اسلام ايراني

 

اسلام ايراني

 

پیداست که در حوزه‌ی مباحث تقابل و تعامل ايران و ايرانيان با اسلام و عربان، خواسته ناخواسته، پاره‌ای دعاوی به بخشی برجسته از ابزار ناهمساز گری یا واگرایی مسلمانان تبدیل گردیده است.   

 

 

 

ادامه نوشته

نو شعوبیه


 
نو شعوبیه
 
همان گونه که آورده شد  نقار مذهبى، کمابیش و گه گاه، به رنگ و لعاب قومى نيز درآمده یا درآورده می‌شود و به تدريج در عصر جديد، ماهيتى ملى نيز به خود می‌گیرد یا چنین نمایش داده می‌شود و شواهد این ماهیت مجعول در زمانه‌ی ما  بروز و ظهوری پر رنگ پیدا نموده است .
آمیختن نقار مذهبى با رنگ و لعاب قومى، بستری نو برای ناهمسازگری مسلمانان گستراند.

ادامه نوشته

محمد نامق کمال - [ وطنم : وطن اسلام ]


 
 

محمد نامق کمال
 
 

[ وطنم : وطن اسلام ]
 

 
 
 

همان‌گونه که جای جای این کتاب تصریح یا اشارت گردیده است، جنبش اتحاد اسلام، با وجود تنوع در گرايش‏ها و سمت و سوهاي سياسي - فرهنگي، يكي از محوري‏ترين نظريه‏هاي مطرح در اين دوران بوده و در ميان اقشار مختلف از سياست‏مداران حاكم تا علما ، انديشمندان، روشنفکران و حتي توده‏هاي مردم، مبلغان و داعياني داشت. 
و آورده شد كه تاريخچه‏‌ی جنبش اتحاد اسلام، بيش‏تر در زيست چهره‏هاي برجسته اين جنبش جاي مي‏گيرد. محمد نامق كمال از برجسته‏ترين اين چهره‏هاست.
 
محمد نامق كمال (متوفاي 1306 هجري قمري/ 1888 ميلادي)،  شاعر - اديب - مورخ و نظريه پرداز سياسى - فرهنگى، بلند آوازه ترين انديشمند عثمانى در سده‌ی سيزدهم - چهاردهم هجرى / نوزدهم ميلادى، از رهبران جنبش اتحاد اسلام به شمار مى آيد.

 

 

 

ادامه نوشته

به مناسبت فرخنده احياي مسجد ايا صوفيا ؛  انقلاب خاموش ؛ اردوغان محتشم !


 
 
به مناسبت فرخنده احياي مسجد ايا صوفيا ؛


 
انقلاب خاموش ؛ اردوغان محتشم !


 
نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه ی جدید
 

 


 محمد حسین امیر – اردوش 


21 شوال 1435 -  27  مرداد 1393

 


بر کسانی که با دوران جمهوریت ترکیه، یا به عبارتی دیگر تاریخ جمهوری ترکیه آشنایند، اگرچه سطح این آشنایی اندک نیز باشد، پوشیده نیست که در حدود یک دهه ی اخیر چه تحولات شگرفی در تمامی جنبه های  این کشور رخ داده است و هر چه این آشنایی ژرف تر باشد، ژرفا و گستره ی این تحولات شگرف، شگفت آورتر می گردد. تاملی بر این تحولات شگرف بی فایده نمی توان بود.
 
حزب اسلام گرای « عدالت و توسعه » به رهبری رجب طیب اردوغان در این دهه، با تکیه بر تجربه ی چندین دهه احزاب سلف این حزب به رهبری مرحوم استاد نجم الدین اربکان ، نظام و جامعه ای را که غرب گرایان اسلام ستیز در سال 1923 میلادی بر ویرانه های امپراطوری عثمانی در سرزمینی که "ترکیه" نامیده شد بنیان گذاردند و در سال 1924 با الغای خلافت اسلامی آن را تکمیل نمودند، چنان از درون استحاله داد که می توان گفت « انقلابی خاموش» در ترکیه چهره بسته است.
 

ادامه نوشته

به مناسبت فرخنده احياي مسجد ايا صوفيا ؛ گوشه ای از درس گفتاری از این کمینه  - ایام زمان -

 

 

به مناسبت فرخنده احياي مسجد ايا صوفيا ؛

 

گوشه ای از درس گفتاری از این کمینه  - ایام زمان -

 

محمد دوم ؛  فاتح (دوره نخست سلطنت: 848- 850  / 1444-1446 .

 

دوره دوم سلطنت : 855 886 /  1451 - 1481)

 

فتح قسطنطنيه (856 / 1435 )

 

بي ترديد در ميان اقدامات مهم و متعدد محمد دوم آنچه كه برجستگي نام وي را جاودان ساخت همانا فتح قسطنطنيه پايتخت ديرينه سال بيزانس يا روم شرقي بود.

تمهيدات محمد دوم براي فتح قسطنطنيه :

 

ادامه نوشته

تاملات - تقصیر عثمانی است ؟! -فرافكنى تقصيرات

 

تاملات

 

تقصیر عثمانی است ؟!

 

فرافكنى تقصيرات

 

برگرفته‌ از:

اردوش، محمد حسین امیر،

تأملی بر مسئله وحدت اسلامی از دیرباز تا دیروز ــ با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، معاونت فرهنگی، چ 2، 1389.

 

امپراطورى عثمانى و ديگر اجزاء جهان اسلام تا قرن دهم هجرى (شانزدهم ميلادى)، در موضعى برتر نسبت به اروپا قرار داشت

ادامه نوشته

پاسخ استاد خسروشاهي به اظهارات خسرو معتضد درباره اخوان المسلمين

 

 

 

پاسخ استاد خسروشاهي به اظهارات خسرو معتضد

درباره اخوان المسلمين

 

 

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي

 

موضوع : سياسي

 

 

 مدیر مسئول محترم جریده شریفه «جوان» حفظه‌ الله

 

با سلام و احترام، در شماره مورخ ۱۰ تیرماه ۹۸ آن جریده شریفه، مصاحبه‌ ای از دوست قدیمی جناب آقای خسرو معتضد، مورخ و محقق دوران قاجار و عصر پهلوی، درباره اخوان‌ المسلمین درج شده بود که موجب تعجب و تأسف گردید و در آن اطلاعاتی ارائه شده بود که متأسفانه عاری از صحت بود و در اینجا فقط فهرست‌ وار به بعضی از آن‌ ها اشاره می‌ شود:

   

ادامه نوشته

رفوگری تاریخ ؛ « امحاء و تدوین » ، «امحا و تطهیر»

 

 

رفوگری تاریخ

؛

« امحاء و تدوین » ، «امحاء و تطهیر»

 

متاسفانه عرصه مجادلات مذهبی در تاريخ اسلام، جداي دیگر آفاتش، گرفتار دو آفت بزرگ است که اين كمينه یکی را آفت « امحاء و تدوین » و دیگری را آفت « امحاء و تطهیر» نام گذارده ام. مدت هاست که قصد نگارش نوشتاری بلند در خصوص این دو آفت  را دارم. باشد که خداوند همت و فرصتي ارزانی نماید که این مقصود به مقصد رسد. ليك مناسب ديدم كه تا فراهم آيي همت و فرصت  كه احتمال هست فراهم نشود، به اين نوشتار كوتاه بسنده گردد.
 

ادامه نوشته

مناسبات ایران و عثمانی در دوره صفویه  

 

 

            

مناسبات ایران و عثمانی در دوره صفویه 

 

      

محمدحسین امیراردوش    

        

 

            چکیده:             تامل در فرایند تعامل و رویارویی قدرتها نکات متعددی را درخصوص تحلیل پدیده ها و روابط قدرت آشکار می سازد که یکی از موارد مهم آن، چندبعدنگری به رویدادهاست. روابط ایران عصر صفوی و سلسله عثمانی را به رغم صبغه مذهبی شان که مخاصمات آنها را جلوه ای مذهبی بخشیده است، نمی توان مطلقاً مذهبی تلقی نمود. در این شماره، گفت وگویی با دکتر امیر اردوش انجام گرفته که طی آن روابط میان دو قدرت مذهبی و ابعاد رویاروییهای آنها بررسی شده است.محمدحسین امیر اردوش، عضو هیات علمی دانشگاه مذاهب اسلامی است که تالیفات متعددی نظیر کتابهای «اوزون حسن آق قویونلو و سیاست های شرقی ــ غربی، مناسبات ایران و عثمانی در دوره اوزون حسن آق قویونلو»، «تاملی بر مساله وحدت اسلامی از دیرباز تا دیروز، با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام»، «ترکیه در یک نگاه» و مقالات متعددی چون «زمینه های طرح مساله وحدت اسلامی در ایران قاجاری و امپراطوری عثمانی»، «مولفه ها و مقوم های نظریه وحدت اسلامی در سده سیزدهم هجری»، «تاملی در ناهمسازگری ها و پیشینه تلاش های همسازگرایانه در جهان اسلام»، «طرح نادری برای وحدت اسلامی» دارد.        

   

 

 

l جناب آقای دکتر اردوش با تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید. لطفاً ابتدا درخصوص جایگاه امپراتوری عثمانی در تاریخ اسلامی یا در تاریخ خلافت اسلامی از قرن سیزدهم یا چهاردهم توضیح بفرمایید.

o خلافت عثمانی یا سلسله عثمانی معمّرترین سلسله اسلامی به‌شمار می‌آید. در تاریخ اسلام از میان سلسله‌هایی که با عنوان خلافت حکم راندند، (چه سلسله‌هایی که مستحق این عنوان بودند یا نبودند، یعنی سلسله‌هایی که درواقع نظام سلطنتی داشتند و با نام خلافت حکومت می‌کردند؛ زمامدارانی که خلیفه ــ سلطان بودند.) ما می‌توانیم از هفت سلسله مشهور خلافت یاد کنیم: خلافت راشده‏، خلافت اموی، خلافت عباسی، خلافت فاطمی، خلافت اموی  اندلس، خلافت عباسی قاهره  و خلافت عثمانی. در میان این هفت سلسله که با نام خلافت حکم راندند معمّرترین آنها خلافت عثمانی است که از حدود 680 ــ 1342.ق/1281 ــ 1924.م، یعنی قریب به هفت قرن، حکم راندند و با چندین سلسله حکومتگر در ایران از ایلخانان مغول تا قاجار هم دوره بودند. به‌طور طبیعی سلسله‌ای که چنین عمر طولانی داشته باشد و در چنین جغرافیای سیاسیِ نقش‌آفرینی در تاریخ حکم راند، خواسته ناخواسته از مهم‌ترین سلسله‌های حکومتگر در تاریخ اسلامی به حساب می‌آید.

l همان‌گونه که مستحضرید روابط ایران و عثمانی فراز و نشیب‌های زیادی داشته است، مخصوصا از زمانی که امپراتوری عثمانی به‌وجود آمد. در آن زمان امپراتوری ایران در مقابل امپراتوری عثمانی قرار داشت. طبیعتا این دو دولت در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کردند، هرچند هر دو مسلمان بودند. روابط ایران و عثمانی تا چه اندازه از سطح و نوع روابط آنها با سایر امپراتوریها و قدرتهای دیگر متاثر بود؛ یعنی نزاع‌ها و درگیری‌هایی که با هم داشتند، صرفا خواسته خودشان بود؟ یا کشورهای دیگر هم سهیم بودند؟

o همان‌طورکه اشاره کردم از قرن هفتم تا قرن چهاردهم هجری، سلسله عثمانی، چه در قالب یک امیرنشین کوچک و چه در قالب امپراتوری، با عنوان خلافت یا بی‌عنوان آن، همسایه ایران بود. سلسله‌هایی که در این مدت بر ایران حکم راندند، ابتدا ایلخانان مغول بود که پس از آن‏، دوران ملوک‌الطوایفی بر ایران حاکم گشت، سپس تیموریان، قره‌قویونلوها‏، آق‌قویونلوها‏، صفویان‏، افشاریه، زندیه و قاجار بودند. به‌طورطبیعی هر دوره‌ای خصوصیات خاص خودش را دارد، بنابراین نمی‌توان به‌طور عام یک حکم کلی داد و گفت در تمامی نزاعهایی که مابین سلسله عثمانی یا خلافت عثمانی و سلسله‌های حکومتگر در ایران روی داد، دست قدرتهای فرامنطقه‌ای یا قدرتهای دیگر درکار بوده است، یا در هیچ‌یک از این نزاع‌ها، قدرتهای بزرگ تاثیرگذار نبوده‏اند. جالب است بدانیم اولین درگیری جدی بین سلسله حاکم بر ایران‌زمین و امپراتوری عثمانی، در زمان تیمور روی داد که جنگ مشهور چوبوک آنقاره (آنکارا) در 804.ق بین تیمور و یلدیریم بایزید بود که به شکست بایزید و آغاز دوره فترت در امپراتوری عثمانی منجر شد. در نبرد مشهور بعدی، یعنی جنگ اوزون‌حسن آق‌قویونلو با محمد فاتح (878.ق)، و جنگی که آغاز سلسله‌نبردهای صفوی است، یعنی جنگ چالدران (920.ق)، ما حضور و بروز قدرتهای بیگانه را مشاهده می‌کنیم، اما این موضوع به معنای این نیست که الزاما تیمور را قدرتهای اروپایی به حمله واداشتند، لیکن می‌توان گفت که قدرتهای اروپایی از این محاربه بسیار سود بردند و در مکاتباتی که اسنادش موجود است، به وارث خان‌نشین یا اولوس جَغتای (تیمور) تبریک گفتند و مکاتبات گرم و صمیمانه‌ای در این‌ خصوص بین قدرتهای اروپایی و تیمور ردوبدل شد. در دوره آق‌قویونلوها ما مطمئن هستیم که قدرتهای اروپایی در به‌وجود آوردن درگیری و نزاع بین سلسله آق‌قویونلو و امپراتوری عثمانی کاملا مداخله داشتند؛ چنان‌که پیش از آن نیز همین نقش را در منازعات میان قرامانیان یا بَنوقرمان و عثمانیان داشتند. جمهوری ونیز چندین کشتی مملو از مهمات و کارشناسان نظامی به مساعدت اوزون‌حسن فرستاد که البته به کارش نیامد؛ به‌دلیل آنکه این کشتی‌ها زمانی به کرانه‌های شمال شرقی دریای مدیترانه یا بحرالروم یا آق‌دنیز رسید که جنگ ترجان یا ا‏ُتلُق‌بلی آغاز شده و به زیان آق‌قویونلوها پایان یافته بود. در نبردهای صفویان و عثمانیها نیز پیدا و مشهور است که بیشترین سود را اروپاییان بردند. قدرتهای اروپایی در تمامی این جنگها نقش تعیین‌کننده نداشتند‏، لیکن اغلب اوقات‏، محرک و مشوق آنها در اقدام به جنگ بودند.

l با توجه به صحبتهای جنابعالی می‌توانیم تاریخ روابط ایران و عثمانی با قدرتهای خارج از خودشان و به‌اصطلاح با قدرتهای فرامنطقه‌ای را به دو دوره تقسیم کنیم: دوره اول، دوره‌ای که اروپاییان نقشی ندارند، اما از جنگهای ایران و عثمانی سود می‌برند. دوره دوم، دوره‌ای که اروپاییان خواهان مداخله در روابط ایران و عثمانی هستند و از هر فرصتی هم بدین‌منظور استفاده می‌کنند (حدودا از قرن هفدهم یا هیجدهم به بعد). نظر شما دراین‌باره چیست؟

o این نکته را باید مدنظر قرار داد که مداخله اروپاییان هیچ‌گاه به صورت مدیریت‌کردن این نبردها نبوده است، بلکه آنها به‌نوعی در پیوند با این نبردها بودند که این مساله در زمان تیمور نیز وجود داشته است. امپراتوری بیزانس که آن موقع به یک دولت‌شهر درمانده تبدیل شده بود و سالهای پایانی عمرش را می‌گذراند، در پیوند با تیمور بود و همان‌طور که عرض کردم، مکاتبات قدرتهای اروپایی با تیمور مؤید پیوند میان تیمور و قدرتهای اروپای مسیحی است. اما آنها تیمور را به جنگ با عثمانی وادار نکردند. این همسویی منافع قدرتهای فرامنطقه‌ای با یکی از این دو امپراتوری‏، امری است که در طی منازعات ایران و عثمانی و پیش از این، در درگیری‌های سلسله ایلخانان و (قبل از آن) خان‌های مغول با ممالیک نیز وجود داشته است؛ یعنی قدرتهای اروپایی این راه را قبلا نیز پیموده بودند و با هیاتهای متعددی که نزد خانهای مغول و بعد ایلخانان مغول گسیل می‌داشتند، همواره در پی پیوند و اتحاد با مغولان علیه ممالیک بودند. اما به‌تدریج از اهمیت سلسله ممالیک کاسته شد و از آن پس عثمانی به جای ممالیک، عهده‌دار صیانت از مرزهای غربی جهان اسلام شد؛ طبیعتا این‌بار قدرتهای سلطه‌جو یا توسعه‌گر غربی درصدد برآمدند با سلسله‌های جانشین ایلخانان همکاری کنند. تیمور اولین قدرت بزرگ بعد از ایلخانان است. بایزید اول رقیب تیمور است. تیمور از او می‌خواهد که تابعیت او را بپذیرد، اما بایزید قبول نمی‌کند. بنابراین در اینجا منافع تیمور و قدرتهای اروپایی همسو می‌شود، اما تیمور ‌نیازمند مساعدت و کمک نظامی اروپا نیست. پس از تیموریان، قدرتی که در مقابل عثمانیها عرض ‌اندام می‌کند، آق‌قویونلوها و بالاخص اوزون‌حسن آق‌قویونلو (داماد امپراتور طرابوزان و پدربزرگ شاه‌اسماعیل اول، موسس سلسله صفوی) است. اوزون‌حسن آق‌قویونلو در نزاع با محمد فاتح (محمد دوم این عنوان را با فتح قسطنطنیه به‌دست آورد.) نیازمند مساعدت قدرتهای اروپای مسیحی بود. قدرتهای غربی، با ارسال سُفرایی، اتحادیه سیاسی با اوزون‌حسن ایجاد کردند. این اتحادیه‌ها فقط بر روی کاغذ نماند، بلکه همان‌طورکه عرض کردم، کشتی‌های حامل مهمات و کارشناسان نظامی، از جمهوری ونیز عازم گشتند، ولی به موقع به قلمرو اوزون‌حسن نرسیدند. در دوره بعد، در زمان صفویه، یعنی قرن دهم هجری، باز اروپا به قدرتی امید داشت که جانشین آق‌قویونلوها بود. با توجه به پیشرفتهای نظامی ارتش عثمانی، در طی سلسله نبردهای میان صفویان و عثمانیها که با نبرد چالدران در سال 920.ق آغاز شد، بارها درخواستهای همکاری از دو سو ردوبدل گشت و کارشناسان نظامی به ایران گسیل شدند، مخصوصا در عهد شاه‌عباس اول که این اعلام مساعدتها چهره عملی به خود بست. پس ما درواقع با سیاست جامعی روبرو می‌باشیم. این سیاست با توجه به اوضاع زمانی به منصه ظهور می‌پیوست و جنبه عملی به خودش می‌گرفت، مثل عهد آق‌قویونلوها و صفویه، و بعضی هنگام در حد همدلی و اعلام همبستگی سیاسی محدود می‌ماند، مانند عهد تیموریان.

l اروپاییان دشمن عثمانی بودند و با آنها میانه خوبی نداشتند و حتی کشورهایی را که در شبه‌جزیره بالکان قرار داشتند، مثل یونان و یوگسلاوی و.. ، علیه عثمانی، تحریک می‌کردند تا استقلال خودشان را از عثمانی بگیرند، اما درنهایت اروپاییان خواهان از بین رفتن این امپراتوری نبودند، تاجایی‌که حتی این امپراتوری مرد بیمار اروپا لقب گرفت.

o چرا قدرتهای اروپایی به‌رغم کینه و خصومت دیرپایی که با امپراتوری عثمانی داشتند، در برهه‌هایی، خواهان از بین رفتن این امپراتوری نبودند؟ این مساله به سده‌های پایانی عمر این امپراتوری مربوط می‌شود؛ یعنی دورانی که این امپراتوری از عهد شکوه و عظمت فاصله گرفته و دچار زوال و انحطاط شده بود. مرد بیمار اروپا لقبی بود که در این دوران روسیه تزاری به امپراتوری عثمانی داد. این لقب وارد واژگان سیاسی عصر خود شد و مساله شرق که البته بعضی از پژوهشگران تاریخ پیشینه این مساله را تا نبردهای یونانیان و هخامنشیان عقب رانده‌اند، در این دوران صورت مساله تعیین تکلیف وضعیت عثمانی گردید و به دیگر تعبیر، در فرجام‌یابی امپراتوری عثمانی مساله شرق چهره می‌بندد.

در مورد سیاست دوجانبه دول اروپایی درخصوص امپراتوری عثمانی که این امپراتوری بخشی از آخرین دهه‌های عمر خود را مدیون این مساله بود، در مجموع دو دلیل داشت: 1ــ مساله تقسیم مرده ریگ (ارثیه)؛ یعنی انگلیس، روسیه، فرانسه، اتریش از چگونگی تقسیم امپراتوری بزرگ و پهناور عثمانی میان خودشان پس از پایان عمر امپراتوری بیم داشتند و هریک از قدرتها ترجیح می‌دادند امپراتوری سرپا بایستد، ولی مرگ امپراتوری به نفع رقیب تمام نشود. درواقع عمر گوسفند به رقابت گرگان مربوط شده بود؛ 2ــ مساله دیگر هراس قدرتهای غربی از چگونگی اداره و مدیریت سرزمینهایی بود که پس از فروپاشی این امپراتوری سربرمی‌آوردند. یک نمونه آن منطقه بالکان یا به تعبیر دیگر باتلاق اروپا است. دهها قومیت در این منطقه مستقر هستند که پیشینه رقابتهای آنها به چندین قرن پیش بازمی‌گردد و حتی از عوامل ضعف امپراتوری بیزانس همین مساله بود؛ یعنی رقابتها و ستیزه‌های اقوام بالکان؛ میان خود و با امپراتوری بیزانس. نمونه باقی‌مانده این اختلافات، نبردهای بالکان در قرن بیستم بود که در نتیجه آن کشور یوگسلاوی به چندین کشور تقسیم شد. این اختلافات و نیز اختلافهایی که ممکن بود میان اقوام دیگر امپراتوری عثمانی از جمله ارامنه، اکراد، عربها و... به‌وجود آید و به‌طورکل، مدیریت و اداره این سرزمین پهناور، قدرتهای سلطه‌جو را به تامل وامی‌داشت که به‌تدریج و به دور از شتاب، درصدد تجزیه و پاره‌پاره‌کردن امپراتوری عثمانی بر‌آیند.

l همان‌گونه که مستحضر هستید، معاهده ارزنهًْ‌الروم اول و دوم تاریخ روابط ایران و عثمانی اهمیت دارد که دومی با توجه به نقشی که امیرکبیر در آن داشت، اهمیت بیشتری دارد. شما ریشه مناقشات ایران و عثمانی را که نهایتا در قالب ارزروم اول و دوم حل‌وفصل گردید، در چه می‌بینید درواقع این مناقشات از کدام عوامل سرچشمه می‌گرفت: عوامل سیاسی‌، اقتصادی، جغرافیایی یا مرزی؟

o اگر مناقشات عثمانیان با سلسله‌های حاکم بر ایران را از آغاز سلسله صفوی به این‌سو بررسی کنیم و دوره منازعات آق‌قویونلوها و تیموریان و حتی نوع ارتباط در عهد ایلخانان مغول را کنار نهیم و به تعبیر والتر هینس، از آغاز نخستین دولت ملی در ایران پس از اسلام، یعنی دولت صفوی به‌این‌سو، ارتباطات بین این دو سرزمین را مدنظر قرار دهیم، می‌توانیم به سه معاهده مهم در میان معاهدات این دوره اشاره کنیم. نخست معاهده صلح آماسیه بود که در عهد شاه‌طهماسب منعقد گشت، و آخرین معاهده صلح در عهد قاجار نیز عهدنامه ارزنهًْ‌الروم دوم بود. در فاصله زمانی میان آماسیه تا ارزنهًْ‌الروم دوم، نبردهای متعددی میان دو کشور درگرفت. لیکن ضرورتهای گریز‌ناپذیر دو کشور را وامی‌داشت که خواسته یا ناخواسته، قرارداد آتش‌بس و یا صلح منعقد نمایند. این سلسله معاهدات، از صلح آماسیه شروع ‌شد و تا انعقاد قرارداد ارزنهًْ‌الروم دوم در سال 1262.ق ادامه یافت. در این میان، صلح قصرشیرین یا ذهاب در سال 1049.ق از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. این معاهده صلحی است دیرپا و مبنای بسیاری از مناسبات سیاسی بعدی، بین ایران و عثمانی و حتی جانشینان عثمانی. عده‌ای معتقدند که مناقشات بین این دو امپراتوری، ریشه مذهبی داشت؛ یعنی امپراتوری عثمانی به‌عنوان دستگاه خلافت اسلامی، جهان اهل‌سنت را نمایندگی می‌کرد و امپراتوری صفوی و خواسته ناخواسته جانشینان امپراتوری صفوی، با احتیاطهایی ــ مثل دوران نادرشاه که باید با احتیاط تلقی شود ــ دنیای تشیع را نمایندگی می‌کردند. این تعبیر مشهوری است از اختلافات میان دو امپراتوری. ولی به‌نظرم علل مذهبی اختلافات دو امپراتوری که اوج آن در دوران صفویه است، بیشتر لایه رویین منازعات بین دو امپراتوری است. در دوران افشاریه قضیه قدری متفاوت می‌شود. می‌توان گفت که در دوران زندیه و قاجار دیگر بحث تعصبات مذهبی تقریباً در میان نیست. در عهد صفوی که مشهورترین دوره در ارتباط ایران و عثمانی است، ما اگر به پیشینه منازعات بین سلسله‌های حکومتگر در تاریخ اسلام نظری بیندازیم، متوجه می‌شویم که این منازعات تفاوت چندانی با منازعات دیگر بین سلسله‌های حکومتگر نداشته است، اما تردیدی هم نداریم که دعاوی شیعه‌گری صفویان و سنّی‌گری و خلافت اسلامی عثمانی‌ها آتش مذهبی جنگ را لهیب بیشتری می‌بخشید. اما این بدان معنا نیست که واقعا دلیل اصلی این ستیزه‌ها، مذهب بود. اگر به پیشینه این جنگها نظری بیفکنیم‎، بیشتر به این مساله پی می‌بریم.

در جنگ مشهور چوبوک آنقاره، میان تیموریان و عثمانیان که تیمور بایزید را شکست داد، هر دو دولت سنی‌مذهب بودند؛ آق‌قویونلوها که در جنگ ترجان با یکی از سلاطین مشهور عثمانی، یعنی محمد فاتح، جنگیدند و شکست خوردند، سنّی بودند. قره‌قویونلوها که با عثمانیها مناسباتی حسنه داشتند، شیعه غالی بودند؛ یعنی نه‌تنها شیعه بودند، بلکه از غلات شیعه محسوب می‌شدند. اما به‌رغم تفاوت مذهبی، ارتباطی بسیار دوستانه با امپراتوری عثمانی داشتند. بنابراین ما نباید بیش از اندازه بر نقش مذهب در نبرد بین دو امپراتوری تکیه کنیم. همان‌طورکه اشاره کردم سلسله‌های متعددی که هم‌کیش بودند، با هم جنگیدند و سلسله‌هایی که ناهم‌کیش بودند، مثل قره‌قویونلوها و عثمانیها، مناسبات حسنه داشتند. به‌نظرم رقابت میان این دو امپراتوری که به نزاعهای خونین هم انجامید، مانند دیگر رقابتها، بیش‌ از هرچیز بر سر قدرتِ بیشتر بود؛ یعنی فزون‌خواهی سلسله‌های حکومتگر. مطمئناً این مساله جنبه‌های اقتصادی‏، فرهنگی و... هم پیدا می‌کند، اما اینکه نبردها یا منازعات این دو امپراتوری را فقط در بُعد مذهبی خلاصه کنیم، چنان‌که عده بسیاری چنین می‌کنند، اشتباه محض است.

l اگر این دو امپراتوری یک مذهب داشتند؛ یعنی مثلاً هم صفویه و هم عثمانی شیعه‌مذهب بودند، آیا اینها باز با هم می‌جنگیدند؟

o بله. چنانچه سنی‌مذهب هم بودند، باهم می‌جنگیدند، همچنان‌که تیموریان و عثمانیان با یکدیگر جنگیدند. مشهورترین نبرد میان عثمانی‌ها و صفویان نبرد چالدران بود. جالب است بدانیم که در نبرد چالدران پس از شکست سپاهیان شاه‌اسماعیل اول از سپاهیان سلطان‌سلیم، و تسلط سلطان‌سلیم بر تبریز، کشتاری انجام نشد و سلطان سلیم با وجود خلق و خوی تند خود با مردم تبریز با مدارا و گذشت نسبی رفتار ‌کرد، اما چندسال پس از این واقعه، همین سلطان با سلسله ممالیک نبرد کرد و درنهایت برای همیشه به عمر سلسله ممالیک پایان ‌داد. ممالیک سلسله‌ای عادی نبود و یکی از سلسله‌های مشهور و مهم اسلامی به‌شمار می‌آمد که برای مدتهای مدیدی حامی حرمین شریفین و نگهبان جهان اسلام بود. برای نخستین‌بار، همین سلسله بود که افسانه شکست‌ناپذیری مغولان را درهم شکست و مغولان را در عینِ جالوت شکست داد، ضمناً در یورش‌های صلیبی با صلیبیان ‌جنگید؛ یعنی از دو سو با دشمنان جهان اسلام ــ مغولان و صلیبیان ــ در جنگ بود و از طرف دیگر دنباله خلافت عباسی را پس از سه‌سال و اندی در قاهره احیا کرد؛ یعنی تمامی لوازمی که یک سلسله را در چشم مسلمانان و بالاخص اهل سنت بزرگ نماید، در این سلسله جمع شده بود. اما می‌بینیم عثمانیها این سلسله را منهدم می‌سازند. جالب این است که قاهره پایتخت خلافت عباسیان مصر و پایتخت یکی از سلسله‌های مفتخر سنّی‌مذهب جهان اسلام، یعنی ممالیک، عرصه کشتار شد، درحالی‌که در تبریز این اتفاق نیفتاد. اگر ما فقط از منظر مذهبی به جنگهای امپراتوری عثمانی و صفوی نگاه کنیم، در نتیجه می‌بایست نبرد عثمانیها با صفویان به مراتب خونین‌بارتر از نبرد عثمانیان با ممالیک باشد که این‌گونه نبود.

l تعلقات مذهبی در روابط سیاسی ایران و عثمانی در دوره صفویه تا چه اندازه تاثیر داشت؟

o همان‌طورکه تاحدی در پاسخ به پرسش پیشین عرض کردم، ماهیت منازعات میان این دو سلسله، یعنی صفویه و عثمانی، مذهبی نبود. هرچند اختلافات مذهبی به‌عنوان لایه‌ای نه‌چندان ضعیف و کم‌وزن، کل این منازعات را پوشانده بود، با مصادیقی که برشمردم، می‌توان گفت که جنبه مذهبی قضیه پیش از آنکه به جوهره منازعات برگردد، لایه بیرونی آن بود. جدّ شاه‌اسماعیل اول، یعنی جُنید، در میان شیوخ صفوی نخستین فردی بود که تکاپوی سیاسی و نظامی خود را به‌صورتی جدی آغاز کرد و او بود که به‌طور قاطع مذهب دستگاه شیوخ صفوی را تشیع اعلام ‌کرد. دلیل این اعلام که بعد در عهد پسرش حیدر نیز تداوم پیدا کرد، درواقع آن است که جُنید متوجه ‌شد که آرزوهای او برای تبدیل تخته پوستین درویشی به سریر سلطنت، مشروط است به بهره‌برداری از شمشیرزنان ترکمان که در شرق آسیای صغیر و شمال شامات به سر می‌بردند و در شمار شیعیان غالی بودند ــ که باقی‌مانده آن در ترکیه و سوریه امروزی همچنان تحت عنوان علویان وجود دارند. قزلباشانی که درواقع نیروی نظامی سلسله صفویه را تشکیل می‌دادند، همگی از آن سوی مرزهای ایران، از آسیای صغیر و شامات، به ایران سرازیر شدند تا در زیر بیرق شیوخ صفوی، یعنی جنید و حیدر و اسماعیل، شمشیر بزنند و بدین‌ترتیب جذابیت دستگاه تصوف صفوی با شعارهای شیعی، شعاع بیشتری پیدا ‌کرد. اما همین جنید داماد اوزون‌حسن آق‌قویونلو، پادشاه سنی‌مذهب، ‌گشت که در آن هنگام، حوزه قدرتش در شرق آسیای صغیر بود. این ازدواج که وصلت سیاسی بود، به این دلیل انجام شد که جنید با قره‌قویونلوهای شیعی‌مذهب که تختگاه ایشان تبریز بود، اختلاف و درگیری داشت و به دنبال هم‌پیمان بود، بنابراین به اوزون‌حسن آق‌قویونلوی سنی‌مذهب روی ‌آورد. اوزون‌حسن نیز چون با قره‌قویونلوها یا سیاه‌گوسفندان خصومت دیرینه داشت، از اتحاد با دستگاه تصوف صفوی استقبال کرد و خواهرش، حلیمه بیگم، را به عقد جنید در‌آورد و بعدها دخترش، مارتا، از همسرش، دسپیناخاتون (شاهزاده کومننی از امپراتوری طرابوزان) را به عقد حیدر در‌آورد و حاصل مهمّ این ازدواج، اسماعیل اول، نخستین پادشاه صفوی، بود. پس ما می‌بینیم که نیروهای مذهبی دائم جابجا می‌شوند. نکته جالب دیگر این است که شاه‌اسماعیل اول و بعد دیگر پادشاهان صفوی با چند جنبش شیعی افراطی مقابله کردند که از جمله آنها می‌توان به مشعشعیان در خوزستان و عراق عرب و بازماندگان حروفیه و نقطویه اشاره کرد. جالب است بدانیم که اجاق یا کانون مذهبی ینی‌چری‌ها، نامدارترین بخش ارتش عثمانی، طریقت بکتاشیه بود. بکتاشیه کانونی آکنده از آرایه‌های شیعی بود و شاید مهم‌ترین دلیل ادامه‌نیافتن فتوحات سلیم در ایران پس از سقوط تختگاه صفوی، علاقه‌نداشتن ینی‌چری‌ها به ادامه جنگ با قزلباشان بود. دلیل بی‌علاقه‌گی ینی‌چری‌ها به ادامه جنگ، باورهای شیعی است. ینی‌چریان با باورهای شیعی آشنا بودند، بنابراین آن احساس خصومتی که مثلا با سپاهیان قدرتهای مسیحی در غرب داشتند، با قزلباشان نداشتند. در نتیجه این مساله که ما سلسله صفوی را یک دولت تمام‌عیار شیعی تصور کنیم و امپراتوری عثمانی را نیز دستگاهی کاملا غرقه در باورهای متعصبانه سنّی بدانیم، چندان درست نیست.

سلطان بایزید دوم، پدر سلیم، در نامه‌هایی که برای شاه‌اسماعیل اول نگاشت، از او خواست که با تعادل در سیاست مذهبی خود و عدم افراط و توهین‌نکردن به باورهای اهل سنت و آزار نرساندن به ایشان، حکومت مستقل و ثابتی در ایران برپا کند و حتی به این موضوع اشاره کرد که ایرانیان ثابت کرده‌اند تا زمانی‌که حاکمان ایشان از خودشان نباشند و ریشه‌ آنها در داخل مرزهای ایران قرار نداشته باشد، از آنها با رضایت خاطر تبعیت نمی‌کنند. بنابراین او آغاز سلسله صفوی را ضمن دعوت به عدم تعصب و خشونت مذهبی تبریک گفت، اما شاه‌اسماعیل اول، به‌رغم نامه‌نگاری‌های دوستانه، در عمل به‌ این دعوت توجهی نکرد و سیاست خشونت‌بار مذهبی خود را ادامه داد که درنهایت به نبرد با جانشین بایزید، یعنی ‌سلیم، انجامید. تعصبات مذهبی در ایران طبیعتا بازتاب‌ها و بازخوردهایی در بیرون از مرزهای قلمرو صفویه داشت؛ چنان‌که در عثمانی کشتار و آزار شیعیان آغاز گشت، در آسیای مرکزی نیز بر همین منوال. جالب است که علمای شیعی‌مذهب حجاز در میانه عصر صفوی نامه‌ای بدین مضمون به علمای اصفهان نوشتند که شما در اصفهان سبّ و لعن می‌کنید و ما در حجاز رنج تبعات آن را تحمل می‌کنیم. سیاستهای متعصبانه مذهبی در عصر صفوی، گاه بازخوردها و بازتاب‌هایی خشن‌تر از آنچه در داخل ایران می‌گذشت، در سرزمینهای اهل سنت به بار می‌آورد. اما مجدداً تکرار می‌کنم که اگر ما همه این درگیریها را در ستیزه مذهبی خلاصه کنیم، کاملا به بیراهه رفته‌ایم. امپراتوری عثمانی و ایران صفوی بارها به دلایل مختلف با یکدیگر جنگیدند. این نبردها هر انگیزه‌ای که داشت، مشهورترین شعار و بهانه‌اش، ستیزه‌جویی‌های مذهبی بود، اما همین امپراتوری، هنگامی‌که سلسله صفوی به دست سنّی‌مذهبان افغان سقوط کرد، نه‌تنها از سقوط رقیب دیرین ناهم‌کیش ابراز خشنودی نکرد و حاضر به تایید جانشینان سنی‌مذهب صفویان نشد، بلکه حتی برای براندازی افاغنه در اصفهان و روی کار آوردن مجدد سلطان‌حسین، به اقدام نظامی دست زد و تا همدان پیشروی نمود. این اقدام موجب ‌شد اشرف افغان، سرشاه نگون‌بخت صفوی را از تن جدا کند، زیرا از این مساله بیمناک بود که زنده‌‌ماندن شاه‌سلطان‌حسین محرک و بهانه‌ای باشد برای امپراتوری عثمانی تا به براندازی حکومت افغانها دست یازد. امپراتوری عثمانی که سالها با شعار و عنوان جنگ مذهبی با سلسله صفوی در نبرد بود، وقتی‌که سلسله صفوی سقوط کرد، در مقابل جانشینان سنّی‌مذهب آن جبهه‌گیری کرد و حتی همان‌طور که اشاره کردم درصدد احیای سلسله صفوی برآمد. این نکته خیلی جالبی است که متاسفانه از آن غفلت شده است. بایزید در زمانه خود از شا‌ه‌اسماعیل اول ‌خواست که سبّ و لعن صحابه را نکند و اهل سنت را نیازارد و درواقع گونه‌ای مدارای مذهبی را مطالبه کرد، اما در عهد نادرشاه افشار می‌بینیم که نادرشاه با شعار و برنامه وحدت اسلامی امتیازات مذهبی بسیار بیشتری، نسبت به آنچه بایزید از شاه‌اسماعیل خواسته بود، به امپراتوری عثمانی اعطا ‌کرد، اما این‌بار امپراتوری عثمانی بود که حاضر نشد ادعای یگانگی مذهبی را بپذیرد؛ یعنی به تعبیر دیگر ترجیح ‌داد فاصله مذهبی باقی بماند تا یگانگی مذهبی حاصل نشود.

از تبعات تعلّقات، تبلیغات و شور و هیجان مذهبی جابجایی و ربایندگی اقوام بود. یکی از مشکلات عثمانیها با صفویها، مهاجرت ایلات ترک از شرق آناتولی به ایران بود. همان‌طور که عرض کردم، اینان شیعیان غالی‌مذهب بودند که در شعاع جذابیت تبلیغات صفویان قرار گرفته بودند و به‌همین‌دلیل به ایران مهاجرت می‌کردند. در نتیجه این مهاجرت، مزارع ایشان متروک می‌گردید، گله‌های‌شان پراکنده می‌گشت یا اینکه همراه آنها به ایران منتقل می‌شد، میزان مالیات این مناطق کاهش پیدا می‌کرد و مهم‌تر از آن، نیروهایی انسانی که اسلامبول برای پیگیری سیاستهایش در اروپا به آن احتیاج داشت، از دست می‌رفت؛ یعنی شمشیرزنانی که سلاطین عثمانی انتظار داشتند در زیر بیرق‌ ایشان در مرزهای غربی و شمالی، در اروپا بجنگند، تحت‌تاثیر تبلیغات صفویان به شرق می‌گریختند. بنابراین ابعاد اقتصادی، سیاسی و نظامی مساله هم مطرح است. البته بُعد مذهبی هم باید در نظر گرفته شود و در حد خودش بررسی گردد، ولی متاسفانه به این بعد، یعنی بعد مذهبی، بیش از اندازه بها داده می‌شود، به‌گونه‌ای که ابعاد دیگر نادیده گرفته می‌شوند یا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند.

l راجع به نکته‌ای اشاره فرمودید در مورد فرقه‌هایی مثل حروفیه، نقطویه، مشعشعیان و شیعیان غالی که به ترکیه، سوریه و شام رفتند و در آن مناطق باقی ماندند. یکی از این مناطق ترکیه بود که در آنجا، آنها طرفداران بسیاری پیدا کردند و تا مدت بسیاری تا حدود قرن هشتم یا نهم فعالیت کردند و حتی ‌فضل‌الله نعیمی استرآبادی در آنجا فرقه‌ای به‌نام بکتاشی را به‌وجود می‌آورد که تا مدت بسیاری در ترکیه استمرار می‌یابد. این مساله هم از ایران سرچشمه می‌گیرد. این موضوع به چه صورت بود؟

o بحث درباره مسیر جنبش‌های صوفیانه و نیز شاید باورهای التقاطی و همچنین کژآیینی‌ها از آسیای مرکزی به آسیای صغیر بسیار مفصل است و در اینجا به اشاراتی بریده‌بریده اکتفا می‌گردد. همان‌طور که می‌دانید، جریان اندیشه‌ایِ نامدارانی چون شیخ‌احمد یَسَوی و طریقت‌های بلندنامی چون نقش‌بندیه از آسیای مرکزی آغاز ‌گشت و سرزمینهای وسیعی را دربر‌گرفت. مهم‌ترین ایستگاه این جریان آسیای صغیر بود که بعد از آنجا هم به اروپای شرقی ‌رفت. در این مسیر افکار و اندیشه‌های زیادی آمد و شد می‌کنند. نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که جامعه‌ عثمانی همواره جامعه‌ای متکثّر بود و اقلیتهای دینی، مذهبی، قومی و زبانی فراوانی در امپراتوری عثمانی می‌زیستند که قریب به هفت قرن در هویت عثمانی با یکدیگر شریک بودند. بنابراین این امپراتوری به‌رغم پاره‌ای رفتارهای خشونت‌آمیز که گاه‌به‌گاه نشان می‌داد، در مجموع حکومتی نسبتا متسامح و متساهل بود. از همین ‌روست که «نظام ملت» در امپراتوری، اقلیتهای دینی را به رسمیت می‌شناسد؛ اقلیتهای دینی اعم از مسیحیان ارتدوکس یا ملت صدیقه، ارامنه، کاتولیک‌ها، یهودیان و مذاهب اسلامی که از آن میان می‌توان به میلیون‌ها علوی و شیعه‌ای اشاره کرد که در سرزمینهای امپراتوری عثمانی به‌رغم برهه‌هایی از سیاستهای خشونت‌‌آمیز در طی قرون متمادی می‌زیستند. پیروان این مذاهب هم‌اینک نیز در کشورهایی که زمانی بخشی از امپراتوری عثمانی بودند، حضور دارند، از جمله: زیدی‌ها در یمن، شیعیان غالی، امامی و اسماعیلی و دروزی‌ها در شامات (سوریه و لبنان)، علویان در ترکیه. بنابراین می‌توان گفت در طی عصر طولانی حکومت عثمانی، یکدست‌سازی مذهبی به‌عنوان سیاستی هماره حاکم وجود نداشته است، البته در برهه‌هایی، اتفاقات سخت مذهبی روی ‌داده، ولی همواره چنین نبوده است که همه اتباع این امپراتوری به پیروی از مذهب رسمی حاکم مجبور باشند. بافت جامعه عثمانی، مخصوصا بافت جامعه آسیای صغیر، پیچیده‌ بود و ادیان، مذاهب و قومیت‌های مختلفی در این سرزمین وجود داشتند. به همین دلیل، در این میان، عرفان و تصوف شنونده بسیار داشت. بسیاری از مسلمانان این سرزمین ترکانی بودند که مدت مدیدی نبود که از آیین شَمَنی به اسلام گرویده بودند و ازهمین‌روست که تساهل اهل طریقت از سخت‌گیری‌های اهل شریعت برای ایشان مساعدتر و جذاب‌تر می‌نمود. حاج‌بکتاش ولی ــ که برخی معتقدند شخصیتی غیرواقعی و داستانی دارد و پاره‌ای دیگر، بالعکس، او را واقعی و تاریخی شمرده‌اند ــ از خراسان به آسیای صغیر مهاجرت کرد و به‌دنبال قیام باباها دستگاه خود را بنا نهاد. پایه‌گذاری دستگاه بکتاشیه مصادف با زمانی بود که حضرت مولانا طریقت مولویه را در قونیه بنا نهاد. در مقایسه این دو طریقت هم‌عصر، چنین می‌توان گفت که تصوف مولوی، تصوفی شهری و مداراجو و تصوف بکتاشی، تصوفی ایلاتی و جنگی بود، طریقت مولویه تصوفی آرام بود، درصورتی‌که طریقت بکتاشیه تصوفی مبارزه‌طلب تلقی می‌شد. در این میان، تعلیمات حروفیه با طریقت بکتاشیه درهم آمیخت و برای سالهای مدیدی به حیات خود ادامه ‌داد. شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم سرزمین آناتولی یا آسیای صغیر کلاً در شمار سرزمین‌های اسلامی تصوف‌زده است. درحال‌حاضر نیز طریقتهای صوفیه در ترکیه بسیار قدرتمند هستند که مشابه آن را کمتر در جای دیگر می‌بینیم.

l روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و عثمانی در دو دوره صفویه و قاجاریه پیوسته و یکپارچه بوده است یا خیر؟ چرا؟

o در این دو دوره پیوستگی‌هایی وجود داشته است، اما می‌توان گفت ناپیوستگی‌ها به مراتب بیشتر بوده است. هر دوکشور در دو عصر صفوی و قاجار در دو وضعیت متفاوت قرار دارند. آن‌گونه که بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند، ایران با آغاز سلسله صفویه دوران تاریخی میانه را پشت‌سر گذاشت و به دوران تاریخی جدید وارد شد و با آغاز سلسله قاجار یا ــ بنا به اعتقاد بعضی از پژوهشگران ــ انقلاب مشروطیت، تاریخ معاصرش شروع گشت. از لحاظ جهانی نیز با انقلاب کبیر فرانسه یک دوره تاریخی پایان یافت و دوره جدیدی آغاز ‌شد. طبیعتا این تحولات بر این دو کشور تاثیرگذار بود. اما پیوستگی‌هایی که به آن اشاره شد، این بود که همچنان امپراتوری عثمانی، در ادبیات سیاسی خود، ایران را دولتی قزلباش به‌شمار می‌آورد، گویی که از عهد شاه‌اسماعیل اول تا دوران قاجارها، سلسله‌ای تغییر نکرده است. این تعبیر شاید از آن رو بود که هم قاجارها و افشارها، که دو سلسله مهم پس از صفویه بودند، هر دو از قزلباشان و طوایف قزلباش و پشتوانه‌های نظامی امپراتوری صفوی بودند. نقش قدرتهای بیگانه باز کم و بیش در عهد قاجار نیز مانند عهد صفوی وجود داشت. نبردهایی که به معاهده ارزنهًْ‌الروم اول و دوم منجر شد، مابین دو دوره از نبردهای مهم ایران و روسیه و درواقع بین قرارداد گلستان و ترکمنچای روی داد، هنگامی‌که جنگ همچنان میان ایران و روسیه به صلحی قطعی تبدیل نشده بود، در فاصله آن دو دوره جنگ خانمان‌سوز، ایران متوجه امپراتوری عثمانی شد. برخی بر این باورند که روسیه تزاری در هدایت ایران به مرزهای عثمانی تاثیری جدی داشته است، زیرا ازیک‌سو می‌خواست توجه ایرانیها را از قفقاز به سوی آسیای صغیر جلب کند و ازسوی‌دیگر بر ضعیف‌شدن عثمانی بیفزاید و بدین‌ترتیب ایران با پاره‌ای پیروزیهای کوچک در مرزهای عثمانی زخم دردناک شکستهایش را در قفقاز التیام دهد. بنابراین می‌بینیم که نقش دولتهای بیگانه به‌نوعی مانند عصر صفوی در کار است. به‌رغم این مشابهت‌ها، دو دوره صفویه و قاجار اختلافات بسیاری با هم داشتند که این مساله به تغییرات ماهوی جامعه عثمانی و ایرانی در طی سالیان پس از عصر صفوی مربوط است.

l تاثیر تحولات داخلی ایران و عثمانی را در روابط دو کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟ نکته دیگر این است که با وجود اینکه در طی زمان در دو سرزمین دولتها تغییر می‌یابند و تحولات سیاسی روی می‌دهد، اما از زمان انعقاد صلح آماسیه تا ارزروم اختلافات سیاسی دو کشور استمرار می‌یابد. این امر نشانه چیست؟

o نباید فراموش کرد که دوره‌های طولانی صلح و آرامش نیز در مرزهای قلمرو دو سرزمین وجود داشت؛ ادواری که در پیشینه تاریخی بسیاری از کشورهای دیگر جهان به‌ویژه در اروپای مسیحی به‌وفور یافت نمی‌شود؛ یعنی میان دو قدرت اروپایی صلحی به مدت یک قرن‌ونیم یا دو قرن به‌ندرت یافت می‌گردد، درصورتی‌که بعضاً دهه‌های متمادی می‌گذشت، و میان این دو قدرت مسلمان که با یکدیگر اختلافات مذهبی داشتند و بر سر سروری جهان اسلام رقابت می‌کردند و از طرفی قدرتهای بیگانه نیز آن دو دولت را به کشمکش و درگیری تحریک و تشویق می‌کردند، هیچ نبردی روی نمی‌داد. بنابراین در طی قرن‌ها همسایگی، همواره جنگ و نزاع میان این دو کشور نبوده، بلکه ادوار طولانی صلح و آتش‌بس ‌هم بر روابط دو دولت حاکم بوده است.

در این بررسی چند عصر را باید مدنظر قرار داد: 1ــ دوران پیش از روی‌کارآیی سلسله صفویه. در این دوران بالاخص تا پیش از شیوع سیاست خصومت‌بار مذهبی شاه‌اسماعیل اول، ایران درواقع به‌نوعی قبله‌گاه و مرجع فرهنگی و علمی آسیای صغیر به‌شمار می‌آمد؛ اندیشمندان، عارفان و شاعران بزرگ از این سرزمین بود که به آسیای صغیر می‌رفتند. زبان دربار و مخصوصاً زبان طبقات فرهیخته در عصر سلاجقه روم، نخستین دولت معظم ترکان در آسیای صغیر، فارسی بود. در دولت بنوقرامان یا قرامانیان زبان ترکی احیا و تقویت ‌شد، ولی هنگامی‌که عثمانیان به قدرت رسیدند، آسیای صغیر مجدداً به ایران و زبان ‌فارسی و فرهنگ ایرانی روی نمود. در چارچوب همین رویکرد است که می‌بینیم برای یک دانش‌آموخته عثمانی فارغ‌التحصیل از مدارس هرات که مدارج علمی او به تایید شیخ‌الاسلام سیف‌الدین احمد تفتازانی همویی ــ که بعدها قربانی سیاست خشونت‌بار مذهبی شاه‌اسماعیل اول گشت ــ رسیده بود، در اسلامبول مراسمی باشکوه برپا کردند و سلطان بایزید دوم خود گزارش این مراسم را برای شیخ‌الاسلام هرات ارسال نمود. سلطان محمدفاتح تا بدانجا نسبت به ایران و ایرانی علاقه داشت که بعضا برخی از اهل علم برای برخورداری از منزلت، وجاهت و مقام و موهبت بیشتر، خود را ایرانی معرفی می‌کردند و هنگامی‌که کذب مدعی آشکار می‌شد، آن منزلت و مواهب از ایشان سلب می‌گردید. درواقع تاثیر فرهنگ ایران اسلامی و زبان و ادبیات فارسی تا بدانجاست که سلطان‌محمد دوم در گیر و دار فتح قسطنطنیه (این فتح تا بدانجا اهمیت دارد و در تاریخ جهانی تاثیرگذار است که پایان قرون وسطی و آغاز دوره جدید تاریخ بشری به‌شمار آمده است) هنگامی‌که از کنار قصرنیمه ویران امپراتوران بیزانطه یا بیزانس می‌گذشت، این بیت از رباعی انوری را ‌خواند:

پرده‌داری می‌کند بر قصر قیصر عنکبوت

بوم نوبت می‌زند بر طارم افراسیاب

سلطان‌سلیم نیز سروده‌های بسیاری به زبان فارسی داشت. ازجمله این سروده‌ها که در توجیه بی‌قراری و حرکتهای متعدد نظامی خود بیان کرده، این بیت است:

این سفرکردن و این بی‌سروسامانی ما

بهر جمعیت دلهاست پریشانی ما

جم‌سلطان، شاهزاده نگون‌بخت عثمانی، عموی سلطان‌سلیم و برادر سلطان‌بایزید که نهایتا در تبعید و غربت در اروپا جان داد، دیوانی به زبان فارسی دارد که اخیرا نیز چاپ شده است. شایان ذکر است ازدیگرسو دیوان اشعار ترکی شاه‌اسماعیل اول نیز اخیرا به چاپ رسیده است. زبان فارسی در آسیای صغیر، زبانی کاملا مألوف و مأنوس بود. هنگامی‌که حضرت مولانا در بازار زرکوبان قونیه چنان به‌وجد می‌آمد که یکباره سرودخوانان به سماع می‌پرداخت و تمامی آن بازار هم تحت‌تاثیر او قرار می‌گرفت، چنانچه زبان مشترکی وجود نداشت، تاثیرگذاری مولانا و وجد و جذب همگانی مردم قونیه امکان‌پذیر نبود و اگر سروده‌های مولوی برای اهل قونیه نامفهوم و به زبانی بیگانه می‌بود، بر مردم کوچه و بازار قونیه تاثیر نمی‌گذاشت. شما فکر کنید مثلا شکسپیر الان در بازار تهران سروده‌های خود را بلند بر سکویی بخواند، هرچقدر این سروده‌ها زیبا و دارای معانی بلند باشد، اما ازآنجاکه برای اغلب‌ شنوندگان نامفهوم است، مقام و منزلتش درک نمی‌گردد. مولانا در قونیه چنان عزیز و محترم بود که در تشییع‌جنازه‌اش علاوه بر مسلمانان، یهودیان و مسیحیان نیز شرکت کردند. بنابراین معلوم می‌آید که مردم زبانش را می‌فهمیدند و اشعارش را درک می‌کردند. سلاطینی چون بایزید دوم و محمد فاتح با شعرایی مانند عبدالرحمن جامی نامه‌نگاری داشتند و شیفته او بودند. در دوران پیش از صفویه ارتباطات مذهبی نیز وجود داشت تا بدانجاکه سلاطین عثمانی حتی هدایا و نذوراتی برای شیوخ طریقت صفوی ارسال می‌کردند. اینها همه نشان‌دهنده این است که امپراتوری عثمانی، ابتدا، به ایران رویکردی کاملاً مثبت داشت؛ 2ــ دوران قدرت‌یابی سلسله صفویه تا دوران قاجار. با آغاز سیاست خشونت‌بار مذهبی صفویان یک نوع انقطاع فرهنگی بین ایران و جهان اهل سنت ایجاد شد که نمونه‌های بارزش ارتباط با عثمانی و آسیای مرکزی بود. نگاه عثمانی به‌تدریج از ایران به دنیای عرب معطوف شد و ازآنجاکه زبان و ادبیات فارسی نیز دیگر از منبع اصلی،‌ تغذیه و تقویت نمی‌شد، از شادابی و طراوت آن در آسیای صغیر و نیز آسیای مرکزی کاسته شد و به‌طور قهری آن جایگاهی را که در عهد سلاجقه روم و عصر آغازین عثمانی داشت، به‌تدریج از دست ‌داد. این موضوع به معنای انزوای کامل زبان فارسی نیست، ولی به‌هرحال انقطاع فرهنگی باعث شد زبان و ادبیات فارسی در عثمانی به‌تدریج از رشد و شکوفایی و گسترش باز ایستد. با وجود این، زبان و ادبیات فارسی در مدارس قدیم و جدید امپراتوری عثمانی تدریس می‌گشت و بسیاری از متون عثمانی همچنان به فارسی نوشته می‌‌شد، درواقع، زبان فارسیِ داخله امپراتوری بود که به حیات خود ادامه می‌داد، اما دیگر از داخل مرزهای ایران تقویت، تغذیه و حمایت نمی‌شد. این انقطاع، تازمانی‌که منازعات مذهبی برقرار بود، کمابیش وجود داشت، اما به‌تدریج که منازعات مذهبی فروکش ‌می‌نمود، از جدایی فرهنگی نیز کاسته می‌شد؛ 3ــ عصر قاجار. در این دوران، مجددا این دو سرزمین تحت‌تاثیر تحولات داخلی یکدیگر قرار گرفتند، لیکن این‌بار نگاه ایران بود که به عثمانی دوخته شده بود؛ تا پیش از انقطاع فرهنگی، مسیر انتقال فرهنگ از ایران به عثمانی بود و عثمانی الگوهای فرهنگی‌اش را از ایران اخذ می‌کرد، اما در این عصر، ایران تحت‌تاثیر فرهنگ عثمانی قرار گرفت و همچنین تحولات دنیای جدید بیشتر از مرزهای عثمانی و با زبان عثمانی بود که به ایران می‌رسید. مهم‌ترین معبر مفاهیم جدید و تحولات اجتماعی‏‏، فرهنگی و سیاسی که در پیوند با جهان غرب قرار داشت، برای ورود به ایران، امپراتوری عثمانی بود. اسلامبول جایگاه بسیاری از رجال اصلاح‌طلب و انقلابی ایران عصر قاجار گشت، قطع‌نظر از تنوع باورها و اندیشه‌های این رجال و میزان درست و غلط آن. مشهورترین نمونه این رجال سیدجمال‌الدین‌اسدآبادی است و دیگرانی چون میرزاحسین‌خان سپهسالار، میرزاآقاخان کرمانی، شیخ‌الرئیس قاجار، قلم‌زنان روزنامه اختر و... . این افراد به نوعی در حوزه تاثیرگذاری‌های اسلامبول قرار گرفتند. به تعبیر دیگر می‌توانیم بگوییم تمام رجال اصلاح‌طلب در عصر قاجار، قطع‌نظر از تنوع دیدگاه‌های فکری و جهان‌بینی‌شان، به نوعی از جریانات داخل امپراتوری عثمانی متاثر بودند. مصر نیز از لحاظ سیاسی جزیی از امپراتوری محسوب می‌شد و قاهره و اسلامبول دو کلان‌شهر مهم امپراتوری بودند که بسیار زودتر از تهران با تحولات عصر جدید آشنا شدند و طبیعی بود که تهران به این دو شهر چشم دوخته بود.

l در کنار این دیدگاه، نظر دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه عثمانی مانند یک سد جلوی پیشرفت ایران را برای ارتباط با اروپا گرفت؛ یعنی اگر عثمانی نبود ایران بهتر می‌توانست این پیشرفتهایی را که در اروپا اتفاق افتاده بود، اقتباس کند. نظر شما دراین‌باره چیست؟

o نظریه‌ای که شما بدان اشاره نمودید، نظریه مشهوری است و در آثار بعضی از جهانگردان و مستشرقان غربی و نیز در آثار عده‌ای از پژوهشگران تاریخی هم‌وطن ما طرح شده است. همچنین برخی از دولتمردان عصر قاجار و پهلوی نیز این ادعا را بر زبان یا قلم رانده‌اند که امپراتوری عثمانی، مانند دیواری قطور، مانع ورود پیشرفتهای غربیان به ایران بوده است. این ادعا تا چه حد می‌تواند درست باشد، جای تامل بسیار دارد. به نظر بنده این نظریه مغلطه‌ای بیش نیست. مگر مسیر ارتباط ایران با اروپا فقط از طریق عثمانی بود که این دیوار قطور (امپراتوری عثمانی) مانع ورود پیشرفتهای اروپا به ایران شود؟! وقتی برادران شرلی سپاه صفوی را تجهیز می‌کردند و به آنها آموزش می‌دادند، چرا ایران غیر از چند دستاورد پیش‌پاافتاده نظامی اروپا، برای دستیابی به دیگر انواع دستاورد‌های جدید غرب تلاشی نکرد؟ بر فرض مثال، آیا این تقصیر عثمانی بود که اوروج‌بیک بیات هیات سفارت ایران را ترک نمود، در اسپانیا دون ژوان گشت، به مذهب مسیحیت گروید و در آنجا ماند و یادداشت‌های خود را به جای عرضه به دربار ایران در اختیار هم‌کیشان جدیدش در اسپانیا قرار داد؟! شهرهای ایران از عصر صفوی به بعد پر بود از جهانگردان و میسیونرهای مسیحی و هیات سفرای کشورهای مختلف اروپایی. چند نفر از هم‌وطنان مسلمان ما به آموختن زبان‌های فرانسه، انگلیسی، اسپانیایی و... تمایل داشتند یا برای یادگیری یا حتی آشنایی با پیشرفت‌های اروپا، رغبت نشان دادند؟ این عدم کشش و گرایش به فرهنگ و تمدن اروپایی عوامل متعددی دارد که از حوصله این بحث خارج است. به هر حال، مقصر شمردن عثمانی در این میان به دور از انصاف علمی و تحقیق آزاد است. فاصله جغرافیایی مراکش و الجزایر با اروپا به مراتب کمتر از فاصله جغرافیایی ایران با اروپاست، اگر قرار بود سدّ عثمانی نباشد تا پیشرفت حاصل گردد، در آنجا‌ که این سد نبود، چرا پیشرفت حاصل نشد؟! من بر این باورم که این ادعا یک نوع فرافکنی تاریخی است. طبیعتا اگر جای ایران با عثمانی عوض می‌شد، ایران سرنوشت دیگری می‌داشت، عثمانی نیز همین‌طور. اما اینکه تمامی عقب‌ماندگی خودمان را از سیر تمدن در اروپا، بر گردن عثمانی بیندازیم، به دور از انصاف است. چون در همان زمان که عثمانی بنا بر این ادعا چون سدی در مقابل اروپا و ایران قرار داشت، ایران از جنوب و شمال با اروپا در ارتباط بود. این دست‌ماندگی‌ها و پیشرفت‌ها، فرودستی‌ها و فرادستی‌ها، عوامل متعدد و متنوع و پیچیده‌ای دارد و ادعای یادشده، چنانچه در این میان نقشی هم داشته باشد، بسیار ناچیز است. کشورهای اروپایی نیز پیشرفتی همسان نداشته‌اند، سرزمین‌های آنگلوساکسون‌نشین در دوران جدید، از سرزمین‌های اقوام لاتین و اسلاو سبقت جستند. آیا علت آن نیز بر گردن عثمانی است؟!

l روابط سیاسی و فرهنگی ایران و عثمانی در سطح ملت چگونه بوده است؟

o آغاز توطن بی‌شبهة ترکان در آسیای صغیر پس از جنگ ملاذگرد مابین آلب‌ارسلان سلجوقی و رومانوس دیوجانس، امپراتور روم شرقی، صورت می‌بندد. در این جنگ آلب‌ارسلان پیروز گشت و به‌دنبال آن، دروازه‌های سرزمین‌های روم شرقی بر مسلمانان و در مقدمه ایشان ترکان گشوده شد. بنابراین ترکان از ایران بود که به آسیای صغیر وارد شدند. این ترکان از آسیای مرکزی مهاجرت می‌کردند و از ایستگاه ایران می‌گذشتند و به آسیای صغیر وارد می‌شدند. البته همراه این ترکان مهاجر آسیای مرکزی به آسیای صغیر، هزاران نفر از دیگر اقوام و به‌ویژه ایرانیان نیز مهاجرت می‌کردند. منطقه آسیای صغیر نیز سرزمینی خالی از سکنه نبود. به‌این‌ترتیب ترکیب قومی جمعیت این سرزمین بسیار متنوع و مخلوط شد. به تعبیری می‌توانیم بگوییم اکثر سکنه جدید آسیای صغیر، یا از ایران گذشتند یا ایرانی بودند. البته عربها، در دهه‌های نخست فتوحات، از شمال شامات به آسیای صغیر وارد شدند و حتی چندبار تا قسطنطنیه نیز پیش راندند و کرّ و فرّهای مسلمانان در آسیای صغیر، در دوران خلافت اموی و عباسی بارها تکرار شد، اما توطن پایدار مسلمین در گستره آسیای‌ صغیر صورت نگرفت. بنابراین این پیشینه ارتباطات مردمی به‌طور جدی میان ایران و آسیای صغیر برقرار بوده است. هزاران‌‌‌هزار مردمی که به‌دنبال موقعیت‌های بهتر برای زیست بودند، همراه ترکان مهاجر از داخل مرزهای ایران به آسیای صغیر مهاجرت کردند. این مهاجرتها کمابیش در طی زمان برقرار بود و هیچ مانعی هم بر سر راه آن وجود نداشت و هر از گاهی، عواملی چون هجوم مغولان یا شهرت فتوحات عثمانیان در اروپای شرقی، آن را تشدید می‌کرد. هنگامی‌‌که دولت صفوی تاسیس گشت، سیاست مذهبی شاه‌اسماعیل اول گونه‌ای جابجایی جمعیتی را موجب شد؛ یعنی گروه‌هایی از عشایر شیعی‌مذهب آسیای صغیر به داخل مرزهای ایران مهاجرت کردند که همان قزلباشها باشند، از آن‌طرف نیز بسیاری از اهل سنت از ایران خارج شدند و به سرزمین‌های سنی‌مذهب از جمله عثمانی مهاجرت کردند. با روی کار آمدن سلسله صفویه و جنگهایی که میان دو دولت صفوی و عثمانی روی داد، انقطاع سیاسی، فرهنگی و تجاری میان دو سرزمین به‌وجود آمد که در دوران تشدید خصومت‌ها این انقطاع شدت می‌یافت، اما زمانی‌که صلح برقرار می‌شد، مردم دو کشور کار خود را انجام می‌دادند و از آمدوشد، هرچند محدود و دشوار، بازنمی‌ایستادند. در دوران قاجار که درواقع فصل جدیدی از تاریخ سیاسی بین دو کشور گشوده شد، بسیاری از ایرانیان برای دستیابی به فرصتهای بهتر زندگی یا کسب دانش جدید به خارج از مرزهای ایران مهاجرت کردند. عواملی که این مهاجرتها را دامن می‌زد، فقر و بیداد داخلی بود. مقصد اصلی این مهاجرتها یا قفقاز بود یا امپراتوری عثمانی، اعم از آسیای صغیر و عراق عرب (زیرا عراق عرب هم قسمتی از امپراتوری عثمانی محسوب می‌شد.) و گروههای بسیاری از ایرانیان به دلایل مذهبی یا کسب دانش مذهبی به عتبات مهاجرت می‌کردند ــ که در داخل امپراتوری عثمانی قرار داشت ــ و عده بسیاری هم به خود آسیای صغیر (سرزمین اصلی عثمانی) آمد و شد می‌کردند یا در آنجا سکنی می‌گزیدند.

بدیهی است که پیشینه، عمق و گستره مناسبات مردمان دو سرزمین، به‌رغم تمامی معادلات سیاسی حکومتگران، پیوندهایی ریشه‌دار میان مردم دو سوی مرزهای قراردادی زده بود.

l به‌عنوان آخرین پرسش، فرازونشیب روابط ایران و عثمانی چه درسها و عبرتهایی برای قدرتهای امروز جهان اسلام دربردارد و چالشهای فیمابین این دو کشور، درگذشته، تا چه اندازه واگرایی را در جهان اسلام موجب شده و زمینه نفوذ قدرتهای بزرگ را فراهم آورده است؟

o تاریخ پرفراز و نشیب مابین دو کشور که پر از خاطرات تلخ و شیرین است، به خوبی نشان می‌دهد که اگر این دو کشور مناسبات ستیزه‌جویانه‌ای نسبت به یکدیگر نداشتند و بیداری و همدلی و سازگاری بیشتری نسبت به هم به خرج می‌دادند، به‌طور قطع سرنوشت جهان اسلام به آن شکلی که در دو قرن سیزدهم و چهاردهم هجری (نوزدهم و بیستم‌میلادی) شاهدش بودیم، چهره نمی‌بست. مسلم است که نمی‌توان تعیین نمود در این صورت جهان اسلام به چه شکلی درمی‌آمد و جهان چه چهره‌ای به خود می‌گرفت، لیکن مسلماً به این شکل و چهره نبود و احتمالاً به هر شکل که درمی‌آمد به بدترکیبی این دو قرن اخیر درنمی‌آمد. جهان پیش و پس از فتح قسطنطنیه چهره‌ای یکسان نداشت. حمله تیمور به عثمانی این تغییر چهره را قریب به نیم‌سده به تأخیر انداخت. قطعاً چهره جهان به دنبال فتح رم یا وین نیز تغییر می‌نمود و بی‌تردید خصومت و تهدیدات آق‌قویونلوها و صفویان، در عقیم‌ماندن طرح این فتوحات بی‌تاثیر نبوده است. بوسبک (Bosbecq) سفیر امپراتوری اتریش در دربار سلطان‌سلیمان قانونی، درباره نقش دولت صفوی در بازدارندگی امپراتوری عثمانی می‌گوید: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصله است. اگر ایران مانع نبود، عثمانیان به سهولت بر ما دست می‌یافتند.» ادعای این دیپلمات اتریشی اگر هم خالی از مبالغه نباشد، از واقعیت نیز چندان دور نیست. به هر رو تاریخ مجموعه اتفاقاتی که بایستی می‌افتاد، نیست، بلکه مجموعه اتفاقاتی است که روی داده است، و بیشتر نقش‌آفرینان این اتفاقات نیز نسبت به نقاشی‌های خود در تاریخ اگاهی چندانی نداشتند. مهم عبرت‌اندوزی و استخراج آموزه‌های تاریخی و به‌کاربندی آن برای بنای امروز و فردایی بهتر از دیروز است.

l جناب آقای دکتر امیراردوش، از اینکه وقتتان را در اختیارمان قرار دادید، متشکرم.

o من هم از جنابعالی و فرصتی که نشریه وزین زمانه در اختیار بنده نهاد، متشکرم.

 

منابع (نشریه):            

زمانه 1385 شماره 50

ماخذ:

پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي

 http://www.ensani.ir/fa/content/11402/default.aspx

 

 

ادامه نوشته

حدیث فتح  قسطنطنیه

 

 

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

 

حدیث فتح  قسطنطنیه

  



                                 

                                                           


 
 حَدَّثَنَا
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ ، قال عبد الله بن أحمد : وَسَمِعْتُهُ أَنَا مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ

مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ ، قَالَ : حدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ الْحُبَابِ ، قَالَ : حَدَّثَنِي الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ الْمَعَافِرِيُّ ، قَالَ :

حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيُّ ، عَنْ أَبِيهِ ، أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ : 

 

 " لَتُفْتَحَنَّ الْقُسْطَنْطِينِيَّةُ ، فَلَنِعْمَ الْأَمِيرُ أَمِيرُهَا ، وَلَنِعْمَ الْجَيْشُ ذَلِكَ الْجَيْشُ " .

 

قَالَ : فَدَعَانِي مَسْلَمَةُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ ، فَسَأَلَنِي ، فَحَدَّثْتُهُ ، فَغَزَا الْقُسْطَنْطِينِيَّةَ . 

 

مسند أحمد بن حنبل « مُسْنَدُ الْعَشَرَةِ الْمُبَشَّرِينَ بِالْجَنَّةِ ... » تتمة مسند الكوفيين » حديث بِشْر الخَثْعمي

رقم الحديث: 18565 (حديث مرفوع) .

 

 

 

اانقلاب خاموش ؛ اردوغان محتشم !

 

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

 

 

انقلاب خاموش؛ اردوغان محتشم!

آنچه در پی می‌آید، یادداشتی با عنوان «انقلاب خاموش، اردوغان محتشم ـ نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه جدید» به قلم جناب آقای دکتر محمدحسین امیر اردوش، پژوهشگرحوزه تاریخ جهان اسلام، است. ایشان در این یادداشت با بیان مستنداتی از تاریخ ترکیه به خوبی اسلام‌ستیزی «غرب‌زدگان ترک» را به تصویر کشیده و پیروزی اردوغان در انتخابات ترکیه را نشانه‌ای از اسلام‌خواهی مردم ترکیه و تحولی عظیم می‌دانند که در راه است. شایان ذکر است انتشار مطالب اساتید و صاحب‌نظران ارجمند توسط این پایگاه به معنی پذیرش کامل دیدگاه‌های ایشان نمی‌باشد. پایگاه «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) از نظرات دانش‌پژوهان در قالب پیشنهاد (کامنت)، یادداشت، مقاله و … دربارۀ تمامی مطالب منتشرشدۀ خود استقبال می‌کند.

انقلاب خاموش؛ اردوغان محتشم!

 

نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه جدید

دکتر محمدحسین امیر اردوش

بر کسانی که با دوران جمهوریت ترکیه یا به عبارتی دیگر تاریخ جمهوری ترکیه آشنایند، اگرچه سطح این آشنایی اندک نیز باشد، پوشیده نیست که در حدود یک دهۀ اخیر چه تحولات شگرفی در تمامی جنبه‌های این کشور رخ داده است و هرچه این آشنایی ژرف‌تر باشد، ژرفا و گسترۀ این تحولات شگرف، شگفت‌آورتر می‌گردد. تأملی بر این تحولات شگرف بی‌فایده نمی‌تواند باشد.

حزب اسلام‌گرای «عدالت و توسعه» به رهبری رجب طیب اردوغان در این دهه، با تکیه بر تجربۀ چندین دهه احزاب سلف این حزب به رهبری مرحوم استاد نجم‌الدین اربکان، نظام و جامعه‌ای را که غرب‌گرایان اسلام‌ستیز در سال ۱۹۲۳م بر ویرانه‌های امپراتوری عثمانی در سرزمینی که «ترکیه» نامیده شد بنیان گذاردند و در سال ۱۹۲۴م با الغای خلافت اسلامی آن را تکمیل نمودند، چنان از درون استحاله داد که می‌توان گفت «انقلابی خاموش» در ترکیه چهره بسته است.

 

ادامه نوشته

درس گفتارها - دوران فتوحات اسلامی  ؛  مشروعیت فتوحات

  

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

درس‌گفتارها

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار

 

 


 

 

 دوران فتوحات اسلامی  

 

  

مشروعیت فتوحات 

 

 

در ادبیات حوزه فتوحات اسلامی، فتوحات از سوی چند گروه محکوم می گردد که می توان به صورت ذیل تقسیم بندی نمود:

 

-        اسلام پژوهان اسلام ستیز غیر مسلمان، که البته بیشترین دیرینه را در تاریخ مسیحیت دارد.

 

-        باستان ستایان سرزمین های فتح شده که بسیاری از ایشان در جرگه اسلام ستیزان جای می گیرند.

 

-        ملی گرایان افراطی؛ ولو مسلمان.

 

-        مذهب گرایان افراطی مسلمان ( در مذاهب مخالف با رجال فتوحات).

 

محکوم ساختن فتوحات اسلامی توسط دو گروه نخستین این تقسیم بندی، در مبحث مشروعیت فتوحات بی ارزش است و این نوشتار توجهی به آن ندارد. لیکن موضوع این مبحث متوجه بخشی از گروه سوم و بیش از آن، گروه چهارم این تقسیم بندی، یعنی ملی گرایان افراطی مسلمان  و مذهب گرایان افراطی مسلمان است.

ادای حق مطلب مبحث "مشرعیت فتوحات" مستلزم تتبعی مشبع است و محصول آن نوشتاری بلند و بیرون از مجال این درس گفتار و حوصله این مَدرَس. بنابراین به اختصار بسیار، پاره ای از بارزترین  دلایل مشروعیت فتوحات در ذیل آورده می شود.

  

ادامه نوشته

درس گفتارها - دوران فتوحات اسلامی  ؛  فتوحات

  

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

درس‌گفتارها

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار

 

 


 

 

دوران فتوحات اسلامی

 

 

فتوحات

 

 

مفهوم متعارف و متداول از اصطلاح "فتوحات اسلامی"  همانا فتح سرزمین های بیرون از شبه جزیره عربستان، توسط مجاهدین مسلمان است که اوج شگفتی آفرین و فراز بی فرود آن در عهد خلیفه دوم راشد، با نابودی امپراطوری ساسانی و هزیمت امپراطوری روم شرقی، چهره بست و تا سالیانی دراز با فراز ها و فرودها وتندی ها و کندی ها تداوم داشته است.

در نگاهی دیگر فتوحات اسلامی را می توان به "فتح دل ها" و "فتح سرزمین ها" و "فتح ذهن ها"، تقسیم نمود.

 

ادامه نوشته

درس گفتارها - دوران فتوحات اسلامی  ؛  خاستگاه اسلام

 

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

درس‌گفتارها

  

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار


 

 


  

 

دوران فتوحات اسلامی  

 

خاستگاه اسلام 

 

از ویژگی های دین مبین اسلام، گسترش سریع حیرت آور آن در قیاس با دیگر ادیان، اعم از ابراهیمی و غیر ابراهیمی است. برای مثال فاصله میان ظهور مسیحیت یا بودایی ( بودیسم)، تا فراگیر شدن این دو دین، چندین سده است. لیکن اسلام در عهد پیامبر (ص) ده ها هزار پیرو یافت و  کمابیش تمامی شبه جزیره عربستان و شهرهای بزرگ حجاز را فرا گرفت و بیش از چند دهه نیانجامید که بر بیشتر دنیای متمدن روزگار خود یا حاکم شد یا  ظاهر.

بدیهی است که به باور مسلمانان متدین، انتخاب عربستان برای اجرای آخرین طرح الهی برای رستگاری فرزندان آدم، اتفاقی نبوده و مشیت الهی از آغاز خلقت بر این انتخاب تعلق گرفته است. لیکن مشیت الهی با عنایت به ویژگی های جغرافیای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و یا خصوصیات سوق الجیشی عربستان و بالتخصیص حجاز عصر پیامبر (ص) چهره بسته است.

در ذیل به اختصارِ زیاده، پاره ای از مهم ترین ویژگی های جغرافیای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و  یا خصوصیات سوق الجیشی عربستان که این سرزمین را پذیرای اسلام نمود، آورده می شود:

 

ادامه نوشته

درس‌گفتارها -  دوران پس زمینه های اسطوری و تاریخی پیش از ظهور اسلام

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

  

 

درس‌گفتارها

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار


 


 

 

  

 

 

 

دوران پس زمینه های اسطوری و تاریخی پیش از ظهور اسلام  

تولید ادبیات مکتوب در یونان باستان را می توان آغازی بر این دوران شمرد. خصوصیت خاص این دوران، پایان روشن آن یعنی ظهور دین مبین اسلام است. مسأله  تقابل و تعامل  اسلام و غرب و به دیگر تعبیر شرق و غرب  از دوره عقب ماندگى جهان اسلام، به تدريج پس از آشكار گرديدن اين وضعيت بر دو طرف، از سده  دوازدهم هجرى (هجدهم ميلادى)، سهم انبوهى از توجه انديشمندان و سياستمداران را در سطوح مختلف اجتماعى و با گرايش هاى متفاوت انديشه اى در شرق و غرب به خود تخصيص داده است و تا امروز (و احتمالا تا ساليانى دور پس از امروز) موضوع پژوهش هاى متعدد و متنوعى بوده است كه در قالب گزارش ها، مقالات و كتاب ها به صورت عمومى و يا محدود عرضه گرديده و مى شود.

از آن روى كه ناگزير تمامى اين پژوهش ها در چارچوب رويارويى مدنيت هاى شرق و غرب و به ويژه تمدن و فرهنگ اسلامى و اروپاى مسيحى (بديهى است كه مقصود از اسلام و مسيحيت در اینجا، بيشتر مفهوم تاريخى و تمدنى است تا دينى و مذهبى صورت مى پذيرد، قهراً پژوهشگر وارد فضايى سنگين از ستيزه هاى متراكم ديرپا فيمابين شرق و غرب مى شود كه بى هيچ انقطاع تا به امروز تداوم داشته و گويى تمايلى به تاريخى شدن به معناى تعلق به گذشته ندارد. و در اينجاست كه اين مسأله خود به خود به صورت جزء اصلى مساله اى كشدار و مشهور موسوم به "مسأله ى شرق" مى گردد، پاره اى به دنبال ديرينگى اين ستيز تا سروده هاى هومر  (Homer) شاعر يونان باستان پيش مى روند و جالب آنكه گرانيگاه حوزه جغرافيايى آن نيز منطقه اى تعيين مى گردد كه در آن اسلامبول واقع است.

 

ادامه نوشته

درس گفتارها - جهان اسلام ؛ تقسیم بندی

 

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

  

 

درس‌گفتارها

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار




  

 

 

جهان اسلام ؛ تقسیم بندی

 

جهان اسلام که به عبارتی نه شرق است و نه غرب و ورای این دو، «راه وسط» یا قلمروی اعتدال است، کجاست؟ یا به دیگر تعبیر، نشانی این جهان چیست؟.

در پاسخ این پرسش شاید بتوان گفت، بودباش و قدم جای مسلمانان، هر جا که باشد، گوشه ای از جهان اسلام است. چنانچه این تعریف را بپذیریم، می‌توان جهان اسلام را چنین تقسیم‌بندی نمود:

 

1-   سرزمین‌های آزاد (چون ایران) .

2-     سرزمین‌های سلیبه یا ربوده شده (چون فلسطین) .

3-   سرزمین‌های مستحال یا دگرگون شده (چون اندلس) .

4-   سرزمین‌های مشترک (چون هندوستان) .

5-   - مهاجر نشین ‌ها و جوامع اقلیت مسلمان -  جزایر اسلامی-  قدیم ( چون پاره هایی از چین ) .

 

6-     مهاجر نشین ‌ها و جوامع اقلیت مسلمان -  جزایر اسلامی-  جدید (چون پاره‌هایی از فرانسه یا آلمان) .

  

تاریخیت مستر همفر در گفتگو با دکتر امیر اردوش

  

تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.

 

 

 

 

 

 

تاریخیت مستر همفر در گفتگو با دکتر امیر اردوش

آنچه در ذیل می خوانید گفت‌وگوی مجله زمانه با جناب آقای دکتر امیر اردوش دربارۀ کتاب خاطرات مستر همفر می باشد، که متن کامل آن توسط پیشینه منتشر می شود. دکتر امیر اردوش در این گفتگوی خواندنی به تناقضات محتوایی و شکلی کتاب موسوم به خاطرات مستر همفر که در قالب تئوری توطئه به پیدایش وهابیت می پردازد، پرداخته است. لازم به ذکر است که مجله زمانه در شماره اخیر خود پرونده کاملی را به بحث درباره کتاب خاطرات مستر همفر پرداخته است.

 

ادامه نوشته

دوران الاندلس (دوران اندلس)

  

 


 
درس‌گفتارها  

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و مولانا محمد   

و آله الاطهار و صحبه الابرارو من دعا بدعوته الی یوم القرار  



  


 
 
  

 

دوران الاندلس (دوران اندلس) 

 



اَندَلُس یا اَندَلوثیا (به اسپانیایی: Andalucía)
قَشتالَه : کاستیل (  Castile  / به اسپانیایی: Castilla )
صقلیه : سیسیل
غرناطه : گرانادا (Granada)
قُرطَبه :کوردوبا (Cordova)
اشبیلیه : سِویل / سبیا (Seville به اسپانیایی: Sevilla) - در ساحل اقیانوس اطلس -
شِلب : سیلوِ (Silves)  - در ساحل اقیانوس اطلس -
بلنسیه : (Valencia)
دانیه  (Denia) - در ساحل دریای مدیترانه -
المرّیه (Almeria) - در ساحل دریای مدیترانه -
جزیره خضراء : (Algeciras) - در ساحل دریای مدیترانه – ( قسمتی از انتهای جنوب غربی اندلس یا اسپانیای امروز)
مشریط: مجریط – مادرید (Madrid)
بَرشلونه : بارسلون (Barcelona)
اُشبونه : لیسبون (Lisbon)
طرطوشه : (Tortosa)
طلیطله : (Toledo)
طلبیره : (Talavera)
سَرَقُسطه : (Saragosa )
لارده: (Lerida  )
شَلَمَنکه : شَلَمنقه (Salamanca)
بَرْبَشْتْرُ : (Barbastro )
ویزیگوت ها : گوت های غربی - به لاتین:Visigothi و به فرانسوی: Wisigoths ( گوت های شرقی : استرو گوت ها  Ostrogoth)، از گروه های عمده ژرمن  Germanic.
رودِریک: Roderic آخرین شاه ویزیگوت ها که در 711 مغلوب طارق بن زیاد شد.
رِکُونکیستا Reconquista : بازپس‌گیری، جنبش استرداد یا سقوط آندلس،
مورها : موروها (به اسپانیایی: Moro  از Maurus لاتین) ، از نام هایی است که اروپائیان مسیحی بر مسلمانان فاتح شبه جزیره ایبری نهاده بودند. این نام از ولایت افریقایی امپراطوری روم  ؛ موریتانیا (جمهوری اسلامی موریتانی امروز)، اخذ شده است. از دیگر این نام هاست: بربرها barbario  /  ساراسن ها : Sarracenes  بعدها :  Saracenes  ؛ غلط مصطلح : اعقاب سارا  . درست : هاجری ها یا بنی اسماعیل و فیلسوفان ، جادوگران ، کافران و ... .
مُدجن : مورسیکو ؛ Moriscos  : Mudejares ؛ مسمانانی که پس ازسقوط اندلس توسط مسیحیان، دراندلس باقی ماندند.
جنگ صلیبی : کِروُ سِید  / crusade Crusaed
صلیبیان : صلیب برگرفته گان : کِروُ سِیدر  / crusader Crucesignati

 

و ... .

 

باشندگان شبه جزیره ایبری پیش از فتوحات اسلامی  



به ظاهر نخستین باشندگان این شبه جزیره، سلت ها : Selets ( از فرانسه مهاجرت کرده بودند) و ایبر ها : Ibers بودند که نام قوم اخیر بر این شبه جزیره ماند. گروه هایی از دیگر اقوام چون فنیقیان و بعد یونانی ها و سپس کارتاژی ها نیز به این شبه جزیره مهاجرت نموده و در شمار ساکنان آن درآمدند. حدود دو سده پیش از میلاد، با غلبه رومیان بر کارتاژی ها در نبرد دوم پونیک (Punique) ، این شیه جزیره تا قرن پنجم میلادی تحت تصرف امپراطوری روم درآمد. به دنبال اضمحلال امپراطوری روم غربی، اقوام نیمه وحشی  واندال ها : Wandales و آلن ها: Alaina ( که به روایتی نام اندلس از نام این قوم گرفته شده است) و سوئو ها : Sueues و غیره به شبه جزیزه ایبری هجوم آورده تا نهایت طوایف نیمه وحشی  گوت غربی یا ویزی گوت ها : Wisi goths   از اقوام ژرمن ، بر بیشتر شبه جزیره ایبری غالب آمدند. ویزی گوت ها با دیگر اقوام و باشندگان قدیم این شبه جزیره درآمیخته و به مسحیت گرویدند و زبان ایشان نیز لاتین شد. هنگام فتح اندلس، ویزیگوت ها یا به دیگر تعبیر اشراف نظامی آلمانی، بر بیشتر این شبه جزیره حکم می راندند و آخرین پادشاه ایشان رودِریک (Roderic) – عربی : لذریق ؛ ذریق - بود که به دلیل نحوه دستیابی بر تخت و تاج، غاصب شناخته می شد (  تیزا - عربی: غیطشه – سلف خود را کشته و با اینکه از خاندان سلطنت نبود بر جای او نشست) در نبرد با مسلمین فاتح کشته شد (92 هجری / 711 میلادی). تباهی و ظلم بسیار حاکمان پیش از فتح ، بیشتر شبه جزیره ایبری را با سرعتی شگفت آور به دارالاسلام تبدیل ساخت. بازماندگان ویزی گوت ها که به انقیاد مسلمانان در نیامدندن به کوهستان ها کانتابری در منتهی الیه شمالی شبه جزیره ایبری عقب نشستند.
سالیانی چند از ورود مسلمانان به سواحل شبه جزیره ایبری نگذشته بود که از گذرگاه های کوه های پیرنه گذشتند و فتوحات را در سرزمین گل یا فرانسه امروز که تحت تصرف فرانک ها بود  تداوم بخشیدند تا در نبرد پواتیه یا تور  ( بلاط الشهداء) از شارل مارتل شکست خوردند ( 114 هجری / 732 یا 733).
تاریخ اجمالی هشت قرن اندلس اسلامی( 92 – 897 هجری / 711 - 1492 میلادی )
مسلمانان در سده دوم هجری /  هشتم میلادی، به سرعت شبه جزیره ایبری ؛ شامل اسپانیا و پرتغال امروزی را فتح نمودند. بیشتر جمعیت فاتحان، قبایل بربر شمال آفریقا بودند که توسط عرب های مهاجر رهبری می‌شدند. مسلمین در نخستین یورش به شبه جزیزه ایبری در سال 91 هق. / ۷۱۱ م. توانستند وارد این شبه‌ جزیره و کمابیش تا سال 96 هق. / ۷۱6 م.  تقریباً بیشتر این سرزمین به استثناء نوار شمالی شبه جزیره یا مناطق صعب العبور کوهستانی آستوریاس (به اسپانیایی : Asturias ) و دره‌های جنوبی کوه‌های پیرنه یا رشته کوه هایی که ایبری را از فرانسه امروز جدا می سازد (به فرانسوی :   Pyrénées، به اسپانیایی : Pirineos )را تحت تصرف خود درآوردند. مسلمین همچنین تا سال 114 هق. / ۷32 م. یا به روایتی 733 م.  توانستند تا عمق خاک فرانسه پیش روی نمایند.
لیکن طی نبردی خونین مشهور به "بَلاط الشهدا"  (سرزمین شهیدان؛ بَلاط به معنای زمین هموار و نرم و یا سنگ فرش شده و نیز  کاخ و بارگاه است) یا نبرد "تور" یا "پواتیه" ،  در رمضان 114 هق. /732 ، میان سپاهیان مسیحی به رهبری شارل که بعد از نبرد به مارتل ملقب شد و سپاهیان مسلمان به رهبری امیر عبدالرحمان غافقی که به سجایای اخلاقی مشهور بود ؛ شارل مارتل یا شارل چَکُش (مارتل  به معنای مطرقه یا چکش است)؛ دوک فرانک ها، توانست در دشت میان تور و پواتیه، مسلمین را شکست دهد و به عقب راند. این شکست پیشرفت مسلمانان را در فرانسه و اروپا متوقف ساخت. امیر محبوب مسلمانان نیز در شمار شهدای پر شمار مسلمین در بلاط الشهداست.
« ادواد گیبن [ مورخ انگلیسی قرن 18 میلادی مولف کتاب معروف 6 جلدی " تاریخ زوال و فروپاشی امپراطوری روم" ] در کتابش به تبلیغ و تهییج این نکته می پردازد که اسطوره پواتیه موجبی شد تا سرتاسر تاریخ اروپا به شکل تاریخ منازعات با اسلام نگریسته شود. او مدعی است که چنانچه پواتیه و قهرمانی های شارل مارتل [ Charles  Martel 686 – 741 فرمانده نظامی و فرمانروای فرانکی، پسر پین دریستال ( کوتاه) و جد شارلمانی امپراطور فرانک ها. به عربی قازله ] نبود، اینک موذن بر فراز مناره های آکسفورد نام الله را آواز می داد، قرآن در این دانشگاه معروف تدریس می شد و خلاصه تمام تاریخ دنیا به گونه ای دیگر رقم می خورد. ... لیکن امروزه کسی باور ندارد که این نبرد پواتیه بود که ورق را برگرداند.» (فرانکو کاردینی، تاریخ روابط اسلام و اروپا ( تاریخ سوء تفاهمات و پیش داوری ها)، ترجمه بهاءالدین بازرگانی گیلانی، صص 20 -21).

 


حواری مسلمان کش 


 


مسیحیان نوار شمالی شبه جزیره ایبری یا اهالی آستوریاس و گالیسیا یا گالیثیا (به اسپانیایی: Galicia) که شهر باستانی و مذهبی و نقش آفرین در تاریخ الاندلس؛ سانتیاگو د کمپوستلا (کومپوستلا) (به اسپانیایی: Santiago de Compostela ) ، مرکز آن می باشد،  کمابیش تا سال 287 هجری ۹۰۰ میلادی توانستند تقریباً بر گستره قلمرویشان بیفزایند و با تقویت مواضع، پایتخت جدیدی را در ولایت لئون (اسپانیایی: León)  بنیاد نهند.

«در سال 720 پلاگیوس فرمان روای گوت ها که در حوالی اوویذو [در ولایت لئون] یک پادشاهی تاسیس کرده بود، خود را به اعتقادات نصرانی که با هویت ایبریایی هم خوانی داشت پایبند گردانید. در همین ارتباط در آغاز قرن نهم، جنازه ای در شهر کومپستلا در گالیثیا ( جلیقیه) کشف  invention شد که آن را جسد یعقوب حواری پنداشتند. با وجودی که در آغاز بسیاری این ادعا را قبول نداشتند ولی می گفتند که جنازه به شکل اعجاز گونه ای از راه دریا به سواحل شمال غربی اسپانیا رسیده است. ... کشف بقایای یعقوب  به کلیسای پادشاهی آستوریاس اعتبار شیخوخیتی اعطا می کرد ... پادشاهی آستوریاس با جدیت هر چه تمام تر از آیین جدید سانتیاگو  Santiago  ... حمایت می کرد و هدف این بود پادشاهی ویزگوتی را که با تهاجم اعراب بربرها از میان رفته بود از نو استقرار بخشد» (فرانکو کاردینی، تاریخ روابط اسلام و اروپا ( تاریخ سوء تفاهمات و پیش داوری ها)، ترجمه بهاءالدین بازرگانی گیلانی، صص 106 - 107).  کشف مزار این جنازه آب آورده  که داستان معجزات بی وقفه آن در غرب مسیحی به سرعت انتشار می یافت وسال به سال بر زوارش از سراسر اروپا افزوده می گردید، به تدریج تبدیل به پدیده ای تاثیر گذار در  مسیر پر فراز و نشیب و طولانی (فرانکو کاردینی، تااریخ روابط اسلام و اروپا ( تاریخ سوء تفاهمات و پیش داوری ها)، ترجمه بهاءالدین بازرگانی گیلانی، صص 110 - 111).  جسد این حواری مزعوم فقط به معجزات عادی اکتفا نمی نماید بلکه بنا بر روایات مسیحیان در نبرد کلاویخو (Clavijo) که به ظاهر در سال 229 هق. / 844 میلادی میان رامیروی اول پادشاه آستوریاس و سپاه عبدالرحمن دوم یا اوسط؛ امیر چهارم اموی در گرفته است و وقوع آن امروزه محل تردید است، از مزار خود بیرون می آید و در هیبتی درخشان و سوار بر اسبی سپید که چون اژدرها آتش از آن زبانه می زند برای حمایت از سپاهیان مسیحی که در تنگنا قرار گرفته بودند، به صحنه جنگ درآمده و مسلمانان را تارو مار می کند و پس از این واقعه یعقوب حواری به عنوان مسلمان کش ( موروکش Matamoros) نامیده می گردد.جنبش رِکُونکیستا یا جنبش استرداد و سقوط آندلس شد. در سال های 996 997 میلادی، منصور بن ابی عامر وزیر با کفایت هشام دوم الموید بن حکم ؛ دهمین امیر اموی شام در تهاجماتی که به کانون های قدرت مسیحی در نوار شمالی شبه جزیره ایبری داشت شهر کومپستلا را تاراج کرد. اگرچه در این تهاجم، بقایای  جسد منسوب به یعقوب حواری آسیب ندید، لیکن هجوم به شهر کومپستلا هتک حرمت زیارتگاه آن تلقی شد و خبر آن در سراسر غرب منتشر گردید و بر سو گواره های مسیحیت کاتولیک، سوگی دیگر افزوده شد و اقبال این زیارتگاه بلند گردید. « کومپوستلا دیگر یک مکان صرفاً زیارتی نبود، بلکه مقبره قدیسی بود که از سوی "کفار " مورد تهاجم قرار گرفته و لذا باید از آن محافظه و مدافعه شود. بلا فاصله در آلمان، ایتالیا، و فرانسه شبکه راه های گسترده یعقوب حواری با هماهنگی صومعه قدرتمند کلونی به وجود آمد که اطراف و اکناف پیرنه را به یک جاده اصلی متمرکز می کرد و از آنجا از راه ناوارا، کاستیل، لئون و آستوریاس مسیر سانتیاگو در گالیثیا را در پیش می گرفت ... . در جنب شهرهای زیارتی سنتی رم و بیت المقدس، زیارت کومپوستلا نیز سریعاً به یک تمرکز گاه برای اروپا مبدل گردید... سفر زیارتی و جنگ علیه اسلام در اسپانیا پیوند تنگاتنگی پیدا کرده بود»

 


ادامه نوشته

بازخوانی صلح امام حسن(ع)

 

 

بازخوانی صلح امام حسن(ع)

 

 

گروه سیره معصومین (ع) پژوهشکده تاریخ اسلام، در ادامه سلسله نشست‌های بازخوانی سیره معصومین (ع) در تاریخ 7 دی ماه 1392 میزبان حجة الاسلام دکتر محسن الویری بود برای ارائه یک سخنرانی با عنوان «گفتمان های صلح، جهاد و جنگ؛ بازخوانی صلح امام حسن (ع)». گزارشی از متن سخنرانی ایشان به مخاطبان ارجمند پیشینه تقدیم می گردد.

 

 

 

                                                                         


خداوند را سپاس می ‌گویم که توفیق سخن گفتن درباره امام حسن (ع) را در این محفل علمی به این ناچیز ارزانی داشت. بعد از صلح امام حسن (ع) با معاویه واکنش ‌هایی نسبت به این صلح در بین مسلمانان پدید آمد که بخش مهمی از این واکنش‌ ها معطوف به گروهی از شیعیان است، یعنی ضمن اینکه این پدیده در بخش ‌های مختلف پیامدهای خاص خودش را داشت، بخشی از این پیامد را در فضای درون شیعی باید پی گرفت و پژوهشگران بیش و کم به این موضوع اعتنا کردند، اهتمام ورزیدند و مطالعاتی در مجموع سودمند در این زمینه پدید آمده است. بخشی از واکنش ‌هایی که گزارش شده، واکنش منفی شیعیان نسبت به این پدیده است که عده‌ ای به جدّ و به قهر با امام حسن (ع) از موضع امام انتقاد کردند و این صلح را بر نتافتند. البته برخی پژوهشگران معاصر در درستی این گزارش ‌ها تردید کرده ‌اند که آیا واقعاً شیعیانی بودند که در برابر امام به انتقاد از امام پرداختند یا نه؟ بررسی درستی و نادرستی این گزارش ‌ها تأثیر تعیین کننده ‌ای در بحث ما ندارد، ما وارد این بحث نمی شویم که آیا واقعا عده‌ ای از شیعیان به مخالفت پرداختند یا نه. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که برخی از شیعیان، مخالف این صلح بودند و یا بنا را بر این بگذاریم که این گزارش ‌ها جعلی و نادرست است و هیچ‌ کس به مخالفت با امام نپرداخت و همه در برابر امام سر تسلیم و تبعیت فرود آوردند، با فرض جعلی بودن این گزارش ‌ها نیز، ما با توجه به فضای صدور این گزارش ‌ها و جعل آن ‌ها که عمده اسنادش به قرن ‌های سوم و چهارم بر می گردد، ذهنیت عمومی شیعیان را می ‌توانیم معیار قرار دهیم. بنابراین چه این گزاره ‌ها درست باشد چه نادرست، اگر درست باشد واقعیت چنین بوده و اگر درست نباشد ذهنیت شیعیان این بوده که می ‌توان با موضع امام مخالفت کرد و گزاره ‌ای را در این فضا جعل کردند و دیگران هم تا کنون واکنش منفی به این موضوع نشان نداده‌ اند و این گزارش‌ ها در متون تاریخی ما همچنان باقی مانده است. بنابراین تأکید می ‌کنم من وارد درستی و نادرستی این گزاره ‌ها نمی شوم، در هر دو حالت می ‌توانم بحثم را مطرح کنم و در واقع اصلی‌ ترین نکته ‌ای که می ‌خواهم به آن بپردازم این است که با محور قرار دادن گفتگوهایی که بین مخالفان شیعی صلح امام حسن (ع) و امام صورت گرفت، یا مخالفت ‌هایی که منابع تاریخی آن را گزارش کرده ‌اند، صرف نظر از درستی یا نادرستی آن با محور قرار دادن این گفتگوها و با کوشش برای فهم گفتمان حاکم بر این گفتگوها آیا می ‌شود تقریر تازه ‌ای از صلح امام حسن (ع) ارائه کرد.

ادامه نوشته

ماجراي تلاش يار بن‌لادن براي ديدار با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

 

 



 

 

ماجراي تلاش يار بن‌لادن براي ديدار با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

                       

به گزارش شيعه آنلاين، نام «مصطفی حامد» را کمتر کسی در جهان عرب و دیگر کشورهای جهان شنیده اما با مطالعه زندگینامه وی، متوجه خواهیم شد که او که یکی از پنج رهبر اصلی شبکه القاعده بوده و از نزدیک ترین افراد به «أسامه بن لادن» رهبر سابق این شبکه به شمار می رفت، یک دهه از عمر خود را در ایران سپری کرد.

البته وی دوستی بسیار نزدیکی هم با "ملا عمر" رهبر جنبش طالبان افغانستان داشت. با هدف بررسی جوانب مختلف زندگی او و علل سفرش به ایران، خبرنگار شيعه آنلاين گفتگویی اختصاصی با وی انجام داد. متن این گفتگو به شرح ذیل است:


 

 

 

 


* پس از مطالعه دست نوشته های جنابعالی، متوجه شدم گویا شما 10 سال از عمر خود را

در ایران گذراندید. آیا قبل از حمله آمریکا به افغانستان، به ایران آمدید؟ و آیا در آن وقت شما

حامل پیام یا نامه ای از افغانستان برای مقامات جمهوری اسلامی ایران بوده اید؟



بله، بنده چندین بار قبل از حمله آمریکا به افغانستان، به ایران سفر کردم. هدف از آن سفرها، آماده سازی زمینه برای بهبود روابط میان "امارت اسلامی" (حکومت طالبان) با ایران بود زیرا این دو همسایه و برادر دینی به شمار می رفتند و منافع مشترک داشتند و خطراتی که آنها را تهدید می کرده نیز مشترک بود.

  
ادامه نوشته

نکبت مشترک

 

 

نکبت مشترک

 

گفتگوى رضا قلى خان هدايت(لله باشى) سفير مخصوص ايران، با محمد امين خان؛ حاكم خيوه يا فرمانرواى خوارزم (عزيمت از تهران به خوارزم در 5 جمادى الثانى 1267 هـ .ق و بازگشت به تهران در 18 محرم همان سال) كه به قلم خود وى تحرير يافته،  مشحون از تكرار مكرراتى از مجادلات مذهبى است كه بارها پيش و پس از آن تاريخ، به ویژه در روز گار ما، بين پيروان دو مذهب بزرگ اسلامی رد و بدل شده و مى شود.

اين دست مجادلات که در این روزگار، گستره‌ای بی کران برای بروز  یافته است و هدف انتشار صدها کتاب و نشریه و راه‌اندازی ده‌ها و صدها شبکه‌ی تصویری ماهواره‌ای و سایت‌های اینترنتی می‌باشد، ره به جايى نبرده و نمى برد و تأييدى مى تواند بود بر سياست رجال اتحاد اسلام  و پیشگامان بیداری اسلامی، در پرهيز از فرو افتادن در مجادلات بى فرجامى اينگونه.

آنچه این مجادله را قدری جالب می‌کند، مقام اجتماعی دو سوی گفت و گو و بیرون نرفتن ایشان از چارچوب ادب گفتمان  و آداب دیپلماتیک است؛ البته بنا بر روایت راوی.
و آنچه این مجادله را فراوان جالب و قابل توجه و شایان تامل می‌سازد، موضوع محوری دیپلماسی دو قلمرو اسلامی در زمانه‌ای است که جهان اسلام گرفتار دست اندازی‌های قدرت های سلطه جوی غرب می باشد و بالتخصیص این هر دو دولت در آن واحد، در معرض مداخلات،  تجاوزها و تهدیدهای مدام امپراطوری روسیه می‌باشند. گویی تنها وجه مشترک واقعی این دو دولت مسلمان نه دین، زبان،

فرهنگ، تمدن و تاریخ مشترک، بلکه نکبت مشترک است. دشمن مهاجم مشترک وانهاده می‌گردد و به اختلافات سقیفه‌ی بنی ساعده پرداخته می‌گردد. البته سفیر ایران در آغاز مذاکرات، به درستی اشارت بر بیهودگی و بی فرجامی این جدال قدیم می دارد: « ... سال هاست اين سخنان در ميان است و رساله ها، مقاله ها، كتاب ها و خطابه ها فيمابين جانبين رد و بدل شده و مقصودى حاصل نيامده. اين رشته سرِ دراز دارد.» . 

 

  خیوه ؛ شعبان ۱۴۳۴ - خرداد ۱۳۹۲

 

در ذيل مذاكرات سفير ايران و حاكم خيوه يا فرمانرواى خوارزم به قلم سفير آورده مى شود:

 

ادامه نوشته

ایران فرهنگی؛ تاجیکستان-آسیای مرکزی (بخش اول) و (بخش دوم)

 

 

 

ایران فرهنگی؛ تاجیکستان-آسیای مرکزی (بخش اول)

 

 

 

نويسنده: دکتر محمدحسین امیراردوش

چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲

 

ايراس: ماوراءالنهر را با قدری مسامحه، در برهه‌ای از تاریخ می‌توان یکی از مهم‌ترین کانون‌های تمدنی «ایران بزرگ» یا به عبارتی «ایران فرهنگی» و به دیگر عبارت و شاید درست‌تر «حوزه‌ی تمدن و فرهنگ ایرانی» خواند و بی‌مسامحه در بسیاری از ادوار دوران اسلامی، یکی از مهم‌ترین کانون‌های «حوزه‌ی تمدن ایرانی» یا «ایران فرهنگی» شمرد، لیکن...

 

کلیات


ایران با باشندگان آسیای مرکزی مشترکات فراوانی دارد. در میان این باشندگان، با نمایندگان فرهنگ اصلی و اصیل این سرزمین یعنی تاجیکان، مشترکاتی به مراتب افزون‌تر. روشن است تاجیکان محدود به نفوس جمهوری تاجیکستان نمی‌شوند. بلکه بیش از سه‌چهارم جمعیت تاجیکستان و بالغ بر میلیون‌ها نفر در ازبکستان، افغانستان، ترکستان چین، روسیه و دیگر جای‌ها را تشکیل می‌دهند.



پوشیده نیست که «ماوراءالنهر»، «فرارودان» یا «ورارود» که گرانیگاه عنوان بالنسبه جدید «آسیای مرکزی» را تشکیل می‌دهد، در شمار گهواره‌های تاریخ، تمدن و فرهنگ بشریت بوده است. این سرزمین تاریخ‌ساز، محل خیز و جست‌های بزرگ اقوام مهاجم و مهاجری بوده که با هر خیزش، به تاریخ و تمدن بشری چهره‌ای تازه ‌بخشیدند، چهره‌ای گاه زیباتر و گاه زشت‌تر از آنچه بود.



ماوراءالنهر بخشی از مهم‌ترین ایستگاه‌های شاهراه جهانی‌ ابریشم را در خود جای می‌داده است. گران‌بهاترین بار کاروان‌هایی که در این جاده در آمد و شد بودند، نه ابریشم، که متاع عقیده‌مندان و اندیشه‌ورزان و فرهنگ‌پروران و هنرمندان بوده و ارزشمندترین بخش دادوستدی این شاه‌راه حیاتی، داد و ستد فرهنگ -به معنای فراخ آن شامل هنر، اندیشه و باور- بود. از دیگر سو این چهار‌سوق تمدن و فرهنگ بشری محل تلاقی، آمیزش و خیزش‌ نژادها، اندیشه‌ها و باورها بوده است.



این سرزمین اگرچه بخش مهمي از پیکره‌ی «ایران بزرگ» یا به عباراتی دیگر «حوزه‌ی تمدنی ایران» یا «ایران فرهنگی» به شمار آمده است، در پیوندی عمیق با تمدن‌های کهن و عظیم هند و چین نیز بوده است. شکل‌گیری دولت یونانیِ بلخ «باختر یا باکتریا» [۱۵۰-۲۵۰ پیش از میلاد]، در ماوراءالنهر، گویا نیاز معجون تمدنی این منطقه، به آرایه‌های تمدن هلنی را نیز تأمین نمود.



بی‌تردید ماوراءالنهر در شمار استوانه‌های سترگ تمدن و فرهنگ شکوهمند اسلامی -بزرگ‌ترین و به دیگر باور یکی از بزرگ‌ترین تمدن و فرهنگ‌های بشری- بوده است. از منظری وسیع، تاجیکستان همراه با ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان، منظومه‌ی واحدی را تشکیل می‌دهند که همان ماوراءالنهر تاریخی است. سیاست کلان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قبال تاجیکستان نمی‌تواند و نمی‌بایست مستقل از سیاست فرهنگی ایران در قبال دیگر کشورهای جدید الاستقلال آسیای مرکزی گذارده شود.



این منظومه، یعنی جمهوری‌های ماوراءالنهر، را نمی‌بایست فقط در کهکشان ایرانی جست. ماوراءالنهر هم‌چون گذشته و بیشتر و پیچیده‌تر از گذشته، در مدار جاذبه‌ی تاثیرات دو حوزه‌‌ی تمدنی چین، هند و جانشین امپراطوری عثمانی، یعنی ترکیه و بیش از آن، تحت تاثیر اسلاوهای بدوی گذشته‌ی دور، روسیه‌ی تزاری سفید و سرخ گذشته‌ی نزدیک و روسیه‌ی امروز قرار دارد. و البته هیمنه‌ و جذابیت‌های تمدن و فرهنگ غرب نیز، عنصری جدید و نیرومند در شکل‌گیری چهره‌ی فرهنگی این سرزمین می‌باشد.

 

ادامه نوشته

اسلام گرایی؛ تاجیکستان، آسیای مرکزی

 

اسلام گرایی؛ تاجیکستان، آسیای مرکزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر محمدحسین امیر اردوش در این یادداشت به اسلام گرایی در آسیای مرکزی به ویژه تاجیکستان می پردازد.
نویسنده در ابتدا به تأثیر شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی بر پیکره بخشی از جهان اسلام اشاره می کند و تأثیر شکل گیری شوروی بر سرزمین های اسلامی قفقاز، ماوراء النهر و افغانستان را بیش از سایر سرزمین ها تلقی می کند، تأثیری منفی که جبران آن به این سادگی نیست، چرا که دولتمردان شوروی نیز نگاهی شرق شناسانه به اسلام و مسلمانان داشتند.
نویسنده در ادامه به معرفی ماوراء النهر یا خراسان بزرگ و نقش آن در تمدن اسلامی می پردازد و در ادامه بیداری اسلامی را سرانجام محتوم این جوامع تلقی می کند، چه هویت های ملی یا نژادی مانند ترک گرایی و همچنین چپ گرایی در این کشورها رو به افول است، و توده ها راه چاره را در اسلام جستجو می کنند، اما این بیداری باید نرم و با صمیمیت شکل بگیر.
به نظر نویسنده نخستین بارقه های بیداری اسلامی در تاریخ معاصر ماوراء النهر به مقاومت رهبران دینی به ویژه رهبران نقشبندی این مناطق در برابر یورش های روسیه تزاری بود، این در حالی است که امروزه به طور رسمی یورش بیگانگان روس تمجید و مقاومت مردم تخطئه می شود، که این نشانگر حضور بقایای حاکمیت نظام پیشین است. در این بین یاد پیروزی شوروی بر آلمان در جنگ جهانی دوم هنوز به عنوان عید غلبه جشن گرفته می شود، اما نشانی از شهدای مقاومت مردمی در برابر بیگانگان وجود ندارد.
امروزه در چنین وضعیتی که کمونیست های سابق به بازاری هایی بی اخلاق در نظام جدید تبدیل شده اند، ماوراء النهر مسلمان با بحران هویت مواجه است، به گونه ای که گاهی برخی از مردم حتی متدینان آرزوی بازگشت دوران اتحاد شوروی را دارند.
در ادامه نویسنده به حزب نهضت اسلامی در آسیای مرکزی می پردازد که با توجه به فضای باز دوره گورباچف در آخرین سال های حیات نظام شوروی در ابتدای دهه نود میلادی در جمهوری های مسلمان شوروی شکل گرفت. در ادامه نیز به طور ویژه به حزب نهضت اسلامی تاجیکستان می پردازد که در ابتدا حزبی غیر قانونی در تاجیکستان شمرده می شد، و پس از فروپاشی فعالیت خود را به طور رسمی آغاز کرد. دیگر شاخه های حزب در سایر جمهوری ها جایگاه این حزب در تاجیکستان را پیدا نکردند.
نویسنده همچنین به نقش تاجیک ها و ازبک ها به عنوان دو عنصر فرهنگی ماوراء النهر که نقش بسزایی در شکل گیری تمدن اسلامی داشتند اشاره می کند، وجود این دو عنصر در تاجیکستان به قدرت حزب نهضت اسلامی در این کشور کمک کرد. به نظر نویسنده حزب نهضت اسلامی تاجیکستان مستقل از جریان های اسلام گرای سنی در جهان اسلام همچون حزب التحریر و اخوان و سلفی ها شکل گرفت و بیشتر تحت تأثیر ایران بود. با وجود قدرت این حزب و تعاملی که قرار بود حاکمیت طی یک عهدنامه صلح پس از جنگ داخلی موسوم به جنگ شهروندی با آن داشته باشد، حاکمیت این حزب را نادیده می گیرد، به ویژه در مسئله ممنوعیت حضور جوانان در مساجد و ممنوعیت نماز در ادارات حزب هم بیشتر رویکردی مداراجویانه دارد، به ویژه اینکه حاکمیت رفتارهای مرموزی در قبال ایشان دارد و رهبران رده اول این تشکل در سال های اخیر به طور مرموزی زیر خاک رفته اند.
در ادامه نویسنده به وجوه اشتراک حزب نهضت اسلامی و حزب عدالت و توسعه ترکیه می پردازد و اینکه حزب نهضت اسلامی با وجود مدارایی که در پیش گرفته منتظر فرصت مناسب است.
درگیری های اسماعیلی های شیعه بدخشان با حاکمیت مسئله دیگری است که از نظر نویسنده گذشته است، و اینکه فاصله بین گرایش های شیعی و سلفی در حزب این حزب را دچار شکاف کرده است. توسعه تبلیغات سلفی و وهابی در تاجیکستان و درگیری ایشان با صوفی گری دیگر موضوع مورد توجه نویسنده است. در این بین نباید تأثیر جامعه ازبک – عرب یا تاجیک – عرب که درواقع اتباع ماوراء النهری عربستان و امارات می باشند را از نظر دور داشت. شیعه هراسی در ماوراء النهر به ویژه تاجیکستان مسئله دیگری است که دکتر اردوش در مقاله به آن پرداخته و ریشه ها و پیامدها و شیوه های مقابله به آن را بیان می دارد. در ادامه نویسنده به لزوم توازن بین عمل گرایی و ارزش گرایی در ماوراء النهر اشاره می کند، و اینکه نباید در اثر افراط در عمل گرایی و کار با دولتمردان فاسد، متدینین کشورهایی همچون تاجیکستان را از خود برنجانیم.
متن مقاله باارزش دکتر اردوش به شرح ذیل است:

 

                                                               

 

کلیات

 سده‌ی بیستم میلادی/چهاردهم هجری، از لحاظ ازدحام رویدادها و تحولات بنیادین در جامعه‌ی بشری کم نظیر است‌. دو جنگ بزرگ جهانی و تبعات پر شمار آن، بارزترین شاهد بر این مدعاست‌. از جمله‌ی این رویدادها و تحولات‌، فروپاشی امپراطوری‌های قدیم چون امپراطوری عثمانی و امپراطوری روسیه‌ی تزاری و سربرکشیدن امپراطوری‌‌های جدید، چون امپراطوری سرخ (‌اتحاد بالاجبار جماهیر شوروی) و امپراطوری سیاه (استکبار ایالات متحده امریکا) و اشغال بخش اعظم سرزمین های اسلامی توسط قدرت‌های سلطه‌جو و زیاده خواه بود.

 

ادامه نوشته

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام (۴)

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۴)

 

 

 

 

 

 

 پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۴)

دو شنبه، ۲۷خرداد ۱۳۹۲ - ۲۳:۱۸کد خبر:۱۲۷۹۴

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12749.html

 

 

جمع‌بندی

 

جنبش "اتحاد اسلام" یا "وحدت اسلامی" که نزدیک ترین اصطلاح معادل امروزین آن " اسلام گرایی " است ، مولود و متأثر از شرایط بى سابقه ى عصر خود بود. این جنبش بیش از آنکه ماهیتى صرفاً مذهبى (کلامى و فقهى) داشته باشد، برخوردار از جوهره اى سیاسى - فرهنگى است.

 

در واقع جنبش وحدت اسلامى در این دوران را بیش از هر چیز مى توان واکنش طبیعى مسلمانان در رویارویى با هیمنه ى استعمارى غرب ارزیابى نمود.

 

از آنجایى که مقاومت در برابر هیمنه‌ى استعمارى غرب، بیش از هر چیز مستلزم بیدارى و وحدت مسلمانان و انجام اصلاحات در جوامع اسلامى بود، نداى اتحاد اسلامى، در جهان اسلام آن روزگار، مخاطبان خود را مى یابد.

 

ظهور، قوام، بالندگى و تأثیرگذارى جنبش وحدت اسلامى یا "اتحاد اسلام"  در این عصر و حتى فرجام آن، در پیوندى عمیق با امپراطورى عثمانى بود و بویژه سلطان عبدالحمید دوم؛ خلیفه‌ی عثمانی می‌باشد.

 

علل این پیوند را مى توان در ماهیت وجودى این امپراتورى که بر غازی‌گرى اسلامى بنیان نهاده شده بود و جایگاه آن به عنوان مقتدرترین و پهناورترین واحد سیاسى جهان اسلام جست که هنوز چیزى از عظمت و شکوه گذشته ى این جهان،  در آن باقى مانده بود، مى توان گفت که جنبش وحدت اسلامى در این عصر با محوریت خلافت عثمانى شناخته مى شد، اگرچه از نظر دور نمى بایست داشت که جایگاه نهاد خلافت در ادبیات اتحاد اسلام ازراهبردى (استراتژی)محورى‌ ؛  در دوران عبدالحمید دوم، تا راهکارى (تاکتیکى) محورى ، در دوران حاکمیت براندازان عبدالحمید دوم؛ یعنی ترکان جوان، در نوسان بود.

 

از آنجایى که امپراطورى عثمانى در صف مقدم رویارویى با جهان غرب قرار داشت و سلاطین عثمانى در این دوران بیش از هرگاه دیگر بر دعوى خلافت اسلامى که در آن هنگام عاملى براى جلب و جذب مسلمان به شمار مى آمد، تأکید می‌ورزیدند ، طبیعى است که خاستگاه و کانون بیشتر تکاپوهاى جنبش وحدت اسلامى امپراطورى عثمانى و در ارتباط با آن باشد. ماهیت غازیگرى امپراطورى عثمانى و خاطره هاى تاریخى جهان اسلام از پیروزى هاى عثمانیان در رویارویى با جهان مسیحیت و رمق باقیمانده ى امپراطورى براى مقاومت در برابر توسعه طلبى هاى استعمارى غرب، جایگاه ویژه اى به امپراطورى عثمانى در جنبش اتحاد اسلام بخشید، که در آن دوران سرمایه سیاسى، فرهنگى و نظامى قابل ملاحظه اى براى عثمانى به شمار مى رفت. تا جایى که حتى پس از سقوط سلطان عبدالحمید دوم؛ خلیفه‌ى داعى اتحاد اسلام، و افتادن زمام امپراطورى به دست ترکان جوان که رویکردى متفاوت از رجال اتحاد اسلام داشتند، زمامداران جدید امپراطورى نتوانستند از این سرمایه ى معنوى - مادى، چشم بپوشند و تبلیغات اتحاد اسلام را غیر صمیمانه تداوم بخشیدند.

 

اگرچه فشار و شتاب رویدادهاى متوالى آن دوران، فرصت پختگى و کارآمدى مؤثر و تعیین کننده را در آن دوران از جنبش اتحاد اسلام سلب نمود و لیکن این جنبش تأثیراتى جدى، مانا و پردامنه بر جاى  گذارد، که تا به امروز نیز به شکل هایى دیگر مطرح مى باشد.

 

اندیشه ها و تکاپوهاى چهره هاى برجسته ى جنبش اتحاد اسلام و از آن جمله عبدالحمید دوم، با وجود تفاوت هایى که در دیدگاه ها و اختلافاتى که در راه کارهاى ایشان است، در مجموع چنان تأثیر ژرف، بنیادین و نقش آفرینى در جهان اسلام بر جاى گذارد، که پس از سپرى شدن دهه ها از آن روزگار، ریشه هاى بسیارى از تحولات امروزین دنیاى اسلام را مى بایست در حوزه ى آن جنبش جستجو نمود.

 

از آنجایى که تاریخچه ى جنبش اتحاد اسلام، که مى توان گفت بیشتر در زیست چهره هاى برجسته ى این جنبش جاى مى گیرد، ربط، نفع و علاقه ى بسیارى از اندیشه ها، جریان ها و قدرت هاى سیاسى، فرهنگى و عقیدتى را در جهان اسلام و بیرون از آن به خود معطوف مى داشته است، بیش از هر بخش دیگر از تاریخ معاصر جهان اسلام، دستخوش مسخ، تشویش و تحریف گردیده است. نمونه‌ی بارز این وضعیت همانا عبدالحمید دوم است.

 

پیروزى متفقین در جنگ جهانى اول، فروپاشى امپراطورى عثمانى و متعاقب آن خلافت اسلامى، جنبش اتحاد اسلام را که از سالیانى پیش در تنازع با جنبش هاى قومى و نژادى و اندیشه هاى جدید غیراسلامى، اسلام گریز و حتى اسلام ستیز، رمق از دست مى داد، از جایگاه تأثیرگذار در صحنه ى سیاسى جهان اسلام، به یکباره حذف نمود. عصر پس از خلافت، دنیایى دیگر بود. به  ظاهر مسأله ى اسلام گرایی  آن عصر یا اتحاد اسلام، با حذف صورت آن، حل گردیده بود و  نقش آفرینى جنبش اتحاد اسلام یا پان اسلامیسم و به تعبیر امروزین؛ اسلام گرایى، براى همیشه به پایان رسیده است. در بسیارى از آثار مرتبط، متعلق به فاصله زمانى فروپاشى نظام خلافت تا پیروزى نهضت اسلامى در ایران، به این پایان تصریح گردیده است. لیکن امروزه مى دانیم که چنین نبود.

 

و در نهایت آنکه جنبش اتحاد اسلام و تمامى افت و خیزها و فروزانى ها و فرومانى هاى آن، بى تردید تجربه اى گران سنگ براى جهان اسلام است. و غفلت از تجربیات این جنبش، به ویژه از سوى همسازگرایان مذهبى و وحدت طلبان اسلامى، روشنفکران دینى و اصلاح طلبان مسلمان، هدر دادن سرمایه اى سنگین و سخت به چنگ آمده است.

 

 

ادامه نوشته

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام (۳)

 

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۳)

 

 

 

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۳)

سه شنبه، 7 خرداد 1392 - 09:21 کد خبر:12556

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12556.html

 

مدحت پاشا


سلاطین دوره ى رسمى تنظیمات، به ترتیب عبدالمجید اول (1255 - 1277 هـ.ق/ 1839 - 1861 م.) و عبدالعزیز (1277 - 1293 هـ.ق/ 1861 - 1876 م.) فرزندان محمود دوم بودند که هر دو با تفاوت هایى بر لزوم تداوم راه پدرشان باور داشتند.
لیکن در واقع  جنبش تنظیمات را به ویژه در دوران نشاط آن (1255 - 1288 هـ.ق/ 1839 - 1871م. -  از اعلان خط شریف گلخانه تا درگذشت عالى پاشا) کارگزاران یا رجال تنظیمات تمشیت مى نمودند.برجسته ترین ایشان، مصطفى رشید پاشا (1215 - 1275 هـ.ق/ 1800 - 1858 م.)،محمد امین عالى پاشا (1231 - 1288 هـ.ق/ 1815 - 1871 م.)،کچجى زاده محمد فؤاد پاشا (1238 - 1289 هـ.ق/ 1815 - 1869 م.)،اجمد جودت پاشا (1238 - 1313 هـ.ق/ 1822 - 1895 م.) و احمد مدحت پاشا (1238 - 1302 هـ.ق/ 1822 - 1884 م.) بودند.

طراح اصلى خط شریف گلخانه که با اعلان آن دوره ى تنظیمات آغاز مى گردد، رشید پاشا  و طراح اصلى فرمان مشروطیت که با اعلان آن دوره ى رسمى تنظیمات پایان مى پذیرد مدحت پاشا است.

سرشت شخصیت و سرنوشت سیاسى سه پاشاى اول نزدیک به هم مى باشد، هر سه دیوانیان یا بوروکرات هاى حرفه اى، غرب گرا و یا حتى تا حدى غرب زده، به شمار مى آیند که نقش آفرینى سیاسى و حیات ایشان در دوره ى تنظیمات به سر مى آید.

جودت پاشا على رغم باور به اصلاحات جدید و لزوم اخذ دانش و کارشناسى غرب هیچگاه از غرب گرایى به غرب زدگى فرو نیفتاد، وى اصلاح گرى پایبند به دین و سنت بود و همواره تلاش مى داشت دامنه ى اصلاحات از حوزه ى شریعت بیرون نشود( 173).

جودت پاشا از وقایع مربوط به خلع سلطان عبدالعزیز تا اعلان مشروطیت (1293 هـ.ق/ 1876م.) بر کنار ماند - بر خلاف مدحت پاشا که بارزترین چهره در سلسله رویدادهاى این دوران می‌باشد - زیرا که نه او خود به مداخله در این وقایع تمایل داشت، و نه واقعه سازان به همکارى با وى علاقه داشتند.( 174) جودت پاشا در دوران سلطنت عبدالحمید دوم (1293 - 1327 هـ.ق/ 1876 - 1909م.) از دیوانیان مقرب به شمار مى آمد و همکارى با عبدالحمید دوم را تا پایان عمر ادامه داد( 175).

بى گمان در میان پنج رجل یاد شده ى تنظیمات، مدحت پاشا؛« پدر قانون اساسى»(176 )، بلند آوازه ترین فرد و شخصیت وى پیچیده ترین و شاید پرابهام ترین است. احمد امین؛ پژوهشگر مصرى، در باره‌ی وی می‌گوید : « مدحت پاشا معجونى غریب و شگفت بود: پایبندى کامل به نماز و عبادت، آگاهى بر امور دنیا، اطلاع گسترده از تحولات جهان و مبانى تمدن جدید، هوشمندى و درویش مسلکى را یکجا در خود جمع کرده بود ». ( 177)

در میزان باور و تمسک مدحت پاشا به احکام اسلام و تقید وى به معیارهاى اخلاقى، داده هاى متفاوتى وجود دارد، براى مثال، برخلاف توصیف احمد امین ، محمد  دوغان پژوهشگر ترک درباره ى او مى نویسد:« مدحت در آن ایام در مهمانى ها به مشروب خوارى مى پرداخت و به جاى عنوان آل عثمان عبارت آل مدحت را به کار مى برد... . یکى از اقدامات نسنجیده او اضافه کردن تصویر صلیب به پرچم بوسنى هرزگوین که تا آن زمان داراى ماه و ستاره بود می‌باشد».( 178)

چهره اى که محمد دوغان ارائه مى کند، با تصویرى که یکى از نامه هاى منسوب به مدحت پاشا به خانواده اش، در دوران حبس منجر به مرگ در قلعه‌ى طائف، در ذهن خواننده می سازد ،کاملا متغایر است:« من قرآن می خوانم و کوشش می کنم آن را حفظ نمایم. از تکرار آیه‌ى " ما أصاب من مصیبه إلا بإذن الله ومن یؤمن بالله یهد قلبه "[تغابن/11] لذت می برم و این برایم بهترین آرامش است. تمامى تمسخرها و تهمت ها را به مسخره مى گیرم زیرا تمام امور و کارهایم را به خداوندگار واگذاشته ام. بى تردید زندگى محدود است و گویى یک بازى است و قطعاً خداوند پاداش رنج هایى که دیده ایم خواهد داد، پیامرانى که کشته شدند و یا گرفتار زندان گشتند و در برابر رنج هاى عظیم صبر پیشه کردند، نمونه و الگوى ما هستند».( 179)

 به هر رو، این دست تباین داده ها که درباره‌ى بسیارى از شخصیت هاى تاریخى صدق مى کند، سه محمل بیش نمى تواند داشته باشد، یا به دلیل تحریف ناشى از حب و بغض بوده و یا به سبب عدم صمیمیت و شفافیت شخصیت شخص مورد نظر است و یا به جهت تحول و دگرگونى اندیشه ها و باورهاى شخص در ادوار حیاتش مى باشد.

ادامه نوشته

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام (۲)

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۲)

 

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۲)

چهارشنبه، 18 اردیبهشت 1392 - 20:23 کد خبر:12401 

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12401.html

 

تجدید پیوند دنیاى شیعى با دنیاى اهل سنت


مناسبات علماى شیعه با خلافت عثمانى، در مطبوعات غرب بازتابى آب و تاب دار پیدا مى نمود. روزنامه ى تایمز به تاریخ 3 اوت 1903 م.(1870 هـ.ق) مى نویسد « مسئله‌ى به رسمیت شناختن سلطان ترکیه [عثمانی]( 91)  به عنوان خلیفه یا امیرالمؤمنین توسط برخى از روحانیون صاحب نفوذ مطرح گردیده که احتمالا این گروه متأثر از اندیشه‌ى "اتحاد اسلام" سید جمال الدین بوده اند که امید داشت سازشى بین فرق سنى و شیعه برقرار سازد».( 92)

تجدید پیوند دنیاى شیعى با دنیاى اهل سنت، محصول فرهنگ سازى جنبش اتحاد اسلام بود. این فرهنگ، فرهنگ وحدت طلبى و هم سازگرى اسلامى بود. بروزگاه هاى برجسته‌ى این فرهنگ را سالیانى پس از روزگار سید جمال الدین و سلطان عبدالحمید دوم، در جبهه گیرى مشترک دو حوزه ى شیعى و سنى در مقابله با تجاوز ایتالیا به طرابلس غرب - لیبى - و وقایع جنگ جهانى اول مى توان مشاهده نمود. ( 93)

در حاشیه‌ى دامنه ى همین فرهنگ است، که اتفاق جالب کوچکى روى مى دهد: پیام درخواست دو شخصیت شیعى هند: سید امیر على؛ شیعه ى امامى ایرانى تبار( 94) و آقا خان محلاتى؛ رهبر فرقه ى اسماعیلى به جمهورى نوپاى ترکیه، مبنى بر حفظ صیانت و حرمت جایگاه خلافت اسلامى.( 95)حمید عنایت این اتفاق را چنین توصیف مى کند:

« ... طنزآمیزترین جلوه ى همبستگى شیعه و سنى در ماجراى خلافت (عثمانى) - یعنى مسأله اى که در ابتدا دو جامعه را از هم دور ساخته بود - به ظهور پیوست. وقتى که کوشش مصطفى کمال در استقرار یک حکومت و کشور نوین در سال 1922 نهاد خلافت را در کشورش تهدید کرد -... مسلمانان سنى خارج از ترکیه به ویژه در هند، عمیقاً نگران شدند. ولى از طریق دو شیعه‌ى هندى یعنى سید امیر على و آقا خان رهبر فرقه "غالى" اسماعیلى رابطه ى خود را با حکومت عثمانى حفظ کرده بودند».( 96)
در پس لایه ى طنز این اتفاق، طنازى تاریخ نهفته است که سخت تأمل آور مى باشد.

 

ادامه نوشته

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام (۱)

 

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۱)

 

 

 

 

پايگاه تحليلي -خبري ايران بالكان (ایربا):سلطان عبدالحمید دوم؛نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام  (۱)

جمعه، 6 اردیبهشت 1392 - 21:08 کد خبر:12287

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12287.html

 


چكيده

جنبش موسوم به "اتحاد اسلام" يا "وحدت اسلامي" كه نزديك ترين اصطلاح معادل امروزين آن " اسلام گرايي "‌ است، در سده‌ى سيزدهم هجرى / نوزدهم ميلادى كه تا دهه هاى آغازين سده‌ى چهاردهم هجرى / بيستم ميلادى تداوم داشت، جنبشى است انديشه اى و عمل گرا كه تلاشى گران، فشرده و پراكنده به خرج داد تا با احياء، اصلاح و بيدارى، جهان اسلام را توانايى درك دنياى جديد و دفاع از استقلال و صيانت آن در مقابله با سلطه جويى هاى استعمار غرب ببخشد. مهمترين مولفه ها و مقوم هاى جنبش وحدت اسلامى در اين دوران يا اتحاد اسلام را مى توان وحدت مسلمانان، استعمار ستيزى، اصلاحات و خلافت اسلامى با محوريت امپراطوري عثماني شمرد. در اين ميان سلطان عبدالحميد دوم در شمار برجسته‌ترين چهره‌هاي اين جنبش است. اين نوشتار به بخش‌هايي از ابعاد اتحاد اسلامي سيره‌ي اين خليفه‌ي عثماني پرداخته است.

كليد واژگان

عبدالحميد دوم، اتحاد اسلام ( پان اسلاميسم)، خلافت اسلامي عثماني، تركان جوان، اصلاحات جديد، فرهنگ همسازگرايي اسلامي، علماي شيعه، شيخ الرئيس قاجار، شيخ محمد عبده،  مدحت پاشا، استعمار غرب، صهيونيسم.

مقدمه

عبدالحميد دوم، آخرين حكمران معمرترين خاندان‌ حكومت‌گر در جهان اسلام است كه عنوان سلطان امپراطوري عثماني و خليفه‌ي مسلمين، برازنده‌ي او مي تواند بود.

وي در شمار آن گروه از رجال تاريخي است كه گويي هيچگاه تاريخي نمي‌گردند يا به ديگر عبارت به گذشته نمي‌پيوندند و رساله‌ي ايشان " تمت"  و كارنامه‌ي ايشان " معدل" نمي‌يابد.

با گذشت بيش از يك قرن از دوران حكمراني وي، همچنان نام و ياد وي زنده، هيجان‌آور و جنجال آفرين است. شخصيت وي همچنان پوشيده در ابهاماتي است كه به مراتب بيشتر از ديوارهاي كاخ ييلديز كه شخص او را مي‌پوشاندند، ستبر مي‌نمايد.

 همچنان در پايتخت آخرين سلسله‌ي خلافت، حضور وي محسوس است. در اين كلان شهر و ديگر شهرهاي تركيه،  كمتر نشست و مراسمي است كه به او بپردازد و به آشفتگي درنيايد.

احترام و علاقه به او، مانند بيم و نفرت از وي، نسل به نسل منتقل گرديده است. گويي رد سايه‌ي او هيچگاه از سرزمين‌هايي كه روزي روزگاري بلند، به نام عثماني شناخته مي‌شدند، محو نمي گردد. و دوستي و دشمني با وي همچنان باقي ‌ است.

او همچنان در ديد بسياري از مسلمانان در تركيه و بيرون از آن، خليفه‌ي رسول الله (ص) و سلطان غازي است كه آخرين ملجاء جهان اسلام در مقابل زياده خواهي هاي  قدرت‌هاي صليبي مهاجم در سده‌ي سيزدهم و چهاردهم هجري / نوزدهم و بيستم ميلادي بود و تا او بود فلسطين اسلامي بود.

و او همچنان در ديد بسياري از شهروندان تركيه و ديگر كشورها، پادشاهي است مستبد و ستمگر‌، مرتجع و رياكار.

و نيز او همچنان در ديد بسياري، حكمراني است سياست مدار و هوشمند كه با تمام وجود تلاش نمود كه تمامي ظرفيت ‌هاي موجود را در خدمت امپراطوري عثماني يا به عبارتي ديگر سلطنت خود درآورد. در اين راه گاه كامياب بود و گاه ناكام و بيشتر ناكام.
پاره‌اي از پرسش‌هايي كه هماره پيرامون وي مطرح بوده است، همچنان بي پاسخ مانده است. به بسياري از پرسش‌ها نيز پاسخ‌هايي گوناگون  ارائه مي‌شود و فاقد اقناعي فراگير است.

ادعاي ارائه‌ي تحقيقي تاريخي، عاري از هر گونه پيش زمينه‌ي ذهني ،  تعلق خاطر و سمت گيري پيشين محقق، چنانچه ناممكن نباشد، بسيار صعب مي نمايد و چنين نوشتار تحقيقي، سخت نادر است. نقطه ي آغاز هر پژوهش تاريخي، انگيزه‌ي پژوهشگر است.

پيش زمينه‌ي ذهني و سمت و سو گيري و  تعلق خاطر، در شمار بسترهاي انگيزه‌ي محقق مي‌باشد. البته تفاوت ميان متن تحقيقي ارزشمند و بي‌ارزش، همانا برخورداري پژوهشگر از انصاف علمي، علاوه بر دانش و روش علمي است.  تعامل درست پژوهشگر با وقايع و واقعيت‌هاي تاريخي، پرهيز از پيش داوري و جانب داري و پذيرش حقايق اگرچه خلاف باور و گرايش و انتظار محقق باشد، ملاك رعايت انصاف علمي اوست.

مي‌توان گفت بسياري از  داوري‌هايي كه در باره‌ي عبدالحميد دوم شده است، حتي بسياري از نوشتارهاي علمي – تحقيقي، مصون  از پيش داوري و جانب داري له يا عليه، نمانده است . شايد از جمله اين نگاشته.

گاه حتي اين وضعيت به افراط گراييده است و پاره‌اي از داوري‌ها در باره‌ي عبدالحميد دوم ، آلوده به پيش داوري و جانب داري متعصبانه و به دور از انصاف علمي  له يا عليه مي‌گردد. حتي  در برخي از نوشتارهاي به ظاهر  علمي – تحقيقي.

صاحب اين قلم، تعلق خاطر خود را به جنبش اتحاد اسلام و بالتبع ، عبدالحميد دوم پنهان نمي‌سازد، ليكن كوشش داشته است كه اين نگاشته از آفات مترتب براين تعلق، ايمن ماند. تصريح و تاكيد مي‌گردد كه اين كوشش چنانچه ناموفق هم بوده باشد، صميمي بوده است. تنوع و تعدد آراي آورده شده از انديشمندان و پژوهندگان  كه بسياري از ايشان  حتي تا مرز ابراز متعصبانه‌ي خصومت با اين خليفه‌ي عثماني پيش رفته‌اند و يا از اظهار متعصبانه‌ي علاقه به مخالفين او، مانند مدحت پاشا، خود داري نكرده‌اند، شاهدي مي تواند بود بر اين مدعا.

روشن است كه اين نوشتار، تحقيقي در باره‌ي دوران حكومت عبدالحميد دوم نيست و صرف بررسي بخش‌هايي از سيره‌ي اين خليفه‌ي عثماني است در حوزه‌ي جنبش اتحاد اسلام.  نقش  محمد نامق كمال و سيد جمال الدين، از رهبران بلند نام جنبش اتحاد اسلام كه بسيار ارزشمند و پر رنگ نيز مي‌باشد، و ديگراني نيز، در مقاله‌ي حاضر،  جز به اشاراتي چند، فرو نهاده شده است.  پرداختي درخور به ايشان؛ حتي در حد ابعاد اتحاد اسلامي سيره‌ي عبدالحميد دوم، در ظرفيت اين نگاشته و منطبق با انگيزه‌ي نگارنده نيست.  اين قلم يه اين دو ياد شده، در ديگر جاي ها پرداخته و خواهد ‌پرداخت.


" اتحاد اسلام " سياست راهبردي عبدالحميد دوم

سلطان عبدالحميد دوم از آغاز سلطنت و به تعبيري خلافت (1293 هـ.ق/ 1876م.)،  سياست هاى" اتحاد اسلامى" را پيش گرفت و تا زمان خلع از سلطنت (1327 هـ.ق/ 1909م.) ادامه داد. وي تا پايان عمر (1337 هـ.ق/ 1918م.) به آرمان هاى جنبش اتحاد اسلام؛ كه مهمترين آن را مي‌توان چنين شمار كرد : اتحاد مسلمانان، استعمارستيزى، اصلاحات و خلافت اسلامى، وفادار ماند. البته با قرائتى كه خود از آن داشت.

ادامه نوشته

فرجام "مساله‌ی شرق" در "سیاحت شرق" - حسرت تلخ فروپاشی خلافت عثمانی از زبان دو مرجع بزرگ معاصر شیعه

 

 

فرجام "مساله‌ی شرق" در "سیاحت شرق"

 

 

 

"مساله ى شرق " همانا چگونگی تعیین تکلیف یا  نحوه‌ی رقم زدن عاقبت امپراطوری عثمانى توسط قدرت‌های اروپایی در سده‌‌‌های سیزدهم و چهاردهم هجری/ نوزدهم و بیستم میلادی، با توجه به رقابت هایشان با يكديگر و هراسشان از سرنوشت سرزمين هاى امپراطورى عثمانى  در صورت سقوط آن  و لزوم حفــظ موازنه ى قوا در اروپا  بود. تعاريف متعددى از مسأله ى شرق شده است، و از آن جمله  است:« كشمكش بين مليت هاى مختلف درون امپراطورى عثمانى از يك طرف، و دخالت دولت هاى بزرگ در اين درگيرى ها براى رسيدن به هدف هاى مختلف و متضادشان از طرف ديگر».  ([1]) یا « آنچه كه اصطلاحاً مسأله شرق ناميده شد، در واقع ارزيابى بيگانگان از

مشكلاتى بود كه امپراطورى عثمانى با آن مواجه بود و اين كه آنان چگونه مى توانند از نتايج به دست آمده به سود خود استفاده كنند ». ([2]) . در تعریف عبدالهادی حائری از مسأله شرق، جنبش اتحاد اسلام با این مساله پیوند

می‌خورد:  «‌مسأله شرق از يك سو به سبب وجود امپراطورى عثمانى و از سوى ديگر به خاطر برنامه هاى استعمارى غرب براى ناتوان ساختن و يا ازميان برداشتن آن امپراطورى پديد آمده بود. در برابر اين كنش، واكنش هايى از سوى دولت عثمانى به گونه اى مستقيم - و از آن سرچشمه كم و بيش همه‌ى جهان اسلام - به وجود آمد كه يكى از آن واكنش ها همانا طرح مسأله همسازگرى اسلامى بود كه حدود نيمه سده ى 13 / 19 نام پان اسلاميسم به خود گرفت... اين كنش (مسأله ى شرق) و واكنش (پان اسلاميسم)  در سراسر سده ى 13 / 19 و بخشى از سده ى 14 / 20 تركيه عثمانى را بر غرب درگير نگاه داشت».([3])

در هر صورت مسأله اى بود كه مسئول آن مرد بيمار اروپا([4]) بود؛ سلطان عثمانى."مرد بيمار اروپا"، "بيمارى  كه

اميدى به شفاى او نيست" و "بيمار مشرف به مرگ"، القابى بود كه سلطان عثمانى يا به تعبير ديگر، امپراطورى  عثمانى در قرن 13 هـ.ق/19م. در محافل عالى ديپلماتيك اروپا به آن خوانده مى شد و به تدريج بكارگيرى اين القاب براى عثمانى عموميت يافت و براى افكار عمومى اروپائيان، اسامى آشنايى شد كه بشارت سقوط قريب الوقوع خلافت اسلامى را در خود داشت.([5])

 

در فضاى باقيمانده از جنبش اتحاد اسلام، فروپاشى امپراطورى عثمانى و نابودى خلافت اسلامى، با توجه به پيشينه‌ى آن در مقابله با سلطه جويى هاى غرب مسيحى، و سرنوشت جهان اسلام، پس از سرآمدن عمر آن در جنگ جهانى اول، خاطره اى تلخ و حسرت آور شد. 

 

 

 

اين تلخى و حسرت را مى توان در زندگى نامه ى خود نوشت جالب و مهم عالم بنام شیعی، سيد محمد حسن نجفى، معروف به آقا نجفى قوچانى (متوفى 1363هـ.ق)، از شاگردان و رهروان مرجع بزرگ شیعه و از بلند نام ترین رهبران معنوی نهضت مشروطیت ایران؛ آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، لمس نمود. او در جايى پيرامون وقايع جنگ جهانى اول در عراق چنين مى نويسد: «... عرب هاى بى غيرت و جلف و ننگين و رنگين داخل خانه هاشان شدند خيال كردند كه عثمانى كه چندان يد تسلط و تصرفى بر آن ها نداشت و مالياتى از آنها و نظام وظيفه نمى گرفت حتى آذوقه ى ساخلوى عراق و بغداد را از اسلامبول مى فرستاد خيال كردند، مع ذلك بدتر از انگليس است و انگليس آن ها را راحت و آسوده خواهد گذاشت و اين خيالى بود فاسد».([6])

آقا نجفى قوچانى در جايى ديگر، خشمناك از عافيت طلبان و ساده لوحانى كه پس از شكست عثمانيان از نيروهاى انگليسى، جذب چرب و شيرين و فريب كارى هاى امپراطوری بریتانیا، گرديده بودند، چنين مى نويسد: « خر مقدسين، بلكه كافرين ، بلكه منافقين، بلكه ميكروب و حشرات الارض ديدند انگليس عجب مقدس است، دست بالاى دست بسيار است و اين يقيناً از اهل رحمت است و عثمانى ملعون كه دين نداشت تا به مقدسى چه رسد، به يك لا اله الاالله خشك و خالى مى خواست خود را به جرگه‌ى مسلمين داخل كند، اما جناب انگليس ملتفت است پول خرج مى كند. جهات اسلاميه ما را كه خراب شده بود و كسى به فكر نبود دارد تعمير و ترميم مى كنند. شب و روز كانّه در فكر اسلام است. از تعميرات زواياى مسجد كوفه و سهله و سوخت و خدمه ى آنجا را موظف داشتن و ترويج مجالس روضه حتى نفت سياه دادن جهت مشاعل سينه زن ها و اجان ها را واداشت كه تا صبح همراه دسته ها گرديدن، خدا لعنت كند عثمانى ها را بلكه طلاب مشروطه و دموكرات را كه متصل مذمت از انگليس مى كردند و ما را به شبهه انداخته بودند. الحمدالله از شبهه بيرون شديم. حرف آنان را بعد از اين گوش نمى دهيم و غيبت او را حرام مى دانيم، خدا سايه اش را بر ضعفا مستدام بدارد».([7])

 

 

حسرت تلخ فروپاشی خلافت عثمانی از زبان دو مرجع بزرگ معاصر شیعه

 

 

اين حسرت تلخ همراه با شفاف گرديدن طرح هاى استعمارى قدرت هاى سلطه جوى غربى، براى جهان اسلام، پس از عصر عثمانى، تا زمانى نزديك به روزگار ما تداوم يافت. آيت الله العظمی بروجردى، مرجع بزرگ تقليد شيعيان « ازاين كه خلافت عثمانى از بين رفت، اظهار تأسف مى كرد و مى گفت در هر حال اين خلافت ركن ركين و پشتوانه‌ى سياسى قدرتمندى براى اسلام بود. بله، انگليسى ها دولت عثمانى را از بين بردند و به جاى آن اسرائيل را كاشتند. عرب ها را با هم مختلف كردند و آنان را به فكر قوميت عربى انداختند و از آن عرق اسلامى شان كاستند. آيت الله بروجردى از اين وضع و از نابودى خلافت عثمانى، با همه عيب هايى كه داشت بسيار

ناراحت بود».([8])

 

 

 

امام خمينى، رهبر نهضت اسلامى معاصر ايران، در سخن رانى به تاريخ 18 شهريور 1343 هـ.ش در قم چنين مى گويد:

« شايد بسيارى از شماها يادتان بيايد جنگ اول بين المللى را، بامسلمين و با دولت بزرگ عثمانى چه كردند، دولت عثمانى يكى از دولت هايى بود كه اگر با شوروى [نام آن هنگام روسیه] ([9]) طرف مى شد، گاهى او را

به زمين مى زد. ساير دولت ها حريف ميدان او نبودند.دولت عثمانى يك دولت اسلامى بود كه سيطره اش تقريباً از شرق تا غرب را گرفته بود. آن ها ديدند كه با اين دولت قوى اسلامى نمى شود چاره اى كرد، نمى شود ذخاير مسلمين را برد. بعد از اينكه در آن جنگ با آن بساط غلبه پيدا كردند، دولت عثمانى را به دولت هاى بسيار كوچك تجزيه كردند. و براى هر يك از آنها هم يا اميرى يا سلطانى يا رئيس جمهورى قرار دادند. دولت در قبضه ى مستعمرين و ملت بيچاره در قبضه‌ى دولت با اين وضع، دولت عثمانى را با آن مجد زمين زدند...».([10])

 

هم ايشان در دوران تبعيد در نجف چنين مى گويد:

« از طرفى، وطن اسلام را استعمارگران و حكام مستبد و جاه طلب تجزيه كرده اند. امت اسلام را از هم جدا كرده و به صورت چندين ملت مجزا درآورده اند. يك زمان هم كه دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزيه كردند. روسيه و انگليس و اتريش و ساير دولتهاى استعمارى متحد شدند و با آن جنگ ها كردند، هر كدام قسمتى از قلمرو آن را به تصرف يا تحت نفوذ خود آوردند. گرچه بيشتر حكام دولت عثمانى لياقت نداشتند و بعضى از آنها فاسد بودند و رژيم سلطنتى داشتند، باز اين خطر براى استعمارگران بود كه افراد صالحى از ميان مردم پيدا شوند و به كمك مردم در رأس اين دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچينند. به همين علت، پس از جنگ‌هاى متعدد، در جنگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند، كه از قلمرو آن 10 تا 15 مملكت يك وجبى پيدا شد. هر وجب را دست يك مأمور يا دسته اى از مأمورين خود دادند. بعدها بعضى از آنها از دست مأمورين و عمال استعمار بيرون آمده است».([11])

 


[۱]. احمد امين، پيشگامان مسلمان تجددگرايى در عصر جديد،ترجمه حسن يوسفى اشكورى،شركت انتشارات علمى - فرهنگى،تهران، 1376، ص 13.

[۲]. استانفورد جى شاو. و ازل كورال شاو، تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد، ترجمه محمود رمضان زاده ،2ج، آستان قدس رضوى، مشهد،1370، ج 2،ص 243.

[۳]. عبدالهادى حائرى، ايران و جهان اسلام پژوهش هاى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها،مؤسسه ى چاپ وانتشارات آستان قدس رضوى، مشهد،1368، ص 85.

 [۴] The Sick Man  of Europe.

[۵].رجوع شود به عبدالعزيز محمد الشناوى. الدولة العثمانية، دولة اسلامية مفترى عليها، اربعة اجزاء، طبعة ثانية، مكتبة الانجلو المصريه، القاهره، 1986م.، ج.2، ص 830.

[۶].سيد محمد حسن آقانجفى قوچانى، سياحت شرق يا زندگى نامه آقانجفى قوچانى، تصحيح ر.ع. شاكرى، چ 6، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران، 1379، ص 567.

[۷]. همان، صص 577 - 578.

[۸].محمد واعظ زاده خراسانى، چشم انداز تقريب مذاهب اسلامى در گفتگو با آيت الله واعظ زاده خراسانى، "هفت آسمان"، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، س.سوم،ش. نهم و دهم، قم، بهار و تابستان 1380، ص 22.

[۹].عبارت درون قلاب از نگارنده است.

[۱۰].صبرى سيارى، جريانات اسلامى در تركيه، ترجمه حامد صادقى،دفتر ادبيات انقلاب اسلامى حوزه ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى،تهران،1376، ص 75.

[۱۱].موسوى خمينى(امام خمينى)، روح الله، ولايت فقيه(حكومت اسلامى)،مؤسسه ى تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، 1373، صص 26 - 27.

 

 

عمر بن عبدالعزیز و یاووز سلیم ؛ دو راه متفاوت وحدت اسلامی

 

 

                                                                               

 

عمر بن عبدالعزیز و یاووز سلیم ؛ دو راه متفاوت وحدت اسلامی

 

به قلم: محمد حسین امیر اردوش رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان

وحدت اسلامی كه تابعی از اصل توحید به شمار می‌آید، از مهمترین و مطرح ترین ارزش‌ها و

آموزه های اسلامی است كه منابع دست اول اسلام، یعنی كتاب و سنت مشحون از تصریح به

آن می‌باشد.


 

چكيده

 

وحدت اسلامي كه تابعي از اصل توحيد به شمار مي آيد، از مهمترين و مطرح ترين ارزش‌ها و آموزه هاي اسلامي است كه منابع دست اول اسلام، يعني كتاب و سنت مشحون از تصريح به آن مي باشد، اين ارزش، سهم سنگيني از معارف، اخلاقيات و شريعت اسلام را به خود  تخصيص داده است و به طور طبيعي لازمة  مفاهيمي چون امت اسلامي، خلافت اسلامي، حكومت اسلامي و …… مي باشد. در طول تاريخ اسلام از وحدت اسلامي مانند بسياري ديگر از ارزش ها، تعاريف متفاوت و قرائت هاي گوناگون شده است، تا آنجا كه گاه حتي وحدت به حربه اي عليه جوهره خود، يعني همسازگري تبديل شده و مستمسكي براي توجيه بيداد و يا انكار اقليت از سوي اكثريت. عمر بن عبدالعزيز زمامدار خوش نام اولين سلسله  خلافت - سلطنت؛ يعني امويان و سلطان ياووز سليم، زمامدار نامدار آخرين سلسله خلافت - سلطنت؛ يعني عثمانيان، هريك به گونه اي متفاوت با موضوع وحدت اسلامي برخورد داشته اند. اين مقاله به ايجاز، اين دو گونه برداشت متفاوت را از وحدت اسلامي، كه مي توان از گونه نخست تحت عنوان همسازگري اسلامي، و از گونه ي دوم با عنوان يكسان و يك كاسه سازي مذهبي يا سياست تك مذهبي ياد نمود، بررسي نموده است.

 

كليد واژه ها

 

عمر بن عبدالعزيز: هشتمين خليفه اموي (99  – 101 ه.ق/ 717 – 720 م.).

ياووز سليم: سليم اول ملقب به ياووز، نهمين سلطان عثماني كه خلافت را از بني عباس به آل عثمان انتقال داد  -  در صحت اين رويداد ترديدهايي  وجود دارد – (918 – 926 ه.ق/ 1512 – 1520 م.).

خلافت -  سلطنت: سلسله هاي حكومت گر تحت عنوان خلافت، پس از دوران خلفاي راشدين.

 همسازگري اسلامي: وحدت اسلامي به معناي هم زيستي و هم انديشي مسالمت آميز مسلمانان با برتابيدن تنوع و تعدد آرا، برخلاف وحدت  به معناي يكسان سازي اجباري و خشونت بار مذهبي.

 

ادامه نوشته

« خیانت به اسلام نکنید» - به مناسبت 9 ربیع -

 

 

 

« خیانت به اسلام نکنید»
 

- به مناسبت ۹ ربیع -

 

از آغاز دوران سیاست مذهبی خشونت بار دولت صفوی و به ویژه در عهد بنیان گذار آن و رواج مقوله ى سب و لعن به صورت  سیاستی سازمان یافته از سوی شاه اسماعیل اول که در دید هوادارانش نه فقط رهبر حاکمیت به عنوان پادشاه بود، بلکه پیش و بیش از آن،  رهبر معنوی و مرشد کامل شناخته می شد،  این بی‌رفتاری سیاسی - مذهبی، چندین بار از سوی حاکمیت های ایران و بارها از سوی علمای بزرگ شیعه محکوم گردیده است. لیکن پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که  برای نخست بار این بی‌رفتاری سیاسی - مذهبی، از سوی بالاترین مراجع معنوی و سیاسی ایران محکوم گردید.

حضرت امام خمینی (ره)؛ تاثیر گذارترین رجل نهضت بیداری اسلامی دوران معاصر ، رهبر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، هماره پیش و پس از پیروزی  انقلاب اسلامی، بر وحدت اسلامی و اتحاد میان پیروان مذاهب اسلامی پای می‌فشرد. بی تردید حضرت ایشان در شمار بزرگترین اسوه‌های وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی در تاریخ اسلام شمار می گردد.

 

ادامه نوشته

اندر باب دعاوی فرهنگی

 

 

اندر باب دعاوی فرهنگی

 

   پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : اندر باب دعاوي فرهنگي

چهارشنبه، 13 دی 1391 - 01:41 کد خبر:11216

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-11216.html

 

 

بازار گرم دعاوی فرهنگی و دعوا‌ها بر سر هویت مفاخر مشترک و ادعا‌های مالکیت این و یا آن مفخره، امروزه بیش از دیگر روزها فراگیر شده و گویا به دغدغه‌ی نخست اهل فرهنگ و اهل بی فرهنگی، تبدیل گردیده است.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) این بازار و این دعوا و این ادعا، از فلان شاعر و بهمان عارف تا فلان عید و بهمان روز، تا فلان بنا و بهمان گور و تا فلان اثر و بهمان آلت موسیقی، را در بر می‌گیرد.

به نظر می‌آید برای اینکه این وضعیت، که در عین حال سرگرمی یا بازی جالب ذهنی نیز می‌تواند بود، قدری منضبط‌ گردد و اندکی قاعده‌مند، باز نگری در پاره‌ای پیش فرض‌ها که بی جهت یا با جهت، مسلم شناخته شده است، خالی از فایده نباشد. پیش فرض‌هایی که مبانی این دعاوی و دعوا ها  و ادعا‌هاست.

 

ادامه نوشته

اسلام ایرانی

 

اسلام ایرانی

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : اسلام ایرانی

جمعه، 8 دی 1391 - 23:30 کد خبر:11151

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-11151.html 

 

 

در حوزه مباحث تقابل و تعامل ایران و ایرانیان با اسلام و عربان، از جمله موضوعات بحث انگیز، که انگیزه هایی گوناگون و انگیخته هایی متنوع دارد، و روزانه بر دامنه های آن افزوده می گردد، هویت ایران اسلامی و ایرانی مسلمان است. در بطن همین موضوع ، موضوع دیگری می روید؛ " اسلام ایرانی " ، که این نیز جالب، بحث انگیز و پر زاویه است و همانند موضع رویشش-  هویت ایران اسلامی و ایرانی مسلمان - ،  بسیار فربه تر از آن است که در این مجال جای گیرد. و در اینجا فقط به پرداختی کوتاه اکتفا می گردد.

 

به اختصار بایست گفت که از این اصطلاح: " اسلام ایرانی "، می توان دو تعریف متفاوت نمود - با این عنایت مهم که در اینجا اسلام به عنوان دین منظور است، و نه تاریخ، تمدن، فرهنگ و مانند آن:

 

ادامه نوشته

اسلام در عثمانی !

 

 

اسلام در عثمانی !

 

                                                              

                                                                   

 

 

تاریخ زدگی مذهبی

 

 

تاریخ زدگی مذهبی

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : تاريخ زدگي مذهبي

پنجشنبه، 16 آذر 1391 - 20:11 کد خبر:10819

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-10819.html

 

تاملی کوتاه بر اتهامی بی مایه و فاجعه بار، که در این روزگار، بسیار بر صدر تبلیغات مسموم اهل تفرقه و ناهمسازگری جای می گیرد، ضرورت دارد. چکیده این اتهام، تبانی شیعیان و بالاخص ایرانیان با بیگانگان، علیه جهان اسلام است.

 این اتهام غالبا با ادبیات تبلیغاتی مسموم، مهیج و عصبیت خیز  پراکنده می گردد، در این سال های پر حادثه اخیر، بالاخص به هنگام های وقایع  پر هنگامه در شرق میانه، بر حجم و وسعت و شدت آن به گونه ای کم نظیر افزوده شده است. به ضرس قاطع می توان ادعا نمود که تبلیغ این اتهام، چنین سازمان یافته و هدفمند در تاریح جهان اسلام بی سابقه می باشد. دست مایه این اتهام بریده های بی ارزشی  از ادبیات  جدل و جدال  مذهبی است که به ظاهر  مستند به پاره ای از حکایت ها و وقایع  و عملکردهای چینشی تنی چند از رجال  تاریخی، چون قصه های ابن سباء یهودی در فتن و ملاحم صدر اسلام (عهد خلیفه سوم و چهارم راشد ) و نقش خواجه نصیرالدین طوسی و ابن علقمی وزیر، در سقوط بغداد( 656 / 1258) و مناسبات صفویه و قدرت های مسیحی اروپایی و بالاخص عملکرد شاه  اسماعیل اول ( 907- 930 / 1501- 1524 )  و شاه عباس اول (996- 1038 / 1588- 1629 ) صفوی است.

 بدین ترتیب با دست مایه ای که بیشتر به  پندار بافی های  غرض ورزانه و متعصبانه می ماند تا تحلیل هایی مستند و مستدل، پیروان یک مذهب بزرگ اسلامی و یا یک ملت بزرگ مسلمان را با ادبیاتی گُر گرفته و مالامال از معانی، تلازمات و اصطلاحات جعلی، چون "الصهیونیه و الصفویه"، گستاخانه به خیانت جبلی و توارث معاصی متهم می نمایند و راه را برای شعله ورشدن کین و تعصب  گشوده و تدارک جنگ مذهبی میان مسلمانان  می بینند.

حکایت تلخ تبانی قدرتی  یا گروهی مسلمان با قدرتی بیگانه، علیه قدرت  یا گروه رقیب مسلمان خود، که متاسفانه شواهدی در تاریخ دارد - اگرچه معدود - ، نه از جنس مذهب است و نه از جنس قومیت. بلکه از جنس بغی و آز و جهل و تعصب است که فرزند آدم از هر قوم و مذهبی در معرض ابتلای به آن می باشد. این حکایت تلخ به دوران تجزیه قلمرو اسلام در عصر عباسى باز می‌گردد. در این دوران،  بدعتى نامیمون در سیاست خارجى جهان اسلام پدید آمد که تا عصر حاضر نیز تداوم دارد و آن تبانى یکى از مراکز قدرت با قدرتى بیگانه (خارج از جهان اسلام) علیه رقیب داخلى است. و اوج آن اقدامى است که به الناصرلدین الله (575- 622 / 1180- 1225 ) آخرین خلیفه  مقتدر عباسى، در تبانى با چنگیزخان مغول علیه سلطان محمد خوارزمشاه (  596 – 617 / 1200- 1220 ) نسبت داده شده است (رجوع شود به میرخوند ، روضة الصفا ،ص 841 - 842. و عباس اقبال آشتیانى ، زندگانى عجیب یکى از خلفاى عباسى ناصرلدین الله، "مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانى"،ص 355 - 361. و رجوع شود به برتولد اشپولر ،  جهان اسلام(دوران خلافت)، ص 155. و همو ، تاریخ مغول در ایران ، ص 24 ) . ماجراى سقوط بغداد و فروپاشى خلافت عباسى و به عبارتى جامع تر، نقش آفرینى هاى عنصر مغول در جهان اسلام  و تعیین نقش و سهم رجال مذاهب اسلامى در این نقش آفرینى ها و تسرى این نقش به مذاهبى که این رجال بدان منتسب بودند و تعمیم مسئولیت ایشان به هم کیشانشان، به تدریج به صورت دست مایه  جدیدى از براى ناهمسازگرى هاى مذهبى جهان اسلام درآمد (رجوع شود به محمد حسین امیر اردوش ، :  تاملی بر مساله وحدت از دیرباز تا دیروز با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام ، صص 66- 75).

به هر رو، پاره مستندات پراکنده و چینشی این اتهام، می بایست در فضایی سالم و از دیدگاهی  محققانه و با بی طرفی عالمانه، بررسی و تحلیل شود و حقیقت وقایع حتی المقدور ارائه گردد. البته در این خصوص تلاش هایی ذی قیمت و مثمر انجام گرفته است، لیکن جامع و بسنده نیست.

باری، گرانیگاه این اتهام، همانا متهم شمردن شیعیان به همکاری با مغولان و جهان مسیحیت در افول عصر عباسی و صعود عصر عثمانی است. در حوزه این اتهام، همکاری ها و همراهی ها و همدلی های  برخی از مسلمانان سنی مذهب با مهاجمین مغول و گاه مساعدت ایشان در غلبه بر مخالفین مذهبی  خود، چه در میان شیعیان و چه در میان دیگر مذاهب اهل سنت، مانند شادباش هایی که به مناسبت نابودی پایگاه امامت اسماعیلی الموت؛ توسط هولاکو خان مغول، پراکنده گردید (رجوع شود به عبدالمحمد آیتى، تحریر تاریخ وصاف ، ص 24 و برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ص 242. و محمد حسین امیر اردوش ، همان، ص69  ) و یا تعاون برخی از شافعیان ری با مغولان، در کشتار حنفیان شهر(رجوع شود به میر خواند ، روضة الصفا ، ص 848 . و خواند امیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، ج 3 ، صص 32- 33) و یا تحریک مغولان از سوی پاره ای سنیان برای کشتار عظیم شیعیان قم (رجوع شود به همان جای ها ) فروگذاشته می شود.

 در حوزه این اتهام، نبرد چوبوک آنقره ( : آنکارا ؛ 804 / 1402 ) میان تیمور و ایلدیریم بایزید؛ دو پادشاه سنی مذهب، که فتح قسطنطنیه را حدود نیم قرن به تاخیر بیانداخت و اروپا را غرقه در شادی نمود و نبرد ترجان ( :اوتلوق بلی ؛ 877 / 1472) میان اوزون حسن آق قویونلو و محمد فاتح؛ دو پادشاه سنی مذهب، که قدرت های اروپای مسیحی فعالانه در ایجاد آن نقش داشتند و نبردهای مرج دابق (922 / 1516) و ریدانیه (923 / 1517) میان یائوز سلیم و دو سلطان مملوک؛ قانصوه الغوری و  طومان بیگ؛ سه پادشاه سنی مذهب، که منجر به نابودی سلسله ممالیک و انقراض  دنباله خلافت بنی عباس در قاهره گردید، نیز فرو گذارده می شود.

و فقط نبرد چالداران  و دیگر نبردهای عثمانی – صفوی  است که برجسته می گردد. و  بدیهی است که  در حوزه این اتهام، توجهی نیز به تفاوت شایان توجه و تامل برانگیز میان تعامل تبریز و یائوز سلیم ، و تعامل  قاهره و یائوز سلیم نمی گردد_  پس از تصرف پایتخت سلسله شیعی صفوی؛ تبریز، توسط سلطان عثمانی، خونی ریخته نمی گردد. در حالی که پایتخت سلسله سنی مذهب  ممالیک؛قاهره، پس از کشتاری پنجاه هزارنفره، به انقیاد یائوز سلیم درمی آید- .  همچنان که طرح وحدت نادرشاه افشار – با هر انگیزه – و امتناع عثمانی از پذیرفتن – به هر انگیزه - ، فرو گذارده می شود.

 در حوزه این اتهام، اشتراک مساعی چند پادشاه صفوی با قدرت های اروپای مسیحی علیه امپراطوری عثمانی، به فرازگاه تاریخ برکشیده می شود و امتناع پادشاهانی دیگر از صفویه از این اشتراک، نادیده گرفته می شود.

و نادیده گرفته می شود که سیاست تبانی با قدرت های غربی علیه عثمانی، ابداعی شیعی یا ایرانی نبود و فی الحقیقه این دیپلماسی محکوم، میراثی است که از قرامانیان (ح 654- 888 / ح 1256- 1483) و آق قویونلوها (780- 914 / 1378- 1508 ) که نه شیعه امامی بودند و نه ایرانی به مفهوم فرس مجوس تبار !،  برای شاه اسماعیل صفوی به جای ماند بود. در حوزه این اتهام نبردها و منازعات صفویان ( 907- 1145 / 1501- 1732 ) و افشارها(1148- 1210 / 1736- 1795 ) و قاجارها( 1193- 1342 / 1779- 1924 ) با قدرت های زیاده خواه اروپای مسیحی مانند پرتغال و روسیه و بریتانیا به حساب نمی آید.

همچنان که مجاهدت های دیگر دولت های شیعی در گسترش اسلام و دفاع از سرزمین های اسلامی در مقابل بیگانگان، چون اشاعه اسلام در شمال افریقا توسط ادارسه (172- 314 / 789- 926  ) و نبردهای دولت های شیعی چون حمدانیان  (293- 394 / 905 -  1004  ) ، بنی مرداس (414- 472 / 1023- 1079  ) و  فاطمیان ( 297- 567 / 909- 1171 )   با روم شرقی و سپاهیان صلیبی فرنگ ، به چشم نمی آید .

قطع نظر از میزان درستی ها و نادرستی ها در این ادعاها و اتهام ها و تعیین صحت و سقم آن، و میزان سلامت خاستگاه های سیاسی و عقیدتی این دست دعاوی، شگفتی اینجاست که بیشتر این مدعیان که با اشاره رفتن به سوی کردار  وزیر آخرین خلیفه عباسی و عملکرد  اولین و  پنجمین شاه صفوی ( که بی تردید  هیچ یک از ایشان  نه شناخت درستی از اوضاع جهانی داشتند و نه چهره ای معنوی در تشیع  به شمار می آیند )، در سده ها پیش، پیروان یک مذهب بزرگ اسلامی و یا یک ملت بزرگ مسلمان را  گستاخانه  به خیانت جبلّی و توارث معاصی متهم  می نمایند و خواسته ناخواسته به تفرقه و خشونت دامن می زنند، از پرداختن به وقایع  چندین دهه پیش روی برمی تابند .

در حوزه این اتهام از نقش جنبش مذهبی- سیاسی موسوم به  وهابیت  که خلیفه عثمانی را خلیفه‌ای مشرک می شناساند، در تضعیف جایگاه خلافت عثمانی در رویارویی با قدرت های فرادست غرب مسیحی و همکاری ها و همراهی های پاره ای از قبایل عرب در آمده به این مذهب،  با بسط نفوذ  قدرت استعماری بریتانیا در سرزمین های اسلامی (رجوع شود به استانفورد جى شاو و ازل کورال شاو ، تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید ، ج 2 ، ص : 542  ) نادیده گرفته می شود. و مهم تر از آن ، شورش عربان، یا " الثوره العربیه الکبری"، به کارگردانی بریتانیا و کارپردازی شریف حسین (1335 / 1916) در خلال جنگ جهانی اول (1332- 1337 / 1914 / 1918 )، که به منزله خنجر از پشت زدن به امپراطوری عثمانی بود، در دهه ها و نه سده ها پیش ، و مآلا تن دادن این جنبش و انقلاب  که رجال آن نه تبار به فرس مجوس می بردند و نه رافضی و صفوی بودند! به معاهده بالفور، و شکل گیری دولت یهود در فلسطین؛ که یکی از بزرگترین جرم های عثمانی نزد غرب ، ممانعت از آن بود ( رجوع شود به حسان حلاق، نقش یهود و قدر تهاى بین المللى در خلع سلطان عبدالحمید از سلطنت (1908 - 1909)، صص 151 – 153)، چشم پوشی می شود.

شاو در باره برهه ای از فعالیت های این جنبش چنین می نویسد: 

« در شبه جزیره عربستان ، موقعیت قیام به گونه ای دیگر بود ؛ قیام این سرزمین مربوط به حکمرانان عثمانی و ممالیک نبود ، بلکه نهضت مذهبی وهابی که نهضتی بومی بود و به پیراستن دین از آلودگی ها اعتقاد داشت، و نیز به لشگریان خاندان سعودی مربوط می شد. این دو با اتحاد با یکدیگر و با برپایی جنبش مذهبی – سیاسی تا اواخر قرن،  بر سرزمین نجد و بخش شمالی شبه جزیره، مسلط شدند. آنان با تاخت و تازهای ویران کننده خود به داخل عراق و همچنین شهرهای مقدس مکه و مدینه، اعتبار و اقتدار سلطان را در سایر نواحی شبه جزیره به خطر انداختند . ... حملات وهابی ها از داخل شبه جزیره عربستان بر این مشکل می افزود . بنابراین ، در خاتمه باید گفت که نه ایرانیان ، بلکه ساکنان صحراها بودند که سلطه عثمانی را در عراق تهدید می کردند » (شاو، ج : 1 ص : 439 ).

اسماعیل احمد یاقی ، در باره شورش عربان در خلال جنگ جهانی اول می نویسد: « قیام شریف حسین برضد دولت ترک ، بزرگترین ضربه بود که بر دولت عثمانی و امت اسلامی وارد آمد » (اسماعیل احمد یاقی ، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال ، ص 186). در حالی که ترکایا آتایف ، در خصوص ایران در جنگ جهانی اول  می نویسد  : « جمعی از مقامات دولت ایران در میان تعجب طرف های درگیر اعلام کردند که هرکس علیه دولت ترکیه [ عثمانی]اسلحه بردارد به شدت مجازات خواهد شد »  (ترکایا آتایف ، روابط ایران و عثمانی در جنگ جهانی اول ، " مجموعه مقالات سمینار ایران و جنگ جهانی اول "، ص 181 ).

و بدیهی است که در حوزه این اتهام ، چشم بر فتاوی متعدد مراجع و علمای بزرگ شیعه در ایران و عراق، در تایید جهاد سنوسی های سنی صوفی سلفی در نبرد با متجاوزین ایتالیایی در طرابلس غرب ( لیبی ) و  لزوم حمایت و همکاری با خلافت عثمانی در جنگ جهانی اول و حتی مشارکت و شهادت ایشان در عملیات جهادی و حمایت و همکاری بسیاری از رجال سیاسی و فرهنگی ایران با عثمانی در جنگ جهانی اول و همدلی توده های مسلمان ایرانی با متحدین و حتی نبردهای پراکنده گروه هایی از ایشان علیه متفقین، و قیام عراق تحت رهبری  مرجع بزرگ شیعه ؛ میرزا محمد تقی شیرازی، علیه اشغال گران بریتانیایی ( 1338 / 1920 ؛ مشهور به ثوره العشرین ) بسته می گردد.

به هررو، درست و خردمندانه و هم صلاح این است که مسلمانان از بستر بیماری "تاریخ زدگی مذهبی"، برخیزند و از مقصریابی و متهم شمردن یکدیگر که نوع حاد آن تکفیر هم دیگر است، دست شویند، به داوری وقایع تاریخی، بیرون از ظرف تاریخی آن،  نپردازند و به حکم قرانی « و لا تزر وازره  وزر اخری »  جرم و تقصیر  فلان و بهمان را به حساب این و آن مذهب ننویسند.

 

نامه امام حسین علیه السلام به رؤسای اخماس در بصره

 

 

نامه امام حسین علیه السلام به رؤسای اخماس در بصره

 

 

 

 

كتب حسين مع مولى لهم يقال له: سليمان، و كتب بنسخه الى رءوس الاخماس بالبصرة و

 

 الى الاشراف، فكتب الى مالك بن مسمع البكرى، و الى الأحنف بن قيس، و الى المنذر بن

 

الجارود، و الى مسعود بن عمرو، و الى قيس ابن الهيثم، و الى عمرو بن عبيد الله بن معمر،

 

فجاءت منه نسخه واحده الى جميع اشرافها:

 

 

« اما بعد، فان الله اصطفى محمدا (ص) على خلقه، و اكرمه بنبوته، و اختاره لرسالته، ثم

 

قبضه الله اليه و قد نصح لعباده، و بلغ ما ارسل به (ص)، و كنا اهله و أولياءه و اوصياءه و

 

ورثته و أحق الناس بمقامه في الناس، فاستاثر علينا قومنا بذلك، فرضينا و كرهنا الفرقة، و

 

أحببنا العافيه، و نحن نعلم انا أحق بذلك الحق المستحق علينا ممن تولاه، و قد أحسنوا و

 

أصلحوا، و تحروا الحق، فرحمهم الله، و غفر لنا و لهم. و قد بعثت رسولي إليكم بهذا الكتاب،

 

و انا ادعوكم الى كتاب الله و سنه نبيه ص، فان السنه قد أميتت، و ان البدعة قد احييت، و

 

ان تسمعوا قولي و تطيعوا امرى أهدكم سبيل الرشاد، و السلام عليكم و رحمه الله ».

 

 

 

( تاريخ‏الطبري،ج‏۵،ص:۳۵۸  )

 

 ترجمه:

ابوعثمان نهدی گوید: حسین همراه یکی از غلامانشان به نام سلیمان نامه‌ای

نوشت و نسخة آن را به هر یک از سران پنج ناحیة بصره و بزرگان آنجا

فرستاد چون: مالک بن مسمع بکری و احنف بن قیس و منذرین جارود و

مسعود بن عمرو و قیس بن هیتم و عمرو بن عبیدالله بن معمر که نسخه‌ای از

نامة وی به همه سران بصره رسید به این مضمون:

«اما بعد، خدای، محمد صلی‌الله علیه و سلم را از مخلوق خویش برگزید و به

 نبوت کرامت داد و او را به پیمبری خویش معین کرد و آنگاه وی را سوی

خویش برد که اندرز بندگان گفته بود و رسالت خویش را رسانیده بود. ما

 خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همة مردم، به جای 

وی، در میان مردم شایسته‌تر، اما قوم ما دیگران را بر ما مرجح داشتند که 

رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و سلامت را دوست داشتیم در 

صورتی که می‌دانستیم حق ما نسبت به این کار از کسانی که عهده‌دار آن شدند

 و نکو کردند و اصلاح آوردند و رعایت حق کردند بیشتر بود که خداشان

 رحمت کند و ما و آنها را بیامرزد. اینک فرستادة خویش را با این نامه سوی

 شما روانه کردم و شما را به کتاب خدا و سنت پیمبر او صلی‌الله علیه و سلم

 دعوت می‌کنم که سنت را میرانیده‌اند و بدعت را احیاء کرده‌اند اگر گفتار مرا

 بشنوید و دستور مرا اطاعت کنید شما را به راه رشاد هدایت می‌کنم. سلام بر

 شما با رحمت و برکات خدای».

 

محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمة

 ابوالقاسم پاینده، ج ۷، چ ۵، صص ۲۹۲۹-۲۹۳۰انتشارات اساطیر،

 تهران، ۱۳۷۵


 

على علیه السلام  اسوه‌ی وحدت امت اسلامی و نخستین بنيانگذار تقريب مذاهب اسلامی

  
   

 

على علیه السلام

 

 

 اسوه‌ی وحدت امت اسلامی و نخستین بنيانگذار تقريب مذاهب اسلامی

  

 

 

رويدادهاى شتاب آلود ساعات و روزهاى اوليه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) تأثيراتى ژرف و ديرپا بر تمامى جوانب اسلام تا به امروز گذارد و هر آنچه در آن برهه‌ى كوتاه در چند كوى و كوچه‌ى مدينه گذشت، در طول پانزده قرن موضوع هزاران منبر و مجلس و كتاب گرديد و هيچ عالم و عامى مسلمانى نبوده است كه در قلمرو انديشه و يا عاطفه در آن به تأمل ننشسته يا به هيجان برنخاسته باشد.

طرفه آنكه هماره هم آنانى كه وحدت ميان  مسلمانان را روياى كاذبه اى بيش برآورد نكرده اند يا در نهايت مصلحتى سطحى و مقطعى و هم آنانى كه وحدت را آرمانى اصيل و ضرورت اجتناب ناپذير باور داشته اند، در تأييد آراى خود، بيش از هر چيز از اين چند كوچه، در آن چند روز، دست مايه‌ى آثار خود فراهم مى كنند.

عمر بن خطاب كه مؤثرترين و پرتحرك ترين نقش آفرين در اين برهه است و تقريباً در تمامى صحنه هاى مهم اين چند روز جز مراسم تدفين پيامبر(ص) حضور دارد، خود بعدها از فرايند انتخاب ابوبكر بن ابى قحافه به "فلته " (امرى ناگهانى)([1]) ياد مى كند كه خداوند شر آن را بازداشت و نمى بايست كه تكرار شود.([2]) اخبار اين چند روز و روزهاى پس از آن تا تثبيت خلافت بر ابوبكر ابن ابى قحافه پر از آشفتگى است، صفحاتى چند از تاريخ طبرى به يمن شيوه‌ى تاريخ نگاريش([3]) اين آشفتگى در اخبار را به وضوح به پرده مى‌كشد جايى از قول حبيب بن ابى ثابت مى گويد:« على  در خانه بود كه آمدند و گفتند ابوبكر براى بيعت نشسته و او با پيراهن، بدون روپوش و ردا، برون شد كه شتاب داشت و خوش نداشت در كار بيعت تأخير شود و با ابوبكر بيعت كرد و پيش او بنشست و فرستاد تا جامه‌ى وى را بياورند و پوشيد و در مجلس بماند» ([4]) و در جايى ديگر از زياد بن كليب روايت مى كند«  عمر بن خطاب به خانه على رفت كه طلحه و زبير و كسانى از مهاجران آنجا بودند و گفت اگر براى بيعت نياييد خانه را آتش مى زنم».([5])

و از قول حميد بن عبدالرحمن حميرى مى گويد: « مردم بيعت كردند و بر آن بماندند، اما على و زبير بيعت نكردند و زبير شمشير عريان كرد و گفت آن را در نيام نكنم تا با على بيعت كنند. اين سخن به ابوبكر و عمر رسيد و عمر گفت شمشير زبير را بگيريد و به سنگ بزنيد.... آنگاه عمر سوى على و زبير رفت و آنها را به ناخواه بياورد و گفت يا به دلخواه بيعت كنيد و يا نا‌به‌دلخواه بيعت مى‌كنيد و آنها بيعت كردند».([6]) و همو در ديگر جاى از زهرى روايت مى كند كه على بن ابى طالب و بنى هاشم تا شش ماه - مدت زمانى كه فاطمه‌ى زهرا(س) پس از پدر بزيست - با ابوبكر بيعت نكرد.([7])

 

ادامه نوشته

فرهنگ و تمدّن اسلامی در قلمرو سامانیان

 

 

فرهنگ و تمدّن اسلامی در قلمرو سامانیان

 

 

برگردان سیریلیک و متناسب با فارسی ماوراء‌النّهر، یا گویش تاجیکی کتاب گران‌سنگ «فرهنگ و تمدّن اسلامی در قلمرو سامانیان»؛ اثر مانای محقّق گران‌مایة کشورمان، جناب آقای دکتر محمّدرضا ناجی عضو هیأت علمی بنیاد دائره المعارف اسلامی و استاد تاریخ دانشگاه‌های کشورمان ، توسط  رایزنی فرهنگیجمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان، همراه با مقدمات کتاب به الفبای فارسی ( بالغ بر ۱۲۹۰ صفحه سیریلیک و ۳۷صفحه فارسی)‌، با شمارگان ۲۰۰۰ نسخه، انتشار یافت.

جناب آقایان دکتر لقمان بایمت‌اُف و دکتر سیف‌الله ملّاجان‌، اساتید رشته‌ی تاریخ دانشگاه‌های تاجیکستان و جناب آقای محمود غیاث‌اُف؛ کارشناس آکادمی علوم تاجیکستان،  متعهّد برگردان، ویرایش و مداقّه‌ی برگردان سیریلیک واژه‌ها و عبارات عربی این کتاب مستطاب بوده‌اند.

انتشار این اثر گران که قریب به ۲ سال، گوشه‌ای از توان این رایزنی فرهنگی را مصروف خود نمود، برنامه‌ای است که در ازای جایزه‌ی شایستة تقدیر  شناخته شدن رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان  در اسفندماه سال ۱۳۸۸ از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به اجرا درآمد. امکان انتشار این اثر فاخر به صورتی شایسته و با شمارگان ۲۰۰۰ نسخه با حمایت موسسه‌ی محترم فرهنگی، هنری و انتشارات بین‌المللی «‌الهدی» چهره بست.

کتاب «فرهنگ و تمدّن اسلامی در قلمرو سامانیان»، اثر تحقیقی ارزشمند و در شمار مراجع تحقیقی غیر قابل چشم پوشی در حوزة تمدن و فرهنگ اسلامی - ایرانی است که از سوی تاریخ‌دانان تاجیک " تاریخ جامع سامانیان " و " دانشنامه‌ی  سامانیان " خوانده شده است.

علائق هویتی تاجیکستان به دوران سامانیان از سویی و تبیین جایگاه اسلام در شکل گیری فرهنگ و تمدن عصر سامانی از دیگر سو، اهمیت برگردان و انتشار سیریلیک این کتاب را تبیین می‌دارد.

بی‌تردید انتشار این کتاب با استقبال فراوان اهل فرهنگ و دانش کشور میزبان، روبرو خواهد شد.

جای ذکر دارد که در دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تاجیکستان جناب آقای شاهرخ اسراری؛ وزیر محترم فرهنگ جمهوری تاجیکستان با مشاهدة نسخة نمونة کتاب، با اشتیاق  آن را بررسی نموده و پس از ارائة توضیحات لازم ، بر لزوم برگزاری مراسم رونمایی برای این کتاب ارزشمند، تاکید کردند و خواستار دریافت نسخه‌هایی از کتاب پس از مراسم  رونمایی شدند.

 رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان درصدد است با مساعدت موسسه‌ی فرهنگی، هنری و انتشارات بین‌المللی «‌الهدی»، در فرصتی مناسب و نزدیک، با حضور مولف ارجمند اثر، مراسم رونمایی این کتاب را برگزار نماید. ان‌شاء‌الله.

 

 

  یادداشت

 

سپاس خدای متعال را که توفیق دسترس گذاردن کتاب گران‌سنگ «فرهنگ و تمدّن اسلامی در قلمرو سامانیان»؛ اثر مانای محقّق گران‌مایه، جناب آقای دکتر محمّدرضا ناجی را برای طبقه‌ی نخست‌ وارثان فرهنگ و تمدّن دولت سامانیان؛ یعنی هم‌وطنان فرهنگی ایرانیان، تاجیکان عزیز، ارزانی نمود.

 

ادامه نوشته

گزارش كنفرانس بايسته­هاي پژوهش در آسياي ميانه با تأكيد بر تاجيكستان

  

گزارش كنفرانس بايسته­هاي پژوهش در آسياي ميانه با تأكيد بر تاجيكستان

 

دكتر محسن الويري

 

 

 

با تشكر از مدير محترم گروه جناب آقاي دكتر ايزدي كه با پيگيري مجدانة خود زمينة برگزاري اين نشست علمي را فراهم آوردند، در آغاز تأكيد مي­كنم كه آن چه مطرح مي­شود بيش از آن كه مبتني بر مطالعات ژرف كتابخانه­اي باشد، برآمده از مشاهدات ميداني در طول يك سفر دوهفته­اي از پنجم تا نوزدهم آذر ماه سال 1390 است. اين سفر با هدف تبليغي و به دعوت رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران از سوي مركز جهاني تبليغ سازمان فرهنگ و ارتباطات صورت گرفته بود و در ضمن آن افزون بر حضور در مراسم دهة اول محرم كه در محل سفارت جمهوري اسلامي ايران برپا مي­شد از پنج شهر دوشنبه، خجند، كولاب، حصار و اسروشنه و موزه­ها و اماكن تاريخي آن بازديد به عمل آمد. در نگاهي كلي آن چه قصد تأكيد بر آن را دارم ضرورت افزايش تحقيقات دانشجويان رشته­ها و گرايشهاي تاريخ در بارة منطقة آسياي ميانه در قالب پايان­نامه و مقالات پژوهشي است. پيش از بيان ابعاد و محورهاي اين پژوهشها لازم است يادآوري كنم كه در حال حاضر حداقل دو نهاد فعال براي پژوهشهايي از اين دست وجود دارند كه طبعاً پيش از شروع هر كار تحقيقاتي جديد بايد در جريان فعاليتهاي آنها قرار گرفت تا ضمن بهره­گيري از منابع و تجربيات آنها از كارهاي تكراري و يا فاقد اولويت هم پرهيز كرد:

 

ادامه نوشته

پوشاک مردم ترکیه

 

 

پوشاک مردم ترکیه

 

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان : پوشاك مردم تركيه

جمعه، 28 بهمن 1390 - 12:44 کد خبر:8445

حسين اردوش  

http://www.iranbalkan.net/view-8445.html

 

 به گزارش پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا)

پوشاک‌ که‌ کاربرد نخستین‌ آن از برای‌ تأمین‌ نیازهای‌ معنوی‌ و مادی‌ چون‌ غریزه‌ی‌ حیا و حفظ‌ بدن‌ از سرما و گرما بوده‌ است‌، به تدریج‌ نقشی‌ پیچیده‌ و فراتر از علل‌ بسیط‌ بدایی‌ خود پیدا نمود و به‌ یکی‌ از ساده‌ترین‌ نشانه‌های‌ تمییز موقعیت‌ اقتصادی‌، جایگاه‌ اجتماعی‌، شغل‌ و گاه‌ حتی‌ اعتقادات‌ و باورها بدل‌ شده‌ و به ‌صورت‌ جزئی‌ از فرهنگ‌ در آمد.

 

 اقوام‌ و ملل‌ غالب‌، باورها و فرهنگ‌های‌ پذیرفته‌ شده‌ و مسلط،‌ همواره‌ بر تحمیل‌ و یا ترویج‌ لباس‌ قومی‌ یا ملی‌ و یا پوشش‌ ارزشی‌ خاص‌ تلاش‌ داشته‌اند. این تلاش‌ گاه‌ با اعمال‌ خشونت‌آمیز نیز همراه‌ بوده‌ است‌، مانند اقدامات‌ قهرآمیز غرب‌گرایان‌ حاکم‌ بر ترکیه‌ و ایران‌ در اوایل‌ قرن‌ بیستم میلادی‌.

 

ترکان‌ در عهد اقتدار امپراطوری‌ عثمانی،‌ علیرغم‌ حشر و نشر و همسایگی‌ با اروپائیان‌، هیچگونه‌ تمایلی‌ به‌ تقلید از آداب‌ و رسوم‌ و من‌جمله‌ نوع‌ پوشاک‌ ایشان‌ نداشتند. با آغاز عصر انحطاط‌ تدریجی‌ امپراطوری‌ و آگاهی‌ طبقه‌‌ی‌ حاکمه،‌ بر سبقت‌ جستن‌ وجه‌ مادی‌ تمدن‌ غربی‌ از تمدن‌ اسلامی‌، روحیه‌ی‌ خود کم‌بینی‌ و به‌ تبع‌ آن،‌ تقلید از ظواهر این‌ تمدن‌ و من‌ جمله‌ البسه‌ی‌ غربی‌، اگر چه‌ در ابتدا به طور نامحسوس،‌ بر غالب‌ اقشار عالیه‌ی‌ امپراطوری عثمانی،‌ به‌ استثناء روحانیون‌ مسلط‌ شد. لیکن دیده‌ی تحقیرآمیز عثمانیان‌ به‌ غرب‌، رفته‌ رفته‌ به‌ نگاه‌ اعجاب‌ و شیفتگی تبدیل‌ گشت‌ و به‌تدریج‌ زمینه‌ی‌ عصر خودباختگی‌؛ دوران جمهوری‌، فراهم‌ آمد.

 

تحول‌ رسمی‌ در نوع‌ پوشش‌ در  امپراطوری عثمانی‌ از عهد حکومت‌ محمود دوم‌ آغاز شد. وی‌ که‌ وضع‌ ظاهری‌ پادشاهان‌ اروپایی‌ را الگوی‌ خود قرارداده‌ بود، با در آمیختن‌ پوشاک‌ غربی‌ و البسه‌ی شرقی‌، طرز نویی‌ در نوع‌ پوشش‌ شهروندان‌ عثمانی‌ پدید آورد و طبق‌ فرمانی،‌ کارگزاران‌ و عمال‌ حکومت‌ را به‌ تهیه‌ و استفاده‌ از لباس‌های‌ جدید فرا خواند. (۱۲۴۵ هـ.ق‌/۱۸۲۹م‌.)

 

محمود دوم‌ بجای‌ عمامه‌، «فینه‌» برسرگذاشت‌ و بنابر فرمان‌ وی،‌ تمامی‌ عمال‌ حکومتی‌ بجز روحانیون‌ مجبور به‌ استفاده‌ از فینه‌ شدند. تغییرات‌ محمود دوم‌ در نوع‌ لباس‌ به‌دلیل‌ رعایت‌ موازین‌ شرعی‌ و هنجارهای‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و محصور بودن‌ محدوده‌ی اجبار به‌ حقوق‌ بگیران‌ حکومتی‌، با واکنش‌ شدیدی‌ روبرو نشده‌ و پوشش‌ جدید بویژه‌ در شهرها رایج‌ شد.

 

تحول‌ بنیادین‌ در نوع‌ پوشاک‌ ترکان‌ در سال‌های‌ آغازین‌ عصر جمهوری‌ آغاز شد. دوره‌ی‌ جابجایی‌ ارزشها و ضد ارزشها، دوره‌ی ‌ تقدیس‌ و پذیرش‌ هر آنچه‌ باختری‌ است‌، فصل‌ تسلیم‌ و خودباختگی‌، آغاز مسخ‌ شدن سرزمین غازیان.

 ‌مؤسس‌ جمهوری (مصطفی کمال آتاتورک) که‌ خود نمونة‌ بارز قشر شیفته‌ی‌ ظواهر غربی‌ در جامعة‌ عثمانی‌ بود، لباس‌ و کلاه‌ غربی‌ را طبق‌ قانون‌ اجباری‌ نمود و استفاده‌ از لباسهای‌ عهد عثمانی،‌ به‌ویژه‌ عمامه‌ و فینه‌ را ممنوع‌ ساخت. زنان‌ به‌ کشف‌ حجاب‌ تشویق‌ گردیدند و حجاب‌ در مجامع‌ و دوایر رسمی‌ ممنوع‌ شد.

 

مصطفی‌ کمال‌ که‌ بخشی از جسم‌ ترکیه‌ را از اسارت‌ نیروهای‌ اشغالگر غربی آزاد نموده‌ بود، خواست‌ که در عوض،‌ روح‌ ترکیه‌ را به‌ غلامی‌ آنان‌ درآورد.

 

او درباره‌ی‌ تغییر اجباری‌ پوشش‌ می‌گوید:

  

ادامه نوشته

زیر و بم جنبش اسلامی ترکیه ( ۲)

  

 زیر و بم جنبش اسلامی ترکیه

 

 

   گفتگوی اختصاصی ایـربا با یکی از روشنفکران مسلمان ترکیه

( ۲)

 ماخذ: پایگاه  تحلیلی خبری ایرا ن بالکان - ایربا - 

http://www.iranbalkan.net/view-7297.html

 

ایران بالکان (ایربا) - گروه گفتگو: صلاح الدین اش چاکرگیل، از نویسندگان و روشنفکران مسلمان ترکیه است که  در سال 1948 میلادی در یکی از روستاهای شهر سامسون این کشور بدنیا آمد. او در سال 1973 از دانشکده حقوق دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد و در زمان دانشجویی با نشریات مختلفی چون ینی استانبول، صباح، و بوگون همکاری می کرد.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) این اندیشمند مسلمان ترک نگارش مقالات خود را از سال 1974 در روزنامه ملی گازته ارگان انتشاراتی حزب سلامت ملی به رهبری اربکان متمرکز کرد. در همان ایام به دلیل نوشتن مقاله ای به 14 ماه زندان محکوم شد. صلاح الدین سال های 77 و 78 میلادی را در زندان گذراند و پس از آزادی اقدام به انتشارهفته نامه های توحید هجرت و شورا نمود. این سه نشریه در حافظه تاریخی اسلام گرایان ترکیه از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این ایام مجددا به دلیل نوشتن برخی مقالات به 15 ماه حبس محکوم شد.

چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نگذشته بود که صلاح الدین اش چاکرگیل به ایران مهاجرت کرد و به صلاحدید شهید بهشتی به همکاری با یکی از نشریات وزارت ارشاد پرداخت. او در عین حال با صدا و سیما و روزنامه کیهان (ترکی) همکاری نمود.

صلاح الدین که از روشنفکران مسلمان و تحلیلگران بنام سیاسی است در حال حاضر در آلمان بسر می برد و همچنان به نوشتن ادامه می دهد.

بخش دوم و پایانی گفتگوی مشروح پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) با این نویسنده و روشنفکر ترک که توسط آقای داوود وفایی، کارشناس مسائل ترکیه انجام شده، در پی می آید:

 

 

تعریف شما از حرکت اسلامی چیست؟ طبیعی است که آغاز جنبش اسلامی ترک ها را در زمان مصطفی کمال و حتی پیش از آن در اواخر حاکمیت عثمانی هم می توان جستجو کرد. اما می خواهیم نگاهمان کمی معاصرتر باشد و مثلا دهه های 60 و 70 میلادی تاکنون را مد نظر قرار دهیم، لطفا درباره ویژگی حرکت اسلامی ترک ها در فاصله زمانی مذکور تا دوره حاکمیت حزب عدالت و توسعه توضیح بفرمایید.

- درباره این که تعریف من از حرکت اسلامی چیست باید بگویم اولا معتقدم تعبیر "حرکت اسلامی ترک ها" را باید تصحیح کرد. زیرا در جغرافیای آناتولی فقط ترک ها نیستند که زندگی می کنند؛ اقوام دیگری هم هستند اما همه مسلمانان بی آن که اعتباری برای قوم یا نژاد خود قائل باشند مراقبند که دل هایشان را به هم نزدیک کنند و تلاش های مشترک داشته باشند.

چنانکه در ایران در بحث از حرکت های اسلامی اگر صرفا حضور فارس ها به ذهن متبادر شود طبیعتا درست نخواهد بود و نتایج نامطلوبی نیز دربرخواهد داشت. در ترکیه نیز وضع به همین منوال است.

درباره حرکت اسلامی مسلمانان ترکیه باید گفت اصولا تعبیر "حرکت اسلامی" چند معنا می تواند داشته باشد. اول/ معنایی که از حرکت و مبارزه مسلمانان یک کشور علیه نظام حاکم ستمگر مستفاد می شود؛ مبارزه ای که با هدف تامین زندگی براساس اعتقادات و هویت اصیل یک ملت صورت می گیرد. دوم/ مبارزه ای که گروه ای از مسلمانان برای مراقبت از منافع و هویت خویش به پیش می برند و ممکن است خطوط اعتقادی و ایدئولوژیک آن وضوح کاملی نداشته باشد.

در ترکیه هر یک از گروه ها و جماعت های اسلامی فعالیت ها و مبارزات خود را "حرکت اسلامی" می نامند. هرچند که ممکن است از سوی مسلمانان دیگر نقاط جهان و براساس برداشت های امروزی "حرکت اسلامی" بودن آن ها مستلزم بحث هایی باشد.

اگر قرار باشد نمونه هایی ذکر کنیم باید گفت مثلا در زمان مصطفی کمال، درس های آموزش قرآن که مخفیانه برگزار می شد و یا خواندن اذان، حرکت اسلامی محسوب می گردید. چرا که اذان محمدی در آن زمان ممنوع بود و کلماتی را به ترکی از مناره ها سر می دادند.

در زمان عصمت اینونو که راه مصطفی کمال را ادامه داد نیز هر نوع مقاومتی "حرکت اسلامی" خوانده می شد. زیرا فشارها هنوز ادامه داشت. حتی به روزنامه ها دستور داده می شد نام "الله" را به کار نبرند.

اما در دوره پس از جنگ جهانی دوم که جایگاه تاثیرگذاری رای و اراده مردم توسعه بیشتری یافت رژیم لائیک کمالیستی مجبور شد کمی عقب نشینی کند. در سال 1949 مدارس "امام خطیب" شروع به کار کردند. توده های فقیر و رنج کشیده فرزندان خود را برای فرا گرفتن آموزش های دینی به این مدارس می فرستادند. آن ها حتی برای این که هیچ بهانه ای به دولت ندهند گاه با امکانات ناچیز خود اقدام به راه اندازی چنین مدارسی می کردند. این اقدامات نیز در شرایط آن روز نوعی "حرکت اسلامی" محسوب می شد.

در سال 1950 که حزب دموکرات و عدنان مندرس به قدرت رسیدند مردم آسوده تر شدند. اوضاع اقتصادی کمی بهبود یافت و حساسیت های اسلامی مردم نیز بیشتر شد. در آن دوره نیزجریان هایی ظهور یافتند که خود را زیر نام "حرکت اسلامی" معرفی می کردند. جریان نورجی ها که حول رسالات نگاشته شده توسط سعید نورسی گرد آمده بودند. سعید نورسی در این رسالات متون اسلامی را طبق برداشت های خود توضیح داده است.

سلیمان جی ها از گروه های دیگر اسلامی بودند که آن ها را هم می توان زیر عنوان "حرکت اسلامی" قرار داد. این گروه طرفدار سلیمان حلمی تونوخان بودند که معتقد بود: "حتی خدمات اسلامی ارائه شده توسط یک رژیم کافر بالاخره تبدیل به دامی برای اسلام و مسلمانان خواهد شد." اینان کلاس های مستقل آموزش قرآن برگزار می کردند. تشکل های دیگری را هم می توان به این گروه ها اضافه کرد. مثلا "جماعت اسکندر پاشا" که از سوی محمد زاهد افندی در محله فاتح استانبول و دراطراف مسجد اسکندر پاشا شکل گرفته بود. یا "جماعت محمود افندی" که آن هم در محله چهارشنبه فاتح استانبول تاسیس شده بود؛ یا "جماعت ارن کوی" که توسط سامی افندی رمضان اوغلو در محله ارن کوی استانبول اداره می شد. این گروه ها تمایلات تصوفی داشتند و تاثیراتشان را می شد بواسطه ساختارهای گسترده آن ها در سراسر کشور مشاهده کرد.

 

ادامه نوشته

زیر و بم جنبش اسلامی ترکیه  ( ۱)

 

 زیر و بم جنبش اسلامی ترکیه

  

  

 گفتگوی اختصاصی ایـربا با یکی از روشنفکران مسلمان ترکیه

( ۱)

 ماخذ: پایگاه  تحلیلی خبری ایرا ن بالکان - ایربا - 

http://www.iranbalkan.net/view-7152.html

 

همین 12 سال پیش بود که اردوغان به دلیل قرائت شعری از ریاست شهرداری استانبول به زندان انتقال یافت. او گفته بود: "مساجد پادگان هایمان، گنبدها کلاهخودهایمان، مناره ها سرنیزه هایمان و مومنان سربازانمان، الله اکبر." در همان ایام یکی از روزنامه های پرتیراژ کشور با شادی و سرور نوشت: "او دیگر رییس شورای یک محله هم نمی تواند بشود."   

ایران بالکان (ایربا) - گروه گفتگو: صلاح الدین اش چاکرگیل، از نویسندگان و روشنفکران مسلمان ترکیه است که  در سال 1948 میلادی در یکی از روستاهای شهر سامسون این کشور بدنیا آمد. او در سال 1973 از دانشکده حقوق دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد و در زمان دانشجویی با نشریات مختلفی چون ینی استانبول، صباح، و بوگون همکاری می کرد.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) این اندیشمند مسلمان ترک نگارش مقالات خود را از سال 1974 در روزنامه ملی گازته ارگان انتشاراتی حزب سلامت ملی به رهبری اربکان متمرکز کرد. در همان ایام به دلیل نوشتن مقاله ای به 14 ماه زندان محکوم شد. صلاح الدین سال های 77 و 78 میلادی را در زندان گذراند و پس از آزادی اقدام به انتشارهفته نامه های توحید هجرت و شورا نمود. این سه نشریه در حافظه تاریخی اسلام گرایان ترکیه از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این ایام مجددا به دلیل نوشتن برخی مقالات به 15 ماه حبس محکوم شد.

چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نگذشته بود که صلاح الدین اش چاکرگیل به ایران مهاجرت کرد و به صلاحدید شهید بهشتی به همکاری با یکی از نشریات وزارت ارشاد پرداخت. او در عین حال با صدا و سیما و روزنامه کیهان (ترکی) همکاری نمود.

صلاح الدین که از روشنفکران مسلمان و تحلیلگران بنام سیاسی است در حال حاضر در آلمان بسر می برد و همچنان به نوشتن ادامه می دهد.

بخش نخست گفتگوی مشروح پایگاه تحلیلی – خبری ایران بالکان (ایربا) با این نویسنده و روشنفکر ترک که توسط آقای داوود وفایی، کارشناس مسائل ترکیه انجام شده، در پی می آید:

 

 

 

با تشکر از شما که فرصت این گفتگو را در اختیار ما قرار دادید؛ محور اصلی گفتگوی ما حرکت اسلامی در ترکیه و مطرح شدن پدیده ای به نام "حزب عدالت و توسعه" در سال های اخیراست و بسیار خرسندیم که مطالب مرتبط با این موضوعات را از زبان شما بشنویم که سال ها در کوران مسایل مبارزاتی مردم ترکیه حضور داشته اید. پیش از هر چیز بفرمایید آیا حزب آقای اردوغان را نماینده همه طیف های اسلامی در ترکیه می دانید؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم.

این درست است که در سرتاسر جغرافیای مسلمان، شروع به سرمشق قرار دادن عملکرد حزب عدالت و توسعه کرده اند؛ اما من شخصا معتقدم اتخاذ چنین رویکردی در قبال حزب عدالت و توسعه کاملا اشتباه است. یعنی اقدامات حزب عدالت و توسعه، درست بودن نظام حاکم بر ترکیه و بی عیب و نقص بودن روش های اعمال شده توسط حزب را نتیجه نمی دهد. آنچه امروز حاصل آمده با انبوه میتینگ ها و تظاهرات مردمی نیست که نظر مسلمانان جهان را به خود جلب می کند بلکه تابلویی است که از حضور مردم درپای صندوق های رای شکل گرفته است. اما اگر فشارهای نابودکننده ای را که مسلمانان شبه جزیره آناتولی در 80 سال گذشته بر اثر فرعونی ترین انقلاب ها تحمل کرده اند،  به یاد نیاوریم و در نظر نداشته باشیم؛ و اگر گمان کنیم مردم ترکیه به راحتی به وضعیت امروز رسیده اند، گمان می کنم موضوع به خوبی دانسته نخواهد شد.

طیب اردوغان را نیز می توان فردی دانست که دشواری ها و تلخی های  مبارزات مذکور را حداقل در پنجاه سال گذشته به این سو شخصا تجربه کرده و وقایع پیش از آن را هم از نخبگان مسلمان پیش از خود شنیده و با احساس و ادراک عمیق آن بالیده است.

اما اگر در کشوری که 98 درصد از جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند کسی مانند طیب اردوغان موفق به کسب فقط 50 درصد از آرای مردم شود بدان معنا خواهد بود که او از رای تمام طیف های مسلمان برخوردار نیست و در نتیجه نمی توان او را نماینده همه توده ها و طوایف مسلمان دانست.

در حال حاضر در میان مسلمانان آناتولی افراد دیگری هستند که  در عیار طیب اردوغان باشند اما این که تاکنون کسی توانسته باشد اعتماد میلیون ها تن از مسلمانان ترکیه را کسب و توجه آن ها را به خود جلب کند و آن ها را دچار فریب های بزرگ نکند در حال حاضر در صحنه سیاسی اجتماعی ترکیه نام موثر و دومی را که در رتبه اردوغان باشد نمی توان ذکر کرد.

 

ادامه نوشته

ویژه‌نامه‌ی«تاجیکستان شوروی»

 

 

یادداشت مدیر مسئول نشریه « رودکی »

فصلنامه ادبی- فرهنگی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان‌

 سال دوازدهم ، شماره؛ 31 تابستان ۱۳90

 

ویژه‌نامه‌ی«تاجیکستان شوروی»

 

 

«تاریخ» به مفهوم رویداد یا فرایندی که در گذشته اتفاق افتاده است ، با «تاریخ» به مفهوم آنچه که از این رویداد یا فرایند به ما رسیده و بر اساس آن تحقیق ‌های تاریخی نیز چهره می‌بندد، تفاوت دارد . و البته این مفهوم دوم از تاریخ است که معمولاً از این واژه ؛ یا درست‌تر، از این اصطلاح ، مستفاد می‌گردد.

بدیهی است هرچه زاویه‌ی میان این دو مفهوم از تاریخ کمتر باشد، تحقیق‌‌های تاریخی نیز متقن تر می‌گردد.

در میان اسناد تاریخی- از نقش بر دیوار و کوزه‌ی سفالین و قبر گرفته تا  سنگ نبشته و نامه و غیره و نهایت متون تاریخی- که اجزای بنیادین مفهوم دوم تاریخ به شمار می‌آید ؛ «منابع اصیل تاریخی» در شمار مهم‌ترین و عمده‌ترین است. و در اینجاست که نقش «‌مورخ» به عنوان تعیین‌کننده‌ترین عامل شکل‌گیری تاریخ به مفهوم متداول، تبیین ‌می‌گردد .

 

ادامه نوشته

ویژه نامه‌ی تاریخ و تاریخ نگاری در ورارود ؛   ۱۰ – ۱۴ هجری / ۱۴- ۱۶میلادی

 

یادداشت مدیر مسئول نشریه « رودکی »

فصلنامه ادبی- فرهنگی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان‌

 سال دهم، شماره؛ ۲۵زمستان ۱۳۸۸

 ویژه نامه‌ی تاریخ و تاریخ نگاری در ورارود ؛   ۱۰ – ۱۴ هجری / ۱۴- ۱۶میلادی

 

«تاریخ» جذاب است. چنانچه بر سر علم شمردن یا علمی مستقل شمردن تاریخ اختلاف بوده باشد، بر جذابیت آن هماره اتفاق بوده است.

چیستی تاریخ، جنس و میزان فایده تاریخ و نسبت میان تاریخ و تاریخ‌نگار و گزاره‌هایی از این دست - که در مجموع « فلسفه تاریخ » را شکل می‌دهند- ظرفیت فراخی برای تحقیق و نقد و نظریه‌پردازی دارند.

موضوع تاریخ را چه منحصر به آدمی نماییم، یا در تعریفی گشاده‌تر؛ هر رخدادی در جهان، بی‌تردید، آدمی ماده وپایه‌ی اصلی تاریخ است.

تاریخ مانند آدمی، پیچیده است و خطاپذیر و ضعیف. و البته‌ در اینجا منظور تاریخ مکتوب است.

تاریخ مکتوب اگرچه بخشی مختصر از هر گونه تعریف از تاریخ است، لیک به‌ناچار تاریخ دسترس و موجود همانا تاریخ مکتوب است.

                                                         

ادامه نوشته

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني- 3-

 

 

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني

 

- 3-

 

 

 

فروپاشي خلافت عثماني ؛ خاطره اي تلخ و حسرت آور

 

در پس لايه   طنز اين اتفاق ، طنازى تاريخ نهفته است كه سخت تأمل آور مى باشد.

در فضاى باقيمانده از جنبش اتحاد اسلام ، فروپاشى امپراطورى عثمانى و نابودى خلافت اسلامى ، با توجه به پيشينه اين امپراطوري  در مقابله با سلطه جويى هاى غرب مسيحى ، و سرنوشت جهان اسلام پس از سرآمدن عمر عثماني به دنبال  جنگ جهانى اول ، به  خاطره اى تلخ و حسرت آور تبديل گرديد . 

اين تلخى و حسرت را مى توان در زندگى نامه  خود نوشت جالب و مهم سيد محمد حسن نجفى ، معروف به آقا نجفى قوچانى (متوفى 1363هجري ) ، از شاگردان و رهروان مرجع بلند آوازه شيعي ؛ آخوند ملا محمد كاظم خراسانى ، لمس نمود . او در جايى پيرامون وقايع جنگ جهانى اول در عراق چنين مى نويسد:

 

 

ادامه نوشته

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني - 2-

 

 

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني

 

  - 2-

 

 

 

 

 

جنبش اتحاد اسلام ؛ زمینه ساز پیوند

 

سلطان عبدالحميد دوم با جنبش ها، پديده ها و جرياناتى سياسى، نظامى و فرهنگيي مواجه بود كه پيشينيان او با بسيارى از آن ها روبرو نبودند يا بلوغ ، بروز و تاثيرات آن را تا بدين حد ، درك نكرده بودند . از آن جمله مى توان به موارد ذيل اشاره نمود :

 

- "مگالو آيديا" يا "آرمان بزرگ" يونانيان، كه به چيزى كمتر از احياى امپراطورى بيزانس بر ويرانه هاى امپراطورى عثمانى راضى نبود .[1]

 

- پان اسلاويسم ، كه با تحريكات امپراطورى بزرگ اسلاو ، يعنى روسيه تزارى ، در صدد سلب حاكميت عثمانى ، بر بيشتر سرزمين هاى اروپايى باقيمانده اش مى بود . دعوى حمايت و ولايت امپراطورى روسيه ، بر ارتودكس ها و اسلاوها در شعار روسيه ى تزارى، در مصاف با امپراطورى عثمانى پديدار است: "به عشق مذهب ارتودكس و نژاد اسلاو". [2]

 

- " ارمنستان بزرگ " ، طرح برپايى ارمنستان بزرگ در قسمت اعظم آناطولى شرقى (ولايات ارزروم ، بتليس ، وان ، ديار بكر ، معموره العزيز و سيواس ) با حمايت جهان مسيحيت ، به ويژه امپراطورى بزرگ ارتودكس، يعنى روسيه تزارى .گروه هاى انقلابى تجزيه طلب ارمنى از سويى شرق امپراطورى را به آشوب مى كشيدند ، و از ديگر سو در پايتخت امپراطورى ، عمليات تروريستى انجام مى دادند . سلطان خود نيز در مسير مسجد براى اداى نماز جمعه ، هدف اين دست عمليات قرار مى گيرد . و اگر چه جان به سلامت مى برد ، ليكن بيش از بيست تن از محافظان او به قتل مى رسند .[3]

 

- ريشه دوانى بيش از پيش فراماسونرى در امپراطورى ، به ويژه در ميان تشكيلات هاى مخالف (اپوزوسيون) حاكميت وقت . [4]

 

- نفوذ و تهديد صهيونيسم .[5]

 

- مطالبات متراكم ، متنوع و گاه شتاب زده  اصلاح طلبانه .

 

- رشد مصنوعى قوميت گرايى در ميان اقوام مسلمان امپراطورى ، كه مهم ترين آن همانا پان تركيسم و پان عربيسم بود. [6]

 

- به چالش كشيدن مشروعيت دينى نظام ، از سوى برخى از انديشمندان و اصلاح گران دينى با انگيزه هاى مختلف و جنبش هاى مذهبى - سياسى – نظامى ، مانند جنبش وهابيت در عربستان و جنبش مهدويت در سودان .

 

عبدالحميد دوم كه آخرين سلطان عثمانى به مفهوم واقعى اين واژه بود و خود گفته بود "گمان بكنم من خاتم الملوك خواهم شد" ، [7]  در دورانى به فرمانروايى رسيد كه قطعاً غبطه هيچ يك از اسلاف مقتدر او را برنمى انگيخت . قدرت هاى اروپايى ، ديگر بردبارى خود را براى دريدن امپراطورى از كف داده و پيش از مرگ بيمار محتضر ، پاره پاره كردن آن را آغاز كرده بودند . وي كه به گفته شاو ،  "خود را فردى اصلاح طلب مى دانست و در واقع نيز چنين بود " [8]، در رويارويى با معضلات و تهديدهاى متعدد بيرونى و درونى، سخت كوشانه و هوشيار وارد ميدان شد . مي توان گفت كه  مهم ترين و بارزترين سياست هاى راهبردى سلطان ، در اين  رويارويى ، پيوند زدن ميان خلافت عثمانى بود با جنبش اتحاد اسلام يا به تعبيري شايد متداول تر ، "پان اسلاميسم" كه  در فرهنگ سياسى امروزين ، مى توان با اصطلاح "اسلام گرايى" مترادف شمرد.

 

ادامه نوشته

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني  - 1-  

 

 

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني

 

 - 1-  

 

 

 

مقاله پذيرفته شده نگارنده در پنجمين همايش روابط فرهنگي ايران و تركيه؛

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، بنیاد تاریخ ترکیه - Türk Tarih Kurumu-، دانشگاه آزاد اسلامی؛ واحد علوم و تخقیقات

(30 -31 ارديبهشت 86)

                                                                

                                                             

چكيده :

 

وحدت اسلامى تحت عنوان "اتحاد اسلام" در سده سيزدهم هجرى / نوزدهم ميلادى كه تا دهه هاى آغازين سده چهاردهم هجرى / بيستم ميلادى تداوم داشت، جنبشى است انديشه اى و عمل گرا كه تلاشى گران ، فشرده و پراكنده به خرج داد تا با احياء ، اصلاح و بيدارى ، جهان اسلام را كه در آن دوران مهمترين و معتبرترين واحدهاى سياسى آن ، امپراطورى عثمانى و ايران قاجارى بودند ، توانايى درك دنياى جديد و دفاع از استقلال و صيانت آن در مقابله با سلطه جويى هاى استعمار غرب ببخشد. مهمترين مولفه ها و مقوم هاى جنبش وحدت اسلامى در اين دوران را مى توان اتحاد مسلمانان ، استعمار ستيزى ، اصلاحات و خلافت اسلامى شمرد .

از آنجايى كه امپراطورى عثمانى در صف مقدم رويارويى با جهان غرب قرار داشت و سلاطين عثمانى در اين دوران بيش از هرگاه ديگر بر دعوى خلافت اسلامى كه در آن هنگام عاملى براى جلب و جذب مسلمان به شمار مى آمد ، تأكيد مي ورزيدند ، طبيعى است كه خاستگاه و كانون بيشتر تكاپوهاى جنبش وحدت اسلامى  ، امپراطورى عثمانى و در ارتباط با آن باشد . ماهيت غازيگرى امپراطورى عثمانى و خاطره هاى تاريخى جهان اسلام از پيروزى هاى عثمانيان در رويارويى با جهان مسيحيت و رمق باقيمانده  امپراطورى براى مقاومت در برابر توسعه طلبى هاى استعمارى غرب ، جايگاه ويژه اى به امپراطورى عثمانى در جنبش اتحاد اسلام بخشيد ، كه در آن دوران سرمايه سياسى ، فرهنگى و نظامى قابل ملاحظه اى براى عثمانى به شمار مى رفت . تا جايى كه حتى پس از سقوط سلطان عبدالحميد دوم ؛ خليفه  داعى اتحاد اسلام، و افتادن زمام امپراطورى به دست تركان جوان و مآلا كميته اتحاد و ترقي  ، كه رويكردى متفاوت از رجال اتحاد اسلام داشتند، زمامداران جديد امپراطورى و  همچنين متحد اصلي ايشان در جنگ جهان گير اول؛ آلمان ، نتوانستند از اين سرمايه ى معنوى – مادى ، چشم بپوشند و تبليغات اتحاد اسلام را ، غير صميمانه تداوم بخشيدند.

نهاد روحانيت شيعه  در عصر قاجار به استقلال و نفوذى كم نظير دست يافته بود ،  و از اين رهگذر بخشى از علماى طراز اول شيعه ،  توانستند در تلاش هاى اصلاح طلبانه به شكل عام ، و جنبش اتحاد اسلامي به شكل خاص ، نقشى برجسته و مؤثر ايفا نمايند .

 جنبش وحدت اسلامى در اين دوران ، پيش از جنگ جهانى اول و در خلال آن جنگ ، بروزگاه هاى جالب و تأمل انگيزى از اتحاد مسلمانان در رويارويى با سلطه جويى هاى استعمارى غرب ،  مانند تلاش مشترك علماى برجسته ى شيعه و سنى در مقابل هجوم استعمارى غرب به سرزمين هاي اسلامي و در مساعدت و حمايت از خلافت عثمانى ، پديد آورد ، كه در تاريخ تعاملات شيعيان و اهل سنت كم نظير است . و مي توان گفت در اين دوران است كه  دنياي شيعي و دنياي سني ( برجسته ترين لايه هاي اين دو دنيا ) ، براي دفاع از جهان اسلام ،  باري ديگر به يكديگر پيوند مي خورند .

 انديشه ها و تكاپوهاى چهره هاى برجسته جنبش اتحاد اسلام ، با  وجود تفاوت هايى كه در ديدگاه ها و اختلافاتى كه در راه كارهاى ايشان است ، در مجموع چنان تأثير ژرف ، بنيادين و نقش آفرينى در جهان اسلام بر جاى گذارد ، كه پس از سپرى شدن دهه ها از آن روزگار، ريشه هاى بسيارى از تحولات امروزين دنياى اسلام را مى بايست در حوزه  آن جنبش جستجو نمود .

در ساليان اخير ، و به ويژه پس از تجاوز و تسلط قدرت هاي غربي بر مناطقي از جهان اسلام ، تكاپوهاي تفرقه افكنانه اي  در ميان پيروان مذاهب اسلامي ، به گونه اي بي سابقه تشديد گرديده و خشونت هاي مذهبي و گاه قومي افزايش يافته  است . در شمار اين تكاپوها ،  فربهي و اشاعه اتهام بي مايه و فاجعه باري است مبني بر تباني تاريخي  شيعيان با بيگانگان عليه جهان اسلام .  با مراجعه به تاريخ ،  بي مايگي مباني اين اتهام  تبيين مي گردد . 

 

واژگان كليدي :

 

 صفويه ، عثماني ، شيعه ، سني ، اتحاد اسلام ، فرهنگ هم سازگرايي اسلامي ،  سلطان عبدالحميد دوم ، فتاوي جهادي ، جنگ جهاني اول ، ناهم سازگرايي .

 

مقدمه :

 

دولت صفوى كه تأسيس آن  در سال 907 / 1501 تا ميزان زيادى مرهون تيغ و سنان  ايلات ترك آناطولى شرقى و شمال شامات [1] و  قوام آن مديون نطق و قلم علماى عرب جبل عامل و قطيف و عراق عرب بوده است ،[2]نقطه  عطف مهمى در پيشينه  نزديك ناهمسازگري ها در جهان اسلام به شمار مى آيد . نهضت صوفيانه صفويه برخلاف صبغه  غالب تصوف[3] ، پرچم تعصب مذهبى و  نابردبارى برافراشت.

 

ادامه نوشته

تنريه عصمت وار صحابه؛درنگي بر جايگاه معاويه بن ابي سفيان

                                   

 

 

تنزيه عصمت وار صحابه؛

درنگي بر جايگاه معاويه بن ابي سفيان

 

 

نصب و غلو، هر دو زاییده تعصبند و همواره یکدیگر را تغذیه نموده اند. هر گاه که متعصبین و بیرون شدگان ازاعتدال و طریق الوسطی، نصب کاشته اند، غلو درو کرده اند، و باالعکس. و این هر دو جريان، در تاريخ اسلام، هماره موجب اغتشاش در آموزه هاي ديني و ناهمسازگري مذهبي و نابساماني اجتماعي مسلمانان گرديده اند. و البته از نظر دور نيست، كه حيات و نشاط دو جريان نصب و غلو، متاثر از ديگر متغيرات، در زمان ومكان هاي مختلف، متفاوت بوده است.

 

معاویه بن ابی سفیان؛ خليفه نخست اموي، را مي توان  سلسله جنبان ناصبی گری به شمار آورد. این ادعا با نگاهی- حتی گذرا -  به منابع معتبر تاریخی، و نيز حدیثی، قابل اثبات است.

بدعت زشت و کفرآمیز سبّ و لعن بلند نام ترين فرد ازاهل بيت پيامبر(ص) و از برجسته ترين صحابيان وي؛ علی بن ابی طالب (ع)، كه به قرائتی جانشين  پيامبر(ص) و اولین امام، و به قرائتی دیگر، آخرين خلیفه راشد شمرده مي شود، و در حوزه مناقب، به گواهي منابع موثق جميع فرق معتبر اسلامي، داراي جايگاهي بي رقيب نسبت به ديگر ستوده گان صدر اسلام است، را نخست بار، خليفه نخستین اموي بر جاي نهاد.

 

بی تردید بسیاری از سبّ ها و لعن ها و پاره ای از دیگر بدعت ها، که بعدها در جوامع اسلامی رایج گردید، واکنش و تبعه این بدعت و ديگر بدعت هاي خليفه -  سلطان بدعت گزار اموی بود.

 

بررسی تحليلي و تطبيقي موضع گیری های رجال و جریان های اندیشه ای - با ماهيت مذهبي يا بدون آن - و سیاسی، نسبت به بنیان گذار سلسله اموی وهم چنين بررسي و ارزيابي دقيق كارنامه امارت و خلافت معاويه بن ابو سفيان، كه تبعات و تاثيرات دير پايي بر مسير فرهنگ - شامل عقايد- و تمدن اسلامي، بر جاي گذارد، موضوع هايي است بسیار جالب و مفید، كه بسيار بدان پرداخته شده و بسيار بيشتر نيز بايستي بدان پرداخته شود.

 

اين نوشتار اگر چه در حوزه اين موضوعات جاي مي گيرد، ليكن جاي بسيار سبك وكوچكي از اين حوزه سنگين و فراخ را پر مي كند. پرداختي در خور به حوزه مزبور، بيرون از اندازه اين نوشتار است.

 

ادامه نوشته

اتحاد اسلامی      Islamic Unity

 

 

اتحاد اسلامی                                                                      Islamic Unity

 

اندیشه های مبتنی بر ایجاد وحدت در جهان اسلام در قرن 19 به بعد در برابر سلطه غرب

 

- پذيرفته شده در دانشنامه اسلام معاصر-

 

 

"اتحاد اسلام" جنبشی است که در سده سیزدهم هجری / نوزدهم میلادی در جهان اسلام پدید آمد و قریب به یک قرن در این جهان نقش آفرین گشت. در این دوران اتحاد اسلام در زبان های اروپایی، غالباٍُِ تحت عنوان "پان اسلاميسم" *(Pan Islamism) شناخته شده است. عنوان اخیر ("پان اسلاميسم") اصطلاحی ماناتر، مشهورتر و به تدریج مفهومی فراتر از " اتحاد اسلام" یافت.

 

"اتحاد اسلام" جنبشی بود انديشه اى و عمل گرا كه تلاشى گران، فشرده و پراكنده به خرج داد تا با احياء، اصلاح و بيدارى، جهان اسلام را كه در آن دوران مهمترين و معتبرترين واحدهاى سياسى آن، امپراطورى عثمانى * و ايران قاجارى * بودند، توانايى درك دنياى جديد و دفاع از استقلال و صيانت آن در مقابله با سلطه جويى هاى استعمار غرب ببخشد. مهمترين مولفه ها و مقوم هاى جنبش وحدت اسلامى در اين دوران را مى توان وحدت مسلمانان، استعمار ستيزى، اصلاحات * و خلافت اسلامى * شمرد.

 

 

ادامه نوشته

حكايت اصلاحات در امپراطوري عثماني؛ از ريشه تا لاله

 

 

حكايت اصلاحات در امپراطوري عثماني؛ از ريشه تا لاله

 

 

 

محمد حسين امير اردوش

 فصلنامه تخصصي مسكويه

- نشريه تخصصي گروه تاريخ دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري - :

  شماره چهارم، تابستان 1387، ص  5-38 . 

 

 

چكيده

اين نوشتار بر آن است تا با نگاهي پهنانگر به نخستين نشانه هاي حكايت مطول اصلاحات در امپراطوري عثماني، كه توأم متأخرفرايند توأمان انحطاط و اصلاحات در اين امپراطوري است، بپردازد. جريان اصلاحات در عثماني در طبقه بندي اي كلي، به دو نوع نه چندان جدا از يكديگر، تقسيم مي گردد: اصلاحات قديم و اصلاحات جديد. وجه غالب اصلاحات قديم، رويكرد به درون، و وجه غالب اصلاحات جديد، رويكرد به بيرون است. و بيرون در اينجا، چون بيشتر ديگر مباحثي از اين دست، دنياي غرب است. رويكرد متفاوت از نگاه سنتي عثماني به غرب، كه هماره از موضع برتر و نگاهي تحقيرآميز بود، يعني رويكرد غرب گرايانه، از دوران لاله آغاز مي گردد. مي توان گفت شورش خونين و پيروزي كه دوران لاله را فرجام مي دهد، پيش از آنكه متوجه اصلاحات جديد باشد، بوالهوسي هاي فرنگي مآبانه اين عصر را نشانه رفته بود.

 

واژه هاي كليدي: عثمانى، غرب، انحطاط، اصلاحات قديم و جديد، مصطفى قوچى بيگ، حاجي خليفه، دوران لاله، احمد سوّم، ابراهيم متفرقه.

 

مقدمه

 

استحاله آخرين دولتي كه تحت عنوان خلافت بر گستره پهناوري از جهان اسلام؛ در سه قاره، حكم راند، به نخستين دولت لائيك در اين جهان، هماره از جذاب ترين و هم چنين پيچيده ترين بخش هاي تاريخ معاصر اسلام، منطقه و جهان، به شمار مي آيد.

از ميان رفتن امپراطوري عثماني و جايگزيني جمهوري تركيه كه تحولات، تباني ها و نهايتاًٍ معاهدات كوچك و بزرگ و آشكار و پنهان جنگ جهاني اول، آن را رقم زد، چنانچه مهم ترين تبعه اين جنگ جهان گير به شمار نيايد، بي ترديد از مهم ترين تبعات آن است.

مرگ آخرين دولت خلافت و ولادت جمهوري لائيك، فراتر ازصِرِف اضمحلال سلسله اي حكومتگر و جا به جايي آن با سلسله اي ديگر؛ كه تاريخ جهان اسلام آكنده از آن است، ارزيابي مي گردد و مي توان گفت خواست و قرائت قدرت هاي پيروز اين جنگ جهاني - كه تا به امروز وزنه برتر در معادله قدرت را در جهان تشكيل مي دهند-، اعلان رسمي مرگ آخرين امپراطوري خلافت را به مثابه شكست نهايي تمدن اسلامي در ستيزه اي مستمر، كه در زمانه ما " جنگ تمدن ها " ناميده شد، تلقي نمود.

ليكن خواست ها و دست هايي ديگر نيز در كار بود و افتاد، كه به تدريج بطلان تلقي مزبور را اثبات ساخت. از خاكستر آن ققنوس، ققنوس ديگري سر برآورد كه در زمانه ما به " بيداري اسلامي " مشهور است.

به هر روي، اگر چه سرنوشت امپراطوري عثماني در جنگ جهان گير نخست رقم خورد، ليكن مرگ اين معمرترين امپراطوري جهاني، به دنبال احتضاري طولاني رخ داد. طول مدت اين احتضار، يا دوران بلند زوال و انحطاط، پاره اي از زمامداران و بسياري از علاقمندان به اين امپراطوري را به چاره انديشي براي به سامان آوردن امور واداشت. و بدين ترتيب، در كنار دوران بلند انحطاط، عصر بلند مدت اصلاحات نيز پديد آمد.

انحطاط و اصلاحات پا به پاي هم ديگر پيش رفتند وكمابيش بيشترين توفيقشان، خنثي ساختن يكديگر و جلو گيري از سلامت و يا مرگ امپراطوري و تداوم دوران احتضار بود.

مي توان گفت از مهم ترين عوامل بنيادين ناكامي اصلاحات، چشم دوخت و داشت بسياري از اصلاح طلبان به غرب بود. عوامل ضعف و زوال امپراطوري فقط مدلول دلايل دروني نبود. و در بسياري جهات، معلول علت‌هاي بيروني بود. بيرون از امپراطوري، غرب در انتظار زوال اين خصم گرد پير، دست به كار تامين زياده خواهي‌هاي استعماري خود بود. و اين غرب، همان جايي بودكه پاره اي از اصلاح طلبان متنفذ و موثر متاخر امپراطوري، براي معالجه "مرد بيمار اروپا"( 1 )، چشم بدان دوختند و داشتند

روند اصلاحات در عثماني، در نوعي طبقه بندي معمول، به قديم و جديد تقسيم شده است. نشانه هاي اصلاح طلبي‌هاي قديم، تقريباً به قدمت نشانه هاي انحطاط است. اصلاحات جديد كمابيش ازعهد سليم سوم (1203- 1222ق / 1789- 1807م) با اعلان سياست " نظام جديد" نمود پيدا مي نمايد، در عهد محمود دوم (1223- 1255ق / 1808- 1839م)، تظاهر جدي مي بابد و در عهد عبدالمجيد اول (1255- 1277ق / 1839- 1861م)، تحت عنوان " تنظيمات خيريه" اعلان رسمي مي گيرد. اوج اصلاحات، تدوين قانون اساسي و اعلام مشروطيت در عهد عبدالحميد دوم(1293- 1327 ق/ 1876- 1909م) است. و در نهايت، نهايت اين حكايت، اصلاحات غرب گرايانه مفرط مصطفي كمال آتاتوك (1301ش / 1922م/ 1317ش- 1938م)، بنيان گذار جمهوري تركيه بود.

در اين مقاله، به پس زمينه ها و زمينه هاي اصلاحات در امپراطوري عثماني، با درنگي بر دوران لاله، بسنده گرديده است.

 

ادامه نوشته

عمر بن عبدالعزيز و ياووز سليم ؛ دو راه متفاوت وحدت اسلامي

 

 

 

 

عمر بن عبدالعزيز و ياووز سليم

 

؛

 

دو راه متفاوت وحدت اسلامي

 

 

چكيده

 

وحدت اسلامي كه تابعي از اصل توحيد به شمار مي آيد، از مهمترين و مطرح ترين ارزش ها و آموزه هاي اسلامي است كه منابع دست اول اسلام، يعني كتاب و سنت مشحون از تصريح به آن مي باشد، اين ارزش، سهم سنگيني از معارف، اخلاقيات و شريعت اسلام را به خود  تخصيص داده است و به طور طبيعي لازمه  مفاهيمي چون امت اسلامي، خلافت اسلامي، حكومت اسلامي و مي باشد. در طول تاريخ اسلام از وحدت اسلامي مانند بسياري ديگر از ارزش ها، تعاريف متفاوت و قرائت هاي گوناگون شده است، تا آنجا كه گاه حتي وحدت به حربه اي عليه جوهره خود، يعني همسازگري تبديل شده و مستمسكي براي توجيه بيداد و يا انكار اقليت از سوي اكثريت. عمر بن عبدالعزيز زمامدار خوش نام اولين سلسله  خلافت - سلطنت؛ يعني امويان و سلطان ياووز سليم، زمامدار نامدار آخرين سلسله  خلافت - سلطنت؛ يعني عثمانيان، هريك به گونه اي متفاوت با موضوع وحدت اسلامي برخورد داشته اند. اين مقاله به ايجاز، اين دو گونه برداشت متفاوت را از وحدت اسلامي، كه مي توان از گونه نخست تحت عنوان همسازگري اسلامي، و از گونه ي دوم با عنوان يكسان و يك كاسه سازي مذهبي يا سياست تك مذهبي ياد نمود، بررسي نموده است.

 

كليد واژه ها

 

عمر بن عبدالعزيز: هشتمين خليفه اموي (99  101 ه.ق/ 717 720 م.).

ياووز سليم: سليم اول ملقب به ياووز، نهمين سلطان عثماني كه خلافت را از بني عباس به آل عثمان انتقال داد  -  در صحت اين رويداد ترديدهايي  وجود دارد (918 926 ه.ق/ 1512 1520 م.).

خلافت -  سلطنت: سلسله هاي حكومت گر تحت عنوان خلافت، پس از دوران خلفاي راشدين.

 همسازگري اسلامي: وحدت اسلامي به معناي هم زيستي و هم انديشي مسالمت آميز مسلمانان با برتابيدن تنوع و تعدد آرا، برخلاف وحدت  به معناي يكسان سازي اجباري و خشونت بار مذهبي.

 

 

 

ادامه نوشته