تنريه عصمت وار صحابه؛درنگي بر جايگاه معاويه بن ابي سفيان
تنزيه عصمت وار صحابه؛
درنگي بر جايگاه معاويه بن ابي سفيان

نصب و غلو، هر دو زاییده تعصبند و همواره یکدیگر را تغذیه نموده اند. هر گاه که متعصبین و بیرون شدگان ازاعتدال و طریق الوسطی، نصب کاشته اند، غلو درو کرده اند، و باالعکس. و این هر دو جريان، در تاريخ اسلام، هماره موجب اغتشاش در آموزه هاي ديني و ناهمسازگري مذهبي و نابساماني اجتماعي مسلمانان گرديده اند. و البته از نظر دور نيست، كه حيات و نشاط دو جريان نصب و غلو، متاثر از ديگر متغيرات، در زمان ومكان هاي مختلف، متفاوت بوده است.
معاویه بن ابی سفیان؛ خليفه نخست اموي، را مي توان سلسله جنبان ناصبی گری به شمار آورد. این ادعا با نگاهی- حتی گذرا - به منابع معتبر تاریخی، و نيز حدیثی، قابل اثبات است.
بدعت زشت و کفرآمیز سبّ و لعن بلند نام ترين فرد ازاهل بيت پيامبر(ص) و از برجسته ترين صحابيان وي؛ علی بن ابی طالب (ع)، كه به قرائتی جانشين پيامبر(ص) و اولین امام، و به قرائتی دیگر، آخرين خلیفه راشد شمرده مي شود، و در حوزه مناقب، به گواهي منابع موثق جميع فرق معتبر اسلامي، داراي جايگاهي بي رقيب نسبت به ديگر ستوده گان صدر اسلام است، را نخست بار، خليفه نخستین اموي بر جاي نهاد.
بی تردید بسیاری از سبّ ها و لعن ها و پاره ای از دیگر بدعت ها، که بعدها در جوامع اسلامی رایج گردید، واکنش و تبعه این بدعت و ديگر بدعت هاي خليفه - سلطان بدعت گزار اموی بود.
بررسی تحليلي و تطبيقي موضع گیری های رجال و جریان های اندیشه ای - با ماهيت مذهبي يا بدون آن - و سیاسی، نسبت به بنیان گذار سلسله اموی وهم چنين بررسي و ارزيابي دقيق كارنامه امارت و خلافت معاويه بن ابو سفيان، كه تبعات و تاثيرات دير پايي بر مسير فرهنگ - شامل عقايد- و تمدن اسلامي، بر جاي گذارد، موضوع هايي است بسیار جالب و مفید، كه بسيار بدان پرداخته شده و بسيار بيشتر نيز بايستي بدان پرداخته شود.
اين نوشتار اگر چه در حوزه اين موضوعات جاي مي گيرد، ليكن جاي بسيار سبك وكوچكي از اين حوزه سنگين و فراخ را پر مي كند. پرداختي در خور به حوزه مزبور، بيرون از اندازه اين نوشتار است.
از موارد اختلاف میان باورهای اهل سنت و شیعیان، موضوع " عصمت " است .
ابتدا می بایست تاکید داشت، که تسنن و تشیع، هیچ یک، کلّیتي واحد نیستند. به عبارتی دیگر، هيچ يك از دو مادر مذهب، داراي تمامیّت عقیدتي یک پارچه و یک دست نمی باشند. در هر یک از دو مذهب، بینش ها و گرایش های گوناگونی وجود دارد. و حتی ممکن است، تعدادی از عالمان واندیشه گران شیعی و سنی در پاره ای باورها و نظر ها، به یکدیگر نزدیک تر باشند، تا به برخی از علمای هم مذهبشان.
در این نوشتار، هر جا که به باورهای یکی از دو مذهب پرداخته يا اشاره می گردد، منظور باور مرسوم، معمول و معروف در میان آن مذهب است - كه ای بسا پاره اي از اندیشمندان تابع یکی از دو مذهب، بدان اعتقاد نداشته باشند - .
غالب اهل سنت، عصمت را برای دیگری غير از انبیاء (ع)، قایل نیستند. در نوع و میزان عصمت پیامبران(ع)، از جمله رسول اکرم (ص) نیز، با شیعیان، هم سان نمی اندیشند. عصمت انبیاء(ع) نزد اهل سنت نسبت به شیعیان، در مرتبه ی نازل تری قرار دارد .
غالب شیعیان، برخلاف اهل سنت، علاوه بر آنکه قائل به عصمتی کامل و جامع برای پیامبران الهی(ع) می باشند، امامان دوازده گانه اهل بیت (ع) و صدیقه طاهره (ع)، را نیز معصوم می شمارند.
دیدگاه هر یک از دو مذهب نسبت به موضوع عصمت و مرتبه و شمول آن، به پاره ای آیات و روایات و اخبار و استدلال های عقلی مستند می گردد.
این نوشتار قصد پرداختن به هیچ یک از دو دیدگاه را ندارد. بلکه مقصد تأملی است بر تنزیه عصمت وار تمامی صحابه و مقصود در اين ميان، درنگي است بر جايگاه معاويه بن ابي سفيان.
صحابی کیست؟.
واژه صحابي در لغت، منسوب به صاحب است. صاحب داراي معاني متعددي مي باشد، و در تمام معاني آن، ملازمت و همنشيني و اطاعت، مشترک است.
بنا بر تعریفی مشهور و گشاده، مسلمانی که محضر پیامبر اکرم (ص) را درک نموده باشد، صحابی خوانده می شود.
بدین ترتیب، ده ها هزار نفر که شاید بسیاری از ایشان، فقط برای لحظاتی چند، نگاهشان بر آن ذات مقدس (ص) افتاده باشد، و ای بسا تعدادی از ايشان از سر بیم، یا آز، و یا اطاعت از شیخ قبیله، یا هم سو شدن با موج جریان غالب، شهادتین بر زبان آورده باشند،صحابی شمرده می شوند.
و صحابه کمابیش در مجموع، مشمول تمامی آیاتی گردیده اند، که در ستایش اصحاب ابرار پیامبر(ص)، نازل گردیده است. این آیات با پاره ای روایات- درست یا نادرست - ، و شرافت همراهی رسول الله (ص) و پیشینه های درخشان، رفته رفته اصحاب را ملفوف در هاله ای از تقدس نمود. انتقاد نا پذیرشان کرد و از مقام پاسخ گویی فراترشان برد. و فی الواقع " عدالت" موهبتی صحابه، به ویژه نام داران ایشان، دست کمی از " عصمت " موهبتی امامان شیعه(ع) ندارد.
صحابه بی تفکیک و تمییز، ستارگان آسمان هدایت می شوند؛ « ... ان اصحابی بمنزلة النجوم فی السماء فایها اخذتم به اهتدیتم ، و اختلاف اصحابی لکم رحمة ».
واز پیامبری که خدایش بدو چنین می گوید : « ولو تقول علینا یعض الاقاویل * لاخذنا منه بالیمین * ثم لقطعنا منه الوتین * فما منکم من احد عنه حاجزین * » [قران کریم، الحاقه، 44 – 47].
و خود (ص) چنین گفته است : « ... و لا تظلموا انفسکم و لا ترجعوا بعدی کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض ...» [ واقدی ، مغازی ، ج 3 ، ص 1113 . و رجوع شود به بخاری و مسلم ، صحیحبن . و احمد بن حنبل ، مسند ] .
و گفته است : « ... الا و انه سیجاء برجال من امتی فیوخذ بهم ذات الشمال فاقول یا ربّ اصحابی ، فیقال انک لا تدری ما احدثوا بعدک ... » [ مسلم صحیح] .
و گفته است : « ...انا تارک فیکم ثقلین ،اولّهما کتاب الله ، فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به ، قال و اهل بیتی ، اذکرکم فی اهل بیتی » [ مسلم ، صحیح . ورجوع شود به احمد بن حنبل ، مسند . و ترمذی ، سنن . و حاکم ، مستدرک . و ابن سعد ، طبقات الصحابه ] .
از همین ذات مقدس (ص) روایت می گردد که اصحاب ؛ تمامی اصحاب ، بی تمییز و تفکیک ، ستارگان آسمان هدایتند و هدایت گر امت : « ... ان اصحابی بمنزلة النجوم فی السماء فایها اخذتم به اهتدیتم ، و اختلاف اصحابی لکم رحمة » .
و روایت می گردد : « سالت ربّی فیما اختلف فیه اصحابی من بعدی ، فاوحی الیّ یا محمّد ان اصحابک عندی بمنزلة النجوم فی السماء بعضها اضوا من بعض ، فمن اخذ بشیء مما هم علیه من اختلافهم فهو عندی علی هدی » ( نا گفته پیداست ، که این دست روایات منسوب به پیامبر (ص) خرج اختلافات سیاسی اصحاب و توجیه فتن و ملاحم گردیده است و نه اختلافات فقهی ایشان ) .
صحابی قدیس می گردد و عصر اصحاب عصر طلایی قدیسان. نسل دوّم و سوّم مسلمانان نیز که افتخار دیدار و همراهی صحابه را پیدا نمودند ، لقب تابعین و تابعین ِ تابعین می یابند و از همین رو ایشان و دورانشان نسبت به نسل های بعدی مسلمانان و ادوار بعد ، شرافت می یابند .
واز پیامبر (ص) که روایت شده است: « یا علی اعجب الناس ایماناً و اعظمهم یقیناً قوم یکونون فی آخر زمان لم یلحقوا النبی، و حجبت عنهم الحجة فآمنوا بسواد علی البیاض» .
و روایت شده است : « امت من چون بارانند و دانسته نیست که اول و با آخرش بهتر است » .
و روایت شده است : « انکم فی زمان ٍ ، من ترک منکم عشر ما امر به هلک ثم یاتی زمان من عمل منهم بعشر ما امر به نجا » [ ترمذی ، جامع ] .
از همین ذات مقدس (ص) روایت می گردد : « خیر امتی قرنی ، ثم الذین یلونهم ، ثم یجئ یوم تسبق ایمانهم شهادتهم » .
و فی الواقع تنزیه و تقدیس صحابه ، تحت عنوان "عدالت" ، تعبیر دیگری است از "عصمت" ، که برای ایشان بکار رفته است، تا آنجا که رویکرد یا رویگردانی از صحابی ملاک ایمان و کفر می گردد : « اصحاب رسول الله (ص) عدول بتعدیل الله و رسوله لهم ولا ینتقص احدا منهم الاّ زندیق » [ القاضی ابی بکربن العربی ، العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابة بعد وفاة النبی (ص) ، حققه وعلّق علیه حواشیه محب الدین الخطیب ، ص ، 32 ] .
بسیاری از مسلمانان با انگیزه های متفاوت وشاید متناقض ، هر چقدر که از عصر صحابه دور می گشتند ، بر منزلت ایشان می افزودند .
« قال الحافظ الکبیر ابوبکر بن الخطیب البغدادی : و الاخبار في هذا المعنی تتسع و کلها مطابقة لما في نص القران ، و جمیع ذالک یقتضی طهارة الصحابة ، و القطع علی تعدیلهم و نزاهتهم ، فلا یحتاج أحد منهم _ مع تعدیل الله لهم ، المطّلع علی بواطنهم _ الی تعدیل أحد من الخلق له ... علی أنه لو لم یرد من الله عز و جل و رسوله فیهم شیء ...، لأوجبت الحال التی کانوا علیها _ من الهجرة ، و الجهاد ، و النصرة ، و بذل المهج و الأموال ، وقتل الآباء و الاولاد ، و المناصحة فی الدین ، و قوة الایمان والیقین _ القطع علی عدالتهم والاعتقاد لنزاهتهم ، و أنهم افضل من جمیع المعّدلین و المزکّین ، الذین یجیئون من بعدهم أبد الابدین . » [همان ، ص 34 ] .
و امام غزالی می گوید : « و اعتقاد اهل السنة تزکیة جمیع الصحابة والثناء علیهم» .
تعصب ورزیدن به صحابه و عصر صحابه تا بدانجا پیش می رود که غبار درون بینی اسب هر صحابی ، اگر چه آن صحابی معاویة بن ابو سفیان باشد بر خلیفه پرهیزکار، دادگر ، و اندیشمندی چون عمربن عبدالعزیز (رض) که مانند او در تاریخ بسیار نتوان یافت ، فضیلت می یابد .
ابن حجر می گوید : « این نکته را عبد الله بن مبارک هم که از اعلام علم و فقه و معرفت است تأکید می کند . از او پرسیده شد از معاویه یا عمر بن عبدالعزیز کدامیک افضلند ؟ در پاسخ گفت : به خدا سوگند غباری که داخل بینی اسب معاویه در رکاب رسول خدا (ص) شد بهتر است از صد هم چون عمربن عبدالعزیز . و او بدین وسیله می خواست بگوید شرف مصاحبت و دیدار رسول خدا (ص) و افکنده شدن نظر آن حضرت بر انسان را ارزشی است که نه هیچ عملی معادل آن است ونه هیچ شرافتی هم سنگ آن . » [ قاضی ابوالحسین محمد بن ابویعلی ، طبقات الحنابلة ، ج 2 ] .
بر این اساس ، جدای از پاکان صحابه پیامبر(ص) و علاوه بر اصحاب عادی پیامبر(ص)، که پاره ای از ایشان، گاه رعایت ادب محضر او را نمی کردند ، وخدای به ایشان هشدار می دهد ؛ مانند :
کسانی که حتی طرز گفتگو با او را نمی دانستند : « یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للکافرین عذاب ألیم » [ قران کریم ، بقره ، 104 ] .
و ارزش دعای او را درک نمی کردند : « لا تجعلوا دعا الرسول بینکم کد عاءِ بعضکم بغضاً قد یعلم الله الذین یتسلّلون منکم ... » [ قران کریم ، نور ، 66 ] .
وبا شنیدن آوای لهو و فریاد سوداگری او را در حالیکه برایشان سخن می گفت ، به یکباره رها می کردند : « و اذا راوا تجارةً او لهواً انفضوا الیها و ترکوک قا ئماً...» [قران کریم ، جمعه ، 11 ] .
وصدای خود را بر او بلند می ساختند و درشتی می کردند : « یا ایها الذین آمنوا لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون » [قران کریم ، حجرات ،2 ] .
و از پس دیوار اطاق ها بر او بانگ می زدند : « ِانَّ الذین ینادونک من وراءِ الحجرات اکثرهم لا یعقلون » [ قران کریم ، حجرات ، 4 ] . و ... .
و شاید حتی منافقین که سوره وآیات متعددی در قران کریم به ایشان پرداخته است ، چهارپایان و پرندگانی نیز که چشمشان بر پیامبر(ص) افتاده است ، بر تمامی امت مرحومه پس از عصر صحابه شامل هزاران هزار مجاهد و عارف و عالم و زاهد و ... ، برتری می یابند .
جالب آن است که صحابه معمولاً در کلیتی واحد و در قالب شخصیت حقوقی ِ آسمانی و جدا از هویّت فردی ، از تقدسی هول آور برخودارند ، و هنگامی که به انسان هایی با شخصیت های حقیقی و هویت های فردی جداگانه، تجزیه می گردند ، زمینی تر می شوند ، و در پاره ای موارد نظر به نسبت میان هر یک و پایگاه های قدرت برکشیده و یا فرومانده می گردند .
حرقوص بن زهیر و معاویه بن ابو سفیان ، مصادیق بارزی از این نسبت می توانند بود. هر دو صحابی پیامبر (ص) به شمار می آیند . یکی صحابی بدری است و دیگری صحابی طلیق. در عهد خلافت علی ابن ابی طالب (ع) ، هر دو باغی می شوند ؛ معاویه پیشوای قاسطین و حرقوص یکی از برجستگان مارقین .
حرقوص در نهروان به قتل می رسد و معاویه به خلافت دست می یابد . حرقوص علیرغم صحابی و بدری بودن ، ملعون و مطعون می شود. لیکن معاویه که از او بسیار گناهکارتر بود، منزه می گردد.
چرا ؟. چون حرقوص در بدبختی و فلاکت جان داده است، و معاویه با زر و زور و تزویر ، بر مسلمانان حکم رانده است .
در بخشی از میراث مذهبی مکتوب ، به وضوح رگه های برجسته ای از اموی زدگی، علوی ستیزی و ناصبی گری می توان یافت. از نظر دور نمی بایست داشت که تعدادی از خالقین برجسته ی این دست آثار، منسوب به کانون های نفوذ فرهنگ اموی یعنی شام و اندلس می باشند.
شگفت آنکه در پاره ای از این آثار مانند "العواصم من القواصم " اثر قاضی ابی بکر بن عربی (متوفی 543 هجری ) ، که تلاشی مذبوحانه برای تبریر بغی رهبر قاسطین بر امیرالمومنین علی بن بی طالب(ع) صورت گرفته است ، قیام حسین بن علی (ع) علیه یزید بن معاویه ، محکوم می گردد . قاضی مذکور اگر چه از روضه خوانی بر شهید طف کم نمی گذارد :
«یا أسفاً علی المصائب مرة ، و یا أسفاً علی المصیبة الحسین ألف مرة . و إن بوله یجری علی صدر النبی (ص) ، و دمه یراق علی البوغاء ولا یحقن یا لله ویا للمسلمین " [ قاضی ابی بکربن عربی ، العواصم من القواصم ؛ ص 228 ] .
لیکن تقصیر فاجعه ی کربلا را متوجه مصباح هدایت و سفینه ی نجات ، پسر دختر رسول الله(ص) می نماید و نه زاد و رود آکله الاکباد و شیعه ی شویش . وحسین بن علی (ع) را ، نعوذ با لله ، متهم به خودسری ولجاجت می کند : « فنهاه ابن عباس و أعلمه أنهم خذلوا أباه و أخاه ، ... و لکنه _ رضی الله عنه _ لم یقبل نصیحة أعلم أ هل زمانه ابن عباس وعدل عن رأی شیخ الصحابة ابن عمر ... » [ همان ، ص 123 ] .
وقاتلین سرور جوانان بهشت ، همویی که جدش (ص) در باره اش گفت : « ان الحسین باب من ابواب الجنة من عانده حرم الله علیه ریح الجنة » ، به تلویح و تصریح تبریر می گردند و حسین(ع) از آنجایی که موجب تفرقه در امت گردیده است ، سزاوار کشته شدن: « و ماخرج الیه الا بتأویل ، و لا قاتلوه إلا بما سمعوا من جّده المهیمن علی الرسل ، المخبر بفساد الحال ، المحذر من الدخول فی الفتن . و أقواله فی ذلک کثیره : منها قوله (ص) " انه ستکون هناتٌ و هنات ، فمن أراد أن یفرّق أمر هذه الامة وهی جمیع ، فاضربوه بالسیف کائناً من کان " ، فما خرج الناس إلا بهذا وأمثاله . » [ همان ، ص 232 ].
باری.
صحابه اگر چه همه عدول به شمار آمده اند ، لیکن همه هم ردیف گرفته نشده اند . عواملی به جا ، یا بی جا، در درجه بندی اصحاب مؤثر بوده است .
به جا ، چون سبقت در اسلام ، خویشاوندی با پبامبر(ص) ، گران کاری ( مانند بیعت کنندگان در عقبه ی اولی ، ثانی و رضوان )، مهاجرت ، اشتراک و نقش آفرینی در غزوات وسریّه ها و فتوحات ( به ویژه دو غزوه ی بدر و احد ) ، دانش ، بینش ، زهد ، و ... .
بی جا - از منظر ارزش ها و آرمان های اسلامی - ، چون جایگاه سیاسی ، موقعیت اقتصادی - اجتماعی ، وابستگی های قبیلگی ، و ... .
در میان طبقه بندی های متفاوت اصحاب ، گو نه ای نیز بر اساس تقدیس قدرت و سلطه است :
« خیر الناس بعد رسول الله (ص) ابوبکر ، ثم عمر ثم عثمان ، ثم علی ، ثم معاویه خال المومنین رضی الله عنهم » [ همان ، ص 123 ] .
بر این اساس در واقع ابوبکر(رض) نه از آن رو که از کبار سابقین و مهاجرین و مجاهدین است، بر دیگر اصحاب برتری می یابد، بلکه تقدّمش در حکم رانی، دلیل افضلیّت او می گردد.
چنانچه بر فرض در سقیفه ِ بنی ساعده ، با سعدبن عباده(رض) و یا بنا بر پیشنهاد ابوبکر(رض) ، با عمربن خطاب(رض) یا ابوعبیده جراح(رض) بیعت می نمودند ، و یکی از آن سه ، به جای ابوبکر(رض) به خلافت تعیین میگردید ، شأن ابوبکر(رض) تنزل پیدا می کرد و افضل امّت ، سعدبن عباده(رض) یا عمربن خطاب(رض) ویا ابوعبیده جراح(رض) می گردیدند .
یا چنانچه آرزوی عمر(رض) در بستر مرگ ، برای خلافت پس از خود ، می توانست جامه ی عمل بپوشد ، یعنی ابوعبیده جراح(رض) یا سالم مولی حذیفه(رض) زنده می بودند و یکی از آن دو را به جانشینی برمی گزید ، ویا بر فرض شورای تعیین خلیفه ، فردی غیر از عثمان بن عفان(رض) را به خلافت انتخاب می کرد ، افضل امّت پس از شیخین(رض) دیگری می شد .
ویا چنانچه ، به گفته ی مولانای رومی ، پس از سوء القضاء( قتل عثمان(رض) ) ، حسن القضاء ( انتخاب علی(ع) ) ، روی نمی داد ، و مسئولیت خلافت بر جویندگانش چون طلحه(رض) یا زبیر(رض) می افتاد ،مقام علی (ع) باز نیز تنزل پیدا می کرد .
ویا چنانچه فتن ومحن دست به دست هم نمی دادند تا به جای فرزند سیدة النساء العالمین(ع) ، فرزند آکله الأکباد ، به خلافت دست یابد ، شأن معاوبة بن ابوسفیان ، شأن دیگر طلقاء بود.
و ابن گونه نمی گشت که به اعتقاد اموی زدگان و یا نواصب ، معاویه بر اهل بیت رسول الله(ص) ، مهاجرین وانصار، اهل بیعت های عقبه ی اولی ، ثانی و رضوان ، بدریون و احدیون و تمامی صلحا ، علما و شهدای پیش و پس از خود به استثناء خلفای راشدین(رض) ، برتری داده شود و گفته شود : « لو ادرکتم زمان معاویة لقلتم هذا المهدی » ! .
چنانچه هم ، چون شیعه ی ابوسفیان ، مذبوحانه تلاش نماییم ، تمامی سیئات معاویه را به حسنات تبدیل نماییم ، برای تمامی جنایات و بدعت های او محملی بتراشیم ، احادیث و اخبار افشاگر درباره ی وی را مخدوش و مجعول جلوه دهیم .
- بپذیریم که بریز و بپاش و خدم و حشم و کاخ و حرم او در زمان امارت و بدتر از آن، در عهد سلطنتش تحت عنوان خلافت ، برای بزرگ داشتن اسلام ، در سرزمین مرزی شام ، در چشم کفار بود . و هیبت و حشمت اسلام ، نه با ساده زیستی عمر(رض) - که هرمزان سردار ساسانی را در مدینه حیرت زده نمود و بزرگان بیت المقدس را با دیدار او شگفت زده و شیفته ساخت - بلکه با زرق و برق و تکلّف معاویه معلوم می گردید .
- بپذیریم که او از سر ندانم کاری و نه سیاست بازی ، درخواست های استمداد خلیفه ی سوم راشد(رض) را به هنگام شورش در مدینه ، استجابت نکرد.
- بپذیریم که بغی او بر خلیفه ی چهارم راشد(ع) اجتهادی اشتباه بود ، و اگر چه بر سر این اجتهاد خطا ، 70000 مسلمان به خاک و خون بیفتند و صفین، صف های مسلمین را چنان از هم جدا نماید که تا به امروز ، پیوسته نگردیده است ، باکی نیست! . و کشندگان عمار یاسر(رض) فئه باغیه نیستند و در نهایت معاویه را ثوابی است و علی(ع) را ثوابین ! .و از گوش بدر کنیم که رسول الله(ص) به عمار(رض) گفت : « ... تقتلک الفئة الباغیة » و گفت : « ویح عمّار تقتله الفئة الباغیة یدعوهم إلی الجنة ...» [بخاری ،صحیح ] .
- فتنه گری ها و کشتارهای اذناب معاویه در سرزمین های اسلامی مانند بسربن ابی ارطاة ، که در حرم امن نبوی ؛ مدبنة النبی ، فاجعه ی لیلة الحریره را پدید آورد ، که ظاهراً در آن ملحمه ،حدود 700 صحابی به قتل رسیدند و قریب 300 بانوی مسلمان از صحابی و تابعی ، هتک حرمت شدند . و همچنین قتل کودکان بی گناه عبید الله بن عباس (رض) را توسط همان عامل خون خوارش ، و همچنین کشتن محمدبن ابی بکر (رض) ، اسیر و تشنه و سوزاندنش را در لاشه ی خری مرده و همچنین مسموم ساختن مالک اشتر نخعی(رض) و ... ، ملحق به اجتهاد مشارالیه در صفین نماییم .
- بغی او را بر ریحان رسول الله(ص) ، سبط نبی الرحمه(ص) ، اشبه الناس برسول الله (ص) ، را نیز ملحق به همان اجتهاد صفین نماییم و از گوش به در کنیم که پیامبر(ص) فرمود : « الحسن والحسین سیّدا شباب اهل الجنة » [ ترمذی ، جامع ، مناقب ] . و فرمود(ص) : « هذان ابنای و ابنا ابنتي اللهم انی احبهما فاحبهما و احبّ من یحبهما » . و فرمود :« انّ الحسن و الحسین ریحانتای من الدنیا ».[همان ] .
- بپذیریم که در عدم تعهد به مفاد صلح با امام و وصی دوم یا خلیفه پنجم راشد؛ حسن بن علی (ع) ، بنا به ضرورتهای حکومتی معذور بود.
- مسموم ساختن حسن بن علی(ع) و عبدالرحمن بن ابی بکر(رض) ، توسط معاویه، در راستای زمینه چینی برای استخلاف یزید را ، غیر قابل اثبات دانسته و انکار نماییم .
- گوش خود را بر منابری که تا عهد خلیفه ی عادل عمربن عبدالعزیز(رض) ، به امر معاویه ، بر علی بن ابی طالب(ع) ، لعن و ناسزا می گفتند ببندیم ؛ « روی مسلم ... عن عامر بن سعد بن أبی وقاص عن ابیه قال : أمر معاویة بن أبی سفیان سعداً فقال : " ما منعک أن تسبّ أباتراب؟ فقال : أما ما ذکرت ثلاثاً قالهنّ له رسول الله (ص) فلن أسبَّه لأن تکون لی واحدةٌ منهن أحبٌّ الیًّ من حمر النعم ... "» [مسلم، صحیح] .
و هم چشم خود را ببندیم بر انبوه آیات و روایاتی که به تصریح و تلویح جایگاه علی (ع) و اولاد طاهرینش(ع) و تکلیف دشمنان علی(ع) و اولاد طاهرینش(ع) را معلوم نموده است ؛ مانند :
« قل لا اسئلكم علیه اجرآ الا الموده فى القربى » [قران کریم، شورى ، 23].
و فصل ترین و مستندترین قول در این میان؛ قال(ص) : « ...انا تارک فیکم ثقلین ،اولّهما کتاب الله ، فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به ، قال و اهل بیتی ، اذکرکم فی اهل بیتی » [ مسلم ، صحیح . ورجوع شود به احمد بن حنبل ، مسند . و ترمذی ، سنن . و حاکم ، مستدرک . و ابن سعد ، طبقات الصحابه ] .
و « عن زید بن ارقم أنّ رسول الله(ص) قال لعلی و فاطمه والحسن والحسین: " انا حربٌ لمن حاربتم و سلمٌ لمن سالمتم " » [ترمذی ،جامع ، مناقب] . و فرمود : « لا یحبّ علیاً منافق ولا یبغضه مومن »[همان] . و فرمود : « والذی نفسی بیده لا یبغضنا اهل البیت أحد إلا أدخله الله النار » [ حاکم ، مسترک ] . و فرمود : « من سبّ علیّاً فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سبّ الله تعالی » [ همان] . و فرمود : « یا علی انت سیّد فی الدنیا ، سید فی الاخرة ، حبیبک حبیبی ، و حبیبی حبیب الله و عدوک عدوی وعدوي عدو الله و الویل لمن ابغضک بعدی » [ همان - قال الحاکم : صحیح علی شرط الشیخین ] و... .
و از یاد ببریم که معیار انصار برای شناسایی منافقین ، بغض علی (ع) بود : «إن کنا لنعرف المنافقین نحن معشر الانصار ببغضهم علی بن ابی طالب » [ ترمذی ، جامع ، مناقب ] ، و هم گفتارآن راستگوترین راستگویان را ، صحابی بزرگوار و شیعه ی راستین ، اباذر غفاری(رض) که : « ما کنّا نعرف المنافقین إلا بتکذ یبهم الله و رسوله ، و التخلف عن الصلوات والبغض لعلی بن أبی طالب رضی الله عنه » [ حاکم ، همان ] .
- قتل حجر بن عدی واهل و یارانش(رض) را ضرورت حکومتی تلقی کنیم ، و حجر(رض) را مقصر بشماریم که چرا بر هرزه درایی های زیادبن ابیه ، صبر و سکوت پیشه نکرد ، و نه خلیفه ی حلیم را ! . یا در نهایت بگوییم « سیّدنا معاویة قتل سیّدنا حجربن عدی رضی الله عنهما» ! .
- بپذیریم که تمامی انحرافات و بدعت هایی را که معاویه در دوران حکومتش پدید آورد ، مانند قضیه ی استلحاق زیاد؛ بن ابیه یا به گفته ی وی زیادبن ابی سفیان ، تفضیل عرب برموالی ، احیای تعصبات جاهلی ، ترجیح سنن قیاصره و اکاسره بر سنت پیامبر(ص) و خلفای راشدین (رض) ، و بالاتر از همه استخلاف فرزند گناه پیشه و ناشایستش یزید ، که دست آموز صلیبیان شام بود و به نزول وحی بر رسول الله (ص) باور نداشت و اسلام را بازی آل هاشم با ملک می دانست و مصیبة الدهر کربلا را انتقام بدر می شمرد و خالق جنایت کم نظیر عام الحره و غیر از آن شد ، همه و همه اجتهاد بوده ( درست یا خطا ) و جملگی را حمل بر صحت نماییم و برای تبریر و تنزیه معاویه و فرزند خلفش ، بزرگان اهل البیت (ع) و صحابه ی پیامبر (ص) و امت اسلامی را متهم نماییم ، که چون به استبداد سیاه اموی تن ندادند ، هر چه بر سرشان آمد حقشان بود .
و حفظ نظم و امنیّت قبرستانی و وحدت و جماعت گله ای را توجیه کننده ی هر جنایتی ؛ حتی مسخ اسلام محمد(ص) و ذبح اولاد محمد(ص) بشماریم . و حتی از خود نپرسیم که آیا خون حسین محمد(ص) از خون شتر صالح (ص) نیز کم بهاتر است، و ترسانیدن بچه شتر صالح (ع) از هراسانیدن کودکان آ ل محمد(ص) ، با اهمیّت تر ، و ثمود از شیعه ی ابوسفیان گناه کارتر ؟ ! .
« حدثنی سلمی قالت دخلت ام سلمة و هی تبکی فقلت ما یبکیک قالت رأیت رسول الله (ص) - تعنی في المنام- و علی رأسه و لحیته التراب فقلت مالک یا رسول الله ، قال شهدت قتل الحسین آنفاً » [ ترمذی ، جامع ، مناقب ] .
و به یاد نیاوریم که پیامبر (ص) فرمود : « حسین مني و انا من حسین ، احبّ الله من احبّ حسیناً ، حسین سبط من الاسباط » [ همان ] . و ... .
باز معاویه ، جز با معیار تقدیس قدرت ، به چه دلیلی می بایست بر آل رسول الله (ص) و اصحاب وی و تمامی امت او شامل شهدا , علما ، عرفا ، صالحین ، مجاهدین و ... ، پیش و پس از او ، به استثناء خلفای راشدین (رض) برتری داده شود .
مگر نه آ نکه معاویه تا فتح مکه ( 8 هجری ) در کنار پد ر و مادرش و دیگر کفار قریش اعلی هبل اعلی هبل ، سرمی داد ، و با فتح مکه ، از بیم شمشیر مهاجرین و انصار (رض) تسلیم مسلمانان شد و شهادتین بر زبان جاری ساخت.
بی گمان ، یقین معاویه به شهادت دوم ، بیش از پدرش نبود ، که هنگام اسلام آوردن در محضر پیامبر ( ص) ، به ایشان گفت : همچنان در رسالتت تردید دارم ، و عمربن خطاب (رض) گفت : تردید تو جز با زدن سرت با شمشیر، به یقین نمی رسد .
مگر آنکه به ترهاتی چون حکایت اسلام آوردن باطنی معاویه پیش از فتح مکه، در مشهد صحابی مجاهد مظلوم؛ خبیب بن عدی(رض) باورآوریم، که گویا با مشاهده هراس مشرکین مکه که از بیم نفرین آن شهید بزرگوار پیش از شهادتش، بر زمین دمر افتادند و همراه ایشان البته وی و بویش ابوسفیان نیز، حقانیت اسلام بر دلش گذشته و آن را نهان ساخته بود!.
در کارنامه ی اسلام معاویه چه فضیلتی نهفته است که او را هادی و مهدی و صحابی مقرّب و ملک مجاهد و فقیه و حلیم و کریم و عادل تر از عمر دوم (رض) بخوانیم . اموی زدگان با تمامی پشتکار و سرهم بندی کاری هایی که به خرج داده اند ، در نهایت برای معاویه فضیلتی نمی یابند ، جر آنکه او را خال المومنین و کاتب رسول الله (ص) بخوانند.
پیامبر اسلام (ص) بنا بر دلایلی ، همسران متعددی برگزید . بسیاری از همسران ایشان نیز برادرانی داشتند . مشهورترین ایشان عبدالله بن عمر(رض) برادر ام المومنین حفصه (رض) و محمدبن ابوبکر(رض) برادر ام المومنین عایشه(رض) بودند.
لیکن در تاریخ سیاسی- مذهبی صدراسلام ، فقط معاویه برادر ام المومنین ام حبيبه(رض) است که به لقب خال المومنین (دایی مومنین ) شهرت می یابد، ونه برادران عایشه (رض) و حفصه (رض) .
چرا ؟. جز از برای این است که فرزندان ابوبکر(رض) و عمر(رض) به قدرت نرسیدند .
پبامبر اسلام (ص) کاتبان متعددی داشت . معاویه جز چند صباحی به التماس پدرش از پیامبر(ص) ، برای دست و پا کردن شرافتی در اسلام و جبران اسلام ستیزی هایشان، در شمار ایشان در نیامد :
« کان المسلمون لا ینظرون الی ایی سفیان و لا یقاعدونه ، فقال للنبی (ص) یا نبی الله ثلاث اعطنیهنّ . قال نعم ، قال ... و معاویة تجعله کاتباً بین یدیک ، قال نعم ... . قال ابو زمیل : ولو لا انَّه طلب من النبی ما اعطاه ، ذلک لانه لم یکن یسأل شیئاً إلا قال نعم » [ مسلم ، صحیح ، فضائل الصحابه] .
و در این چند صباح نیز معلوم نبست ، شکم بارگیش چند بار او را گذارد تا برای پیامبر(ص) کتابت کند : « روی مسلم بأسانیده عن ابن عباس أنه قال : کنت ألعب مع الصبیان فجاء رسول الله(ص) فتواریت خلف باب ، فجاء(ص) فحطأني حطأة و قال : اذهب وادع معاویة ، فجئت فقلت : هو یأکل ، فقال (ص) لا أشبع الله بطنه » [ مسلم ، صحیح ، باب من لعنه النبی (ص) ] .
و جز آنکه به برجسته سازی پاره ای فتوحات در دوران فرمان روایی او بپردازند ، فتوحاتی که قابل قیاس با دوران خلافت ابوبکر (رض) ، عمر(رض) و عثمان (رض) و بسیاری از خلیفه - سلطان ها و امیران وپادشاهان پس از او نیست .
واز یاد می برند که همو با بغی و فتنه جویی هایش موجب کندی فتوحات در عهد خلافت علی (ع) و سرکشی پاره ای از ذمیان در ایران و دست اندازی رومیان گردید .
و به یاد نمی آورند همان گونه که عمربن عبدالعزیز(رض) تأکید داشت ، اسلام برای فتوحات نیست ، بلکه فتوحات برای اسلام است .
و در نهایت مگر دین محمد(ص) مرهون معاویه و یزید است که اموی زدگان ، برای تنزیه این دو ، چنین خود را به زحمت افکنده اند .
و چنانچه معاویه ویزید و مانند معاویه و یزید ، تبرئه و تنزیه گردند ، دیگر کدام سلطان جائروحاکم ظالمی تبرئه نمی گردد.
- ایام زمان -
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ