هذيان !
----
گفتم که صبر گیرم و صَمت
یکی لبریز شد و زآن دیگر شدم شیطان اخرس .
قبض قبض قبضم ؛
ماه هاست
گویا که بسطی نیست دیگر ،
مردان نیز عادت ماهانه دارند !
- پدرم با من گفت .
اما چو زنی کآویخت بر دامان پسر مریم ؛
روزگاری است که دائم الحیض ام .
تب دارم ، تب دارم ؛
می سوزم از تب یا که در دوزخ ؟
تشنه ام، تشنه
سرورم تشنه است ،
کودکانش تشنه ،
چرا روی من خیس است ؟
عرق می ریزد از روی، یا آب ؟
یا سرشک دیده، یا هرسه ؟
چرا به کشته اشک ها جرعه آبی نمی دهند ؟
گیرم از اسلام برون شدند
عرب که بودند ،
چرا جهود شدند ؟
آه، لب سر بریده سرور تشنه را
در طبق خیزران می زنند، آه .
قاقا ، قی قی ، قوقو ، دق دق ... .
گویی هذیان می گویم .
چرا در آسمان هیچ کبوتری بال نگشوده ،
و زاغچه بسیار است؟
چرا در گل دسته ها خفاش لانه کرده ،
پرستوها کجایند ؟
چرا در حوض مسجد
"ماهی سیاه کوچولو" شناور نیست ،
و وزغچه بسیار است ؟
چرا این شد ؟
چرا آن شد ؟
چرا و چمچاره !
شد ، شد ، شد ؛
آنچه نبایست می شد !
چرا مانده ام، نرفته ام ؟! ...
در بهار عربی ،
برخی عربان
سر کیف و علی کیف، به صحرا سر نهادند ،
اعرابی شده و " أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا".
فرعون تخت را باز غصب نمود
و موسی را این بار در بند کرد ،
قومش نیز سرگردان در بادیه التیه شدند .
با بیداری اسلامی ،
برخی مسلمانان
از خواب آشفته که پریدند ،
مسخ کافکایی شده
و تبدیل " به حشره تمام عیار عجیبی" .
بوزینه ای بر منبر جهید ،
دعوی خلافت کرد
ابو مجرم به وی بیعت کرد
سیاه جامه گان در می خانه ببستند ،
در خون خانه گشودند .
اصحاب اخدود ،
یمن را گودال آتش کرده اند
اویس شعله ور ،
شبی در رکوع است
شبی در سجود .
جنازه بی سر زید ،
بر دار در کُناسه
باز رو به قبله دارد
راستی چرا او
جز جعفر بن محمد ،
مرثیه خوان ندارد؟! .
در شام ؛
شام غریبان امت مرحومه ،
هزار و یک رویا
هزار و یک کابوس
هزار و یک موذن
هزار و یک ناقوس
هزار و یک حجربن عدی و ابن مرجانه
هزار و یک سر جون نصرانی و بن نصیر نمیری
هزار و یک شلمغانی و سفیانی
هزار و یک سهروردی و فارابی
هزار و یک ابن تیمه و ابن عربی
هزار و یک شمس و مولانا
هزار و یک سلطان عبدالحمید و سید جمال الدین
هزار و یک پطر راهب و ابن عبدالوهاب
هزار و یک ریچارد و صلاح الدین
هزار و یک سر مارک سایکس و فرانسوا ژرژ پیکو
هرار و یک غزل و غزال و غزالی
هزار و یک شیر دم بریده و یال تراشیده
هزار و یک لندهور نتراشیده و نخراشیده
هزار و یک ناصبی و غالی
هزار و یک سلفی و صوفی
هزار و یک سنی و شیعی
هزار و یک قزلباش و بکتاشی
هزار و یک درویش آدم خوار عباسی
هزار و یک انتحاری و استشهادی
هزار و یک مدافع و مزاحم
هزار و یک مرابط و مجاهد
هزار و یک موحد و مشرک
هزار و یک مملوک و چنگیزی
هزار و یک ربا خوار یهودی ونیزی
هزار و یک عالم و جاهل
هزار و یک عاقل و دیوانه
هزار و یک مومن و منافق
هزار و یک ازرق شامی
هزار و یک کافر حربی
هزار و یک ترک و کرد و تازی و تاجیک
هزار و یک چرکس و اویغور و تاتار
هزار و یک رومی و صقلابی
هزار و یک چینی و ماچینی
هزار و یک قدیس و شقی
هزار و یک فرشته و دیو
هزار و یک انسی و جنی
هزار و یک نسناس
هزار و یک خناس
و هزار و یک دابه دیگر ... ،
همه در هم آمیخته و به هم آویخته ،
در شام بازار شامی به راه کرده اند
یک سر آن جابلقا ،
دیگر سرش جابلسا ،
از جان محمد تا سر حسین را سودا می کنند ،
رقاصه ها جز سر بریده یحیی، اجرتی نمی گیرند ،
سلمانی ها سر نسیمی را پوست می کنند ،
یهودا اسخریوطی مسیح را با مشتی دلار معامله می کند ،
سعدی اسیر و به کار گل مشغول ،
طباخان با حمیم و با زقوم، شوربای شلم بار گذاشته اند ،
بازاریان شلم شوربا نذری می دهند ،
مسیح دجال نیز بر خر مراد سواره می چرخد .
الف لیله و لیله ست
و شهرزاد پتیاره ،
برای شهریار بیچاره
هر شب هولوکاست تازه ای حکایت می کند.
کین داران نبی عربی
با کذاب ها و مبیر های ثقفی !
"خرابه شام" را به "شام خراب" وسعت داده اند .
جنگ های صلیبی کی پایان گرفته بود
که بوش گفت باز آغاز شد !
"حاج ویلهم موید الاسلام" هفت کفن پوساند
تا خلف ایوان مخوف ،
لفظ جلاله را در کاخ سرخ بر زبان آورد !
و ابو علی بوتین ، یا عبدالامیر ابوالتین شد !
هجوم سردار کا . گ. ب. ،
به فتوای کلیسای روم سوم ؛
" جنگ مقدس " شد !
و صلیبی سرخ و سفید ؛
به فتوای بابای رم ،
ناجی شد و قدیس شد !
در شام آخر دجال
نان و شراب در مراسم عشای شیطانی،
گوشت و خون خیر الامم است.
لایه های شعورم رانش گرفته اند ،
باور آبادها محو می شوند ،
آرمان شهر ها فرو می ریزند .
چهار عاصمه عربی در امپراطوری پارس ،
قاصمه شد و مصائب مقسومه ... .
تب دارم ، تب دارم ؛
می سوزم از تب یا که در دوزخ ؟
گویی هذیان می گویم ،
هی، هی، هی ،
هو، هو، هو ،
یا من لا اله الا هو؛
رهایم کن از این بار
و خلصنا من النار ،
یا رّب ... .
رجب 1437 / فروردین 1395