اسلام ايراني
اسلام ايراني
پیداست که در حوزهی مباحث تقابل و تعامل ايران و ايرانيان با اسلام و عربان، خواسته ناخواسته، پارهای دعاوی به بخشی برجسته از ابزار ناهمساز گری یا واگرایی مسلمانان تبدیل گردیده است.
آورده شد که از جمله موضوعات بحث انگيز این حوزه ، كه انگيزههايي گوناگون و انگيختههايي متنوع دارد، و روزانه بر دامنههاي آن افزوده ميگردد، «هويت ايران اسلامي» و «ايراني مسلمان» است و اشارت گردید که در بطن همين موضوع ، موضوع ديگري ميرويد؛ " اسلام ايراني " ، كه جالب، بحث انگيز و پر زاويه است و همانند موضع رويشش- هويت ايران اسلامي و ايراني مسلمان - ، بسيار فربه تر از آن است كه در اين مجال جاي گيرد. و در اينجا فقط به پرداختي كوتاه اكتفا ميگردد.
به اختصار بايست گفت كه از اصطلاح " اسلام ايراني "، مي توان دو تعريف متفاوت نمود - با اين عنايت مهم كه در اينجا اسلام به عنوان دين منظور است، و نه تاريخ، تمدن، فرهنگ و مانند آن- :
- تعريفي ساده؛ مبني بر اينكه اسلام در ايران، مانند اسلام در عربستان، در مصر، در تركستان، در هند، در ماوراءالنهر، در چين، در آسياي صغير، در بالكان و در ديگر جايها، در پارهاي ظواهر و حواشي و فرهنگ مذهبي و در نهايت، خرده باورهاي مذهبي و يا دانشهاي معينِ شريعت و شيوههاي ممتد از شريعت، متاثر از عرف، فرهنگ و دانش و ذوق سرزمين پذيراي خود گرديده است و صبغهاي از آن به خود گرفته است. اين تاثير و صبغه، طبيعي و معمول، و تا جايي كه آلوده به انحراف و بدعت و خرافه در عقايد و اعمال ديني، نگرديده باشد، معقول و مقبول است. تفاوت ميان اين به اصطلاح اسلامها، محدود به مرزهاي طبيعي و مصنوعي سرزمينها نميگردد، و حتي ميان شهر با شهر و ده با ده، درون يك سرزمين نيز، اين گونه از تفاوتها را ميتوان مشاهده نمود. تفاوتهايي چون آداب اعياد، سوگواريها، معماري مساجد، پوششهاي شرعي، انديشه ورزيها و عشق بازيها با حضرت حق و مانند آن.
- تعريفي پيچيده؛ مبني بر اينكه اقوام گوناگون چون عربان، ايرانيان، تركان، هنديان و غيره، اسلامي را كه رسول الله (ص) آورد، بومي سازي نمودهاند. و آخرين پيام الهي را به اقتضاي باورها، فرهنگ، عرف و خواست هاي قومي، ويرايشِ دل خواه كردهاند. به تعبير ديگر اسلام را تغييري ماهوي دادهاند. اين تعريف، خواسته ناخواسته، انحرافها و بدعتها را ترويج و تصويب مينمايد. محصول مطلوب اصحاب اين تعريف، دينهای قومي و ملی است. بديهي است كه اين تعريف، منجر به انواع و اقسام اسلام ميگردد كه هيچ يك با اسلام رسول الله (ص) تطبيق ندارد.
بسياري از محققين، تعريف ساده را بر ميگزينند، تعريفي كه عليالاصول متشرعين نيز خردهاي بر آن روا نميدارند. اين گروه، مصاديق تعريف پيچيده را در شمار كژآئيني ها در ميآورند. درست نيز همين است.
ليكن پارهاي ديگر كه شامل برخي از مستشرقين، باستان ستايان، قوم و مذهب گرايان ميگردد، به دنبال تثبيتِ تعريف پيچيده و اسلام هاي قومي و ملی ميباشند. اين تعريف، درست يا غلط، هر چه باشد، اسلام رسول الله (ص) نيست.
شايان ذكر است كه پارهاي تعاريف مبهم و گاه مزدحم، از " اسلام ايراني"، نيز چيزي است بينابين دو تعريف مذكور - پاره اي به تعريف ساده نزديك تر، و پاره اي به تعريف پيچيده - ، كه به هر رو ميبايست تكليف خود را در انتخاب يكي از دو تعريف - لااقل در حوزهی ايمان- روشن نمايد. و نيز جاي اشاره دارد كه در بسياري از آثار جديد، دانسته يا ندانسته، از اصطلاح "اسلام ايراني" ، تعريف پيچيدهی آن مقصود است ، يا اين چنين فهم ميگردد.
در ذيل توصيفاتي در خصوص "اسلام ايراني" آورده ميشود که برحسب ظاهر، بیشتر به قرائت پيچيده از این اصطلاح تعلق دارد، تا قرائت سادهی آن:
- « ايران، اسلام را پذيرفت ولي آن را با ايراني ساختن، ديني جهاني و فرهنگي ساخت كه با خويها و آيينها و اعتقادهاي عربان باديه ربطي نداشت».[1]
- « ایرانیان در طول تاریخ برای بقای خود با فرهنگ اقوام مهاجم ( یونانی، عربی، مغول، ترک، افغان، و غیره) سازش کردهاند. اما این تنها یک جنبه از رشد هویت فرهنگ ایرانی است. بعد دیگر این رشد، تلاش مصرانه برای شکل دادن هویتی منحصراً ایرانی است. با این که ایدئولوژی این هویت خاص به شدت تحت تاثیر فرهنگ اقوام مهاجم بود، اقلیت ایرانی با انتخاب شیعه در برابر سنی، هویت اسلامی مجزایی برای خود آفرید. جریان تحمیل عقاید که از سال 1501 شروع شد و با رشد آگاهی نسبت به ملیگرایی در اواخر قرن نوزدهم شدت گرفت، موقعیت شیعه را در فرهنگ ایران تثبیت کرد و به تنهی اصلی هویت ملی ایران بدل شد».[2]
- « اسلام ايراني (به تعبير هانري كربن) ، آفاق تفكر معنوي را با بن مايههاي شيعي پيوند داده است و بنابراين مضامين اصلي اسلام ايراني كه در عشق صوفيانه و ولايت و معرفت عرفاني به امر متعالي / حقيقت وجود ، خلاصه شده است، عمدتا در لباس واژگان ديني و بر مبناي مفاهيم و اصطلاحات شيعی خود را به ظهور رسانده است. در عين حال همين امر مي تواند از پيوندهاي نزديك تشيع و بن مايه هاي معنوياي كه سنتهای فکری مختلف ديانت مسيحی سرشار از آنها هستند، آشكارا حكايت كند».[3]
- «اسلام عنصر پایهای یا بنیادین هویت ملی است . بدیهی است که منظور ، اسلام ایرانی است که به مثابه ظرف و مظروف فرهنگ و هویت ملی است ».[4]
- « وقتی میگویم اسلام ایرانی یعنی اسلامی که حافظ و ضامن استقلال، تمامیت ارضی، هویت و فرهنگ ملی ایران است. و این اسلام ، تشیع امامیه است که همه میراث ملی ، ودایع و خاطره قومی ایرانی را در خود دارد».[5]
مستفاد پاره اي از توضيحات پيرامون "اسلام ايراني"، كه به تعريف پيچيده از اين اصطلاح تعلق دارد، تشيع امامي است. به ديگر تعبير اسلام ايراني، همانا تشيع است. این مدعا که از سوي پارهاي مستشرقين و باستان ستايان سكولار و مذهبي - مذهب گرايان افراطي ناهمسازگرا- ، طرح، تعقيب و تقويت ميگردد، در حقيقت، جز به اثبات كژآئيني تشيع نميانجامد. و اين بهتاني است به تشيع.
كند و كاو در اين ادعا، و تبيين صحيح از سقيم در اين دست دعاوي پر دامنه، چون بسياري از ديگر موضوعات اين مباحث، بيرون از ظرفيت ما نحن فيه است، ليكن ناگزير به اختصار اشاراتي به مايه ی اين دعاوي ميگردد:
- مخ اين ادعا یعنی اسلام ايراني برابر است با تشيع، خواسته يا ناخواسته، به مخدوش ساختن مشروعيت مذهب تشيع و قطع پيوند آن با اسلام اصيل ميانجامد. شيعه را از شمار مذاهب درست كيش بيرون ميبرد و آن را به طيف مذاهب كژ آيين، پرتاب مينمايد. مذاهب منحرف و بدعت گزار، در عقايد و اعمال. هيچ توجيهي نيز نميتواند از اين پرتاب جلوگيري كند. اين ادعا، همسو با پارهاي از اتهامات ناهمسازگرايان شيعي ستيز (متعصبان مذهب گراي سني) نيز ميباشد و دعاويايشان عليه تشيع را تصديق مينمايد.
- چنانچه اسلام ايراني را برابر با تشيع بدانيم، و هم چنان اعتقاد داشته باشيم كه شيعه برابر با اسلام اصيل و يا مذهبي درست كيش در اسلام است. ناگزير بايست بپذيريم كه اسلام اصيل نه تا فتح ايران - چندين دهه پس از ابلاغ آن از سوي رسول الله (ص) - ، و نه تا اسلام آوردن اكثريت ايرانيان - چند سده پس از ابلاغ آن از سوي رسول الله (ص) - ، بلكه تا شيعه شدن اكثريت ايرانيان در قرن دهم هجري - چندين سده پس از ابلاغ آن از سوي رسول الله (ص)-، در اغما بوده است.
- بنا بر اين ادعا، شيعيان نخستين از ميان صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين و هم چنين خاستگاه ها و كانون هاي ديرين تشيع؛ مدينه، كوفه، جبل عامل، قطيف، احساء، حله و غيره، و هم چنين علماي بزرگ شيعي غير ايراني از ياران ائمهی اهل البيت(ع) تا شيخ مفيد و سيد رضي و سيد مرتضي و علامه ابن مطهرحلي و شهيد اول (محمدبن مکي) و شهيد ثاني (زين الدين بن علي) و شيخ نورالدين علي بن عبدالعال الکرکي و شيخ بهائي (محمدبن حسين عاملي ) و غيره، و نيز نخستين دولت هاي شيعي، چون ادارسه (172- 314 / 789- 926)، حمدانیان (293- 394 / 905 - 1004)، بنی مرداس (414- 472 / 1023- 1079)، فاطمیان ( 297- 567 / 909- 1171 ) و غيره، يا شيعه نبودند و يا تشيعي معيوب داشتند، زيرا كه عرب بودند و ايراني نبودند. و هكذا وضعيت هر آنچه شيعي غير ايراني است، از تركان و هنديان و غيره، علاوه بر عربان. در حالی که به تعبیر محقق شناختهی معاصر؛ محمد جواد مشکور «نخستین شیعیان همگی عرب بودند».[6]
- بنا بر اين ادعا، ايرانيان مسلمان غير شيعي، چه آن هنگامي كه براي چندين سده اكثريت ايرانيان را در بر ميگرفتند، و چه از قرن دهم هجري به اين سو كه اقليت ايرانيان را تشكيل مي دهند- اقليت كوچك در ايران سياسي و اقليت بزرگ در ايران بزرگ، يا به تعبيري ايران فرهنگي-، يا ايراني نبوده اند و يا اسلامي غير ايراني داشتهاند. از آن جمله نام آوران عرصههاي فقه و حديث و تفسير و عرفان و كلام و تاريخ و ادبيات و ديگر عرصههاي دانش و فرهنگ و تمدن اسلامي ، چون ابوحنيفه و بخاري و مسلم و ترمذي و فخر رازي و امام الحرمين جويني و محمد غزالي و بايزيد بسطامي و ابوالحسن خرقاني و عطار و مولانا و طبري و سيبويه وغيره و غيره. و هم چنين دولتهاي ايراني غير شيعي چون طاهريان و سامانيان و صفاريان و غيره. و هر آنچه ايراني و اسلامي است و شيعي نيست، اسلام غير ايراني داشته اند، يا ايراني نبودهاند.
در نهایت، همان گونه که اشاره گردید، چنانچه مستفاد از اصطلاح "اسلامایرانی" تعریف سادهی موصوف باشد، مبني بر اينكه اسلام در ايران، مانند دیگر جایها، در پاره اي ظواهر، حواشي، فرهنگ مذهبي و خرده باورهاي مذهبي، و يا دانشهاي معينِ شريعت و شيوه هاي ممتد از شريعت، متاثر از عرف، فرهنگ و دانش و ذوق سرزمين پذيراي خود گرديده است و صبغهاي از آن به خود گرفته است. این اصطلاح قابل پذیرش است و در غیر این صورت، یعنی ترجمهی اصطلاح" اسلام ایرانی" به تعریفی پیچیدهی موصوف که تغییر ماهوی اسلام و بومی سازی آن را قصد میکند، از دید اهل ایمان، غیر قابل پذیرش است.
[1] - ريچارد .ن. فراي، همان، ص 19.
[2] - منوچهر دراج، به نقل از جویا بلوندل سعد، همان، صص 33 – 34.
[3] - رجوع شود به حسن انصاری، مقالات و نوشته هاي حسن انصاري در حوزه تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام ، پایگاه اطلاع رسانی بررسیهای تاريخي: http://ansari.kateban.com.
[4] - رجوع شود به محمود رضا افتخار زاده، پرسش و پاسخ پيرامون پیشینهی تاریخی فرهنگی تمدنی ایران، تارنمای ايران شناسی: http://iranologi.blogfa.com . براي آگاهي بيشتر رجوع شود به ديگرآثار مشاراليه.
[5] - همان.
[6] - محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم ، ص 40.
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ