تکرار آنچه دسترس می گردد

از محذوفات این تارنما

که نقص فنی پیش آمده در " بلاگ فا" پیش آورد.


   

انقلاب خاموش؛ اردوغان محتشم!
   

 

 

 


  




آنچه در پی می‌آید، یادداشتی با عنوان «انقلاب خاموش، اردوغان محتشم ـ نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه جدید» به قلم جناب آقای دکتر محمدحسین امیر اردوش، پژوهشگرحوزه تاریخ جهان اسلام، است. ایشان در این یادداشت با بیان مستنداتی از تاریخ ترکیه به خوبی اسلام‌ستیزی «غرب‌زدگان ترک» را به تصویر کشیده و پیروزی اردوغان در انتخابات ترکیه را نشانه‌ای از اسلام‌خواهی مردم ترکیه و تحولی عظیم می‌دانند که در راه است. شایان ذکر است انتشار مطالب اساتید و صاحب‌نظران ارجمند توسط این پایگاه به معنی پذیرش کامل دیدگاه‌های ایشان نمی‌باشد. پایگاه «پیشینه» (عبرت‌پژوهی تاریخی) از نظرات دانش‌پژوهان در قالب پیشنهاد (کامنت)، یادداشت، مقاله و … دربارۀ تمامی مطالب منتشرشدۀ خود استقبال می‌کند. 


  


انقلاب خاموش؛ اردوغان محتشم! 


 


نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه جدید 


 


دکتر محمدحسین امیر اردوش
 

 


بر کسانی که با دوران جمهوریت ترکیه یا به عبارتی دیگر تاریخ جمهوری ترکیه آشنایند، اگرچه سطح این آشنایی اندک نیز باشد، پوشیده نیست که در حدود یک دهۀ اخیر چه تحولات شگرفی در تمامی جنبه‌های این کشور رخ داده است و هرچه این آشنایی ژرف‌تر باشد، ژرفا و گسترۀ این تحولات شگرف، شگفت‌آورتر می‌گردد. تأملی بر این تحولات شگرف بی‌فایده نمی‌تواند باشد.

حزب اسلام‌گرای «عدالت و توسعه» به رهبری رجب طیب اردوغان در این دهه، با تکیه بر تجربۀ چندین دهه احزاب سلف این حزب به رهبری مرحوم استاد نجم‌الدین اربکان، نظام و جامعه‌ای را که غرب‌گرایان اسلام‌ستیز در سال ۱۹۲۳م بر ویرانه‌های امپراتوری عثمانی در سرزمینی که «ترکیه» نامیده شد بنیان گذاردند و در سال ۱۹۲۴م با الغای خلافت اسلامی آن را تکمیل نمودند، چنان از درون استحاله داد که می‌توان گفت «انقلابی خاموش» در ترکیه چهره بسته است.

تأثیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری بزرگ پرچم‌دار نهضت بیداری اسلامی زمانۀ ما، حضرت امام خمینی(ره)، بر مسیر بیداری امت اسلامی، از جمله و بالاخص جنبش اسلام‌گرای ترکیه، بی‌نیاز از توضیح است. رهبران اسلام‌گرای ترکیه از جمله مرحوم استاد نجم‌الدین اربکان و رجب طیب اردوغان، بارها بر این تأثیرپذیری بر حسب شرایط، تصریح یا اشارت داشته‌اند.

به گفتۀ حضرت ملای روم «خوش‌تر آن‌ باشد که‌ سر دلبران/ گفته‌ آید در حدیث‌ دیگران‌». بی‌مناسبت نیست که در اینجا متن‌ ذیل‌ را که چکیده‌ای‌ است‌ از متنی آموزشی دربارۀ اسلام‌ و‌ سال‌ها در مدارس‌ آلمان‌ تدریس‌ شده‌ و مشتی‌ است‌ از خروار شواهد جریان اسلام‌ستیز در غرب، که در نامه‌ای سرگشاده از استاد عبدالجواد فلاطوری‌ سرپرست‌ سابق «آکادمی‌ علمی‌ اسلامی»‌ کلن‌ در آلمان منتشر گردید است، در اینجا آورده شود:

«اسلام‌ از آسیا به‌ اروپا تجاوز نمود؛ یعنی‌ از طرفی‌ اسپانیا تا حدود کشور فرانسه‌ به دست‌ اعراب‌ افتاد و از طرف‌ دیگر قسمت‌ شرقی‌ و جنوبی‌ اروپا تا دروازۀ‌ شهر وین‌ تحت‌ سلطۀ‌ ترکان‌ قرار گرفت‌ یا پیوسته‌ از طرف‌ آنان‌ تهدید می‌شد. قدرت‌ نمایی‌ اروپای‌ مسیحی‌ در بعضی‌ از جنگ‌های‌ صلیبی‌ که‌ منجر به‌ پس‌ گرفتن‌ زمین‌ قدس‌ مسیحیت‌ یعنی‌ سرزمین‌ تولد و موت‌ عیسی‌، زادۀ‌ خدا گردید، کوتاه‌ بود، باز آن‌ سرزمین‌ به دست‌ بی‌دینان‌ (مسلمانان‌) افتاد.

خدا خواست‌ که‌ بالاخره‌ مسلمانان‌ عرب‌ از اسپانیا رانده‌ شدند و ترکان‌ مسلمان‌ رفته‌رفته‌ به‌ عقب‌نشینی‌ و به‌ از دست‌ دادن‌ اراضی‌ غصب‌شده‌ از طرف‌ آنان‌ ناگزیر گشتند.

بعد از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ عملاً ترکیه‌ خود را از اسلام‌ دست‌ و پاگیر نجات‌ داد. با تعویض‌ خط‌ و تبدیل‌ شرع‌ اسلامی‌ با قانون‌ اروپایی،‌ شیوۀ اروپای‌ مسیحی‌ را پذیرفت‌ و با این‌ وصف‌ سرزمین‌ مسیحیان‌ (امپراتوری‌ بیزانس‌) که‌ از چهارده‌ قرن‌ قبل‌ به‌ مرور از دست‌ مسیحیان‌ گرفته‌ شده‌ بود، باز تحت‌ نفوذ اروپای‌ مسیحی‌ قرار گرفت‌. کما اینکه‌ ممالک‌ دیگر اسلامی‌ نیز کم‌ و بیش‌ در گردن‌ نهادن‌ به‌ این‌ نفوذ علمی‌ و معنوی‌ و حقوقی‌ و سیاسی‌ ناگزیر گشتند. عملاً اسلام‌ به‌ حیات‌ خود خاتمه‌ داد و خیال‌ اروپای‌ مسیحی‌ از رقیب‌ سرسخت‌ راحت‌ شد، چون‌ مرده‌ تلقی‌ گشت‌، ولی‌ باز ناگهان‌ و به طور غیرمترقبه‌ای‌ اسلام‌ پا به‌ عرصه‌ نهاد و درصدد تجدید حیات‌ برآمد و ناقوس‌ خطر از دورادور به‌ گوش‌ می‌خورد.

باید از حالا آمادۀ‌ مقابله‌ بود و با تمام‌ توان‌ از قدرتمند شدن‌ آن‌ جلوگیری‌ نمود. بزرگ‌ترین‌ نمونۀ‌ خطر، انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌، اگرچه‌ مسلمانان‌ به‌ خاطر پایبند بودن‌ به‌ اسلام‌ و به‌ قضا و قدر و قسمت‌، فاقد فعالیت‌ علمی‌ و عملی‌ گشته‌ و جزء عقب‌‌افتاده‌ترین‌ اقوام‌ جهان‌ قرار گرفته‌اند[!؟]، ولی‌ از تعصب‌ خطرناک‌ و کورکورانۀ آنان‌ نباید غافل‌ ماند[!؟]، چون‌ جنگ‌ و نبرد و حمله‌، ویژگی‌ آنان‌ بوده‌[!؟]، خطری‌ برای‌ غرب‌ و دنیا خواهد بود[!؟] ….» [عبدالجواد فلاطوری، نامه‌ سرگشاده، تهران: اسناد مرکز اطلاع‌‌رسانی‌ سازمان‌ فرهنگ‌ و ارتباطات‌ اسلامی‌].

آخرین اتفاق برجستۀ تحولات دهه‌های اخیر در ترکیه، انتخاب رجب طیب اردوغان به سمت ریاست‌جمهوری این کشور برای نخستین‌بار، با رأی بی‌واسطۀ مردم بود.

جای گرفتن عبدالله گل؛ رهبر دیگر حزب عدالت و توسعه بر مسند نخست‌وزیری و سپس ریاست‌جمهوری و به نخست‌وزیری رسیدن رجب طیب اردوغان در ترکیه، اگرچه هریک اتفاقی بزرگ در تاریخ این جمهوری شمرده می‌شود و برای هیچ یک از اهل سیاست در سه دهه پیش قابل تصور نبود، لیکن حفظ این جایگاه‌ها از سوی ایشان و تداوم این روند که نهایت با انتخاب رجب طیب اردوغان به سمت ریاست‌جمهوری این کشور با رأی مستقیم مردم به اوج خود رسید، تحولی عظیم در تمامی ساختارهای نظام و جامعۀ ترکیه را موجب گردید و بی‌تردید تحولاتی عظیم‌تر در پیش است.





پرداختن به دلایل و عواملی متعدد و متنوع داخلی، منطقه‌ای و جهانی که موجب این توفیقات مستمر برای حزب عدالت و توسعه گردید، بیرون از حوصلۀ این نوشتار است و مجالی دیگر می‌طلبد.

باری، یادآور می‌گردد حزب‌ اسلام‌گرای «رفاه»، سلف حزب عدالت و توسعه، در انتخابات‌ مجلس در‌ سال‌ ۱۳۷۵ش‌/ ۱۹۹۶م با کسب‌ ۱۴۷ کرسی‌ در مجلس ترکیه‌ به‌ بزرگ‌ترین‌ حزب‌ سیاسی‌ ترکیه‌ تبدیل‌ شد، لیکن به دلیل‌ عدم‌ برخورداری از‌ اکثریت‌ لازم‌ در مجلس،‌ نتوانست‌ به‌ تنهایی‌ تشکیل‌ دولت‌ دهد. محافل‌ تندروی‌ لائیک‌ تلاش‌ گسترده‌ای کردند تا با ائتلاف‌ میان‌ دیگر احزاب‌ راه‌یافته به مجلس این کشور‌، دولتی‌ بدون‌ مشارکت حزب‌ رفاه‌ بر سر کار بیاید، اما این‌ تلاش‌ گسترده‌ به‌ شکست‌ انجامید و در نهایت‌ دولت‌ ائتلافی‌ حزب‌ رفاه‌ و حزب‌ «راه‌ راست»‌ بر سر کار آمده‌ و نجم‌الدین‌ اربکان‌ به‌ نخست‌وزیری‌ رسید و این‌ به‌ معنای‌ تعبیری‌ تلخ‌ از کابوسی‌ دیرپا برای‌ کمالیست‌های‌ افراطی‌ بود. در اوایل‌ دورۀ جمهوری‌ ترکیه‌، لطیفه‌ای‌ بر سر زبان‌ها بود که‌ اوضاع‌ آن‌ روزگار را چنین‌ بیان‌ می‌کرد:

«یکی‌ از مؤمنین‌ در بستر مرگ‌ به‌ حال‌ احتضار از دوستانش‌ که‌ بر گرد بسترش‌ جمع‌ آمده‌ بودند، پرسید، چون‌ بدان‌ سرا رفتم‌ و دوستان‌ و آشنایانی‌ که‌ قبلاً مرحوم‌ شده‌اند از اوضاع‌ زمانه‌ پرسیدند، چه‌ بگویم‌؟ یکی‌ از دوستان‌ مرد محتضر گفت‌، خود را به‌ زحمت‌ میانداز و فقط‌ بگوی‌ که‌ «بکری‌ مصطفی‌« امام‌ مسجد «ایا صوفیه» شده‌، همه‌ خواهند فهمید که‌ اوضاع‌ از چه‌ قرار است‌ و بر ما چه‌ می‌گذرد!!». برای‌ درک‌ معنای‌ لطیفۀ یادشده می‌بایست‌ بدانیم‌ که‌ مسجد ایاصوفیا که‌ در عهد جمهوری‌ به‌ موزه‌ تبدیل‌ شد، مهم‌ترین مسجد‌ اسلامبول، بلکه امپراتوری عثمانی و نماد (سمبل) پیروزی عثمانیان بر غرب مسیحی محسوب‌ می‌شد و امام‌ آن‌ می‌بایست‌ از میان‌ مشهورترین‌ علما در علم‌ و تقوا‌ انتخاب‌ می‌گردید و بکری‌ مصطفی‌ که‌ شباهت‌ اسم‌ او با نام‌ مؤسس‌ جمهوری‌ ترکیه‌ بر ظرافت‌ این لطیفه‌ می‌افزاید، از مشهورترین‌ عیاشان‌ بدنام اواخر عهد عثمانی‌ است‌ و نام‌ وی‌ به عنوان‌ نمادی‌ از بی‌بندوباری‌ درآمده‌ بود. با نخست‌وزیری‌ نجم‌الدین‌ اربکان‌ در جمهوری‌ ترکیه‌، اوضاع‌ وقت‌ ترکیه‌ را می‌توان‌ به‌ صورت‌ قرائتی‌ دگرگونه‌ و معکوس از لطیفۀ مذکور چنین‌ بیان‌ کرد: … و فقط‌ بگوی‌ که‌ نجم‌الدین‌ اربکان‌ نخست‌وزیر ترکیه‌ شده‌ است‌… !! [حسین اردوش، ترکیه در یک نگاه، تهران، انتشارات بین المللى الهدی، ۱۳۷۸، صص ۱۹۳ – ۱۹۴ – با خرده‌ای ویراست - ].



و اما اکنون باید گفت: فقط بگوی که رجب طیب اردوغان بر تختی که مصطفی کمال بنا نهاد، با رأی مستقیم مردم تکیه زد و «کمالیسم» فرو پاشید.

به اعتقاد نگارنده نام اردوغان و اربکان در تاریخ این سرزمین در کنار نام‌هایی چون محمد نامق کمال، عبدالحمید دوم، سلیمان قانونی و محمد فاتح و مانند ایشان، خواهد درخشید و چنانچه حضرت حق جل جلاله به اردوغان توفیقات خاصه ارزانی نماید، در تاریخ از او با عنوان «اردوغان محتشم» یاد خواهد شد.

شاهدی بر این مدعا، نگاهی است گذرا بر گوشه‌ای از تاریخ تحولات ترکیه جدید:

برچیدن خلافت اسلامی عثمانی توسط مجلس کبیر ملی ترکیه، با تمشیت مصطفی کمال آتاتورک، بنیان‌گذار جمهوری ترکیه و رئیس آن، انجام گرفت (۳ مارس ۱۳۴۳ق/ ۱۹۲۴م). خلیفه عبدالمجید دوم، روز بعد، اسلامبول را ترک نمود. به نوشتۀ استانفورد جی شاو و ازل کورال شاو، چندی پیش از آن، مصطفی کمال در واکنش به درخواست امتیازات بیشتر از سوی خلیفه، عبدالمجید دوم، گفته بود: «بگذارید خلیفه و همۀ جهان بدانند که خلیفه و مقام خلافت که تاکنون حفظ شده است، دیگر هیچ مفهوم و وجود خارجی ندارد. نمی‌توانیم جمهوری ترکیه و استقلال آن را در معرض خطراتی قرار دهیم که از تداوم مقام خلافت ناشی می‌شود. مقام خلافت برای ما در نهایت چیزی بیشتر از یک خاطرۀ تاریخی نیست» [ استانفورد جى. شاو، و ازل کورال شاو، تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید، (مجلد اول فقط نام شاو را بر خود دارد و مجلد دوم نام شاو و همسرش، ازل کورال شاو هر دو را)، ترجمۀ محمود رمضان‌زاده، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۰، ج ۲، ص ۶۱۵]. خطراتی که مصطفی کمال تصریح دارد در صورت «تداوم مقام خلافت»، متوجه جمهوری ترکیه و استقلال آن می‌گردد، یادآور حکایت‌های مشهوری است در خصوص تأکیدات پنهان و آشکار قدرت‌های غربی، بر حذف نهاد خلافت و همچنین شریعت اسلامی از حوزه‌های تأثیرگذار در این سرزمین و دیگر اجزای جهان اسلام.

احمد شوقی، شاعر و اندیشمند بلندنام مصری و امیرالشعراء عرب در دوران خود، در مرثیه‌ای به مناسبت زوال خلافت عثمانی ــ یادآور مرثیه شیخ اجل سعدی؛ شاعر و اندیشمند بلندآوازۀ ایرانی دربارۀ فروپاشی خلافت عباسی با مطلع «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین/ بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» ــ چنین سروده است:


 
«عادَت أَغانی العُرسِ رَجعَ نُواحِ

وَنُعیتِ بَینَ مَعالِمِ الأَفراحِ

کُفِّنتِ فی لَیلِ الزَفافِ بِثَوبِهِ

وَدُفِنتِ عِندَ تَبَلُّجِ الإِصباحِ

شُیِّعتِ مِن هَلَعٍ بِعَبرَةِ ضاحِکٍ

فی کُلِّ ناحِیَةٍ وَسَکرَةِ صاحِ

ضَجَّت عَلَیکِ مَآذِنٌ وَمَنابِرٌ

وَبَکَت عَلَیکَ مَمالِکٌ وَنَواحِ

الهِندُ والِهَةٌ وَمِصرُ حَزینَةٌ

تَبکی عَلَیکِ بِمَدمَعٍ سَحّاحِ

وَالشامُ تَسأَلُ وَالعِراقُ وَفارِسٌ

أَمَحا مِنَ الأَرضِ الخِلافَةَ ماحِ

وَأَتَت لَکِ الجُمَعُ الجَلائِلُ مَأتَمًا

فَقَعَدنَ فیهِ مَقاعِدَ الأَنواحِ

یا لَلرِجالِ لَحُرَّةٍ مَوؤودَةٍ

قُتِلَت بِغَیرِ جَریرَةٍ وَجُناحِ

إِنَّ الَّذینَ أَسَتْ جِراحَکِ حَربُهُمْ

قَتَلَتکِ سَلمُهُمُ بِغَیرِ جِراحِ

هَتَکوا بِأَیدیهِمْ مُلاءَةَ فَخرِهِمْ

مَوشِیَّةً بِمَواهِبِ الفَتّاحِ

نَزَعوا عَنِ الأَعناقِ خَیرَ قِلادَةٍ

وَنَضَوا عَنِ الأَعطافِ خَیرَ وِشاحِ

حَسَبٌ أَتى طولُ اللَیالی دونَهُ

قَد طاحَ بَینَ عَشِیَّةٍ وَ صَباحِ … »
  


 نقطۀ عطف اقدامات اسلام‌زدایی ترکیه، حذف عبارت «دین رسمی جمهوری ترکیه دین اسلام است»‌ از مواد قانون اساسی و دیگر موارد دال بر آن می‌باشد (۱۳۴۷ق/ ۱۹۲۸م).



یقیناً اکثریت نمایندگان اولین دورۀ «مجلس کبیر ملی» که به همراه مصطفی کمال پس از ادای نماز جمعه، با قرائت آیاتی از قرآن مجید و ذکر ادعیه و تکبیر و تهلیل، این مجلس را افتتاح کردند، از مخیله‌شان نیز نمی‌گذشت که در آینده‌ای نزدیک، همین مجلس، با گستاخی به اقداماتی این چنین دست یازد.

البته جاه‌طلبی‌های مصطفی کمال و روند دگردیسی وی، علی رغم به‌کارگیری سیاست تأنی در اقدامات خویش و کوران حوادث آن دوران، از چشم بسیاری از رجال آناطولی پنهان نماند. نخست از مجلس کبیر ملی، زمزمه‌های مخالفت با او آغاز شد. مخالفین وی در آنکارا با تهیۀ طرح قانون جدید انتخاباتی در دسامبر ۱۳۴۱ق/ ۱۹۲۲م، هدف حذف یا محدود ساختن وی را در صحنه‌ سیاست ترکیه در سر می‌پروراندند. طبق این طرح محل تولد نامزد نمایندگی بایستی در درون مرزهای کنونی کشور باشد و مهاجرین خارج از مرزها (ولایات سابق امپراتوری عثمانی) می‌بایست حداقل پنج سال در حوزۀ ‌انتخاباتی خود سکونت گزیده باشند. مصطفی کمال فاقد این دو شرط بود.

این طرح تصویب نشد و نمایندگانی که آن را طراحی کرده بودند، با مساعی مصطفی کمال و حامیانش کاملاً منزوی گردیدند.

مصطفی کمال در مسیر قوام‌گیری جایگاه خویش در ترکیۀ جدید، دربرابر مخالفان خود همواره حربۀ حذف را در انواع آن، حتی حذف فیزیکی، به موقع به کار می‌انداخت.

مصطفی کمال، کوتاه زمانی پیش از آنکه اولین رئیس‌جمهور ترکیه شود، حزب جمهوری خلق (جمهوریت خلق پارتیسی) را که خود ریاست آن را به عهده گرفت، تأسیس نمود (اوت ۱۳۴۲ق/ ۱۹۲۳م) ــ مهم‌ترین رقیب حزب عدالت و توسعه در انتخابات اخیر و دومین حزب در مجلس فعلی این کشور. حزب جمهوری خلق، که پیش از تأسیس جمهوری، حزب خلق (خلق فرقه سی) نامیده می‌شد، همان «کمیتۀ دفاع از حقوق آناطولی و روملی» بود که توسط مصطفی کمال پرورده شده و به قالب حزب درآمده بود. حزب جمهوری خلق سالیانی دراز تنها مجرای قدرت در ترکیه محسوب می‌شد و به گفتۀ دو شاو «کمال از آن چون ابزاری اساسی در تحقق مقاصد خود استفاده می‌کرد» [ استانفورد جى. شاو، و ازل کورال شاو، همان، ص ۶۲۲] و بدین وسیله توانست با فراهم آوردن تشکل سازمان‌یافته‌ای تحت فرمان، از روند اجرای برنامه‌های خود در جامعۀ ترکیه اطمینان یابد.

در دوران رهبری مصطفی کمال، جمهوری ترکیه جز فترتی کوتاه‌مدت، نظامی تک‌حزبی بود؛ یعنی همان حزب ساخته و پرداختۀ مصطفی کمال؛ حزب جمهوری خلق یا جمهوری‌خواه خلق؛ حزب حاکم. پدیدآیی آن فترت نیز ناشی از تأسیس دو حزب مخالف بود؛ حزب جمهوری ترقی‌خواه (ترقی‌پرور جمهوریت فرقه سی) که در سال ۱۳۴۳ق/ ۱۹۲۴م، توسط عده‌ای از رهبران جنگ‌های استقلال و هم‌رزمان پیشین مصطفی کمال چون علی فوادجبه سوی، قاسم قره بکر، رئوف اوربای و بکر سامی تأسیس شد و توانست رهبری جناح اقلیت یا فراکسیونی ۲۸ نفره را در مجلس کبیر ملی به‌دست گیرد.

این حزب در ۳ ژوئن ۱۳۴۴ق/ ۱۹۲۵م، با اشارۀ مصطفی کمال منحل اعلام شد. حزب دیگر، «حزب جمهوری‌خواه آزاد» بود که توسط یکی از دوستان مصطفی کمال به نام فتحی ارکبار تأسیس شد، اما حدود پنج ماه بعد از تأسیس، بنیان‌گذار حزب به درخواست مصطفی کمال، حزب را منحل نمود (۱۳۴۴ق/ ۱۹۲۵م).

قانون الغای خلافت و تبعید همۀ افراد خاندان عثمانی از ترکیه، سرآغاز دوره جدیدی در این کشور است؛ دورۀ جابه‌جایی ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، دورۀ تقدیس و پذیرش هر آنچه باختری است، فصل تسلیم و خودباختگی، آغاز مسخ شدن.

مصطفی کمال که جسم ترکیه را از اسارت نیروهای اشغالگر غربی آزاد نموده بود، گویی می‌خواست که روح ترکیه را به غلامی آنان درآورد. وی در یکی از سخنرانی‌های آن دوران چنین می‌گوید:  



«اى مرده باد عاطفه، اى دور باد تعصبات کهنۀ دینى و احساسات و غیرت‌هاى فرسودۀ قدیمى. من خود را به نام پهلوان شرق و قهرمان اسلامى معرفى نخواهم کرد. من با غرب مقاومت نخواهم ورزید. همانا آنچه را که باید از مبارزه با غرب بکشیم، کشیدیم. من با مسیحیت مخالفت و معارضه نخواهم کرد. همانا چندین قرن به این کار شوم پرداختیم تا هم چنان‌که مى‌بینیم خود را در جلوى آنها به ذلت و اسارت انداختیم. جامعۀ اسلامى و جهاد دینى، عداوت و تعصب غرب را بیدار و آنها را براى همیشه به استعباد و اذلال ما وادار خواهد ساخت. صداقت و مماشات با غرب امرى است که از آن گریزى نیست. دین ما فقط عبارت است از مماشات و هم‌قدمى با غرب در تمدن و اختراعات و علوم غربى. و اما اسلام دین خداست و عن‌قریب از معالم و مظاهر آن، قسمت‌هایى را که باعث تحریک عداوت و تعصب غرب است محو خواهم نمود. اى مرده باد جامعۀ شیوخ متعصب جاهل … اى دور باد خلافت… . دین در بین من و خداى من است… و اما دنیا در بین من و غرب است و تا زنده‌ام دین و دنیاى خود را از هم تفکیک ساخته و جدا خواهم داشت… . این رساله و دستور من است که براى دنیا عموماً و براى شرق مخصوصاً منتشر مى‌نمایم».[صبرى سیارى، جریانات اسلامى در ترکیه، ترجمۀ حامد صادقى، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامى حوزۀ هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، صص ۴۰ - ۴۱، - زیرنویس -]. 



شیرین هانتر، پژوهشگر معاصر ایرانی‌تبار امریکایی، نیز در این راستا چنین مى‌نویسد: «گسترده‌ترین و کامل‌ترین شکل سکولاریزه شدن، غیر اسلامى کردن و ملى کردن فرهنگى و سیاسى در ترکیه پس از حکومت عثمانى صورت گرفت. آتاتورک معتقد بود که سرنوشت ترکیه به اروپا وابسته است. او همچنین از پیروان نظریه‌هایى بود که بیشترین مسئولیت عقب‌ماندگى اقتصادى و نظامى کشورهاى مسلمان را به اسلام نسبت مى‌دهند. در حقیقت برخى از مفسران گفته‌اند که آتاتورک آرزو داشت که ترکیه کشورى مسیحى مى‌بود. اما ازآنجاکه او نمى‌توانست ترک‌ها را به تغییر دین خود و قبول مسیحیت ناچار سازد، سعى کرد از راه‌هاى گوناگون از جمله تغییر خط عربى به لاتین و ممنوعیت گفتن اذان به عربى، به نفوذ اسلام در ترکیه پایان بخشد. او همچنین ایدئولوژى جدید را که به کمالیسم معروف شد و آمیزه‌اى از ناسیونالیسم قومى و فرهنگى و نظریات مربوط به توسعۀ اقتصادى و اجتماعى است ارائه داد. اقدام آتاتورک در غیر اسلامى کردن ترکیه پذیرش همگانى نداشت، …» [شیرین هانتر، آینده اسلام و غرب - برخورد تمدن‌ها یا هم‌زیستى مسالمت‌آمیز؟، ترجمۀ همایون مجد، تهران: نشر و پژوهش فروزان فر،۱۳۸۰، صص ۱۳۷ – ۱۳۸]. 



در مسیر اسلام‌زدایی در میراث‌خور خلافت عثمانی، تقویم سنتی به تقویم میلادی و ایام تعطیل رسمی هفته، از جمعه به شنبه و یکشنبه تغییر می‌یابند.

زنان به کشف حجاب تشویق می‌گردند و حجاب در مجامع و دوایر رسمی ممنوع می‌شود. پوشش غربی نیز برای مردان اجباری می‌‌گردد.





مصطفی کمال دربارۀ تغییر اجباری پوشش می‌گوید:  


«ما تنها لباسی که باید بپوشیم لباس دولتی و بین‌المللی است که تمام ملل متمدن می‌پوشند و به زودی کت و شلوار و یقه و کراوات و کلاه کپ و بالاخره رونکوت و ژاک و فراک باید لباس عمومی ما شود. اگر در میان شما کسی باشد که به این مایل نباشد، او را کودن خواهم خواند. بدیهی است وقتی لباس ما با لباس غرب مخالف باشد، از آنها عقب خواهیم ماند و نمی‌توانیم با آنها هم‌دوش شویم» [صبری‌ سیاری، همان، ص‌ ۴۱].
 


«قانون کلاه که» از جمله غریب‌ترین قوانین عهد جمهوری است، ماجراهایی پدید آورد که به یکی از حیرت‌آورترین اسناد پروندۀ عملکرد غرب‌زدگی در جهان اسلام تبدیل شده است، «محاکم استقلال» که کارکردی چون محکمه‌های ارتش سرخ بلشویک‌ها در دولت سابق شوراها را داشت، بسیاری از شهروندان ترکیه را به جرم مخالفت با قانون کلاه به بند کشیده و یا حتی بر سر چوبه‌های دار آویخت.
 


به روایت آلتان تان، پژوهشگر ترک، ماراشلی علی افندی (علی افندی مرعشی) یکی از شهروندان معمولی جمهوری ترکیه، نمونه‌ای است از آنانی که حاضر شدند سر بدهند تا بر سرشان کلاه نرود! مردم وی را به دلیل آنکه تکیه‌کلامش، عبارات مبارک «ماشاءالله» و «ان‌شاءالله» بود، «ماشاءالله علی افندی» خطاب می‌کردند. علی افندی هنگامی که او را به جرم عدم تبعیت از قانون کلاه به پای چوبۀ ‌دار می‌بردند، پیش از اعدام چنین مزاح می‌کرد: «بنیم آدیم ماشاءالله، شبکا گیمم ان‌شاءالله»؛ 



(BENİM ADIM MAŞALLAH ŞAPKA GİYMEM İNŞALLAH)  



«اسم‌ من‌ ماشاءالله، کلاه‌ بر سر نمی‌گذارم‌ ان‌شاءالله».   

[رجوع شود به: Altan Tan, " Müslüman kanı yerde
kalmaz", Tevhid Dergisi ,Yıl: 3, Sayı: ۳۱,
Temmuz 1992, S.17- 21  



(آلتان‌ تان‌، خون‌ مسلمان‌ بر زمین‌ نمی‌ماند - متن‌ سخنرانی‌ دربارۀ شهید شیخ‌ سعید پالوی- ، مجله توحید، سال‌ ۳، شماره‌ ۳۱، ژوئیه‌ ۱۹۹۲م، صص ۱۷- ۲۱)]
 


تمسخر علی افندی، غرب‌زدگی را در پای چوبۀ‌ دار، مسخره بودن این اندیشه و منش را برای همیشۀ تاریخ گواهی نمود.

طرفه‌ آنکه قانون‌ کلاه‌ در ترکیه تا به‌ امروز نیز به‌ قوت‌ خود باقی‌ مانده‌ است‌. اگرچه‌ به‌رغم اعتبار آن‌، دیگر کسی‌ وقعی‌ بدان‌ نمی‌گذارد.

قوانین اسلامی از حقوق قضایی حذف می‌گردد، زبان عبادت به ترکی برگردانده می‌شود و حتی اذان گفتن به زبان قرآن ممنوع می‌گردد.
 


سلیمان آتش، محقق شناختۀ ترکیه در حوزۀ معارف اسلامی و از مترجمان بنام قرآن کریم به زبان ترکی در بیان خاطره‌ای از آن روزگار گفته است: در ایام ممنوعیت اذان گفتن به زبان عربی من کودک بودم، مردم ده ما دیده‌بانانی بر معابر ورودی ده گمارده بودند تا امنیت برای اذان گفتن به زبان عربی مهیا شود و مؤذن بر فراز مناره به عربی اذان می‌گفت. دیده‌بانان موظف بودند به محض رویت ژاندارم‌ها به مؤذن علامت بدهند تا به سرعت اذان را به ترکی برگرداند. این وضعیت مختص ده مزبور نبود و در بسیاری از قریه‌ها چه برای اذان و چه برای مجالس وعظ و تدریس قرآن، معمول بوده است.  



متن برگردان اذان (بدون تکرار عبارات)، به زبان ترکی که برای مدتی به اجبار از مناره‌های مساجد ترکیه پخش می‌شد، به شرح ذیل است:
 


تانری الودور:



 

Tanrı  uludur  



شبهه سیز بیلیریم و بیلدیریریم تانری دان باشکا یکتور – یوخ تور – تاپاجاک :  



Şüphesiz bilirim ve bildiririm: Tanrı’dan başka yoktur tapacak 


 


شبهه سیز بیلیریم و بیلدیریریم، تانری نین الچیسی دیر محمد(ص):  



Şüphesiz bilirim, bildiririm: Tanrı’nın elçisidir Muhammed
 


هایدی نمازا:
 


Haydi namaza
 


هایدی فلاحا: 



Haydi felaha 


 


(نماز اویکودان هایر دیر ــ خیر دیر ــ ؛ الصلاه خیر من النوم): 



(Namaz uykudan hayırlıdır) 



تانری الودور: 



Tanrı uludur 



تانریدن باشکا یکتور ــ یخ تور ــ تاپاجاک:

  



Tanrı’dan başka yoktur tapacak. 


 


با تغییر نظام آموزشی، دروس معارف اسلامی، زبان‌های عربی و فارسی از نظام آموزش حذف می‌شوند.

هرگونه تظاهر اسلامی ممنوع می‌شود، تکایا و زاویه‌ها و خانقاه‌ها بسته می‌شوند و طریقت‌های صوفیه ممنوع می‌گردند. پوشیدن قبا و بر سر گذاشتن عمامه، جز برای ائمۀ مساجد و آن هم فقط در فضای مساجد، به استثنای مراسم تشییع جنازه ممنوع می‌گردد.

رسم‌الخط اسلامی منسوخ و رسم‌الخط لاتین رایج می‌شود و دیگر اقداماتی از این دست، و این همه برای تطبیق لائیسیته یا لائیسیزم و هم‌سویی با فرهنگ و تمدن غرب بود. گویی نسخه‌هایی است که از دیرینۀ دشمنی کینه‌توز، به جانشینان خلافت عثمانی برای انتقام خود، و درمان عقدۀ حقارت و تسکین التهاب مجذوبیت غرب‌زدگان حاکم بر جهان اسلام تجویز شده و توسط ایشان بر ملت‌های اصیل مسلمان تحمیل می‌گشت تا اصل و اصالت خود را انکار کنند.

رویکرد به غرب؛ اگرچه از سال‌ها پیش از صعود گروه «ترکان جوان» و چیرگی «کمیتۀ اتحاد و ترقی» بر امپراتوری عثمانی و در نهایت زعامت مصطفی کمال، در ساختار جامعۀ عثمانی مطرح می‌بود، لیکن این رویکرد، غالبا یا با مرزبندی میان آنچه باید فراگرفت و آنچه نباید، همراه بود و چنانچه چنین نبود، ملاحظه کار، مستور، حاشیه‌ای و ناملموس بود. سیاست استفاده از روش و دانش غربی به صورت جدید، به صورت جدی از زمان سلطان محمود دوم در دستورالعمل امپراتوری عثمانی قرار گرفت. اما تلاش اندیشمندان عثمانی و نه فقط عثمانی، بلکه تمامی جهان اسلام، غالباً مثمرثمر نبود. جستجوها، گمشده را نمی‌یافت و نقب‌ها به جای کتابخانه‌ها و آزمایشگاه‌ها، ره به کاهدان می‌زد و این منش غرب بود که به جای دانش آن، در جهان اسلام شیوع می‌یافت. غالب اندیشمندان جهان اسلام از نکته‌ای اساسی غفلت ورزیدند و آن اینکه طرف مقابل ایشان نه انجمن خیریه‌ای علمی بود و نه پژوهشگاه و دانشگاه. غرب یا به عبارتی درست‌تر قدرت‌های غربی، شرق را فقط به چشم طعمه‌ای برای دریدن می‌نگریست. یک شرقی مطلوب (ایدئال) برای جهان غرب، خدمت‌گزاری مطیع و مبادی آداب بود و نه یک شبه‌غربی برابر با او.

چنانچه مصطفی کمال و اسلاف وی از ترکان جوان را در عقیدۀ خویش صادق پنداریم و سیاست اسلام‌زدایی ایشان را در عثمانی ـ ترکیه، تلاشی برای یافتن جایگاهی برابر با دیگر کشورهای اروپایی ولو به قیمت مسخ فرهنگ و تمدن اسلامی ترکان بدانیم، گذشت زمان بی‌نتیجه بودن این تلاش رقت‌بار را ثابت نمود؛ چراکه ترکیه حتی پیش از آغاز گسترش موج اسلام‌خواهی دهه‌های معاصر، هیچ‌گاه در چشم غرب، کشوری غربی به شمار نرفت و خودی به شمار نیامد.

ترکیۀ ‌کمالیست، برای دریافت شناسنامۀ جدید سجل قدیمی خود را پاره کرده بود، اما هیچ‌گاه شناسنامۀ جدید به او اعطا نشد. ترکیه هویت خود را گم کرد. اقدامات اسلام‌زدایانه و اسلام‌ستیزانۀ رهبران بنیان‌گذار جمهوری، به‌رغم فراهم ساختن زمینه‌های مناسب برای اجرا، با امواجی از حرکت‌های اعتراض‌آمیز مواجه شد. اگرچه در نهایت نظام جدید بود که به ظاهر پیروز شد.

از جمله مشهورترین این جنبش‌های معترضانه، قیام شیخ سعید پالوی است که با سرعتی اعجاب‌انگیز به یکباره جنوب شرق ترکیه را فرا گرفت و در سایر نقاط کشور به‌ویژه اسلامبول، دل‌های ناراضی را به سوی خود کشاند. مصطفی کمال هراسان از این قیام و تبعات احتمالی آن با شدت تمام به سرکوبی آن پرداخت. شیخ سعید لحظاتی پیش از شهادت خود درحالی‌که طناب دار بر گردن داشت، شهادتین بر زبان راند و فریاد برآورد: نه سر یک شیخ سعید که هزاران شیخ سعید، سرهایشان فدای کلمۀ ‌توحید باد.

پرونده‌های محاکم استقلال (İstiklâl Mahkemeleri) را که پس از دهه‌ها مکتومی، محققین به لطایف‌الحیلی به آنان دست می‌یابند، سندهای تأثرآوری است از فصلی تیره و تار از تاریخ پرفراز و نشیب مردمان این سرزمین و امت اسلامی.

شایان ذکر است این محاکم مستقل بوده و تابع قوانین قضایی جاری کشور نبودند و به گفتۀ دو شاو، «این دادگاه‌ها همچون ابزاری مهم در سرکوب مخالفان حکومت مدت‌ها پس از کسب استقلال در خدمت حکومت آنکارا به کار گرفته شد» [استانفورد جى. شاو، و ازل کورال شاو، همان، ص ۵۸۸] .

ماجرای‌ جلب‌، زندان‌، محاکمه‌ و نهایت اعدام‌ عالمی‌ بلندمرتبه به‌ نام‌ محمد عاطف‌ الاسکیلیبلی (عاطف افندی یا عاطف خوجه) در رجب سال ۱۳۴۴ق/ ژانویه ۱۹۲۶م،‌ نمونه‌ای‌ است‌ از روش‌ محکمه‌های استقلال در راستای‌ تحمیل‌ مهم‌ترین‌ اصول‌ کمالیسم،‌ یعنی‌ لائیسیزم‌ و غرب‌گرایی‌. شیخ عاطف اسکلیبلی، به‌ جرم‌ مخالفت‌ با قانون‌ الزام‌ استفاده‌ از کلاه‌ فرنگی‌ محاکمه‌ گردید. سند جرم‌ وی‌ تحریر رساله‌ای‌ بود در باب‌ تحریم‌ تشابه‌ به‌ کفار با عنوان «مقلدی فرنک و کولاه»؛ رساله‌ای‌ که‌ تاریخ‌ تحریر آن‌ به مدت‌ها پیش‌ از تصویب‌ قانون‌ یادشده بازمی‌گشت. در یکی‌ از جلسات‌ محکمه‌، قاضی‌ رو به عاطف‌ خوجه‌ افندی‌ نموده‌ و می‌گوید: شیخ‌، کلاه‌ و دستار برای‌ پوشاندن‌ سر است‌، خوب‌ چه‌ می‌شود تو پوشش‌ سر خود را برداری‌ و کلاه شاپو بر سرت‌ بگذاری‌، کلاه‌، کلاه‌ است‌. عاطف‌ خوجه‌ افندی‌ درحالی‌که‌ به‌ پرچم‌ بزرگ‌ ترکیه‌ که‌ پشت‌ سر قاضی‌ بر دیوار آویخته‌ شده‌ بود، اشاره‌ می‌کرد، گفت‌: پرچم‌، پرچم‌ است؛ پس‌ آیا می‌توان‌ به‌جای‌ پرچم‌ آویخته‌ در پشت‌ سر شما، پرچم‌ انگلستان‌ را آویخت‌!

شیخ طاهر مولوی که او نیز اسیر همین حکایت بود، روایت می‌کند: شیخ شهید در شب شهادت به اصرار دوستان هم‌بندش، خواست دادخواستی به دادگاه بنویسد. در میانۀ نوشتن برای اندک زمانی خوابش ربود، چون به خود آمد، هم‌بندانش متوجه شدند که شیخ عاطف برگۀ دادخواست را می‌درد و می‌گرید. دوستان شیخ چون از وی پرسیدند چرا چنین می‌کند، شیخ در پاسخ گفت: در رویا رسول الله(ص) را زیارت کردم، ایشان به من فرمود: ما آمادۀ استقبال از تو شده‌ایم و تو خود را مشغول دادخواست نوشتن کرده‌ای؟ مگر نمی‌خواهی به ما ملحق شوی؟

طلوع فجر همان شب، شیخ محمدعاطف‌ اسکیلیبلی به دار انتقام غرب صلیبی از شرق اسلامی آویخته شد.

از دیگر اعتراضات مشهور به اقدامات اسلام‌ستیزانۀ رهبران جمهوری، مقاومت طریقت نقشبندیه و به‌ویژه قیام «منمن» (MENEMEN) می‌باشد. تعداد زیادی از شیوخ طریقت نقشبندی، دعوت غازی مصطفی کمال را اجابت نموده و در نبردهای قوای ملیه با اشغالگران یونانی موسوم به «جنگ‌های استقلال» حضوری فعال داشتند. اما با درآمدن مصطفی کمال از جامۀ «غازی» و رفتن او به جلد «آتاتورک» و آغاز برنامه‌های اسلام‌زدایی و اسلام‌ستیزی جمهوری، تحت عنوان لائیسیزم، اعتراضات شیوخ نقشبندی علیه سران حکومت جدید آغاز شد. اوج این اعتراضات در قیام «منمن» به رهبری شیخ نقشبندی، شیخ محمداسد، در سال ۱۳۴۹ق/ ۱۹۳۰م متبلور می‌شود. نظام جمهوری در پی سرکوب خونین قیام، شیخ محمد اسد و یارانش را دستگیر می‌کند و شیخ در درمانگاه زندان جان می‌سپارد (گفته می‌شود که او را مسموم ساختند). از جمله محکومان به اعدام در محاکم استقلال، درارتباط با قیام منمن، فرزند بزرگ شیخ بود که حلق‌آویز گردید.

از دیگر رجال بلندنام مقاومت در برابر اقدامات اسلام‌زدایانۀ رهبران جمهوری، ملاسعید نورسی ملقب به «بدیع‌الزمان» (۱۲۸۴- ۱۳۸۰ق/ ۱۸۶۷- ۱۹۶۰م) شیخ طریقت نورجیه می‌باشد. ملاسعید نیز خود یکی از شیوخ طریقت نقشبندیه به‌شمار می‌آمد که در این طریقت طرحی نو درانداخت. حیات پرحادثۀ‌ این شخصیت رازآلود حادثه‌ساز، وی را به صورت یکی از جالب‌ترین و تأثیرگذارترین رجال تاریخ معاصر ترکیه درآورده است.





فعالیت‌های سیاسی این شیخ نقشبندی، از اواخر دورۀ ‌حکومت عثمانی آغاز می‌گردد. ملاسعید در سفری جهت جمع‌آوری اعانه برای تأسیس دانشگاهی اسلامی در شرق ترکیه (شهر وان)، به پایتخت پرآشوب آن دوران عثمانی، اسلامبول، برای مدتی دستگیر می‌شود. پس از آزادی، ظاهراً سفری به سلانیک می‌نماید و با رهبران جمعیت اتحاد و ترقی تماس‌هایی برقرار می‌کند. وی در سال ۱۳۲۷ق/ ۱۹۰۹م جمعیتی را به نام «اتحادیه محمدی»‌

(ittihad-ı Muhammedî Cemiyeti) بنیان گذارد. ارگان این جمعیت، نشریه‌ای به نام «ولکان» (Volkan) به معنای آتشفشان بود. در همین ایام است که وی باری دیگر دستگیر، محاکمه و تبرئه می‌گردد.

ملاسعید در جریان جنگ جهانی اول به جبهۀ قفقاز می‌شتابد (۱۳۳۵ق/ ۱۹۱۶م). در آنجا به اسارت نیروهای روسیۀ تزاری درمی‌آید و به سیبریه گسیل می‌شود. وی در مسیر سیبری، موفق به فرار می‌گردد و در سال ۱۳۳۷ق/ ۱۹۱۸م از راه اروپا به اسلامبول باز می‌گردد.

ملاسعید مانند بیشتر شیوخ نقشبندی و غالب علمای عثمانی، از آغاز تکاپوی مصطفی کمال در آناطولی، با وی همکاری نمود و به «قوای ملیه» پیوست و حتی در سال ۱۳۴۰ق/ ۱۹۲۲م به دعوت مصطفی کمال به آنکارا درآمد و در مجلس کبیر ملی، در تأیید فعالیت‌های رهبران قوای ملیه، سخنرانی کرد. وی مجلس را شکل نمادین اصل «شوری» در اسلام معرفی کرده و حوزۀ ‌اختیارات نمایندگان مجلس را در ردیف «اهل حل و عقد» در اسلام عنوان می‌نماید.

اما به‌تدریج با آشکار شدن طرح‌های اسلام‌ستیزانۀ نظام جدید، روابط میان ملاسعید و سران جمهوری به‌شدت تیره می‌گردد تا بدانجا که بعدها آتاتورک را «دجال» می‌خواند.

در همین ایام، انتشار رسالۀ شدیدالحن وی دربارۀ تارکین نماز، خشم مصطفی کمال را برمی‌انگیزد. ملاسعید اگرچه به صورت علنی در قیام شیخ سعید پالوی شرکت ننمود، اما با آشکار شدن ارتباطات وی با قیام یاشده، به شرق ترکیه تبعید گردید. وی تا پایان عمر تحت نظر شدید حکومت قرار داشت و با وجود رویگردانی از فعالیت‌های سیاسی، به جهت تکاپوهای فرهنگی و دینی، بارها دستگیر، محاکمه و محکوم به تغییر تبعیدگاه‌های متعددش گردید. ملاسعید در تمامی تبعیدگاه‌هایش به تألیف، تدریس و تربیت شاگردان خود پرداخت. وی اهمیت فراوانی برای امر آموزش قائل بوده و استقرار نظام لائیک در ترکیه را سوء استفاده‌ای از جهالت عمومی نسبت به معارف اسلامی برآورد می‌نمود.

ملاسعید که به صورت یکی از نمادهای مبارزه با نظام لائیک درآمده بود، در سال ۱۳۸۰ق/ ۱۹۶۰م در تبعید وفات نمود. مزار وی در همان سال به دستور کودتاگران نظامی نبش شد و جنازۀ او به جای نامعلومی انتقال داده شد. این اقدام عجیب ظاهراً به دلیل بیم رهبران جمهوری از تبدیل مزار وی به زیارتگاه بود.

مشهورترین اثر ملاسعید نورسی «کلیات رسالۀ ‌نور»، تفسیری از قرآن کریم به زبان و خط ترکی عثمانی است. این کتاب در میان شعبات نورجی‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌باشد و می‌توان آن را محور اشتراک فرق متعدد نورجیه شمرد.

«کمالیسم» که به عنوان پشتوانۀ عقیدتی (‌ایدئولوژیک) جمهوری ترکیه مطرح می‌شود، هیچ‌گاه در کتاب و رساله‌ای مستقل تحت این عنوان و مانیفست‌وار، از سوی آتاتورک به تحریر درنیامد، بلکه به مجموعه آرا و نظریات وی که طی صدها نطق، بیانیه، مقاله، برنامه و قانون از سال‌های مطرح شدن وی به عنوان رهبر «قوای ملیه»‌ تا زمان مرگ بیان داشته است، کمالیسم اطلاق می‌شود.

مادۀ ‌دوم قانون اساسی جمهوری ترکیه، تدوین‌شده درسال ۱۳۵۶ق/ ۱۹۳۷م، یعنی یک سال پیش از مرگ آتاتورک، منعکس‌کنندۀ اصول اعتقادات و جهان‌بینی مصطفی کمال یا کمالیست، در قالب شش اصل جداگانه است. این اصول شش‌گانه، شالودۀ‌ کلی نظام حاکم بر ترکیه و قانون اساسی‌های متعدد آن را تشکیل می‌دهند.
 


اصول ششگانۀ ‌مزبور عبارت‌اند از:‌ 



- جمهوری‌خواهی (جمهوریت چیلیک)

- ملی‌گرایی؛ ناسیونالیسم (ملیت چیلیک)

- توده‌گرایی (خلق چیلیک)

- انقلاب‌گرایی (انقلاب چیلیک)

- دین‌زدایی (لائیک لیک)

- دولت‌گرایی
 


این اصول شش‌گانه یا اسکلت کمالیسم همان گونه که از ظاهر آن برمی‌آید، اصولی کلی و مبهم، با گسترۀ تأویلی وسیع می‌باشد.

آنچه بعد از آتاتورک توسط دولت‌های ترکیه مطرح شد تأویل‌های گوناگون و نامتشابهی است از کمالیسم که در بسیاری از موارد با روح عقاید و اهداف آتاتورک منافات دارد؛ امری که کمالیست‌های ارتدکس و افراطی، در طول دهه‌های پس از مرگ آتاتورک، همواره از آن شکایت داشته‌اند.

کمالیسم را در قرائتی روشن‌تر می‌توان معجونی از غرب‌گرایی مطلق و دین‌زدایی کامل (که غالباً با دین‌ستیزی یکی می‌شود) با لعابی از پان ترکیسم، به سلیقۀ‌ مصطفی کمال، دانست.

فاصلۀ میان اعلان مصطفی کمال به عنوان پدر ملت ترک و اصرار بر کمالیسم خواندن روح حاکم بر جامعۀ ‌ترک تا واقعیت‌های این جامعه، فاصله‌ای است طولانی.

از تسلط آتاتورک بر سرزمینی که ترکیه نامیده شد، تا به امروز، هیچ‌گاه جامعۀ ‌ترک خود را غربی نیافت و هیچ‌گاه دین از جامعه و اندیشۀ ‌ترکان زدوده نشد. نظام حاکم، خود نیز بعد از مرگ آتاتورک با توجه به واقعیت‌های لایتغیر جامعۀ ترکیه، روز به روز و گام به گام مجبور به عقب‌نشینی از مواضع اصولی کمالیسم، یعنی غرب‌گرایی مطلق و دین‌زدایی کامل، گردید.

در ۱۳۵۳ق/ ۲۴ نوامبر ۱۹۳۴م، مجلس کبیر ملی، مصطفی کمال را آتاتورک (پدر ترک) ‌نامید. وی چهار سال پس از این نام‌گذاری در ۱۳۵۷ق/ ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸م، درحالی‌که برای سومین دورۀ پیاپی، ریاست‌جمهوری ترکیه را بر عهده داشت، پس از یک دوره بیماری درگذشت. جنازۀ‌ وی به آنکارا منتقل و موقتاً در موزۀ مردم‌شناسی آنجا به خاک سپرده شد و پس از پانزده سال به مزار فعلی، آرامگاه مجلل آنیت قبیر (Anıtkabir) در پایتخت ترکیۀ جدید منتقل شد.

باری، امید است عنوان اصلی این نوشتار که شاید غریب می‌نماید (انقلاب خاموش؛ اردوغان محتشم!)، با نگاه گذرایی که بر گوشه‌ای از تاریخ تحولات ترکیۀ جدید انداخته شد، اکنون معنا دهد و از غربت درآید.

به هر روی، به مناسبتی که در ابتدای این نوشتار آمد، یعنی انتخاب رجب طیب اردوغان به سمت ریاست‌جمهوری این کشور برای نخستین‌بار با رأی بی‌واسطۀ مردم، مقدمۀ مؤلف کتاب «ترکیه در یک نگاه» (حسین اردوش) که بیش از یک دهه پیش در سال ۱۳۷۸، توسط مؤسسۀ انتشارات بین‌المللی الهدی، به چاپ رسید، در پایان این نوشتار آورده می‌شود (با اندکی ویراست). گویی آرزو یا پیش‌بینی مؤلف در مسیر چهره بستن است!


 


«مقدمه‌  



Artık ey milleti merhume, sabah oldu uyan!

?Sana az geldi ezanlar, diye ötsün mü bu çanlar 


 


«مؤذن‌ به‌ اذان‌ آمد و ناقوس‌ جرس‌ شد

بیدار شو ای‌ ملت‌ مرحومه‌ سحر شد» [برگردانی آزاد]

[برگردانی کمتر آزاد:

دیگر ای ملت مرحومه صبح شد، بیدار شو!

اذان‌ها کم است (کافی نیست)، ناقوس‌ها نیز برایت به صدا درآیند؟] 



این‌ بیت‌ مطلع سروده‌ای مشهور از کتاب‌ سوم «صفحات» (Safahat)؛ به نام‌ «نداهای‌ حق‌» Hakkın Sesleri از دیوان اشعار محمد عاکف‌ ارسوی‌ (Mehmet Akif Ersoy)؛ اندیشمند و شاعر بلندنام‌ اسلام‌گرای آلبانیایی‌تبار عثمانی‌ و ترکیه می‌باشد که‌ متأسفانه‌ در ایران‌ تقریباً ناشناخته‌ می‌باشد‌. شایان‌ ذکر است‌ سرود ملی‌ ترکیه‌ نیز برگرفته از سروده‌های‌ وی‌ است.

ترکیه‌ [در اینجا عثمانی] به‌ صورت‌ اخص‌ و ترکان‌ به‌ صورت‌ عام‌ در تاریخ‌ اسلام‌ تأثیری‌ ژرف‌ داشته‌اند و امروز نیز مسلمانان‌ ترک‌ از بزرگ‌ترین‌ ذخایر بالقوۀ انسانی‌ عالم‌ اسلام‌ به‌ شمار می‌روند.

ترکان‌ را سلاطین‌ دنیای‌ اسلام‌ خوانده‌اند، ادعایی‌ که‌ گزاف‌ نمی‌نماید. از نیمۀ‌ اول‌ قرن‌ سوم‌ هجری‌ به‌ بعد، ترکان‌ به‌ تدریج‌ عمده‌ترین‌ سهم‌ را در ساختار قدرت‌ در جهان‌ اسلام‌ از آن‌ خود نمودند.

این‌ اقوام‌ مهاجر بعد از صدها سال‌ ممانعت‌ از ورود ایشان‌ به‌ سرزمین‌های‌ آن‌ سوی‌ سیحون‌ یا سیر دریا، یعنی‌ فلات‌ ایران‌، با اسلام ‌آوردن‌ نه‌ تنها جواز ورود به‌ سرزمین‌های‌ ممنوعه‌ را پیدا کردند، بلکه‌ دریافتند در دنیایی‌ که‌ این‌ دین‌ جدید بنا نهاده‌ است‌، میان‌ غلامی‌ تا سلطنت‌ راهی‌ نیست‌.

ترکان‌ دِین‌ خود را به‌ اسلام‌ ادا نمودند. به‌ صورت‌ بازوی‌ توانای‌ اسلام‌ درمی‌آیند و از این‌ به‌ بعد این‌ نودینان‌اند که‌ غازیان‌ غیور جهان‌ اسلام‌ می‌گردند و مدافعان‌ پرتوان‌ حریم‌ حق‌. نبرد پرآوازه‌ و تعیین‌کنندۀ‌ «عین‌ جالوت»، «جنگ‌های‌ صلیبی»، «فتح‌ قسطنطنیه» و «محاصرۀ وین» از جمله‌ گواهان‌ این‌ مدعایند.

ترکان‌ یا چنانچه‌ دقیق‌تر گفته‌ شود، ترک‌‌زبانان‌، جمعیتی‌ بالغ بر سیصدمیلیون‌ نفر را رقم‌ می‌زنند که‌ گستره‌ای‌ پهناور از ولایات‌ شرقی‌ چین‌ در آسیا تا بالکان‌ در اروپا را دربرمی‌گیرد. میلیون‌ها انسانی‌ که‌ اگرچه‌ با معیارهای‌ نژادشناسی‌، تعلق‌ نام‌ ترک‌ بر آنان‌ اغماض بیش‌ از اندازه‌ای‌ را می‌طلبد، اما زبان‌ و پاره‌ای‌ از عرف‌ و آداب‌ مشترک‌ و بیش‌ از همه‌ ادعای‌ رایج‌ در میان‌ خود این‌ مردمان‌، اینان‌ را به‌ عنوان‌ ترک‌ معرفی‌ می‌کند.

اگر با قدری‌ مسامحه‌ دنیای‌ ترکان‌ را کمابیش به‌ دو نیمۀ شرقی‌ (ماوراءالنهر و ترکستان‌) و غربی‌ (عثمانی‌ دیروز و ترکیۀ امروز) تقسیم‌ نماییم‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ از ظهور صفویه‌ به‌ بعد نیمۀ شرقی‌ دنیای‌ ترک‌ که‌ همواره‌ جهت‌گیری‌ معنوی‌ آن‌ به‌ صورت‌ طبیعی‌ به‌ سوی‌ ایران‌ بود، به‌ دلایل‌ مذهبی‌ و سیاسی‌ به‌ طرف‌ عثمانی‌ برگشت‌.

با استیلای‌ دو جلوه‌ از فرهنگ‌ و مدنیت‌ غرب‌ یعنی‌ «مارکسیسم»‌ بر نیمۀ شرقی‌ و «کاپیتالیسم سکولار»‌ بر نیمۀ غربی‌ جهان‌ ترک‌ در قرن‌ چهاردم هجری/ بیستم میلادی، ارتباط‌ این‌ دو نیمه‌ با یکدیگر قطع‌ شد، به‌ویژه‌ که‌ مدار و محور اصلی‌ این‌ ارتباط‌ و تعلق، یعنی‌ اسلام‌، به ظاهر از عرصۀ حیات‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ هر دو بخش‌ از جهان ‌ترک‌ حذف ‌شده‌ بود.

با فروپاشی‌ امپراتوری‌ سرخ‌، چندین‌ جمهوری‌ مستقل‌ ترک‌زبان‌ در نقشۀ سیاسی‌ جهان‌ جای‌ گرفتند (و این‌ به قطع نظر‌ از جمهوری‌های‌ خودمختار مسلمان با اکثریت باشندگان ترک‌‌تبار درون‌ جمهوری‌ فدراتیو روسیه‌ است)‌ و زمینۀ‌ طبیعی‌ برای‌ ارتباط‌ دوبارۀ‌ این‌ دو نیمه به‌ ظاهر فراهم‌ آمد.

ترکیه‌ و بیش‌ از آن‌، استکبار غرب‌ بر این‌ آرزویند که‌ «چانکایا» (کاخ ریاست‌جمهوری ترکیه) جایگزین‌ «توپ‌ کاپی‌»، «دلمه‌ باغچه‌» و «ییلدیز» (کاخ‌های خلفای عثمانی) گردد و نظام ترکیه‌ نقش‌ رهبری‌ معنوی‌ و ارشدیت‌ جهان‌ ترک‌ را ایفا نماید. ارزش‌های‌ حاکم‌ یا به‌ صورت‌ صحیح‌‌تر، ارزش‌های‌ رسمی‌ در ترکیه‌، به‌ عنوان‌ الگویی‌ برای‌ این‌ جمهوری‌ها درآید؛ یعنی‌ غرب‌گرایی‌ مطلق‌ و همه‌‌جانبه‌، اسلام‌ستیزی‌ و ازخودگریزی‌ با لعاب‌ رقیقی‌ از پان‌‌ترکیسم‌، یا به‌ عبارتی‌ دیگر کمالیسم‌، شریعتی‌ جدید برای‌ جهان‌ ترک‌ در عصر جدید گردد.

لیکن‌ دفتر رخدادهای‌ این‌ وادی‌ پرحادثه‌ نه‌ آن گونه‌ تحریر می‌شود که‌ ایشان‌ آرزو دارند! چرا که‌ غازیان‌ اسلام‌ با آغاز این‌ قرن‌ به‌ ندای‌ آن‌ بزرگ‌ احیاگر [حضرت امام خمینی قدس الله سره الشریف]، که‌ خاستگاه‌ آن‌ جان‌های‌ ملتهب‌ و منتظر امت‌ بود، لبیک‌ گفته‌، و این‌ بار «فتوحات» را در عرصۀ دل‌ و اندیشه‌ تجدید نمودند و‌ تمامی‌ معادلات‌ به‌ ظاهر معقول‌ در جهان‌ امروز را در هم‌ ریختند.

ترکیه‌، تنها سرزمین‌ اسلامی‌ خارج‌ از حیطۀ جهان‌ کمونیسم‌ بود‌ که‌ اسلام‌ستیزان‌ قریب‌ به‌ یک‌ قرن‌، بی‌نقاب‌ در آن‌ جولان‌ داده‌اند، ولی‌ امروزه‌ با دل‌ نگرانی‌ از سوی‌ آنان‌ و دل‌گرمی‌ از سوی‌ امت واحدۀ اسلامی، جزء مستعدترین‌ مناطق‌ برای‌ احیای‌ ارزش‌های‌ اسلامی‌ ارزیابی‌ می‌شود.

امید می‌رود با توجه‌ به‌ سابقۀ درخشان‌ این‌ مرز و بوم‌ و غیرت دینی که از مردمان مسلمان این‌ سرزمین‌ سراغ‌ می‌رود، در آینده‌ای‌ نه‌ چندان‌ دور شاهد عزت‌ و اقتدار اسلام‌ در این‌ کشور باشیم‌ و امکانات‌ عظیم‌ این‌ دیار همراه‌ با امکانات‌ سایر بلاد اسلامی‌ برای‌ پشتیبانی‌ از حق‌ و نجات‌ انسان‌های‌ مظلوم‌ در سراسر جهان‌ به کار گرفته‌ شود» [حسین اردوش، همان، صص سه - پنج].

منابع:

-اردوش، حسین، ترکیه در یک نگاه، تهران: انتشارات بین المللى الهدی، ۱۳۷۸
 


-Tan, Altan, ” Müslüman kanı yerde kalmaz”, Tevhid Dergisi ,Yıl: 3, Sayı: ۳۱, Temmuz 1992, S.17- 21
 


(تان‌، آلتان‌، خون‌ مسلمان‌ بر زمین‌ نمی‌ماند – متن‌ سخنرانی‌ درباره ی شهید شیخ‌ سعید پالوی-، مجله‌ توحید، سال‌ ۳، شماره‌ ۳۱، ژوئیه‌ ۱۹۹۲م]

-شاو، استانفورد جى. و ازل کورال شاو، تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید، (مجلد اول فقط نام شاو را بر خود دارد و مجلد دوم نام شاو و همسرش، ازل کورال شاو هر دو را)، ترجمۀ محمود رمضان‌زاده، مشهد: آستان قدس رضوى، ۱۳۷۰

-سیارى، صبرى، جریانات اسلامى در ترکیه، ترجمۀ حامد صادقى، تهران: دفتر ادبیات انقلاب اسلامى حوزه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۶

- فلاطوری، عبدالجواد، نامه‌ی سرگشاده، تهران: اسناد مرکز اطلاع‌رسانی‌ سازمان‌ فرهنگ‌ و ارتباطات‌ اسلامی‌.

-هانتر، شیرین، آینده ى اسلام و غرب – برخورد تمدن ها یا هم‌زیستى مسالمت‌آمیز؟، ترجمۀ همایون مجد، تهران: نشر و پژوهش فروزان‌فر، ۱۳۸۰

 


  

ماخذ:
پیشینه ؛ پایگاه عبرت پژوهی تاریخی

http://pishine.ir/archives/13472/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4%d8%9b-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%ba%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d8%aa%d8%b4%d9%85/
 


و

پایگاه تحلیلی خبری ایران بالکان (ایربا) 



http://www.iranbalkan.net/view-17010.html