رفتن
رفتن
-----
با خرقه ای پاره
پا برهنه
بی هیچ توشه
نه هیچ گرده نانی
نه هیچ کوزه آبی
نیمه رقصان
آواز خوانان
به زیر در ختان پر شکوفه ی بادام
در رهی بی پایان
راه رفتن
گهی سخت خندیدن
گهی تند گرییدن
گهی فریاد
فقط فریاد کردن
و در خنده و در گریه و در فریاد
نام تو را
تنها تو را خواندن
گاه بر زمین آسودن
واز لابلای برگهای پر عشوه ی بادام
خمار آلود
آسمان دیدن
بر فرش خاک و برگ
مستانه غلطیدن
و به زیر عبای آفتاب
نرم نرمک خوابیدن
و در خواب
تو را
تنها تو را دیدن
گاه بر دردهای بسیار فرزند آدم
گریستن
و از سرنوشت تلخ و پر دردش
به تو غریدن
و آن هنگام
اخم پر تبسم تو را دیدن
و استغفار ورزیدن
و از ابلیس و بازی هایش نالیدن
و در طراوت قطره ای باران
یا لطافت نوازش دوباره ی آفتاب
بخشش تو را خواندن
شادمانه
بر پای جستن
دست در دست
با تو رقصیدن
خرقه ی پاره را پاره تر کردن
سینه را عریان
تا ببینند قلبم را
که تو در آن چه آرام بنشسته ای
به آسمان ها و زمین نازیدن
و با تو رفتن
رفتن در رهی بی پایان .
- ايام زمان -
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ