لگدکوب خیال - وحدت و تقريب

 

حرف هاي بقال هاي كوفه

 

« حرف بقال ها

در زماني كه علي‌بن‌موسي‌الرضا (ع) از طرف مأمون به خراسان احضار شده و اجبارا با شرايط خاصي، ولايتعهدي مأمون را پذيرفته بود، «زيدالنار،» برادر امام نيز در خراسان بود. زيد به واسطه داعيه‌اي كه داشت و انقلابي كه در مدينه برپا كرده بود، مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود. اما مأمون كه آن ايام سياستش اقتضا مي‌كرد، حرمت و حشمت امام رضا(ع) را حفظ كند، به خاطر امام از قتل يا حبس برادرش زيد، صرف‌نظر كرد.


روزي در يك مجلس عام، عده زيادي شركت داشتند و امام رضا(ع) براي آنها صحبت مي‌كرد. از آن سو، زيد عده‌اي از اهل مجلس را متوجه خود كرده بود و براي آنها در فضيلت سادات و اولاد پيغمبر و اينكه آنان وضع استثنائي دارند، داد سخن مي‌داد و مرتب مي‌گفت: «ما خانواده چنين، ما خانواده چنان». امام متوجه گفتار زيد شد. ناگهان، نگاه تند و فرياد «يا زيد!» امام، ‌زيد و همه اهل مجلس را متوجه كرد. فرمود: «اي زيد! حرفهاي بقال هاي كوفه باورت آمده و مرتب تحويل مردم مي‌دهي.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 و ساعت 5:31 بعد از ظهر |

 

دعایی از امام رضا علیه السلام

 

 

 

 

 

وكان الرضا - عليه السلام - يقول في دعائه :

 

اللهم إني أبرأ إليك من الحول والقوه، فلا حول ولا قوه إلا بك.

اللهم إني أبرأ إليك من الذين ادعوا لنا ما ليس لنا بحق.

اللهم إني أبرأ إليك من الذين قالوا فينا ما لم نقله في أنفسنا.

اللهم لك الخلق ومنك الأمر، وإياك نعبد وإياك نستعين.

اللهم أنت خالقنا وخالق آبائنا الأولين وآبائنا الآخرين.

اللهم لا تليق الربوبيه إلا بك، ولا تصلح الإلهيه إلا لك، فالعن النصارى الذين صغروا عظمتك، والعن المضاهين لقولهم من بريتك.

اللهم إنا عبيدك وأبناء عبيدك، لا نملك لأنفسنا ضرا ولا نفعا ولا موتا ولا حياه ولا نشورا.

اللهم من زعم أننا أرباب فنحن إليك منه براء، ومن زعم أن إلينا الخلق وعلينا الرزق فنحن إليك منه براء كبراءه عيسى - عليه السلام - من النصارى.

اللهم إنا لم ندعهم إلى ما يزعمون، فلا تؤاخذنا بما يقولون واغفر لنا ما يزعمون. واغفر لنا ما يزعمون.

« ... رب لا تذر على الأرض من الكافرين ديارا  *  إنك إن تذرهم يضلوا عبادك ولا يلدوا إلا فاجرا كفارا » .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 و ساعت 5:16 بعد از ظهر |

 

 

ابن تیمیه سردار سلفی گرایی است

 

 

 

 

 

ابن تیمه و اسلاف و اخلاف او  در گفت وگو

با محمدحسین امیراردوش

 

امین محمدی زاد

پرداختن به سیری که از آن با عنوان سلفی گرایی در تمدن اسلامی یاد می کنند، از وجوه متعدد فکری، اعتقادی و جهان شناختی برخوردار است. حرکتی که از ابن حنبل شروع شد و با عبور از ابن تیمیه به ابن عبدالوهاب می رسد. در باره این جریان گفت و گویی با محمدحسین امیراردوش؛ دکترای تاریخ و محقق حوزه های مرتبط با جهان اسلام داشتیم که در ادامه آن را می خوانید. او هم اکنون کارشناس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

  • در طول تاریخ اسلام، موج های متعددی از جریان سلفی گرایی را شاهد بوده ایم که شامل چهره های شاخصی نظیر ابن حنبل، ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب بوده است. آن چیزی که این شخصیت ها را به یکدیگر پیوند می زند، چیست؟ به عبارت دیگر مبانی فکری و عقیدتی که میان همه سلفی ها از قرن دوم گرفته تا قرن دوازدهم مشترک است چیست و چگون باید آنها را تبیین کرد؟

به عنوان نکته نخست باید اذعان داشت که  همچنان در خصوص اصطلاح سلفیت یا سلفی گری تعریف جامع و مانعی را نمی توانیم بیابیم. از همین روست که به ناگزیز در بیشتر احیان سلفیت با پسوندی یا صفتی همراه می گردد. مثلاً سلفی تبلیغی یا سلفی اعتقادی. سلفی نفتی یا همانا وهابیت ملکی. سلفی جهادی. سلفی تکفیری  که می توان از آن با عنوان « نو ازارقه » یاد نمود ؛ ازارقه  خشک ترین و تند ترین فرقه خوارج بودند که  ریختن خون تمامی مسلمانان، حتی دیگر فرقه ها خوارج را بر خود فرض می دانستند -  یا گاه حتی در ارتباط با مفهومی که باید از این اصطلاحات و عنوان ها مراد کرد، دچار سردرگمی می شویم. اما ناچاریم با رجوع به تاریخ  و واقع جهان اسلام از این سوء تفاهم ها بکاهیم تا بتوانیم مسائل را دقیق تحلیل کنیم. کم وبیش از سده دوم هجری یک جریان فکری در کنار دیگر جریان های فکری جهان اسلام به وجود می آید که نسبت به التقاط و ورود اندیشه های غیر اسلامی به درون دنیای اسلام هشدار می دهد. در واقع نگرانی های پراکنده ای که پیش از این آغاز شده بود به تدریج منسجم می گردد. همانطور که می دانید با گسترش اسلام به بیرون از شبه جزیره عربستان و آشنایی و اختلاط با فرهنگ ها و تمدن ها و ادیان دیگر، یک نوع داد و ستد فکری میان حوزه های اندیشه ای مسلمانان و دانش و بینش و باورهای یونانی،  ایرانی ، هندی، زرتشتی، مسیحی و غیره به وجود آمد. در این فضای بده بستان اندیشه ای یا بازار افکار، جریانی در جهان اسلام به وجود آمد که نسبت به لزوم حفظ اصالت باورهای اسلامی و ناب ماندن معارف اسلامی تاکید داشته و نسبت به آنچه التقاط می نامید احساس خطر می کرد. معمولا این جریان فکری با عنوان «مکتب  یا مدرسه حدیث»  یا اخباری گری شناخته می شود که در برابر «مکتب عقل گرایی» قرار می گرفت.  البته ادعای صیانت باورهای اسلامی و ناب خواهی دینی شعاری بود که مکتب حدیث سر داده بود . و این بدین معنا نیست که مکتب یا مدرسه  عقل گرا، کمتر از مدرسه حدیث دغدغه ناب خواهی دینی یا درد دین داشته است. ولیکن اختلاف اصلی بر سر این بود که موضوعاتی که مکتب حدیث آن را در شمار مظاهر التقاط و مانند آن می خواند از نظر مکتب عقل گرا در شمار مظاهر التقاط نبود. وگرنه برای مثال، مذهب فقهی حنفی که متعلق به مکتب عقل گرا شناخته می شود از مذهب فقهی حنبلی که تعلق آن به مکتب اهل حدیث مشهور است، کمتر دغدغه های صیانت اسلام ناب  یا جلوگیری از التقاط در باورهای دینی را نداشته است. منتها مذهب حنفی حوزه  و اهرم های اجتهاد را مبتنی بر شرع و عقل فراخ و متعدد می بیند و لیکن مذهب حنبلی با جزمیت بر نص و  مجال ندادن به تاویل و گاه حتی تفسیر، حوزه اجتهاد را  محدود می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |

 


 

نه شیعه نه سنی؛ اسلام



- "  لاسنیه، لا شیعیه  اِلّا اسلامیه اسلامیه " -

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

  


اردوغان / من می گویم که" لاشیعه و لاسنی، اسلامیه اسلامیه " ما مسلمان هستیم.

خداوند ما را به عنوان انسانی که بهترین و عزیزترین موجود است، آفرید.

ما اشرف مخلوقات هستیم.

بنابراین تفکیک و جدایی بین شیعه و سنی وجود ندارد و همه ما انسان هستیم.




La Sünni’ye, La Şii’ye illa İslamiye İslamiye. Biz Müslümanız


Şimdi ben diliyorum ki La Sünni’ye, La Şii’ye illaİslamiye İslamiye. Biz Müslümanız. Allah bizleri en sevgili varlık olarak, insan olarak yarattı. Dolayısıyla eşrefi mahlukat olarak yaratılmış olan insana bizler değer vermemiz gerekir. Dolayısıyla bu değeri vermediğimiz takdirde bunun bedelini biz ama bu dünyada ama ölüm ötesinde çok ağır öderiz diye düşünüyorum böyle inanıyorum. Onun için de bizde Şii, Sünni ayrımı söz konusu değil. Şu anda biz sadece insan olarak bakıyoruz.

 

 

                                                                                                     رجب طیب اردوغان

 

 

رجب طیب اردوغان در مصاحبه با الجزیره ترک گفت:



به عنوان رئیس جمهور ترکیه در چارچوب وظایف قانون اساسی عمل خواهم کرد. نظام فعلی دولت ترکیه" ریاست جمهوری " نیست، ولی شبیه نظام نیمه ریاست جمهوری است. در چارچوب همین نظام به عنوان نخست وزیر منتخب و رئیس جمهور منتخب مردم دست بدست همدیگر داده و در" ترکیه جدید " سیاست های جدیدی در کشور و منطقه و روابط بین الملل اجراء خواهیم کرد.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از AA، او گفت: ما فعالیت های شدید و گسترده خود را براساس اصول دمکراسی و توسعه اقتصادی ادامه خواهیم داد. حزب عدالت و توسعه در9 انتخابات با افزایش آراء خود پیروز شد.

اردوغان درباره انتخاب احمد داود اوغلو به نخست وزیری گفت: وی ابتدا به عنوان مشاور عبدالله گل و سپس با من همکاری می کند. وی یک متفکر است و ما از وی خواستیم که نظریات خود را به طور عملی اجرا کند. ما و داوداوغلو معتقد به ارزش های مشترک و کاملی هستیم و کوچکترین اختلاف نظری نداریم.

رابطه من و عبدالله گل نیز بسیار حسنه است. البته برخی تلاش می کنند که بین ما فتنه و جدایی ایجاد کنند که موفق نخواهند شد، زیرا حزب عدالت و توسعه یک حزب عادی نیست، بلکه یک نهضت مبارزاتی ریشه دار است و وحدت نظر دارد.



ساختار موازی:



اردوغان درباره ساختار موازی (گروه فتح الله گولن) گفت: در دوره حکومت حزب عدالت و توسعه گروه موازی به عنوان یک " جماعت " روابط خوبی با ما برقرار کرد. ما نیز در چارچوب قوانین کشور هر نوع کمک و حمایتی را به آنها ارائه کردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه یازدهم شهریور 1393 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |

 

 

 انقلاب خاموش ؛ اردوغان محتشم !

 

 

نگاهی گذرا بر گوشه ای از تاریخ تحولات ترکیه ی جدید

 

 

دکتر محمد حسین امیر – اردوش

21 شوال 1435 - 27 مرداد 1393

 

 

 

 

   

بر کسانی که با دوران جمهوریت ترکیه، یا به عبارتی دیگر تاریخ جمهوری ترکیه آشنایند، اگرچه سطح این آشنایی اندک نیز باشد، پوشیده نیست که در حدود یک دهه ی اخیر چه تحولات شگرفی در تمامی جنبه های  این کشور رخ داده است و هر چه این آشنایی ژرف تر باشد، ژرفا و گستره ی این تحولات شگرف، شگفت آورتر می گردد. تاملی بر این تحولات شگرف بی فایده نمی توان بود.

حزب اسلام گرای « عدالت و توسعه » به رهبری رجب طیب اردوغان در این دهه، با تکیه بر تجربه ی چندین دهه احزاب سلف این حزب به رهبری مرحوم استاد نجم الدین اربکان ، نظام و جامعه ای را که غرب گرایان اسلام ستیز در سال 1923 میلادی بر ویرانه های امپراطوری عثمانی در سرزمینی که "ترکیه" نامیده شد بنیان گذاردند و در سال 1924 با الغای خلافت اسلامی آن را تکمیل نمودند، چنان از درون استحاله داد که می توان گفت « انقلابی خاموش» در ترکیه چهره بسته است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 12:12 بعد از ظهر |

 

 

 عبارتی - کفایتی ؛ قل و دل

 

 

 

دلتنگی یادها و یادگارها یا نوستالژی خلافت عثمانی

 

در جهان اسلام و بالاخص عالم اهل سنت همچنان پایدار است .

 

 

 

العلامة القرضاوي يدعو الشعب التركي

 للمشاركة في الانتخابات ويعلن دعمه لأردوغان

 

نشر بتاريخ السبت, 09 أغسطس 2014 10:19

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن اتبع هداه، وبعد،،،

فأتوجه بكلمتي هذه إلى الشعب التركي العظيم، الذي أحبه، وأحب أبناء شعبه المسلم, المخلصين لدينهم, الذين ينصرون الله ورسوله، ويبتغون فضلا من الله ورضوانا.

لقد ضرب الشعب التركي المثل في الممارسة الديمقراطية، التي أفرزت نتائجها ما حقق لتركيا في سنوات معدودات نهضة غير مسبوقة في شتى المجالات.

وأنا أدعوهم لاستكمال مسيرتهم المباركة، والمشاركة القوية والفعالة في هذا الاستحقاق الانتخابي، الذي له ما بعده، بالخير إن شاء الله لتركيا والأمة الإسلامية.

لقد قادت تركيا العالم الإسلامي زمنا طويلا وكانت هي دولة الخلافة الإسلامية، التي كانت تحمي ديار الإسلام ضد أعدائه، وتعمل على إقامة دين الله وتطبيق شريعته.

وكما كانت تركيا رائدة في الماضي ها هي تعود رائدة للحاضر، ومستشرفة للمستقبل، منارة للديمقراطية، ونموذجا للنهضة.

إن الأمة الإسلامية جسد واحد، وإن ما تنتظره الأمة من تركيا الغد وتركيا المستقبل لكثير.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه هجدهم مرداد 1393 و ساعت 6:45 بعد از ظهر |

 

شناخت دشمن و دوست و دشمن اصلی و دشمن فرعی

 

 

 

بيانات [ حضرت آیت الله خامنه ای ؛ مقام معظم رهبری دام ظله العالی]

در مراسم بیست و پنجمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی

 در حرم مطهر امام خمینی رحمه‌الله

(۱۳۹۳/۰۳/۱۴ - ۱۵:۰۶)

« ... برادران و خواهران عزیز! چالش درونى براى ملت ما عبارت است از اینکه روحیه و جهت نهضت امام بزرگوار را از نظر دور بداریم و فراموش کنیم و آن را از دست بدهیم؛ این بزرگ‌ترین خطر است. در شناخت دشمنمان اشتباه کنیم؛ در شناخت دوستمان اشتباه کنیم؛ جبهه‌ى دشمن و دوست را با هم مخلوط کنیم، نفهمیم دشمن کیست؛ دوست کیست؛ یا در شناخت دشمن اصلى و فرعى اشتباه بکنیم، این هم خطر است. برادران عزیز، خواهران عزیز، عموم ملت ایران توجه داشته باشند که گاهى یکى با شما دشمنى میکند، اما اگر دقت کنید دشمنىِ او دشمنىِ‌اصلى نیست، تابعى است از یک عامل دیگر، از یک کس دیگر؛ دشمن اصلى را پیدا کنید؛ والا [اگر] انسان با دشمن فرعى سینه ‌به ‌سینه بشود، هم قواى او تحلیل میرود، هم نتیجه‌ى کارْ نتیجه‌ى مطلوبى نخواهد شد.

 امروز یک عده‌اى در بخشهاى مختلف دنیاى اسلام به‌نام گروه‌هاى تکفیرى و وهابى و سَلَفى، علیه ایران، علیه شیعه، علیه تشیع، دارند تلاش میکنند، کارهاى بدى میکنند، کارهاى زشتى میکنند؛ اما اینها دشمن هاى اصلى نیستند؛ این را همه بدانند. دشمنى میکنند، حماقت میکنند اما دشمن اصلى، آن کسى است که اینها را تحریک میکند، آن کسى است که پول در اختیارشان میگذارد، آن کسى است که وقتى انگیزه‌ى آنها اندکى ضعیف شد، با وسایل گوناگون آنها را انگیزه‌دار میکند؛ دشمن اصلى، آن کسى است که تخم شکاف و اختلاف را بین آن گروه نادان و جاهل، و ملت مظلوم ایران مى‌افشاند؛ اینها آن دست پنهانِ سرویس‌هاى امنیتى و اطلاعاتى است. لذا ما مکرر گفته‌ایم این گروه‌هاى بى‌عقلى را که به نام سَلَفى‌گرى، به نام تکفیر، به نام اسلام با نظام جمهورى اسلامى مقابله میکنند، دشمن اصلى نمیدانیم؛ ما شما را فریب‌خورده میدانیم؛ به اینها گفته‌ایم: لَئِن بَسَطتَ اِلَىَّ یَدَکَ لِتَقتُلَنى ما اَنا بِباسِطٍ یَدِىَ اِلَیکَ لِاَقتُلَکَ اِنّى اَخافُ اللهَ رَبَّ العَلَمین؛ [ سوره‌ى مائده، آیه‌ى ۲۸ ] تو اگر خطا میکنى، اشتباه میکنى، کمر به قتل برادر مسلمان خودت میبندى، ما تو [آدمِ] نادان و جاهل را کسى نمیدانیم که بایستى کمر به قتل او ببندیم؛ البته از خودمان دفاع میکنیم، هر کسى به ما حمله بکند، با مشت محکم ما مواجه خواهد شد، این طبیعى است؛ اما معتقدیم اینها دشمنان اصلى نیستند، فریب‌خورده هستند. دشمن اصلى آن دشمن پشت پرده است، آن دست نه‌چندان پنهانى است که از آستین سرویس‌هاى امنیتى بیرون مى‌آید و گریبان مسلمانان را میگیرد و آنها را به جان هم مى‌اندازد. ... »

ماخذ:

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=11930#

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه هفدهم خرداد 1393 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |

 

آ شيروانليلار!

 

 

                                           

ميرزا علي اكبر طاهرزاده؛ « صابر» (متوفي 1329 هـ.ق / 1911 م.)

 

شاعر اصلاح‏طلب و وحدت‏گراي قفقاز

 

 

اُشهِدُ بِاللَّهِ الْعَلىّ‏الْعظِيمْ،

صاحب ايمانم، آ شيروانليلار!

 

يوخ يئنى بير دينه يقينيم منيم،

 كهنه مسلمانم، آ شيروانليلار!

 

شيعه‏يم، اما نه بو اشكالدن،

سنى‏يم، اما نه بو امثالدن،

 

صوفى‏يم، اما نه بو ابدالدن،

حق سئون انسانم، آ شيروانليلار!

 

امت مرحومه و مغفور ايله،

امرده‏يم طاعت مزبور ايله،

 

كفريمه حكم ائيلمه‏يين زور ايله،

قائل قرآنم، آ شيروانليلار!

 

 

 

                                             آ شروانیان!

 

اُشهِدُ بِاللَّهِ الْعَلىّ‏الْعظِيمْ،

صاحب ايمانم، آ شروانیان!

 

نیست مرا دین جدیدی یقین،

كهنه مسلمانم، آ شروانیان!

 

شیعه ام اما نه از این شیعیان،

سنیم اما نه از آن سنیان،

 

صوفیم اما نه همین صوفیان،

آدمی حق جویم، آ شروانیان!

 

همره این امت مرحومه ام،

تابع طاعات معموله ام،

 

 

حکم به کفرم مکنید بی جهت،

قائل قرآنم، آ شروانیان!

 

باز نشر گذارده شده در این تارنما، به تاریخ یکشنبه دوم تیر ماه 1387.

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه دهم خرداد 1393 و ساعت 9:47 قبل از ظهر |

گزارشی از نشست «سلفی‌گری در آسیای مرکزی»

آسیای مرکزی یکی از خاستگاه‌های حنفیه، یکی از چهار مذهب اهل سنت که اهل رأی و قیاس بود و نیز ماتریدیه و نقشبندیه است؛ بنابراین به طور طبیعی به هیچ وجه خاستگاه مناسبی برای رشد سلفیه و وهابیت به‌شمار نمی‌آید، پس چگونه می‌شود که این جریان‌ها در این منطقه فعال می‌شوند؟ …

«سلفی‌گری در آسیای میانه» عنوان پنجمین نشست از سلسله نشست‌های «سلفی‌گری» است که یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت‌ماه، به همت کارگروه فرهنگ و تمدن مؤسسۀ اشراق برگزار ‌شد. سخنران این نشست دکتر محمدحسین امیر اردوش، پژوهشگر تاریخ اسلام و مدرس دانشگاه بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه پنجم خرداد 1393 و ساعت 3:1 بعد از ظهر |
 

 

«اَعينُونى»

 

« در جلسات نبايد كينه‌ورزى‌هاى مذهبى را زياد كرد؛

اين را چقدر بايد تكرار كرد؟

بارها تكرار كرده‌ايم؛ بعضى حاضر نيستند [گوش كنند] »

 

 

 

 

 

 

 

بيانات [ حضرت آیت الله خامنه ای ؛ مقام معظم رهبری دام ظله العالی]

در ديدار جمعى از مداحان اهل بیت علیهم‌السلام

در سالروز ولادت حضرت فاطمه‌ى زهرا(سلام‌الله‌عليها)

 

(۱۳۹۳/۰۱/۳۱ - ۱۴:۰۳)

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 

عيد سعيد ولادت سيّده‌ى طاهره‌ى معصومه (سلام‌الله‌عليها) و ولادت رهبر بزرگ و عظيم‌القدر انقلاب بر همه‌ى شما برادران عزيز، بلبلان گوينده و غزل‌خوان بوستان محبّت اهل‌بيت و ولايت خاندان پيغمبر مبارك باد.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 و ساعت 5:26 بعد از ظهر |
 

 

 

مولوی عبدالحمید: باید از اختلافات دوری کنیم

 

 

 

کد خبر: ۳۹۳۳۶۸تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۳

 

 

 

امام جمعه اهل سنت مسجد مکی زاهدان علما گفت: مردم و علما از خشونت، افراطی گری و تندروی بیزار هستند چرا که افراط و خشونت هم به ضرر کشور و هم استان سیستان و بلوچستان است.

 

به گزارش خبرنگار مهر، مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه اهل سنت مسجد مکی زاهدان در مراسم دیدار حسن روحانی رئیس جمهور کشورمان با علمای شیعه و سنی که شامگاه امروز سه شنبه در دانشگاه سیستان و بلوچستان برگزار شد گفت: امروز روز بسیار درخشان و به یاد ماندنی در تاریخ زاهدان است که ما میزبان مهمانی ارزشمند بودیم که جایگاه بسیار بلندی دارد.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه سی ام فروردین 1393 و ساعت 12:57 بعد از ظهر |
 

 

 

شیخ الازهر و اختلافات شیعه و سنی

 

 

                                                                    

 

 

دکتر احمد طیب رئیس الازهر در گفتگو با شبکه نیل مصر مطالبی درباره عقاید شیعه و سنی

مطرح کرد که متن آن در ذیل از نظرتان می‌گذرد:

 

* خبرنگار سؤال کرد آیا به نظر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

 

ـ شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، ۵۰ سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که

شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

 

* خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

 

ـ شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او

می‌گیریم؟

 

خوب این‌ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته‌اند.

 

* خبرنگار پرسید شیعیان با ما در حال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می‌کنند.

 

ـ شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

 

* خبرنگار گفت: می‌گویند شیعیان قرآنشان فرق می‌کند

 

ـ شیخ طیب پاسخ داد: این حرف‌ها خرافه پیرزن‌ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد

و حتی رسم‌الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

 

* خبرنگار گفت: ۲۳ روحانی از یک کشور (عربستان) فتوا داده‌اند که شیعیان کافرند،

رافضی هستند

 

ـ شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط‌ الازهر می‌تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

 

* خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می‌کنند چیست؟

 

شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می‌خواهد بین شیعه و سنی اختلاف

بیاندازد.

 

* خبرنگار گفت من یک سؤال جدی دارم؛ شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه

می‌گویید این‌ها مسلمان هستند؟

 

ـ شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام

است؟

قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

 

* خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم این که

می‌گویند امام زمانشان از ۱۰۰۰ سال پیش هنوز زنده است.

 

ـ شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته

باشیم.

 

* خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک ۸ ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک ۸ ساله امام

شده است.

 

ـ شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود اینکه یک کودک ۸ ساله هم امام باشد

عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما

این موضوع به اسلام آنها صدمه‌ای نمی‌زند و آنها مسلمانند.

 

17 فروردین 1393

ماخذ :

روزنامه ی اطلاعات

http://www.ettelaat.com/etiran/?p=45764&print=0

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 10:51 قبل از ظهر |
 

 

تاریخیت مستر همفر در گفتگو با دکتر امیر اردوش

آنچه در ذیل می خوانید گفت‌وگوی مجله زمانه با جناب آقای دکتر امیر اردوش دربارۀ کتاب خاطرات مستر همفر می باشد، که متن کامل آن توسط پیشینه منتشر می شود. دکتر امیر اردوش در این گفتگوی خواندنی به تناقضات محتوایی و شکلی کتاب موسوم به خاطرات مستر همفر که در قالب تئوری توطئه به پیدایش وهابیت می پردازد، پرداخته است. لازم به ذکر است که مجله زمانه در شماره اخیر خود پرونده کاملی را به بحث درباره کتاب خاطرات مستر همفر پرداخته است.

 

زمانه: جناب آقای دکتر اردوش، شما چندین سال پیش دربارۀ کتاب «خاطرات مستر همفر» و مشکلات آن صحبت فرموده بودید. با توجه به همین موضوع و نیز محتوای این کتاب و بحث‌های پیرامونی آن، در آغاز کلام، پرسش ما از شما دربارۀ مطالب این خاطرات و دیدگاه صاحب نظران غربی دربارۀ آن است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 1:35 بعد از ظهر |
 

 

نو شعوبیه *

 

 

همان گونه که آورده شد  نقار مذهبى، کمابیش و گه گاه، به رنگ و لعاب قومى نيز درآمده یا درآورده می شود و به تدريج در عصر جديد، ماهيتى ملى نيز به خود می گیرد یا چنین نمایش داده می شود و شواهد این ماهیت مجعول در زمانه‌ی ما  بروز و ظهوری پر رنگ پیدا نموده است .

آمیختن نقار مذهبى با رنگ و لعاب قومى، بستری نو برای ناهمسازگری مسلمانان گستراند.

پاره ای دعاوی در حوزه‌ی مباحث تقابل و تعامل ايران و ايرانيان با اسلام و عربان، خواسته ناخواسته، به تدریج جریانی را شکل داده است که می‌توان برآن نام " نوشعوبیه " یا "شعوبیه‌ی جدید" نهاد. این جریان به بخشی برجسته از ابزار ناهمساز گری یا واگرایی مسلمانان تبدیل گردیده است.   

 اشارت آمد که از جمله موضوعات بحث انگيز این حوزه‌ ، كه انگيزه هايي گوناگون و انگيخته هايي متنوع دارد، و روزانه بر دامنه هاي آن افزوده مي گردد، «هويت ايران اسلامي» و «ايراني مسلمان» است.  در بطن همين موضوع ، موضوع ديگري نیز مي رويد؛ « اسلام ايراني » ، كه اين موضوع نيز جالب، بحث انگيز و پر زاويه است و همانند موضع رويشش-  «هويت ايران اسلامي» و «ايراني مسلمان» - ،  بسيار فربه تر از آن است كه در اين مجال جاي گيرد. و در این کتاب فقط به پرداخت هایی كوتاه به این موضوعات اكتفا گردیده است.

داستان سرايي هاي پاره اي از گزارش گران روايات فتوحات اسلامی، با هدف افتخار آفريني هاي قومي و قبيلگي، منطبق بر ذوق و سليقه ی جاهلي، چون" سيف بن عمر تميمي" ([1]) كه براي ازدياد هيجان در

خوانندگان داستان هايش، رود از خون به راه مي اندازند و يا آسياب از خون به گردش در مي آورند و يا از كشته پشته مي سازد و هم چنين اكاذيب و اغراض ادبيات شعوبي و پيرايه ها و حاشيه ها ي آن  نيز، خوراك رنگيني براي این جریان فراهم ساخته است.

پاره اي از اين اكاذيب، عليرغم آنكه چنان شاخ دار دروغ هايي است كه با كمترين جنبش در عقل، رسوايي آن پيدا ست، باز در اين و آن اثر قديم و جديد، مستند مي گردد.

نمونه اي از اين اباطيل بديهي البطلان، ادعاي فرمان خليفه دوم راشد، مبني بر گردن زدن ايرانياني است كه بيش از پنج وجب قد داشته اند - از ذميان و موالي - ؛ از قلم معاويه بن ابوسفيان در نامه اي خطاب به زياد بن ابيه - به چند نقل قول - :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه دهم فروردین 1393 و ساعت 11:3 قبل از ظهر |
 

 

 

راستيهاي يك دروغ

 

( مصاحبه )

 دكتر محمدحسين  امير اردوش

 

نشریه ی زمانه نامه ی اندیشه، فرهنگ و ادبیات

سال دوازدهم، شماره ی 122 و 123

( دوره ی جدید، شماره ی 35 و 36)

 

صص 18 19  .

 

 

 

 

 

همیشه در کلاس‌های درس به دانشجویان متذکر شده‌ام که برای کتاب «خاطرات همفر» اعتباری قائل نیستم. با این حال یک بار که این موضوع را مطرح می‌کردم، با شگفتی دانشجویان روبه‌رو شدم. همین شگفتی نشان می‌داد که کتاب «خاطرات همفر» جای خودش را در میان دانشجویان باز کرده و نظر آنها بدان جلب شده است. با وجود آنکه مطالب این کتاب از نظر من صحت تاریخی ندارد، مانند آن دسته از غربی‌ها که دربارۀ آن اظهار نظر کرده‌اند، این مطالب را کاملاً غیرواقعی نمی‌دانم. شاید این سخن در ظاهر ضد و نقیض به نظر برسد، برای همین، یعنی برای روشن شدن موضوع، به ابومسلم‌نامه‌ها، مختارنامه‌ها و حتی شاهنامۀ فردوسی اشاره می‌کنم. درست است که این کتاب‌ها داستان هستند، اما از واقعیتی تاریخی حکایت می‌کنند؛ یعنی ابومسلم یا مختاری بوده که برای قیام برخاسته‌اند و دلاوری آنها دست‌مایۀ داستان‌نویسان شده است یا آنکه پهلوانی همچون رستم بوده که فردوسی با الهام از او، رستم دستان شاهنامه را پدید آورده است؛ بنابراین این موضوع که کتاب «خاطرات همفر» داستان‌سرایی است یک بحث است و اینکه چرا این داستان را دربارۀ شخصیت تاریخی دیگری ننوشته‌اند بحثی دیگر. درواقع سیرۀ وهابیت با این داستان‌سرایی تناسبی داشته که اولاً این داستان (خاطرات همفر) پدید آمده و ثانیاً با استقبال روبه‌رو شده است؛ همان گونه که ابومسلم‌نامه‌ها با استقبال روبه‌رو شد. هر عالمی می‌دانست که چنین داستان‌هایی دربارۀ ابومسلم واقعی نیستند، اما چون آنها را برگرفته از رویدادی واقعی می‌دانست به خواندنشان تمایل نشان می‌داد. بنابراین اگر مجعول بودن این خاطرات صحیح باشد، باز این بحث در جای خودش مطرح است که نوشتن این داستان دربارۀ محمد بن عبدالوهاب و تطبیق دادن آن بر زندگی این شخصیت، نشان می‌دهد که خمیرمایۀ قضیه، اجازۀ چنین کاری را می‌داد. به عبارت دیگر اگر هم خود شخص محمد بن عبدالوهاب چنین نبوده است، جنبش وهابیت در تاریخ و گره خوردن آنها به استعمار و به‌ویژه استعمار انگلیس، موجب چنین داستان‌سرایی‌هایی شده است. این موضوع را منابع تاریخی دورۀ جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی تأیید می‌کند. با مطالعۀ این منابع، شواهد بسیاری را می‌توان یافت که از پیوستگی این جنبش با استعمار پرده برمی‌دارد. این شواهد هرگونه شکی دراین‌باره را از بین می‌برد. شاید با توجه به همین شواهد بوده که چنین داستان‌هایی نگاشته شده است. البته نبايد از ياد برد كه ادبیات این کتاب بیشتر شبیه ادبیات پاورقی روزنامه‌های زرد است. تا به حال هیچ گونه سند قاطعی دربارۀ اینکه محمد بن عبدالوهاب مزدور دولت بریتانیا بوده است پیدا نشده تا دعوی این کتاب را ثابت کند. البته باید بحث جنبش وهابیت و خدمت آن به استعمار انگلیس و ضربه زدن آن به جهان اسلام در جنگ جهانی اول را از بحث محمد بن عبدالوهاب جدا کرد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه بیستم اسفند 1392 و ساعت 4:43 بعد از ظهر |
 

 



 

 

ماجراي تلاش يار بن‌لادن براي ديدار با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي

                       

به گزارش شيعه آنلاين، نام «مصطفی حامد» را کمتر کسی در جهان عرب و دیگر کشورهای جهان شنیده اما با مطالعه زندگینامه وی، متوجه خواهیم شد که او که یکی از پنج رهبر اصلی شبکه القاعده بوده و از نزدیک ترین افراد به «أسامه بن لادن» رهبر سابق این شبکه به شمار می رفت، یک دهه از عمر خود را در ایران سپری کرد.

البته وی دوستی بسیار نزدیکی هم با "ملا عمر" رهبر جنبش طالبان افغانستان داشت. با هدف بررسی جوانب مختلف زندگی او و علل سفرش به ایران، خبرنگار شيعه آنلاين گفتگویی اختصاصی با وی انجام داد. متن این گفتگو به شرح ذیل است:


 

 

 

 


* پس از مطالعه دست نوشته های جنابعالی، متوجه شدم گویا شما 10 سال از عمر خود را

در ایران گذراندید. آیا قبل از حمله آمریکا به افغانستان، به ایران آمدید؟ و آیا در آن وقت شما

حامل پیام یا نامه ای از افغانستان برای مقامات جمهوری اسلامی ایران بوده اید؟



بله، بنده چندین بار قبل از حمله آمریکا به افغانستان، به ایران سفر کردم. هدف از آن سفرها، آماده سازی زمینه برای بهبود روابط میان "امارت اسلامی" (حکومت طالبان) با ایران بود زیرا این دو همسایه و برادر دینی به شمار می رفتند و منافع مشترک داشتند و خطراتی که آنها را تهدید می کرده نیز مشترک بود.

  

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |
 

 

نکبت مشترک

 

گفتگوى رضا قلى خان هدايت(لله باشى) سفير مخصوص ايران، با محمد امين خان؛ حاكم خيوه يا فرمانرواى خوارزم (عزيمت از تهران به خوارزم در 5 جمادى الثانى 1267 هـ .ق و بازگشت به تهران در 18 محرم همان سال) كه به قلم خود وى تحرير يافته،  مشحون از تكرار مكرراتى از مجادلات مذهبى است كه بارها پيش و پس از آن تاريخ، به ویژه در روز گار ما، بين پيروان دو مذهب بزرگ اسلامی رد و بدل شده و مى شود.

اين دست مجادلات که در این روزگار، گستره‌ای بی کران برای بروز  یافته است و هدف انتشار صدها کتاب و نشریه و راه‌اندازی ده‌ها و صدها شبکه‌ی تصویری ماهواره‌ای و سایت‌های اینترنتی می‌باشد، ره به جايى نبرده و نمى برد و تأييدى مى تواند بود بر سياست رجال اتحاد اسلام  و پیشگامان بیداری اسلامی، در پرهيز از فرو افتادن در مجادلات بى فرجامى اينگونه.

آنچه این مجادله را قدری جالب می‌کند، مقام اجتماعی دو سوی گفت و گو و بیرون نرفتن ایشان از چارچوب ادب گفتمان  و آداب دیپلماتیک است؛ البته بنا بر روایت راوی.
و آنچه این مجادله را فراوان جالب و قابل توجه و شایان تامل می‌سازد، موضوع محوری دیپلماسی دو قلمرو اسلامی در زمانه‌ای است که جهان اسلام گرفتار دست اندازی‌های قدرت های سلطه جوی غرب می باشد و بالتخصیص این هر دو دولت در آن واحد، در معرض مداخلات،  تجاوزها و تهدیدهای مدام امپراطوری روسیه می‌باشند. گویی تنها وجه مشترک واقعی این دو دولت مسلمان نه دین، زبان،

فرهنگ، تمدن و تاریخ مشترک، بلکه نکبت مشترک است. دشمن مهاجم مشترک وانهاده می‌گردد و به اختلافات سقیفه‌ی بنی ساعده پرداخته می‌گردد. البته سفیر ایران در آغاز مذاکرات، به درستی اشارت بر بیهودگی و بی فرجامی این جدال قدیم می دارد: « ... سال هاست اين سخنان در ميان است و رساله ها، مقاله ها، كتاب ها و خطابه ها فيمابين جانبين رد و بدل شده و مقصودى حاصل نيامده. اين رشته سرِ دراز دارد.» . 

 

  خیوه ؛ شعبان ۱۴۳۴ - خرداد ۱۳۹۲

 

در ذيل مذاكرات سفير ايران و حاكم خيوه يا فرمانرواى خوارزم به قلم سفير آورده مى شود:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه پنجم بهمن 1392 و ساعت 5:21 بعد از ظهر |
 

 

شقشقات

 

 (۴)

 

اللهم أرنا الحق حقاً وارزقنا إتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه

 

 

سیره ی امام ؛ سیمای وحدت

 

 

قطع نظر از اعتقاد شیعه به ولایت منصوص علی بن ابیطالب(ع) ، مبنی بر تعیین حضرت ایشان به عنوان جانشین بلافصل پیامبر اسلام (ص) ، از سوی خداوند سبحان ، واعلام آن از سوی رسولش (ص) ، شیعیان و بسیاری از غیر شیعیان - مانند معتزله - او را شایسته ترین فرد برای جانشینی پیامبر اسلام (ص) دانسته‌اند .

و باز قطع نظر از ملاک های شایستگی مزبور ، مانند نزدیک ترین نسبت با پیامبر(ص) -  حجت مهاجرین بر انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده - ، سابقه‌ی اسلام ، جهاد ، ایثار ، تقوی ، دانش ، شجاعت ، تدبیر ، و ... ، که می توان گفت با بررسی در احادیث ، اخبار و تاریخ صدر اسلام ، کسی را نمی توان یافت که در مجموع  و یا هر یک از این ملاک ها ، هم طراز با  حضرت ایشان باشد ؛ آن گونه که امام احمد بن حنبل می گوید: « ما ورد لاحد من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم من الفضائل ما ورد لعلی رضی الله عنه ، اخرجه الحاکم » [ جلال الدین سیوطی ، تاریخ الخلفاء] . برجسته ترین دلیل پیروان علی ( ع )‌، بر احق بودن او به جانشینی پیامبر(ص) ، سیره‌ی اوست .

با تأمل در تاریخ صدر اسلام  ، تردیدی نمی ماند که علی (ع) ، خود را شایسته ترین فرد برای جانشینی رسول الله (ص) می دانست .

با توجه به اعتقاد رایج در میان اهل سنت ، مبنی بر هادی بودن هر یک از صحابه (رض) ، و جواز تبعیت از هر یک از ایشان ، علی الاصول ، از سوی اهل سنت خرده ای بر شیعیان نمی توان گرفت که چرا در این میان به علی (ع) اقتدا نموده اند .

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 و ساعت 1:46 بعد از ظهر |

 

 

 

فیلم مقتل خوانی زیبای عالم سنی تاجیک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آنچه در زیر می بینید فیلم مقتل خوانی جناب داملا ایشان نورالدین توره‌جان‌زاده در مراسم نماز جمعه مورخ ۱۱ آذر ۱۳۹۰/۶ محرم ۱۴۳۳/۲ دسامبر ۲۰۱۱ در مسجد محمدی در منطقه‌ی وحدت، در حومه‌ی دوشنبه پایتخت تاجیکستان می باشد، که توسط جناب آقای دکتر اردوش در اختیار پیشینه قرار گرفت.


نورالدین توره جان زاده طبق روال هر سال، سخنرانی پیش از خطبه‌ها را در نزدیک‌ترین جمعه به عاشورای حسینی، به یاد و بزرگ‌داشت واقعه‌ی عاشورای سال ۶۱ هجری و مقام امام حسین سلام الله علیه اختصاص داده و منطبق با رویه‌ی اهل سنت و جماعت که قرن‌ها در مناطق مختلف از جهان اسلام مرسوم می‌باشد، به سوگواری برای شهدای والا مقام کربلای حسینی پرداخت. با توجه به نفوذی که سلفی ها در جهان اسلام پیدا کردند برای نخست بار نسبت به این مراسم، پیش و پس از برگزاری، هشدار و واکنش‌های تندی چهره بست. انتشار بیانیه‌ای رسمی با امضای «شورای علمای جمهوری تاجیکستان» تحت عنوان «‌تورجان زاده‌ها بار دیگر در سرگه [آغازگاه] اغوا ایستاده‌اند»، مهم‌ترین و آغاز واکنش‌های سازمان یافته در این باره بود. در این بیانیه‌‌ی مفصل، مذهب تشیع با عنوان وهن آلود “رافضی” یاد شده است: «… زیرا تاریخ گواه است، هنگامی که گروه رافضی‌ها برگزاری ماتم و اظهار غم و اندوه را به سبب کشته شدن امام حسین (ر) در این روز ایجاد کردند …»


خاندان روحانی توره جان‌زاده که در سراسر آسیای مرکزی مشهور و محبوب می‌باشند، با عباراتی تند و تیز به نفاق مذهبی متهم می‌گردند. همچنین این خانواده به فتنه‌انگیزی متهم می‌شود.
بازتاب این موضوع و ارائه‌ی دیدگاه‌های موافق و مخالف، تا ماه‌ها در رسانه‌های مکتوب و شنیداری تاجیکستان تداوم داشت و در نهایت، برادران توره جان‌زاده محاکمه و مجرم شناخته شده و با پرداخت جریمه‌ی نقدی و محرومیت از امامت جمعه و جماعت مجازات شدند. مسجد محمدی برای چندین ماه بسته شد و پس از بازگشایی نیز تبدیل به مسجد “پنج وقته” (غیرجامع که نماز جمعه در آن برگزار نمی‌گردد) گردید.


توضیحات مفصل تر درباره این حوادث را می توانید در مقاله دکتر اردوش با عنوان «اسلام گرایی؛ تاجیکستان، آسیای مرکزی» که پیش از این در پیشینه منتشر شده بود ببینید.

 

 


 

ماخذ ( و تماشای فیلم):

http://pishine.com/archives/8103/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%b3%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%ac%db%8c%da%a9/

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه چهارم دی 1392 و ساعت 1:20 بعد از ظهر |
 

 

پاريسي متفاوت

 

(2 )

 

 

اشخاص حكايت هاي " پاريسي متفاوت " و ماجراهايشان، همگي واقعي مي باشند. تاريخي كه اين حكايت ها در آن واقع شده است، حدوداً بين سال هاي 1360   - 1363 مي باشد. سالياني كه براي تحصيل دانشگاهي در فرانسه بودم، البته كاري كه نكردم، همان بود. ليكن بسيار آموختم، در ديگر مدرسه ها. به اصرار دل، ذهن به خود پيچيده است، تا بخشي از دل انگيزترين خاطره هاي دوره اي از جوانيم به نگارش آيند. انگيزه نخست براي اين كار، فقط بيم از دست دادن بيش از پيش عزيزترين يادها و شايد گم شدن بيشتر گذشته ام بود. و بعد، تشويق تني چند ازدوستان .

گزيده هاي خاطرات آن ايام، آن گونه كه مي خواستم، چنانچه به قلم مي آمد، دفتري قطور و  شايد جذاب مي گرديد. ليكن نشد، چون بيشتر ديگر خواسته ها.

 

*****

 

مسجد تركان

 

مسجد ترك ها در خيابان "سن دني"  بود. خياباني باريك و شلوغ. پر از مغازه و خانه. و از همه مليت ها در اين خيابان در رفت و آمد و خريد و فروش بودند. در بعضي از قسمت هاي آن، مغازه هاي  بزرگ و متعدد مواد گوشتي قرار داشت. اجساد آب زده ی مرغ ها و بوقلمون ها، ماهي ها و خرچنگ ها و لاشه هاي تكه تكه شده و يا درسته ی  گاو و گوسفند و خوك، به هم پيچيده بود.

هرگاه از آن راسته ی لحمي، كه حدود هزار متر بالاتر از مسجد بود رد مي شدم. از بوي گوشت هاي گوناگون، دل آشوبه مي گرفتم. به ويژه اگر چشمم مي افتاد به كله هاي خوكي كه در بعضي از ويترين ها، به نمايش گذارده بودند.

لباس فروشي، كنار سوپرماركت،‌ سوپر ماركت، كنار بقالي،  بقالی، کنار دكان اسافل اعضاء يا سكس شاپ، و جا به جا، قهوه خانه هاي معروف فرانسوي؛ "كافه".

و در لابلاي اين همه، در جايي، مسجدي پنهان.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه پنجم آذر 1392 و ساعت 6:38 بعد از ظهر |
 

 

شعر خوانی "اردوغان" برای امام حسین (ع)

 

 

حضرت حسین و حضرت حسن، مانند رسول اکرم (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (رضی الله عنه)، بر صراط مستقیم حرکت کرده و شخصیت‌های مبارکی بودند که هیچ وقت وارد مباحث و مجادلات تفرقه انگیز نشدند.

به گزارش شیعه آنلاین، "رجب طیب اردوغان" نخست وزیر ترکیه طی اظهاراتی گفت: «کربلا» برای ما و هرکس که خود را مسلمان بد‌اند، نه تنها یک رویداد تلخ تاریخی، بلکه درسی عبرت‌آمیز نیز است.

نخست وزیر ترکیه در مراسمی که در روز عاشورا در محل کنگره بنیاد آشتی و توسعه اجتماعی ترکیه برگزار شده بود، شرکت کرد طی اظهاراتی ضمن ابراز تشکر و قدردانی از دست اندرکاران این مراسم و سپاس از خداوند به خاطر توفیق رسیدن به ماه محرم گفت: ماه محرم، از نظر پیامبر (ص) بعد از رمضان، از پرخیر و برکت‌ترین ماه‌ها می‌باشد.

وی در ادامه افزود: دوستان عزیز! ماه محرم، به ویژه روز دهم این ماه، برای یهودیان، مسیحیان و علی الخصوص مسلمین، دارای اهمیت و ارزش بسیار والائی می‌باشد. روایت شده است که توبه حضرت آدم در این روز از طرف خداوند مورد قبول واقع شده است، حضرت موسی در این روز، دریا را (به فرمان خداوند) به دو نیم شکافت، حضرت یوسف در این روز از چاه بیرون آورده شد، و حضرت ایوب نیز در این روز شفا پیدا نمودند.

دهم ماه محرم، در سراسر ممالک اسلامی، به عنوان عاشورا، از احترام و مرتبت خاصی برخوردار است. روزه‌های قبل و بعد از این روز، وسیله‌ای برای پاک شدن، تجدد و شروعی دوباره، قلمداد می‌شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 و ساعت 11:42 قبل از ظهر |
 

تک چهره‌گی تمامی حقیقت و مالکیت انحصاری حقانیت

 

دکتر محمدحسین امیر اردوش – پژوهشگر حوزه تاریخ جهان اسلام

 

«تک چهره‌گی تمامی حقیقت و مالکیت انحصاری حقانیت» از آسیب های پنهان وحدت و تقریب می باشد و کمتر به آن پرداخته می گردد‌. به نظر می‌آید درمان این آسیب از مهم‌ترین و مفید‌ترین راه ‌های تحقق تقریب مذاهب اسلامی می تواند بود.

روشن است که پیرو یا پیروان هر یک از مذاهب اسلامی، مذهب خود را بر حق می شمارد. لیکن چنان چه حقانیت یک مذهب نزد پیروان آن، به مفهوم مالکیت انحصاری تمامی حقیقت، یا به دیگر تعبیر، اسلام حقیقی، تلقی گردد- که اغلب می گردد-، ترجمان آن باطل انگاشتن دیگر مذاهب اسلامی است. 

به قطع نظر از میزان درستی یا نادرستی این گزاره و مباحث معرفت شناختی مربوط، بدیهی است که با چنین باوری نمی توان در حوزه‌ی تقریب و وحدت ره به جایی برد. وحدت و تقریب میان حق و باطل شدنی نیست. پیروان هیچ مذهبی، حاضر به قرار گرفتن در کنار پیروان مذهبی که ادعای مالکیت انحصاری تمامی حقیقت و حقانیت و به دیگر تعبیر ابطال مذهب ایشان را دارد، نمی باشند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه چهاردهم مهر 1392 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |
 

 

 

سلفی گری

  

در گفت‌وگو با حجت الاسلام دكتر فيرحي

 

  

سلفيه در دو دوره شكل گرفت؛ يكي در بحراني كه جهان اسلام در زمان حمله مغول پيدا كرد و

دوم در دوره‌فروپاشيتدريجي عثماني و حضور مسلط غرب در جهان اسلام.

 

سلفيزم در درون خودشان فرقه‌هاي زيادي دارند اما مشهورترين آنها يكي سروريه است، دومي

جاميه و سومجريان جهاديه كه جريان‌هاي بزرگ جهادي در آن حضور دارند.

    

سلفي‌ها واژه‌اي را در مقابل تقليد خلق كردند به نام "اتباع از نص" كه مناسبات سنتي به نام

مجتهد و مقلد، يا مفتي و مقلد رابه طور كلي نفي مي‌كند. 

 

مطالعات من نشانمي‌دهد سلفيزم، جرياني است كه از درون بحران جهان اسلام در مي‌آيد اما اگر

كشورهايديگر مي‌توانند از آن استفاده كنند ، هنر استفاده از آنها را دارند.

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه دهم شهریور 1392 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۴)

 

 

 

 

 

 

 پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۴)

دو شنبه، ۲۷خرداد ۱۳۹۲ - ۲۳:۱۸کد خبر:۱۲۷۹۴

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12749.html

 

 

جمع‌بندی

 

جنبش "اتحاد اسلام" یا "وحدت اسلامی" که نزدیک ترین اصطلاح معادل امروزین آن " اسلام گرایی " است ، مولود و متأثر از شرایط بى سابقه ى عصر خود بود. این جنبش بیش از آنکه ماهیتى صرفاً مذهبى (کلامى و فقهى) داشته باشد، برخوردار از جوهره اى سیاسى - فرهنگى است.

 

در واقع جنبش وحدت اسلامى در این دوران را بیش از هر چیز مى توان واکنش طبیعى مسلمانان در رویارویى با هیمنه ى استعمارى غرب ارزیابى نمود.

 

از آنجایى که مقاومت در برابر هیمنه‌ى استعمارى غرب، بیش از هر چیز مستلزم بیدارى و وحدت مسلمانان و انجام اصلاحات در جوامع اسلامى بود، نداى اتحاد اسلامى، در جهان اسلام آن روزگار، مخاطبان خود را مى یابد.

 

ظهور، قوام، بالندگى و تأثیرگذارى جنبش وحدت اسلامى یا "اتحاد اسلام"  در این عصر و حتى فرجام آن، در پیوندى عمیق با امپراطورى عثمانى بود و بویژه سلطان عبدالحمید دوم؛ خلیفه‌ی عثمانی می‌باشد.

 

علل این پیوند را مى توان در ماهیت وجودى این امپراتورى که بر غازی‌گرى اسلامى بنیان نهاده شده بود و جایگاه آن به عنوان مقتدرترین و پهناورترین واحد سیاسى جهان اسلام جست که هنوز چیزى از عظمت و شکوه گذشته ى این جهان،  در آن باقى مانده بود، مى توان گفت که جنبش وحدت اسلامى در این عصر با محوریت خلافت عثمانى شناخته مى شد، اگرچه از نظر دور نمى بایست داشت که جایگاه نهاد خلافت در ادبیات اتحاد اسلام ازراهبردى (استراتژی)محورى‌ ؛  در دوران عبدالحمید دوم، تا راهکارى (تاکتیکى) محورى ، در دوران حاکمیت براندازان عبدالحمید دوم؛ یعنی ترکان جوان، در نوسان بود.

 

از آنجایى که امپراطورى عثمانى در صف مقدم رویارویى با جهان غرب قرار داشت و سلاطین عثمانى در این دوران بیش از هرگاه دیگر بر دعوى خلافت اسلامى که در آن هنگام عاملى براى جلب و جذب مسلمان به شمار مى آمد، تأکید می‌ورزیدند ، طبیعى است که خاستگاه و کانون بیشتر تکاپوهاى جنبش وحدت اسلامى امپراطورى عثمانى و در ارتباط با آن باشد. ماهیت غازیگرى امپراطورى عثمانى و خاطره هاى تاریخى جهان اسلام از پیروزى هاى عثمانیان در رویارویى با جهان مسیحیت و رمق باقیمانده ى امپراطورى براى مقاومت در برابر توسعه طلبى هاى استعمارى غرب، جایگاه ویژه اى به امپراطورى عثمانى در جنبش اتحاد اسلام بخشید، که در آن دوران سرمایه سیاسى، فرهنگى و نظامى قابل ملاحظه اى براى عثمانى به شمار مى رفت. تا جایى که حتى پس از سقوط سلطان عبدالحمید دوم؛ خلیفه‌ى داعى اتحاد اسلام، و افتادن زمام امپراطورى به دست ترکان جوان که رویکردى متفاوت از رجال اتحاد اسلام داشتند، زمامداران جدید امپراطورى نتوانستند از این سرمایه ى معنوى - مادى، چشم بپوشند و تبلیغات اتحاد اسلام را غیر صمیمانه تداوم بخشیدند.

 

اگرچه فشار و شتاب رویدادهاى متوالى آن دوران، فرصت پختگى و کارآمدى مؤثر و تعیین کننده را در آن دوران از جنبش اتحاد اسلام سلب نمود و لیکن این جنبش تأثیراتى جدى، مانا و پردامنه بر جاى  گذارد، که تا به امروز نیز به شکل هایى دیگر مطرح مى باشد.

 

اندیشه ها و تکاپوهاى چهره هاى برجسته ى جنبش اتحاد اسلام و از آن جمله عبدالحمید دوم، با وجود تفاوت هایى که در دیدگاه ها و اختلافاتى که در راه کارهاى ایشان است، در مجموع چنان تأثیر ژرف، بنیادین و نقش آفرینى در جهان اسلام بر جاى گذارد، که پس از سپرى شدن دهه ها از آن روزگار، ریشه هاى بسیارى از تحولات امروزین دنیاى اسلام را مى بایست در حوزه ى آن جنبش جستجو نمود.

 

از آنجایى که تاریخچه ى جنبش اتحاد اسلام، که مى توان گفت بیشتر در زیست چهره هاى برجسته ى این جنبش جاى مى گیرد، ربط، نفع و علاقه ى بسیارى از اندیشه ها، جریان ها و قدرت هاى سیاسى، فرهنگى و عقیدتى را در جهان اسلام و بیرون از آن به خود معطوف مى داشته است، بیش از هر بخش دیگر از تاریخ معاصر جهان اسلام، دستخوش مسخ، تشویش و تحریف گردیده است. نمونه‌ی بارز این وضعیت همانا عبدالحمید دوم است.

 

پیروزى متفقین در جنگ جهانى اول، فروپاشى امپراطورى عثمانى و متعاقب آن خلافت اسلامى، جنبش اتحاد اسلام را که از سالیانى پیش در تنازع با جنبش هاى قومى و نژادى و اندیشه هاى جدید غیراسلامى، اسلام گریز و حتى اسلام ستیز، رمق از دست مى داد، از جایگاه تأثیرگذار در صحنه ى سیاسى جهان اسلام، به یکباره حذف نمود. عصر پس از خلافت، دنیایى دیگر بود. به  ظاهر مسأله ى اسلام گرایی  آن عصر یا اتحاد اسلام، با حذف صورت آن، حل گردیده بود و  نقش آفرینى جنبش اتحاد اسلام یا پان اسلامیسم و به تعبیر امروزین؛ اسلام گرایى، براى همیشه به پایان رسیده است. در بسیارى از آثار مرتبط، متعلق به فاصله زمانى فروپاشى نظام خلافت تا پیروزى نهضت اسلامى در ایران، به این پایان تصریح گردیده است. لیکن امروزه مى دانیم که چنین نبود.

 

و در نهایت آنکه جنبش اتحاد اسلام و تمامى افت و خیزها و فروزانى ها و فرومانى هاى آن، بى تردید تجربه اى گران سنگ براى جهان اسلام است. و غفلت از تجربیات این جنبش، به ویژه از سوى همسازگرایان مذهبى و وحدت طلبان اسلامى، روشنفکران دینى و اصلاح طلبان مسلمان، هدر دادن سرمایه اى سنگین و سخت به چنگ آمده است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه پنجم تیر 1392 و ساعت 7:9 بعد از ظهر |
 

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۳)

 

 

 

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۳)

سه شنبه، 7 خرداد 1392 - 09:21 کد خبر:12556

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12556.html

 

مدحت پاشا


سلاطین دوره ى رسمى تنظیمات، به ترتیب عبدالمجید اول (1255 - 1277 هـ.ق/ 1839 - 1861 م.) و عبدالعزیز (1277 - 1293 هـ.ق/ 1861 - 1876 م.) فرزندان محمود دوم بودند که هر دو با تفاوت هایى بر لزوم تداوم راه پدرشان باور داشتند.
لیکن در واقع  جنبش تنظیمات را به ویژه در دوران نشاط آن (1255 - 1288 هـ.ق/ 1839 - 1871م. -  از اعلان خط شریف گلخانه تا درگذشت عالى پاشا) کارگزاران یا رجال تنظیمات تمشیت مى نمودند.برجسته ترین ایشان، مصطفى رشید پاشا (1215 - 1275 هـ.ق/ 1800 - 1858 م.)،محمد امین عالى پاشا (1231 - 1288 هـ.ق/ 1815 - 1871 م.)،کچجى زاده محمد فؤاد پاشا (1238 - 1289 هـ.ق/ 1815 - 1869 م.)،اجمد جودت پاشا (1238 - 1313 هـ.ق/ 1822 - 1895 م.) و احمد مدحت پاشا (1238 - 1302 هـ.ق/ 1822 - 1884 م.) بودند.

طراح اصلى خط شریف گلخانه که با اعلان آن دوره ى تنظیمات آغاز مى گردد، رشید پاشا  و طراح اصلى فرمان مشروطیت که با اعلان آن دوره ى رسمى تنظیمات پایان مى پذیرد مدحت پاشا است.

سرشت شخصیت و سرنوشت سیاسى سه پاشاى اول نزدیک به هم مى باشد، هر سه دیوانیان یا بوروکرات هاى حرفه اى، غرب گرا و یا حتى تا حدى غرب زده، به شمار مى آیند که نقش آفرینى سیاسى و حیات ایشان در دوره ى تنظیمات به سر مى آید.

جودت پاشا على رغم باور به اصلاحات جدید و لزوم اخذ دانش و کارشناسى غرب هیچگاه از غرب گرایى به غرب زدگى فرو نیفتاد، وى اصلاح گرى پایبند به دین و سنت بود و همواره تلاش مى داشت دامنه ى اصلاحات از حوزه ى شریعت بیرون نشود( 173).

جودت پاشا از وقایع مربوط به خلع سلطان عبدالعزیز تا اعلان مشروطیت (1293 هـ.ق/ 1876م.) بر کنار ماند - بر خلاف مدحت پاشا که بارزترین چهره در سلسله رویدادهاى این دوران می‌باشد - زیرا که نه او خود به مداخله در این وقایع تمایل داشت، و نه واقعه سازان به همکارى با وى علاقه داشتند.( 174) جودت پاشا در دوران سلطنت عبدالحمید دوم (1293 - 1327 هـ.ق/ 1876 - 1909م.) از دیوانیان مقرب به شمار مى آمد و همکارى با عبدالحمید دوم را تا پایان عمر ادامه داد( 175).

بى گمان در میان پنج رجل یاد شده ى تنظیمات، مدحت پاشا؛« پدر قانون اساسى»(176 )، بلند آوازه ترین فرد و شخصیت وى پیچیده ترین و شاید پرابهام ترین است. احمد امین؛ پژوهشگر مصرى، در باره‌ی وی می‌گوید : « مدحت پاشا معجونى غریب و شگفت بود: پایبندى کامل به نماز و عبادت، آگاهى بر امور دنیا، اطلاع گسترده از تحولات جهان و مبانى تمدن جدید، هوشمندى و درویش مسلکى را یکجا در خود جمع کرده بود ». ( 177)

در میزان باور و تمسک مدحت پاشا به احکام اسلام و تقید وى به معیارهاى اخلاقى، داده هاى متفاوتى وجود دارد، براى مثال، برخلاف توصیف احمد امین ، محمد  دوغان پژوهشگر ترک درباره ى او مى نویسد:« مدحت در آن ایام در مهمانى ها به مشروب خوارى مى پرداخت و به جاى عنوان آل عثمان عبارت آل مدحت را به کار مى برد... . یکى از اقدامات نسنجیده او اضافه کردن تصویر صلیب به پرچم بوسنى هرزگوین که تا آن زمان داراى ماه و ستاره بود می‌باشد».( 178)

چهره اى که محمد دوغان ارائه مى کند، با تصویرى که یکى از نامه هاى منسوب به مدحت پاشا به خانواده اش، در دوران حبس منجر به مرگ در قلعه‌ى طائف، در ذهن خواننده می سازد ،کاملا متغایر است:« من قرآن می خوانم و کوشش می کنم آن را حفظ نمایم. از تکرار آیه‌ى " ما أصاب من مصیبه إلا بإذن الله ومن یؤمن بالله یهد قلبه "[تغابن/11] لذت می برم و این برایم بهترین آرامش است. تمامى تمسخرها و تهمت ها را به مسخره مى گیرم زیرا تمام امور و کارهایم را به خداوندگار واگذاشته ام. بى تردید زندگى محدود است و گویى یک بازى است و قطعاً خداوند پاداش رنج هایى که دیده ایم خواهد داد، پیامرانى که کشته شدند و یا گرفتار زندان گشتند و در برابر رنج هاى عظیم صبر پیشه کردند، نمونه و الگوى ما هستند».( 179)

 به هر رو، این دست تباین داده ها که درباره‌ى بسیارى از شخصیت هاى تاریخى صدق مى کند، سه محمل بیش نمى تواند داشته باشد، یا به دلیل تحریف ناشى از حب و بغض بوده و یا به سبب عدم صمیمیت و شفافیت شخصیت شخص مورد نظر است و یا به جهت تحول و دگرگونى اندیشه ها و باورهاى شخص در ادوار حیاتش مى باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه هفتم خرداد 1392 و ساعت 4:34 بعد از ظهر |
 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۲)

 

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : سلطان عبدالحميد دوم؛ نگاهي ديگر با رویکرد جنبش اتحاد اسلام (۲)

چهارشنبه، 18 اردیبهشت 1392 - 20:23 کد خبر:12401 

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12401.html

 

تجدید پیوند دنیاى شیعى با دنیاى اهل سنت


مناسبات علماى شیعه با خلافت عثمانى، در مطبوعات غرب بازتابى آب و تاب دار پیدا مى نمود. روزنامه ى تایمز به تاریخ 3 اوت 1903 م.(1870 هـ.ق) مى نویسد « مسئله‌ى به رسمیت شناختن سلطان ترکیه [عثمانی]( 91)  به عنوان خلیفه یا امیرالمؤمنین توسط برخى از روحانیون صاحب نفوذ مطرح گردیده که احتمالا این گروه متأثر از اندیشه‌ى "اتحاد اسلام" سید جمال الدین بوده اند که امید داشت سازشى بین فرق سنى و شیعه برقرار سازد».( 92)

تجدید پیوند دنیاى شیعى با دنیاى اهل سنت، محصول فرهنگ سازى جنبش اتحاد اسلام بود. این فرهنگ، فرهنگ وحدت طلبى و هم سازگرى اسلامى بود. بروزگاه هاى برجسته‌ى این فرهنگ را سالیانى پس از روزگار سید جمال الدین و سلطان عبدالحمید دوم، در جبهه گیرى مشترک دو حوزه ى شیعى و سنى در مقابله با تجاوز ایتالیا به طرابلس غرب - لیبى - و وقایع جنگ جهانى اول مى توان مشاهده نمود. ( 93)

در حاشیه‌ى دامنه ى همین فرهنگ است، که اتفاق جالب کوچکى روى مى دهد: پیام درخواست دو شخصیت شیعى هند: سید امیر على؛ شیعه ى امامى ایرانى تبار( 94) و آقا خان محلاتى؛ رهبر فرقه ى اسماعیلى به جمهورى نوپاى ترکیه، مبنى بر حفظ صیانت و حرمت جایگاه خلافت اسلامى.( 95)حمید عنایت این اتفاق را چنین توصیف مى کند:

« ... طنزآمیزترین جلوه ى همبستگى شیعه و سنى در ماجراى خلافت (عثمانى) - یعنى مسأله اى که در ابتدا دو جامعه را از هم دور ساخته بود - به ظهور پیوست. وقتى که کوشش مصطفى کمال در استقرار یک حکومت و کشور نوین در سال 1922 نهاد خلافت را در کشورش تهدید کرد -... مسلمانان سنى خارج از ترکیه به ویژه در هند، عمیقاً نگران شدند. ولى از طریق دو شیعه‌ى هندى یعنى سید امیر على و آقا خان رهبر فرقه "غالى" اسماعیلى رابطه ى خود را با حکومت عثمانى حفظ کرده بودند».( 96)
در پس لایه ى طنز این اتفاق، طنازى تاریخ نهفته است که سخت تأمل آور مى باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در جمعه بیستم اردیبهشت 1392 و ساعت 12:4 بعد از ظهر |
 

 

 

سلطان عبدالحمید دوم ؛ نگاهی دیگر

 

با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام

 

(۱)

 

 

 

 

پايگاه تحليلي -خبري ايران بالكان (ایربا):سلطان عبدالحمید دوم؛نگاهی دیگر با رویکرد به جنبش اتحاد اسلام  (۱)

جمعه، 6 اردیبهشت 1392 - 21:08 کد خبر:12287

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-12287.html

 


چكيده

جنبش موسوم به "اتحاد اسلام" يا "وحدت اسلامي" كه نزديك ترين اصطلاح معادل امروزين آن " اسلام گرايي "‌ است، در سده‌ى سيزدهم هجرى / نوزدهم ميلادى كه تا دهه هاى آغازين سده‌ى چهاردهم هجرى / بيستم ميلادى تداوم داشت، جنبشى است انديشه اى و عمل گرا كه تلاشى گران، فشرده و پراكنده به خرج داد تا با احياء، اصلاح و بيدارى، جهان اسلام را توانايى درك دنياى جديد و دفاع از استقلال و صيانت آن در مقابله با سلطه جويى هاى استعمار غرب ببخشد. مهمترين مولفه ها و مقوم هاى جنبش وحدت اسلامى در اين دوران يا اتحاد اسلام را مى توان وحدت مسلمانان، استعمار ستيزى، اصلاحات و خلافت اسلامى با محوريت امپراطوري عثماني شمرد. در اين ميان سلطان عبدالحميد دوم در شمار برجسته‌ترين چهره‌هاي اين جنبش است. اين نوشتار به بخش‌هايي از ابعاد اتحاد اسلامي سيره‌ي اين خليفه‌ي عثماني پرداخته است.

كليد واژگان

عبدالحميد دوم، اتحاد اسلام ( پان اسلاميسم)، خلافت اسلامي عثماني، تركان جوان، اصلاحات جديد، فرهنگ همسازگرايي اسلامي، علماي شيعه، شيخ الرئيس قاجار، شيخ محمد عبده،  مدحت پاشا، استعمار غرب، صهيونيسم.

مقدمه

عبدالحميد دوم، آخرين حكمران معمرترين خاندان‌ حكومت‌گر در جهان اسلام است كه عنوان سلطان امپراطوري عثماني و خليفه‌ي مسلمين، برازنده‌ي او مي تواند بود.

وي در شمار آن گروه از رجال تاريخي است كه گويي هيچگاه تاريخي نمي‌گردند يا به ديگر عبارت به گذشته نمي‌پيوندند و رساله‌ي ايشان " تمت"  و كارنامه‌ي ايشان " معدل" نمي‌يابد.

با گذشت بيش از يك قرن از دوران حكمراني وي، همچنان نام و ياد وي زنده، هيجان‌آور و جنجال آفرين است. شخصيت وي همچنان پوشيده در ابهاماتي است كه به مراتب بيشتر از ديوارهاي كاخ ييلديز كه شخص او را مي‌پوشاندند، ستبر مي‌نمايد.

 همچنان در پايتخت آخرين سلسله‌ي خلافت، حضور وي محسوس است. در اين كلان شهر و ديگر شهرهاي تركيه،  كمتر نشست و مراسمي است كه به او بپردازد و به آشفتگي درنيايد.

احترام و علاقه به او، مانند بيم و نفرت از وي، نسل به نسل منتقل گرديده است. گويي رد سايه‌ي او هيچگاه از سرزمين‌هايي كه روزي روزگاري بلند، به نام عثماني شناخته مي‌شدند، محو نمي گردد. و دوستي و دشمني با وي همچنان باقي ‌ است.

او همچنان در ديد بسياري از مسلمانان در تركيه و بيرون از آن، خليفه‌ي رسول الله (ص) و سلطان غازي است كه آخرين ملجاء جهان اسلام در مقابل زياده خواهي هاي  قدرت‌هاي صليبي مهاجم در سده‌ي سيزدهم و چهاردهم هجري / نوزدهم و بيستم ميلادي بود و تا او بود فلسطين اسلامي بود.

و او همچنان در ديد بسياري از شهروندان تركيه و ديگر كشورها، پادشاهي است مستبد و ستمگر‌، مرتجع و رياكار.

و نيز او همچنان در ديد بسياري، حكمراني است سياست مدار و هوشمند كه با تمام وجود تلاش نمود كه تمامي ظرفيت ‌هاي موجود را در خدمت امپراطوري عثماني يا به عبارتي ديگر سلطنت خود درآورد. در اين راه گاه كامياب بود و گاه ناكام و بيشتر ناكام.
پاره‌اي از پرسش‌هايي كه هماره پيرامون وي مطرح بوده است، همچنان بي پاسخ مانده است. به بسياري از پرسش‌ها نيز پاسخ‌هايي گوناگون  ارائه مي‌شود و فاقد اقناعي فراگير است.

ادعاي ارائه‌ي تحقيقي تاريخي، عاري از هر گونه پيش زمينه‌ي ذهني ،  تعلق خاطر و سمت گيري پيشين محقق، چنانچه ناممكن نباشد، بسيار صعب مي نمايد و چنين نوشتار تحقيقي، سخت نادر است. نقطه ي آغاز هر پژوهش تاريخي، انگيزه‌ي پژوهشگر است.

پيش زمينه‌ي ذهني و سمت و سو گيري و  تعلق خاطر، در شمار بسترهاي انگيزه‌ي محقق مي‌باشد. البته تفاوت ميان متن تحقيقي ارزشمند و بي‌ارزش، همانا برخورداري پژوهشگر از انصاف علمي، علاوه بر دانش و روش علمي است.  تعامل درست پژوهشگر با وقايع و واقعيت‌هاي تاريخي، پرهيز از پيش داوري و جانب داري و پذيرش حقايق اگرچه خلاف باور و گرايش و انتظار محقق باشد، ملاك رعايت انصاف علمي اوست.

مي‌توان گفت بسياري از  داوري‌هايي كه در باره‌ي عبدالحميد دوم شده است، حتي بسياري از نوشتارهاي علمي – تحقيقي، مصون  از پيش داوري و جانب داري له يا عليه، نمانده است . شايد از جمله اين نگاشته.

گاه حتي اين وضعيت به افراط گراييده است و پاره‌اي از داوري‌ها در باره‌ي عبدالحميد دوم ، آلوده به پيش داوري و جانب داري متعصبانه و به دور از انصاف علمي  له يا عليه مي‌گردد. حتي  در برخي از نوشتارهاي به ظاهر  علمي – تحقيقي.

صاحب اين قلم، تعلق خاطر خود را به جنبش اتحاد اسلام و بالتبع ، عبدالحميد دوم پنهان نمي‌سازد، ليكن كوشش داشته است كه اين نگاشته از آفات مترتب براين تعلق، ايمن ماند. تصريح و تاكيد مي‌گردد كه اين كوشش چنانچه ناموفق هم بوده باشد، صميمي بوده است. تنوع و تعدد آراي آورده شده از انديشمندان و پژوهندگان  كه بسياري از ايشان  حتي تا مرز ابراز متعصبانه‌ي خصومت با اين خليفه‌ي عثماني پيش رفته‌اند و يا از اظهار متعصبانه‌ي علاقه به مخالفين او، مانند مدحت پاشا، خود داري نكرده‌اند، شاهدي مي تواند بود بر اين مدعا.

روشن است كه اين نوشتار، تحقيقي در باره‌ي دوران حكومت عبدالحميد دوم نيست و صرف بررسي بخش‌هايي از سيره‌ي اين خليفه‌ي عثماني است در حوزه‌ي جنبش اتحاد اسلام.  نقش  محمد نامق كمال و سيد جمال الدين، از رهبران بلند نام جنبش اتحاد اسلام كه بسيار ارزشمند و پر رنگ نيز مي‌باشد، و ديگراني نيز، در مقاله‌ي حاضر،  جز به اشاراتي چند، فرو نهاده شده است.  پرداختي درخور به ايشان؛ حتي در حد ابعاد اتحاد اسلامي سيره‌ي عبدالحميد دوم، در ظرفيت اين نگاشته و منطبق با انگيزه‌ي نگارنده نيست.  اين قلم يه اين دو ياد شده، در ديگر جاي ها پرداخته و خواهد ‌پرداخت.


" اتحاد اسلام " سياست راهبردي عبدالحميد دوم

سلطان عبدالحميد دوم از آغاز سلطنت و به تعبيري خلافت (1293 هـ.ق/ 1876م.)،  سياست هاى" اتحاد اسلامى" را پيش گرفت و تا زمان خلع از سلطنت (1327 هـ.ق/ 1909م.) ادامه داد. وي تا پايان عمر (1337 هـ.ق/ 1918م.) به آرمان هاى جنبش اتحاد اسلام؛ كه مهمترين آن را مي‌توان چنين شمار كرد : اتحاد مسلمانان، استعمارستيزى، اصلاحات و خلافت اسلامى، وفادار ماند. البته با قرائتى كه خود از آن داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 7:33 بعد از ظهر |
 

 

شهر من *

 

------

                                                                                                              

 

طهران را دوست دارم

 

به اين شهر انس دارم

 

 

بر سهم اين شهر از زمين

 

                  سر نهادم بار نخست

 

 

بر بهره‌ی اين شهر از آسمان

 

                 چشم گشودم بار نخست

 

 

در اين شهر بانگ اذان

 

                 نيوشيدم بار نخست

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در جمعه سی ام فروردین 1392 و ساعت 2:28 بعد از ظهر |
 

 

فرجام "مساله‌ی شرق" در "سیاحت شرق"

 

 

 

"مساله ى شرق " همانا چگونگی تعیین تکلیف یا  نحوه‌ی رقم زدن عاقبت امپراطوری عثمانى توسط قدرت‌های اروپایی در سده‌‌‌های سیزدهم و چهاردهم هجری/ نوزدهم و بیستم میلادی، با توجه به رقابت هایشان با يكديگر و هراسشان از سرنوشت سرزمين هاى امپراطورى عثمانى  در صورت سقوط آن  و لزوم حفــظ موازنه ى قوا در اروپا  بود. تعاريف متعددى از مسأله ى شرق شده است، و از آن جمله  است:« كشمكش بين مليت هاى مختلف درون امپراطورى عثمانى از يك طرف، و دخالت دولت هاى بزرگ در اين درگيرى ها براى رسيدن به هدف هاى مختلف و متضادشان از طرف ديگر».  ([1]) یا « آنچه كه اصطلاحاً مسأله شرق ناميده شد، در واقع ارزيابى بيگانگان از

مشكلاتى بود كه امپراطورى عثمانى با آن مواجه بود و اين كه آنان چگونه مى توانند از نتايج به دست آمده به سود خود استفاده كنند ». ([2]) . در تعریف عبدالهادی حائری از مسأله شرق، جنبش اتحاد اسلام با این مساله پیوند

می‌خورد:  «‌مسأله شرق از يك سو به سبب وجود امپراطورى عثمانى و از سوى ديگر به خاطر برنامه هاى استعمارى غرب براى ناتوان ساختن و يا ازميان برداشتن آن امپراطورى پديد آمده بود. در برابر اين كنش، واكنش هايى از سوى دولت عثمانى به گونه اى مستقيم - و از آن سرچشمه كم و بيش همه‌ى جهان اسلام - به وجود آمد كه يكى از آن واكنش ها همانا طرح مسأله همسازگرى اسلامى بود كه حدود نيمه سده ى 13 / 19 نام پان اسلاميسم به خود گرفت... اين كنش (مسأله ى شرق) و واكنش (پان اسلاميسم)  در سراسر سده ى 13 / 19 و بخشى از سده ى 14 / 20 تركيه عثمانى را بر غرب درگير نگاه داشت».([3])

در هر صورت مسأله اى بود كه مسئول آن مرد بيمار اروپا([4]) بود؛ سلطان عثمانى."مرد بيمار اروپا"، "بيمارى  كه

اميدى به شفاى او نيست" و "بيمار مشرف به مرگ"، القابى بود كه سلطان عثمانى يا به تعبير ديگر، امپراطورى  عثمانى در قرن 13 هـ.ق/19م. در محافل عالى ديپلماتيك اروپا به آن خوانده مى شد و به تدريج بكارگيرى اين القاب براى عثمانى عموميت يافت و براى افكار عمومى اروپائيان، اسامى آشنايى شد كه بشارت سقوط قريب الوقوع خلافت اسلامى را در خود داشت.([5])

 

در فضاى باقيمانده از جنبش اتحاد اسلام، فروپاشى امپراطورى عثمانى و نابودى خلافت اسلامى، با توجه به پيشينه‌ى آن در مقابله با سلطه جويى هاى غرب مسيحى، و سرنوشت جهان اسلام، پس از سرآمدن عمر آن در جنگ جهانى اول، خاطره اى تلخ و حسرت آور شد. 

 

 

 

اين تلخى و حسرت را مى توان در زندگى نامه ى خود نوشت جالب و مهم عالم بنام شیعی، سيد محمد حسن نجفى، معروف به آقا نجفى قوچانى (متوفى 1363هـ.ق)، از شاگردان و رهروان مرجع بزرگ شیعه و از بلند نام ترین رهبران معنوی نهضت مشروطیت ایران؛ آخوند ملا محمد كاظم خراسانى، لمس نمود. او در جايى پيرامون وقايع جنگ جهانى اول در عراق چنين مى نويسد: «... عرب هاى بى غيرت و جلف و ننگين و رنگين داخل خانه هاشان شدند خيال كردند كه عثمانى كه چندان يد تسلط و تصرفى بر آن ها نداشت و مالياتى از آنها و نظام وظيفه نمى گرفت حتى آذوقه ى ساخلوى عراق و بغداد را از اسلامبول مى فرستاد خيال كردند، مع ذلك بدتر از انگليس است و انگليس آن ها را راحت و آسوده خواهد گذاشت و اين خيالى بود فاسد».([6])

آقا نجفى قوچانى در جايى ديگر، خشمناك از عافيت طلبان و ساده لوحانى كه پس از شكست عثمانيان از نيروهاى انگليسى، جذب چرب و شيرين و فريب كارى هاى امپراطوری بریتانیا، گرديده بودند، چنين مى نويسد: « خر مقدسين، بلكه كافرين ، بلكه منافقين، بلكه ميكروب و حشرات الارض ديدند انگليس عجب مقدس است، دست بالاى دست بسيار است و اين يقيناً از اهل رحمت است و عثمانى ملعون كه دين نداشت تا به مقدسى چه رسد، به يك لا اله الاالله خشك و خالى مى خواست خود را به جرگه‌ى مسلمين داخل كند، اما جناب انگليس ملتفت است پول خرج مى كند. جهات اسلاميه ما را كه خراب شده بود و كسى به فكر نبود دارد تعمير و ترميم مى كنند. شب و روز كانّه در فكر اسلام است. از تعميرات زواياى مسجد كوفه و سهله و سوخت و خدمه ى آنجا را موظف داشتن و ترويج مجالس روضه حتى نفت سياه دادن جهت مشاعل سينه زن ها و اجان ها را واداشت كه تا صبح همراه دسته ها گرديدن، خدا لعنت كند عثمانى ها را بلكه طلاب مشروطه و دموكرات را كه متصل مذمت از انگليس مى كردند و ما را به شبهه انداخته بودند. الحمدالله از شبهه بيرون شديم. حرف آنان را بعد از اين گوش نمى دهيم و غيبت او را حرام مى دانيم، خدا سايه اش را بر ضعفا مستدام بدارد».([7])

 

 

حسرت تلخ فروپاشی خلافت عثمانی از زبان دو مرجع بزرگ معاصر شیعه

 

 

اين حسرت تلخ همراه با شفاف گرديدن طرح هاى استعمارى قدرت هاى سلطه جوى غربى، براى جهان اسلام، پس از عصر عثمانى، تا زمانى نزديك به روزگار ما تداوم يافت. آيت الله العظمی بروجردى، مرجع بزرگ تقليد شيعيان « ازاين كه خلافت عثمانى از بين رفت، اظهار تأسف مى كرد و مى گفت در هر حال اين خلافت ركن ركين و پشتوانه‌ى سياسى قدرتمندى براى اسلام بود. بله، انگليسى ها دولت عثمانى را از بين بردند و به جاى آن اسرائيل را كاشتند. عرب ها را با هم مختلف كردند و آنان را به فكر قوميت عربى انداختند و از آن عرق اسلامى شان كاستند. آيت الله بروجردى از اين وضع و از نابودى خلافت عثمانى، با همه عيب هايى كه داشت بسيار

ناراحت بود».([8])

 

 

 

امام خمينى، رهبر نهضت اسلامى معاصر ايران، در سخن رانى به تاريخ 18 شهريور 1343 هـ.ش در قم چنين مى گويد:

« شايد بسيارى از شماها يادتان بيايد جنگ اول بين المللى را، بامسلمين و با دولت بزرگ عثمانى چه كردند، دولت عثمانى يكى از دولت هايى بود كه اگر با شوروى [نام آن هنگام روسیه] ([9]) طرف مى شد، گاهى او را

به زمين مى زد. ساير دولت ها حريف ميدان او نبودند.دولت عثمانى يك دولت اسلامى بود كه سيطره اش تقريباً از شرق تا غرب را گرفته بود. آن ها ديدند كه با اين دولت قوى اسلامى نمى شود چاره اى كرد، نمى شود ذخاير مسلمين را برد. بعد از اينكه در آن جنگ با آن بساط غلبه پيدا كردند، دولت عثمانى را به دولت هاى بسيار كوچك تجزيه كردند. و براى هر يك از آنها هم يا اميرى يا سلطانى يا رئيس جمهورى قرار دادند. دولت در قبضه ى مستعمرين و ملت بيچاره در قبضه‌ى دولت با اين وضع، دولت عثمانى را با آن مجد زمين زدند...».([10])

 

هم ايشان در دوران تبعيد در نجف چنين مى گويد:

« از طرفى، وطن اسلام را استعمارگران و حكام مستبد و جاه طلب تجزيه كرده اند. امت اسلام را از هم جدا كرده و به صورت چندين ملت مجزا درآورده اند. يك زمان هم كه دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزيه كردند. روسيه و انگليس و اتريش و ساير دولتهاى استعمارى متحد شدند و با آن جنگ ها كردند، هر كدام قسمتى از قلمرو آن را به تصرف يا تحت نفوذ خود آوردند. گرچه بيشتر حكام دولت عثمانى لياقت نداشتند و بعضى از آنها فاسد بودند و رژيم سلطنتى داشتند، باز اين خطر براى استعمارگران بود كه افراد صالحى از ميان مردم پيدا شوند و به كمك مردم در رأس اين دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچينند. به همين علت، پس از جنگ‌هاى متعدد، در جنگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند، كه از قلمرو آن 10 تا 15 مملكت يك وجبى پيدا شد. هر وجب را دست يك مأمور يا دسته اى از مأمورين خود دادند. بعدها بعضى از آنها از دست مأمورين و عمال استعمار بيرون آمده است».([11])

 


[۱]. احمد امين، پيشگامان مسلمان تجددگرايى در عصر جديد،ترجمه حسن يوسفى اشكورى،شركت انتشارات علمى - فرهنگى،تهران، 1376، ص 13.

[۲]. استانفورد جى شاو. و ازل كورال شاو، تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد، ترجمه محمود رمضان زاده ،2ج، آستان قدس رضوى، مشهد،1370، ج 2،ص 243.

[۳]. عبدالهادى حائرى، ايران و جهان اسلام پژوهش هاى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها،مؤسسه ى چاپ وانتشارات آستان قدس رضوى، مشهد،1368، ص 85.

 [۴] The Sick Man  of Europe.

[۵].رجوع شود به عبدالعزيز محمد الشناوى. الدولة العثمانية، دولة اسلامية مفترى عليها، اربعة اجزاء، طبعة ثانية، مكتبة الانجلو المصريه، القاهره، 1986م.، ج.2، ص 830.

[۶].سيد محمد حسن آقانجفى قوچانى، سياحت شرق يا زندگى نامه آقانجفى قوچانى، تصحيح ر.ع. شاكرى، چ 6، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران، 1379، ص 567.

[۷]. همان، صص 577 - 578.

[۸].محمد واعظ زاده خراسانى، چشم انداز تقريب مذاهب اسلامى در گفتگو با آيت الله واعظ زاده خراسانى، "هفت آسمان"، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، س.سوم،ش. نهم و دهم، قم، بهار و تابستان 1380، ص 22.

[۹].عبارت درون قلاب از نگارنده است.

[۱۰].صبرى سيارى، جريانات اسلامى در تركيه، ترجمه حامد صادقى،دفتر ادبيات انقلاب اسلامى حوزه ى هنرى سازمان تبليغات اسلامى،تهران،1376، ص 75.

[۱۱].موسوى خمينى(امام خمينى)، روح الله، ولايت فقيه(حكومت اسلامى)،مؤسسه ى تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، 1373، صص 26 - 27.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 و ساعت 10:26 قبل از ظهر |
 

 

                                                                               

 

عمر بن عبدالعزیز و یاووز سلیم ؛ دو راه متفاوت وحدت اسلامی

 

به قلم: محمد حسین امیر اردوش رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان

وحدت اسلامی كه تابعی از اصل توحید به شمار می‌آید، از مهمترین و مطرح ترین ارزش‌ها و

آموزه های اسلامی است كه منابع دست اول اسلام، یعنی كتاب و سنت مشحون از تصریح به

آن می‌باشد.


 

چكيده

 

وحدت اسلامي كه تابعي از اصل توحيد به شمار مي آيد، از مهمترين و مطرح ترين ارزش‌ها و آموزه هاي اسلامي است كه منابع دست اول اسلام، يعني كتاب و سنت مشحون از تصريح به آن مي باشد، اين ارزش، سهم سنگيني از معارف، اخلاقيات و شريعت اسلام را به خود  تخصيص داده است و به طور طبيعي لازمة  مفاهيمي چون امت اسلامي، خلافت اسلامي، حكومت اسلامي و …… مي باشد. در طول تاريخ اسلام از وحدت اسلامي مانند بسياري ديگر از ارزش ها، تعاريف متفاوت و قرائت هاي گوناگون شده است، تا آنجا كه گاه حتي وحدت به حربه اي عليه جوهره خود، يعني همسازگري تبديل شده و مستمسكي براي توجيه بيداد و يا انكار اقليت از سوي اكثريت. عمر بن عبدالعزيز زمامدار خوش نام اولين سلسله  خلافت - سلطنت؛ يعني امويان و سلطان ياووز سليم، زمامدار نامدار آخرين سلسله خلافت - سلطنت؛ يعني عثمانيان، هريك به گونه اي متفاوت با موضوع وحدت اسلامي برخورد داشته اند. اين مقاله به ايجاز، اين دو گونه برداشت متفاوت را از وحدت اسلامي، كه مي توان از گونه نخست تحت عنوان همسازگري اسلامي، و از گونه ي دوم با عنوان يكسان و يك كاسه سازي مذهبي يا سياست تك مذهبي ياد نمود، بررسي نموده است.

 

كليد واژه ها

 

عمر بن عبدالعزيز: هشتمين خليفه اموي (99  – 101 ه.ق/ 717 – 720 م.).

ياووز سليم: سليم اول ملقب به ياووز، نهمين سلطان عثماني كه خلافت را از بني عباس به آل عثمان انتقال داد  -  در صحت اين رويداد ترديدهايي  وجود دارد – (918 – 926 ه.ق/ 1512 – 1520 م.).

خلافت -  سلطنت: سلسله هاي حكومت گر تحت عنوان خلافت، پس از دوران خلفاي راشدين.

 همسازگري اسلامي: وحدت اسلامي به معناي هم زيستي و هم انديشي مسالمت آميز مسلمانان با برتابيدن تنوع و تعدد آرا، برخلاف وحدت  به معناي يكسان سازي اجباري و خشونت بار مذهبي.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه پنجم اسفند 1391 و ساعت 11:11 قبل از ظهر |
 

 

اخوان المسلمین و تحولات اسلام گرایی در خاورمیانه

 

 

 

 

متن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر داود فیرحی

عضو هیأت علمی و دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران

بهمن ماه 1391

 

 

« اتفاقی در جهان اسلام رخ داده است که از یکسال پیش به نام "عصر حضور اخوان در خاورمیانه" یا "عصر هویت اخوانی" نامگذاری شده است. انتظار می رود در دهه دوم قرن بیست و یکم نیز همین نام در صدر تحولات خاورمیانه کم و بیش حفظ شود.

 

من در ابتدا چند سوال را طرح می کنم تا گفت و گوهای لازم در این مورد شکل بگیرد؛

چرا اخوان به چنین وضعی رسیده است؟

 

اخوان از کجا به این نقطه رسیده است؟

 

و اخوان به چه سمت و سویی می رود؟

 

 

 

 

هم اکنون دوجریان عمده در جهان سنی مطرح است؛ جریان سلفی و اخوان المسلمین. رقابتی بین این دو جریان هم دیده می شود که امروزه تحت عنوان افراط گرایی و آتش افشانی سلفی ها از یک سوی، و عمل تشکیلاتی و اصلاح تدریجی اخوان از سوی دیگر، نامگذاری کرده اند. فرق اخوان با سلفی ها در این است که اخوان تشکیلات دارد و شعار مهمی را در کارهای خودش بکار می گیرد؛ "الصبر و التدریج". یعنی اساسا جنبشی نیست که با عجله کار کند و شعار دیگری با عنوان "حقایق الیوم، احلام الامس و احلام الیوم، حقایق الغد" نیز دارند. یعنی آنچه دیروز رؤیا دیده می شد امروز تحقق می یابد و آنچه امروز رویاست، فردا به واقعیت خواهد پیوست. پس آنچه که در باب اخوان ارزش مطالعه دارد، تشکیلات آن است. در این فرصت کوتاه مجال مقایسه تفصیلی بین دو جریان عمده سلفی و اخوانی نیست. بنا براین، سعی می کنم فقط بر پدیده اخوان تمرکز کنم. تاریخچه کوتاهی را از آن عرض می کنم و سپس بیشتر تلاش می کنم که روی تشکیلات و فکر اخوان که مانند جوهر و ماده آن هستند، صحبت کنم.

 

اخوان المسلمین چگونه شکل گرفت؟

 

اخوان المسلمین نتیجه بحران خلافت و فروپاشی خلافت عثمانی است؛ در سال 1924 میلادی اتفاقی در ترکیه امروز به نام جدایی دولت از خلافت رخ داد و در سال 1926 خلافت عثمانی به عنوان آخرین خلافت اسلامی رخت بربست و روی خرابه این تحولات سه جنبش شکل گرفت؛ یکی جنبشی که امروز به نام سلفی می شناسیم و در مقابل تجدد موضع گرفت. هرچند که سلفی گری از قرون قبل وجود داشت و وهابیت آن را شارژ کرده بود. دومین جریان جریانی بود که امروز به سکولاریسم خاورمیانه ای مشهور است و امتداد یک نوع تجدد گرایی غربی در آن است. جریان سوم هم جریان اخوانی است که از سال 1926 در ذهن ها بود اما رسما از دو سال بعد(1928) در مصر تاسیس شد و مشابه آن هم دو سال بعد(1930) در سوریه تاسیس شد و به مرور در اغلب کشورهای اسلامی و حتی ایالات متحده آمریکا، اکثر کشورهای اروپایی و آسیایی شکل گرفت. بنابراین اخوان یک تشکیلات جهانی است و هنر آن هم عبارت است از آشتی دادن میان حرکتهای ملی و سازمان بزرگ جهانی.

 

معروف است که اخوان نام خود را جنبش "وسطیه اسلامی" یعنی یک جنبش اعتدال گرای اسلامی نام نهاده اند. یعنی نه سکولار هستند و نه رادیکال؛ نه ضد علم است و نه علمگرای محض. حتی خود را معتزله محض هم نمی نامند. یعنی از لحاظ کلامی میان معتزله و اشاعره موضع گرفتند و بنابراین خود را در بند منازعه اشعری و معتزله قرار ندادند. به لحاظ فقهی خود را در چارچوب یکی از مکاتب فقه مالکی، حنبلی و شافعی و حنفی قرار نداددند. اصلی با عنوان اشتراک در اصول و قبول اختلاف در فروع را پذیرفتند که در واقع تسامح سنگینی کردند. بدلیل همین وضع در چارچوب هیچ کدام از این گروههای فقهی قرار نگرفتند. لذا معتقدند اخوان یک هویت جدید است که شناخت آن از دو جهت برای جامعه ما مهم است؛ یکی از این حیث که اخوان دیر یا زود دور و بر ما را احاطه خواهد کرد؛ چه بخواهیم و جه نخواهیم. این استراتژی آنهاست. دلیل دوم اینکه اخوان یک راه حلی را در دنیای پرتحرک امروز بین غرب گرایی و رادیکالیسم، و استبداد و لیبرالیسم، انتخاب کرده است.

 

حدود سی سال قبل چون اهل تسنن از یافتن یک راه حل مایوس بودند می گفتند باید دنبال راه حلی بیرون از سنت و شاید در میان سیعیان پیدا کنند. اما امروز آنها این راه حل را پیدا کرده اند که برای جامعه ما هم بسیار جالب است که تجربه آنها را درک کند.

 

یکی از هنرهای اخوان تشکیلات آن است و هنر دیگر، اصلاح فکر خودش است. یعنی اخوان هرگز در بند دیروز نمی ماند. به عنوان مثال همین که می بینیم بحرانی در قانون اساسی مصر شکل گرفت برای اخوان تونس تجربه شد که بندهایی از قانون اساسی خود را رقیق کند؛ یعنی اخوان اصول را رها نمی کند اما شیوه های عمل خود را تعدیل می کند. یکی از رهبران آن به نام شیخ محمدالغزالی(متوفی 1996) هنرش این بود که روی دیدگاههایش تصلب نداشت و هر چیزی جدیدی را وارد آن می کرد.

 

اخوان از دورن جنبش های خیریه حرکت کرد؛ یعنی از اجتماع بسوی سیاست رفت، نه برعکس. اخوان شروع به ساختن درمانگاه، کارگاههای کوچک، صندوقهای تعاونی کوچک، مشاغل کوچک و.. کرد و با کارهایی مانند ساماندهی زکات فطره گفته می شود بانک ثروتمندی به نام "برکه" یا "آسیا فاینانس" را در ترکیه تاسیس کرد که بزرگترین بانک بدون ربا در جهان است و از این زاویه به سمت سیاست آمد. مثلا زلزله در دهه 1990 در قاهره آمد و اخوان زودتر از ارتش به یاری زلزله زدگان به یاری آنان شتافت. امروز هم بزرگترین سرمایه های مالی را اخوان از طریق زکات و خیراتی که بدست آورده، کسب کرده است. اما اخوان خیلی زود در دهه های 40 و 50 مغرور شد و حتی ارتش مستقل با عنوان "جهاز الخاص" (ارتش سری) تشکیل داد که در انقلاب ناصری به نیروهای جمال عبدالناصر کمک کرد و حتی در جنگ با اسرائیل حضور یافته و چند تپه را هم تصرف کرد که بازمانده آن فعالیت ها "حماس" است و بخش زیادی از فلسطین را در دست دارد. اخوان سپس به سمت دیدگاههای افراطی مانند سیدقطب رفت که دیدگاه سلفی سنگینی است. اما از دهه 80 میلادی اخوان متوجه شد که راه را اشتباه می رود و لذا خود را تعدیل کرد؛ مثلا ارتش خود را تعطیل کرد و وارد دموکراسی و رقابت شد وبه تدریج از دهه 90 تجربه مهم را در حوزه دموکراسی و حزب بدست آورد. پس اخوان دو کار مهم انجام داد؛ اصلاح در تئوری دین شناسی خودش و دیگر، اخوان دانش اجرایی پیدا کرد. مثلا فقه و مهندسی فقه را راه انداختند(مانند شیمی و مهندسی شیمی). بعد از این تحولات، اخوان در تمام کشورهای اسلامی –به استثنای لیبی و سوریه/ وارد منازعات پارلمانی شده بودند. حتی در سوریه هم تا قبل از 1962 چند کرسی داشتند. پس دانش اجرایی کردن ایده های خود را پیدا کردند و سرانجام در 2011 احزاب مختلفی را در کشورهای گوناگون تاسیس کردند. اخوان منتظر نماند تا قوانین کشورها عوض شود تا فضا برای خودش آماده شود، بلکه اخوان کاری کرد تا تمام قوانین موجود به نفع او عمل کردند.

 

الان در چند کشور مانند مصر، تونس، ترکیه و... اخوان حضور دارد. در چنین شرایطی، آنها در زندگی و پیش بردن ایده هایشان در چارچوب قوانین کشورهای سکولار مهارت هایی پیدا کرده اند و در این زمینه مهارت دارند. لذا خیلی ها می گویند که اخوان مانند آب است که آنقدر صبر می کند که سنگ های جلوی پایش یا آب شود یا اینکه اجازه عبور به آنها بدهد. لذا اخوان هر روز دچار تغییر در شیوه عمل به اعتبار زمان و مکان متفاوت است.

 

ثمرات کار اخوان

 

اخوان به جز تشکیلات، سه "آورده" مهم برای جهان اسلام دارد؛ الف) دموکراسی اخوانی. تاکنون خیلی از تئوری ها(در اهل سنت) مبتنی بر این بود که یا اسلام یا دموکراسی! اما اخوان دموکراسی اسلامی یا دموکراسی در جامعه اسلامی را مطرح کرد. یعنی اخوان هیچ وقت روشنفکری دینی را پارادوکسیکال نمی داند. ب) آورده دوم، استقلال نهاد دین از دولت و نهادهای دولتی از دین است. یعنی با وجود آنکه اخوان یک دولت دینی است نهادهای روحانی در آن حضور ندارند. ج) آورده سوم، تفکیک ارتش از سیاست است. درست به دلیل همین آورده ها است که اخوانی ها هنوز برنده هستند و امروز جهان سنی را عصر اخوان نام گذاشته اند.این آورده ها چگونه بدست آمده اند؟ اخوان چه فکری را تولید کرد تا به اینها رسید؟

 

اخوان ترکیبی از فکر و تشکیلات است و هر دو این اجزاء با یکدیگر هماهنگ هستند و اخوان حدود 85 سال روی این اجزاء خود کار کرده است. باید در ابتدا گرایش های کلامی اخوان و سپس سازمان تئوری فقهی و نظریه دولت اخوان را مورد اشاره قرار خواهم داد.

 

اخوانی ها کل تفکر موجود در جهان را به 5 قسمت تقسیم می کنند؛ نص گرایان(بنیادگرایان تمام ادیان)، باطنی(که در جهان اسلام به تصوف ختم شده است)، تجدد غربی(که در جهان اسلام هم امتداد دارد)، مابعد تجدد(پست مدرن ها)، وسطیه الاسلامیه که اخوانی ها خود را این گروه پنجم می دانند و نوعی عقلانیت مومنانه را در نظر گرفته اند. از رهبران اخوان یکی از آنها شیخ یوسف قرضاوی است که در جنوب خلیح فارس زندگی می کند. وی با حذف جریان متأثر از تفکرات غربی، اندیشه های جهان اسلام را اینگونه تقسیم کرده است: وسطیه اسلامیه ، نص گرایان(سلفی ها)، عقل گرایان (که گرایشات شبه تجدد دارند). اخوان وقتی در مصر پیروز شد اولین کتابی که چاپ کرد، کتاب "موقف الاسلام من العقل و العلم". این کتاب به درخواست وزارت اوقاف مصر چاپ شد و اصل آن در سایت اینرنتی قرضاوی قابل دسترسی است. این کتاب تلاش کرده است تا نشان دهد که خداوند عقل را از تمام قیود آزاد کرده است و سه دسته ذکر شده از جریان های اسلامی را در این کتاب هم بیان کرده است. اخوانی ها معتقدند عقل گرایان یا فلاسفه هستند یا معتزله؛ عقل گرایی فلاسفه آزاد از نص است، اما معتزله به نص معتقد هستند، ولی در صورت تعارض، عقل را مقدم می دارند. به نظراخوانی ها اشاعره ضد آن دو دسته عقل گراین هستند، و اخوان با توجه به اندیشه وسطیه، خود را در میانه آنان و اشاعره آنها قرار داده اند. این، دیدگاه کلامی اخوان است.

 

از نظر فقهی نیز، اخوان دیدگاه خاصی دارد؛ در دنیای سنی سه گونه دستگاه فقهی وجود دارد؛ سنتی، سلفی و مقاصدی. یک دستگاه، سنتی است که سلفی ها هم شبیه آن هستند و اساسا بین مسائل زندگی و نص هیچ فاصله ای ایجاد نمی کنند و بدون تئوری عمل می کنند. در حالی که اخوان تئوری دارد و تنها جریان اسلامی است که تئوری داشته و می داند مسائل را چگونه تبیین کند. نظریه های سلفی و سنتی تئوری ندارند و مسائل را به ادله آنها متصل می کنند. اما اخوانی ها برعکس هستند؛ معتقدند از نص تئوری استخراج می شود که تئوری فقه مقاصد است. اخوانی ها مبتکر این تئوری نیستند و فقه مقاصد از زمان امام محمد غزالی(قرن ششم) شروع شده بود. اما اخوانی ها از دهه 90 آن را برداشتند، توسعه داده و خودی کردند. در واقع الان هرکس با دیدن فقه مقاصد، فکر می کند که فقه اخوان است و برای توسعه آن یک سازمان جهانی به نام "الاتحاد العالمی لعلماء المسلمین" در سال 2010 تأسیس کردند و اخوان را تغذیه فکری می کنند. بنابراین اخوان یک تشکیلات منزوی نیست که مجبور باشد برای خود تئوری بسازد؛ بلکه خیلی ها برایش تئوری سازی می کنند.

 

در واقع اخوان دو دانش تأسیس کرده است؛ یکی دانش بنیادی دین شناسی(فقه مقاصدی) است و دوم، دانش اجرایی است. دانش بنیادی، کاملا فقهی است و تلاش می کند تئوری خود را از نص بگیرد؛ نه از فلسفه ها و... . یعنی در اخوان اصولا التقاط وجود ندارد و تماما نوآوری درون دینی است. تئوری مقاصدی پنج حوزه دارد، حفظ جان، مال، نسل، عقل و دین. اخوان و البته فقه مقاصد معتقد است تمام هدف دین و شریعت حفظ همین موارد است. اخوان همین پنج مورد را دسته بندی کرده است: ضروری، ثانوی و رفاهی و توسعه ای. یعنی اخوان حتی تئوری توسعه اسلامی را هم ایجاد کرده است که هم دولت اخوان و هم جمعیت آن، بدان پایبند هستند. در این قسمتها، اخوان کاملا چهره فقهی دارد و از فقهیان روشن اندیشی چون غزالی، قرضاوی و سلیم العوّاء استفاده کرده است.

 

قسمت دوم کار اخوان، کاملا تکنیکی است. یعنی کارگزاران سیاسی در آن بخش فعالیت می کنند که افرادی چون مرسی، محمد بدیع(مرشد فعلی اخوان) و... در آن حضور دارند. این بخش اخوان کاملا عرفی و عقل گراست و علوم انسانی را به استخدام خود در می آورد؛ بنابراین در اخوان، علوم انسانی در مقابل فقه قرار ندارد، بلکه بازوی آن است. درست به همین دلیل حکومت و تمام نهادهای آن را مدنی تلقی کرده و آنها را به فقه وصل نمی کند. یعنی فقیه در مقابل یک دانشمند و دانشگاهی نیست، بلکه در کنار هم هستند و به یکدیگر اطلاعات می دهند.

 

اخوان وقتی برنامه ریزی می کند و در برنامه جدید اقتصادی خود که پیش نویس آن در حال انتشار است، عدالت سوسیالیستی را مدنظر ندارد؛ گرچه کلمه عدالت در عنوان احزابشان در کشورهای مختلف وجود دارد. یعنی در عین حال که ثروت و سرمایه و کارآفرینی هست، اما در تخصیص بودجه به طبقات محروم نظر دارد.

 

از آنجا که اخوان بر اساس تئوری و تشکیلات عمل می کند و تشکیلات آن هم از دهه 1990 دموکراتیک شده است، امکان ظهور دیکتاتوری در آن بشدت کم است. زیرا عمل جمعی و صبر و تدریج دارند؛ یک اخوانی بسیار با حوصله است. لذا اخوانی ها هیچ گاه انتخابات را تحریم نکرده اند و می بینیم که در آخرین انتخابات دوره مبارک 88 کرسی و 43 هوادار را به مجلس فرستادند. اما همزمان اخونی ها نزدیک 80 تا 90 نفر زندانی سرشناس داشتند که خیرات الشاطر با 16 سال، محمد بدیع با 14 سال سابقه زندان و محمد مرسی با مجموعا حدود 9 سال، از اصلی ترین آنها بودند. آنها حتی در میان پزشکان هم افراد را جذب می کردند و اگر یک پزشک از دولت آسیب می دید، او را جذب بیمارستانهای اخوان می کردند.

 

در حالی که سلفی ها اینگونه نیستند . طبق نظر آن ها نص مستقیما وارد زندگی می شود و از آنجایی که فقهیان اهل کار اجرایی نبودند و فقط استباط احکام می دانستند، اگر حاکمی میان فقه و زندگی ارتباط ایجاد کند اقتدارگرا می شود. زیرا حاکم سلفی هیچ تئوری مدونی برای کار خود ندارد و مجبور است با تشخیص های شخصی، میان مسائل خرد شخصی و تئوری های سیاسی ارتباط قائل شود. لذا دانش اجرایی اصولا در سلفی ها شکل نگرفته است، اما در اخوان یک روحانی مانند شیخ محمدالغزالی هست و در کنار او افراد کراواتی و تکنوکرات هم هست که هیچ کدام ناقض هم نیستند. چنین چیزی در سلفی ها وجود ندارد و همانطور که گفته شد معمولا حاکمان سلفی به اقتدارگرایی کشیده می شوند و در نظام های آنها برنامه نیست و فشار و خشونت همواره وجود دارد. در نظام هایی که دانش کاربردی وجود دارد، مدالیته هست؛ اما در نظام هایی که فاقد آن هستند برنامه ها هر روز عوض می شود.

 

شیوه عمل فقه مقاصدی

 

اخوان تئوری خود را از داخل شریعت می گیرد و لذا می گوید مقاصد فقه را از سه منبع می توان بدست آورد: تصریحات شریعت(عدالت، تعقل، حسن خلق، مسئولیت و...)، اشارات قرآنی(چگونگی ویرانی تمدنها و نقل و اشاره به علل زایش و زوال تمدن ها ) و نگاه کلی به مقاصد احکام. اخوان تمام بخش سوم را به عهده علوم انسانی می گذارند و اینکه در فلان کشور کدام حکم مهم تر است به عهده این علوم است.

 

کار بسیار مهمی هم اخوان دارد که در پایان به آن اشاره می کنم؛ اخوان ابتدا مقصد خود را انتخاب می کند و سپس دانش اجرایی خود را پیدا می کند که شامل این بخش هاست:

 

الف) علل احکام- اندیشه اخوانی سعی می کند علل احکام را استخراج کند؛مثلا اگر حکمی به نام ولایت داریم، هدف پیدایش آن چیست؟ سپس توضیح می دهند که هدف آن اجرایی کردن یک حکم است و اگر اجرا نکند، چه اتفاقی می افتد. فقه مقاصد این فروض را بررسی و اجرایی می کند.

 

ب) فقه واقع- علم به واقع زندگی تاریخی بشر مسلمان از جمله تلاش های علاقمندان به فقه مقاصد است. آنان سعی می کنند با واقعیتها گفت وگو کنند؛ اخوان تلاش نمی کند مانند پوزیتیوستها واقعیت را کاملا قبول کند، اما مانند سلفی ها کاملا هم رد نمی کند و از این حیث فقه مقاصدی نیازمند به علوم انسانی است. بنابراین، به نظر می رسد، صبر و تدریج و تحقیق وتحمل در ذات اخوان شکل گرفته است.

 

سبک تشکیلاتی اخوان

 

تشکیلات اخوان ویژگی خاصی دارد؛ نوعی دموکراسی در آن نهفته است؛ تشکیلات از استانها یارگیری خود را آغاز می کند که این یاران  بیشتراز طبقه متوسط هستند. الان اگر یک اخوانی از ایران به مصر و هرجای دنیا برود، کسی هست که از او استقبال کند و راهنمایی کند. اخوان ظاهرا در هر استان مصر یک مجلس شورا دارد و یک "مجلس الشوری" هم در قاهره دارد که شورای مرکزی اخوان مصر است. همین مجلس شورا گروه کوچکی به نام "مکتب ارشاد" و "مرشد عام" یا دبیرکل اخوان را برای مدت معینی انتخاب می کند. درون همین تشکیلات، بازرس، قاضی و... دارد. لذا ناصر وقتی به آنها اعتراض کرد و گفت "اخوان یک دولت در دولت و بلکه دولتها در دولت است".

 

مرشد وقتی رای آورد، حقوق و تکالیف، مزایا و محدودیت های خاصی دارد. از معامله محروم می شود، حق ورود به تشکیلات دولتی را ندارد و تمام هزینه های زندگی اش را اخوان می پردازد و در تمام کشورهایی که اخوان وجود دارد این سازمان هم هست.

 

اخوان یک سیستم "بیعت" هم دارد و وقتی مرشد انتخاب شد، تمام اعضا در کشور با او بیعت می کنند. لذا وقتی مرسی انتخاب شد، محمدالبدیع نامه ای به او نوشت که بیعت اخوانی ها با شما برداشته شد. این سیستم نیز در سایر کشورها که اخوان وجود دارد، دیده می شود.

 

اخوان تمام کشورها می توانند تا حدودی مستقل از اخوان بین المللی عمل کنند، اما نمی توانند اصول مسلم اخوانی را نقض کنند.

 

پول تشکیلات اخوان هم از حق عضویت ، عطایا، زکات، کمکهای خیرین، مدرسه سازان، تولید اشتغال و... تأمین می کند. اخوان در ترکیه در سه شاخه با موفقیت عمل کرده است: اشتغال، دانشگاهها و شکل گیری سرمایه داری اسلامی نوین(پوشاک، مواد غذایی، گوشت و...). این موفقیت آنقدر است که دیگر کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد و ما مشابه همین تشکیلات اخوانی را در قطر و امارات و... می بینیم. دولت امارات تمام معلمین اخوانی را اخراج کرد، اما اخوان یک آبستراکسیون سنگین انجام داد تا اینکه دولت تسلیم شد و فقط درخواست کرد تا اخوان تضاد میان بیعت با امیر و بیعت با مرشد را حل کنند تا تنش ها کم شود.

به طور کلی، اخوان امروز از نتایج تلاش های خود راضی به نطر می رسد. اخوان در تمام عمر خود، سعی کرده است رویاهای امروز را به واقعیتهای فردا تبدیل کند و تاحدود قابل توجهی هم در این مسیر موفق بوده است و لذا جوانان آنها بسیار امیدوار هستند و مانند دیروز مأیوس نیستند».

 

ماخذ:

سایت داود فیرحی

http://www.feirahi.ir

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 9:53 قبل از ظهر |
 

 

« خیانت به اسلام نکنید»

 

 

- به مناسبت ۹ ربیع -

 

از آغاز دوران سیاست مذهبی خشونت بار دولت صفوی و به ویژه در عهد بنیان گذار آن و رواج مقوله ى سب و لعن به صورت  سیاستی سازمان یافته از سوی شاه اسماعیل اول که در دید هوادارانش نه فقط رهبر حاکمیت به عنوان پادشاه بود، بلکه پیش و بیش از آن،  رهبر معنوی و مرشد کامل شناخته می شد،  این بی‌رفتاری سیاسی - مذهبی، چندین بار از سوی حاکمیت های ایران و بارها از سوی علمای بزرگ شیعه محکوم گردیده است. لیکن پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که  برای نخست بار این بی‌رفتاری سیاسی - مذهبی، از سوی بالاترین مراجع معنوی و سیاسی ایران محکوم گردید.

حضرت امام خمینی (ره)؛ تاثیر گذارترین رجل نهضت بیداری اسلامی دوران معاصر ، رهبر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، هماره پیش و پس از پیروزی  انقلاب اسلامی، بر وحدت اسلامی و اتحاد میان پیروان مذاهب اسلامی پای می‌فشرد. بی تردید حضرت ایشان در شمار بزرگترین اسوه‌های وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی در تاریخ اسلام شمار می گردد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه یکم بهمن 1391 و ساعت 6:45 بعد از ظهر |
 

 

شقشقات 

 (۳)

 

اللهم أرنا الحق حقاً وارزقنا إتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه

 

شیعیان راستین

 

 

امام رضا علیه السلام  خطاب به جمعی از شیعیان:

 

 

 

 

 

ویحکم إنّما شیعته الحسن و الحسین و أبوذر و سلمان و المقداد و عمّار و محمدبن أبی بکر الّذین

 لم یخالفوا شیئاً من أوامره

 

وای بر شما، به درستی که شیعه‌ی علی، حسن و حسین و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد

بن ابی بکر بودند که چیزی از فرامین او را مخالفت ننمودند

 

         از زید شحّام روایت شده گفت :

«  ابوعبدالله (امام جعفر صادق ) (ع) به من فرمود : سلام مرا به کسی که مطیع من است و قول مرا می گیرد ( و به دستور من عمل می کند) برسان. وصیّت می کنم شما را به تقوای الهی ( که از نا فرمانی او بپرهیزید ) ، و سفارش می کنم شما را به پارسایی در دینتان ، و سعی و کوشش در راه خدا ( اطاعت اوامر او )، و به راستی گفتار واداء امانت و طول سجود و نیکی با همسایگان ،  که محمد (ص) این وظائف را آورده . پس امانت را بازگردانید به کسی که شما را امین دانسته و امانت را به شما سپرده ، چه نیکوکار باشد چه گناهکار . زیرا رسول خدا (ص) مکرّر به اداء نخ و سوزن امر می نمود ( که حتی انسان در سوزن ونخ هم نباید خیانت کند ) .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 و ساعت 9:56 قبل از ظهر |
 

 

اندر باب دعاوی فرهنگی

 

   پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : اندر باب دعاوي فرهنگي

چهارشنبه، 13 دی 1391 - 01:41 کد خبر:11216

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-11216.html

 

 

بازار گرم دعاوی فرهنگی و دعوا‌ها بر سر هویت مفاخر مشترک و ادعا‌های مالکیت این و یا آن مفخره، امروزه بیش از دیگر روزها فراگیر شده و گویا به دغدغه‌ی نخست اهل فرهنگ و اهل بی فرهنگی، تبدیل گردیده است.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) این بازار و این دعوا و این ادعا، از فلان شاعر و بهمان عارف تا فلان عید و بهمان روز، تا فلان بنا و بهمان گور و تا فلان اثر و بهمان آلت موسیقی، را در بر می‌گیرد.

به نظر می‌آید برای اینکه این وضعیت، که در عین حال سرگرمی یا بازی جالب ذهنی نیز می‌تواند بود، قدری منضبط‌ گردد و اندکی قاعده‌مند، باز نگری در پاره‌ای پیش فرض‌ها که بی جهت یا با جهت، مسلم شناخته شده است، خالی از فایده نباشد. پیش فرض‌هایی که مبانی این دعاوی و دعوا ها  و ادعا‌هاست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 و ساعت 3:41 بعد از ظهر |
 

 

اسلام در عثمانی !

 

                                                              

                                                                   

 

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه هجدهم آذر 1391 و ساعت 5:34 بعد از ظهر |
 

 

تاریخ زدگی مذهبی

 

 

پايگاه تحليلي - خبري ايران بالكان (ایربا) : تاريخ زدگي مذهبي

پنجشنبه، 16 آذر 1391 - 20:11 کد خبر:10819

محمد حسين امير اردوش

http://www.iranbalkan.net/view-10819.html

 

تاملی کوتاه بر اتهامی بی مایه و فاجعه بار، که در این روزگار، بسیار بر صدر تبلیغات مسموم اهل تفرقه و ناهمسازگری جای می گیرد، ضرورت دارد. چکیده این اتهام، تبانی شیعیان و بالاخص ایرانیان با بیگانگان، علیه جهان اسلام است.

 این اتهام غالبا با ادبیات تبلیغاتی مسموم، مهیج و عصبیت خیز  پراکنده می گردد، در این سال های پر حادثه اخیر، بالاخص به هنگام های وقایع  پر هنگامه در شرق میانه، بر حجم و وسعت و شدت آن به گونه ای کم نظیر افزوده شده است. به ضرس قاطع می توان ادعا نمود که تبلیغ این اتهام، چنین سازمان یافته و هدفمند در تاریح جهان اسلام بی سابقه می باشد. دست مایه این اتهام بریده های بی ارزشی  از ادبیات  جدل و جدال  مذهبی است که به ظاهر  مستند به پاره ای از حکایت ها و وقایع  و عملکردهای چینشی تنی چند از رجال  تاریخی، چون قصه های ابن سباء یهودی در فتن و ملاحم صدر اسلام (عهد خلیفه سوم و چهارم راشد ) و نقش خواجه نصیرالدین طوسی و ابن علقمی وزیر، در سقوط بغداد( 656 / 1258) و مناسبات صفویه و قدرت های مسیحی اروپایی و بالاخص عملکرد شاه  اسماعیل اول ( 907- 930 / 1501- 1524 )  و شاه عباس اول (996- 1038 / 1588- 1629 ) صفوی است.

 بدین ترتیب با دست مایه ای که بیشتر به  پندار بافی های  غرض ورزانه و متعصبانه می ماند تا تحلیل هایی مستند و مستدل، پیروان یک مذهب بزرگ اسلامی و یا یک ملت بزرگ مسلمان را با ادبیاتی گُر گرفته و مالامال از معانی، تلازمات و اصطلاحات جعلی، چون "الصهیونیه و الصفویه"، گستاخانه به خیانت جبلی و توارث معاصی متهم می نمایند و راه را برای شعله ورشدن کین و تعصب  گشوده و تدارک جنگ مذهبی میان مسلمانان  می بینند.

حکایت تلخ تبانی قدرتی  یا گروهی مسلمان با قدرتی بیگانه، علیه قدرت  یا گروه رقیب مسلمان خود، که متاسفانه شواهدی در تاریخ دارد - اگرچه معدود - ، نه از جنس مذهب است و نه از جنس قومیت. بلکه از جنس بغی و آز و جهل و تعصب است که فرزند آدم از هر قوم و مذهبی در معرض ابتلای به آن می باشد. این حکایت تلخ به دوران تجزیه قلمرو اسلام در عصر عباسى باز می‌گردد. در این دوران،  بدعتى نامیمون در سیاست خارجى جهان اسلام پدید آمد که تا عصر حاضر نیز تداوم دارد و آن تبانى یکى از مراکز قدرت با قدرتى بیگانه (خارج از جهان اسلام) علیه رقیب داخلى است. و اوج آن اقدامى است که به الناصرلدین الله (575- 622 / 1180- 1225 ) آخرین خلیفه  مقتدر عباسى، در تبانى با چنگیزخان مغول علیه سلطان محمد خوارزمشاه (  596 – 617 / 1200- 1220 ) نسبت داده شده است (رجوع شود به میرخوند ، روضة الصفا ،ص 841 - 842. و عباس اقبال آشتیانى ، زندگانى عجیب یکى از خلفاى عباسى ناصرلدین الله، "مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانى"،ص 355 - 361. و رجوع شود به برتولد اشپولر ،  جهان اسلام(دوران خلافت)، ص 155. و همو ، تاریخ مغول در ایران ، ص 24 ) . ماجراى سقوط بغداد و فروپاشى خلافت عباسى و به عبارتى جامع تر، نقش آفرینى هاى عنصر مغول در جهان اسلام  و تعیین نقش و سهم رجال مذاهب اسلامى در این نقش آفرینى ها و تسرى این نقش به مذاهبى که این رجال بدان منتسب بودند و تعمیم مسئولیت ایشان به هم کیشانشان، به تدریج به صورت دست مایه  جدیدى از براى ناهمسازگرى هاى مذهبى جهان اسلام درآمد (رجوع شود به محمد حسین امیر اردوش ، :  تاملی بر مساله وحدت از دیرباز تا دیروز با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام ، صص 66- 75).

به هر رو، پاره مستندات پراکنده و چینشی این اتهام، می بایست در فضایی سالم و از دیدگاهی  محققانه و با بی طرفی عالمانه، بررسی و تحلیل شود و حقیقت وقایع حتی المقدور ارائه گردد. البته در این خصوص تلاش هایی ذی قیمت و مثمر انجام گرفته است، لیکن جامع و بسنده نیست.

باری، گرانیگاه این اتهام، همانا متهم شمردن شیعیان به همکاری با مغولان و جهان مسیحیت در افول عصر عباسی و صعود عصر عثمانی است. در حوزه این اتهام، همکاری ها و همراهی ها و همدلی های  برخی از مسلمانان سنی مذهب با مهاجمین مغول و گاه مساعدت ایشان در غلبه بر مخالفین مذهبی  خود، چه در میان شیعیان و چه در میان دیگر مذاهب اهل سنت، مانند شادباش هایی که به مناسبت نابودی پایگاه امامت اسماعیلی الموت؛ توسط هولاکو خان مغول، پراکنده گردید (رجوع شود به عبدالمحمد آیتى، تحریر تاریخ وصاف ، ص 24 و برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ص 242. و محمد حسین امیر اردوش ، همان، ص69  ) و یا تعاون برخی از شافعیان ری با مغولان، در کشتار حنفیان شهر(رجوع شود به میر خواند ، روضة الصفا ، ص 848 . و خواند امیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، ج 3 ، صص 32- 33) و یا تحریک مغولان از سوی پاره ای سنیان برای کشتار عظیم شیعیان قم (رجوع شود به همان جای ها ) فروگذاشته می شود.

 در حوزه این اتهام، نبرد چوبوک آنقره ( : آنکارا ؛ 804 / 1402 ) میان تیمور و ایلدیریم بایزید؛ دو پادشاه سنی مذهب، که فتح قسطنطنیه را حدود نیم قرن به تاخیر بیانداخت و اروپا را غرقه در شادی نمود و نبرد ترجان ( :اوتلوق بلی ؛ 877 / 1472) میان اوزون حسن آق قویونلو و محمد فاتح؛ دو پادشاه سنی مذهب، که قدرت های اروپای مسیحی فعالانه در ایجاد آن نقش داشتند و نبردهای مرج دابق (922 / 1516) و ریدانیه (923 / 1517) میان یائوز سلیم و دو سلطان مملوک؛ قانصوه الغوری و  طومان بیگ؛ سه پادشاه سنی مذهب، که منجر به نابودی سلسله ممالیک و انقراض  دنباله خلافت بنی عباس در قاهره گردید، نیز فرو گذارده می شود.

و فقط نبرد چالداران  و دیگر نبردهای عثمانی – صفوی  است که برجسته می گردد. و  بدیهی است که  در حوزه این اتهام، توجهی نیز به تفاوت شایان توجه و تامل برانگیز میان تعامل تبریز و یائوز سلیم ، و تعامل  قاهره و یائوز سلیم نمی گردد_  پس از تصرف پایتخت سلسله شیعی صفوی؛ تبریز، توسط سلطان عثمانی، خونی ریخته نمی گردد. در حالی که پایتخت سلسله سنی مذهب  ممالیک؛قاهره، پس از کشتاری پنجاه هزارنفره، به انقیاد یائوز سلیم درمی آید- .  همچنان که طرح وحدت نادرشاه افشار – با هر انگیزه – و امتناع عثمانی از پذیرفتن – به هر انگیزه - ، فرو گذارده می شود.

 در حوزه این اتهام، اشتراک مساعی چند پادشاه صفوی با قدرت های اروپای مسیحی علیه امپراطوری عثمانی، به فرازگاه تاریخ برکشیده می شود و امتناع پادشاهانی دیگر از صفویه از این اشتراک، نادیده گرفته می شود.

و نادیده گرفته می شود که سیاست تبانی با قدرت های غربی علیه عثمانی، ابداعی شیعی یا ایرانی نبود و فی الحقیقه این دیپلماسی محکوم، میراثی است که از قرامانیان (ح 654- 888 / ح 1256- 1483) و آق قویونلوها (780- 914 / 1378- 1508 ) که نه شیعه امامی بودند و نه ایرانی به مفهوم فرس مجوس تبار !،  برای شاه اسماعیل صفوی به جای ماند بود. در حوزه این اتهام نبردها و منازعات صفویان ( 907- 1145 / 1501- 1732 ) و افشارها(1148- 1210 / 1736- 1795 ) و قاجارها( 1193- 1342 / 1779- 1924 ) با قدرت های زیاده خواه اروپای مسیحی مانند پرتغال و روسیه و بریتانیا به حساب نمی آید.

همچنان که مجاهدت های دیگر دولت های شیعی در گسترش اسلام و دفاع از سرزمین های اسلامی در مقابل بیگانگان، چون اشاعه اسلام در شمال افریقا توسط ادارسه (172- 314 / 789- 926  ) و نبردهای دولت های شیعی چون حمدانیان  (293- 394 / 905 -  1004  ) ، بنی مرداس (414- 472 / 1023- 1079  ) و  فاطمیان ( 297- 567 / 909- 1171 )   با روم شرقی و سپاهیان صلیبی فرنگ ، به چشم نمی آید .

قطع نظر از میزان درستی ها و نادرستی ها در این ادعاها و اتهام ها و تعیین صحت و سقم آن، و میزان سلامت خاستگاه های سیاسی و عقیدتی این دست دعاوی، شگفتی اینجاست که بیشتر این مدعیان که با اشاره رفتن به سوی کردار  وزیر آخرین خلیفه عباسی و عملکرد  اولین و  پنجمین شاه صفوی ( که بی تردید  هیچ یک از ایشان  نه شناخت درستی از اوضاع جهانی داشتند و نه چهره ای معنوی در تشیع  به شمار می آیند )، در سده ها پیش، پیروان یک مذهب بزرگ اسلامی و یا یک ملت بزرگ مسلمان را  گستاخانه  به خیانت جبلّی و توارث معاصی متهم  می نمایند و خواسته ناخواسته به تفرقه و خشونت دامن می زنند، از پرداختن به وقایع  چندین دهه پیش روی برمی تابند .

در حوزه این اتهام از نقش جنبش مذهبی- سیاسی موسوم به  وهابیت  که خلیفه عثمانی را خلیفه‌ای مشرک می شناساند، در تضعیف جایگاه خلافت عثمانی در رویارویی با قدرت های فرادست غرب مسیحی و همکاری ها و همراهی های پاره ای از قبایل عرب در آمده به این مذهب،  با بسط نفوذ  قدرت استعماری بریتانیا در سرزمین های اسلامی (رجوع شود به استانفورد جى شاو و ازل کورال شاو ، تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید ، ج 2 ، ص : 542  ) نادیده گرفته می شود. و مهم تر از آن ، شورش عربان، یا " الثوره العربیه الکبری"، به کارگردانی بریتانیا و کارپردازی شریف حسین (1335 / 1916) در خلال جنگ جهانی اول (1332- 1337 / 1914 / 1918 )، که به منزله خنجر از پشت زدن به امپراطوری عثمانی بود، در دهه ها و نه سده ها پیش ، و مآلا تن دادن این جنبش و انقلاب  که رجال آن نه تبار به فرس مجوس می بردند و نه رافضی و صفوی بودند! به معاهده بالفور، و شکل گیری دولت یهود در فلسطین؛ که یکی از بزرگترین جرم های عثمانی نزد غرب ، ممانعت از آن بود ( رجوع شود به حسان حلاق، نقش یهود و قدر تهاى بین المللى در خلع سلطان عبدالحمید از سلطنت (1908 - 1909)، صص 151 – 153)، چشم پوشی می شود.

شاو در باره برهه ای از فعالیت های این جنبش چنین می نویسد: 

« در شبه جزیره عربستان ، موقعیت قیام به گونه ای دیگر بود ؛ قیام این سرزمین مربوط به حکمرانان عثمانی و ممالیک نبود ، بلکه نهضت مذهبی وهابی که نهضتی بومی بود و به پیراستن دین از آلودگی ها اعتقاد داشت، و نیز به لشگریان خاندان سعودی مربوط می شد. این دو با اتحاد با یکدیگر و با برپایی جنبش مذهبی – سیاسی تا اواخر قرن،  بر سرزمین نجد و بخش شمالی شبه جزیره، مسلط شدند. آنان با تاخت و تازهای ویران کننده خود به داخل عراق و همچنین شهرهای مقدس مکه و مدینه، اعتبار و اقتدار سلطان را در سایر نواحی شبه جزیره به خطر انداختند . ... حملات وهابی ها از داخل شبه جزیره عربستان بر این مشکل می افزود . بنابراین ، در خاتمه باید گفت که نه ایرانیان ، بلکه ساکنان صحراها بودند که سلطه عثمانی را در عراق تهدید می کردند » (شاو، ج : 1 ص : 439 ).

اسماعیل احمد یاقی ، در باره شورش عربان در خلال جنگ جهانی اول می نویسد: « قیام شریف حسین برضد دولت ترک ، بزرگترین ضربه بود که بر دولت عثمانی و امت اسلامی وارد آمد » (اسماعیل احمد یاقی ، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال ، ص 186). در حالی که ترکایا آتایف ، در خصوص ایران در جنگ جهانی اول  می نویسد  : « جمعی از مقامات دولت ایران در میان تعجب طرف های درگیر اعلام کردند که هرکس علیه دولت ترکیه [ عثمانی]اسلحه بردارد به شدت مجازات خواهد شد »  (ترکایا آتایف ، روابط ایران و عثمانی در جنگ جهانی اول ، " مجموعه مقالات سمینار ایران و جنگ جهانی اول "، ص 181 ).

و بدیهی است که در حوزه این اتهام ، چشم بر فتاوی متعدد مراجع و علمای بزرگ شیعه در ایران و عراق، در تایید جهاد سنوسی های سنی صوفی سلفی در نبرد با متجاوزین ایتالیایی در طرابلس غرب ( لیبی ) و  لزوم حمایت و همکاری با خلافت عثمانی در جنگ جهانی اول و حتی مشارکت و شهادت ایشان در عملیات جهادی و حمایت و همکاری بسیاری از رجال سیاسی و فرهنگی ایران با عثمانی در جنگ جهانی اول و همدلی توده های مسلمان ایرانی با متحدین و حتی نبردهای پراکنده گروه هایی از ایشان علیه متفقین، و قیام عراق تحت رهبری  مرجع بزرگ شیعه ؛ میرزا محمد تقی شیرازی، علیه اشغال گران بریتانیایی ( 1338 / 1920 ؛ مشهور به ثوره العشرین ) بسته می گردد.

به هررو، درست و خردمندانه و هم صلاح این است که مسلمانان از بستر بیماری "تاریخ زدگی مذهبی"، برخیزند و از مقصریابی و متهم شمردن یکدیگر که نوع حاد آن تکفیر هم دیگر است، دست شویند، به داوری وقایع تاریخی، بیرون از ظرف تاریخی آن،  نپردازند و به حکم قرانی « و لا تزر وازره  وزر اخری »  جرم و تقصیر  فلان و بهمان را به حساب این و آن مذهب ننویسند.

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در جمعه هفدهم آذر 1391 و ساعت 1:48 بعد از ظهر |
 

 

نامه امام حسین علیه السلام به رؤسای اخماس در بصره

 

 

 

 

كتب حسين مع مولى لهم يقال له: سليمان، و كتب بنسخه الى رءوس الاخماس بالبصرة و

 

 الى الاشراف، فكتب الى مالك بن مسمع البكرى، و الى الأحنف بن قيس، و الى المنذر بن

 

الجارود، و الى مسعود بن عمرو، و الى قيس ابن الهيثم، و الى عمرو بن عبيد الله بن معمر،

 

فجاءت منه نسخه واحده الى جميع اشرافها:

 

 

« اما بعد، فان الله اصطفى محمدا (ص) على خلقه، و اكرمه بنبوته، و اختاره لرسالته، ثم

 

قبضه الله اليه و قد نصح لعباده، و بلغ ما ارسل به (ص)، و كنا اهله و أولياءه و اوصياءه و

 

ورثته و أحق الناس بمقامه في الناس، فاستاثر علينا قومنا بذلك، فرضينا و كرهنا الفرقة، و

 

أحببنا العافيه، و نحن نعلم انا أحق بذلك الحق المستحق علينا ممن تولاه، و قد أحسنوا و

 

أصلحوا، و تحروا الحق، فرحمهم الله، و غفر لنا و لهم. و قد بعثت رسولي إليكم بهذا الكتاب،

 

و انا ادعوكم الى كتاب الله و سنه نبيه ص، فان السنه قد أميتت، و ان البدعة قد احييت، و

 

ان تسمعوا قولي و تطيعوا امرى أهدكم سبيل الرشاد، و السلام عليكم و رحمه الله ».

 

 

 

( تاريخ‏الطبري،ج‏۵،ص:۳۵۸  )

 

 ترجمه:

ابوعثمان نهدی گوید: حسین همراه یکی از غلامانشان به نام سلیمان نامه‌ای

نوشت و نسخة آن را به هر یک از سران پنج ناحیة بصره و بزرگان آنجا

فرستاد چون: مالک بن مسمع بکری و احنف بن قیس و منذرین جارود و

مسعود بن عمرو و قیس بن هیتم و عمرو بن عبیدالله بن معمر که نسخه‌ای از

نامة وی به همه سران بصره رسید به این مضمون:

«اما بعد، خدای، محمد صلی‌الله علیه و سلم را از مخلوق خویش برگزید و به

 نبوت کرامت داد و او را به پیمبری خویش معین کرد و آنگاه وی را سوی

خویش برد که اندرز بندگان گفته بود و رسالت خویش را رسانیده بود. ما

 خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همة مردم، به جای 

وی، در میان مردم شایسته‌تر، اما قوم ما دیگران را بر ما مرجح داشتند که 

رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و سلامت را دوست داشتیم در 

صورتی که می‌دانستیم حق ما نسبت به این کار از کسانی که عهده‌دار آن شدند

 و نکو کردند و اصلاح آوردند و رعایت حق کردند بیشتر بود که خداشان

 رحمت کند و ما و آنها را بیامرزد. اینک فرستادة خویش را با این نامه سوی

 شما روانه کردم و شما را به کتاب خدا و سنت پیمبر او صلی‌الله علیه و سلم

 دعوت می‌کنم که سنت را میرانیده‌اند و بدعت را احیاء کرده‌اند اگر گفتار مرا

 بشنوید و دستور مرا اطاعت کنید شما را به راه رشاد هدایت می‌کنم. سلام بر

 شما با رحمت و برکات خدای».

 

محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری (تاریخ الرسل والملوک)، ترجمة

 ابوالقاسم پاینده، ج ۷، چ ۵، صص ۲۹۲۹-۲۹۳۰انتشارات اساطیر،

 تهران، ۱۳۷۵


 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه هفتم آذر 1391 و ساعت 8:45 قبل از ظهر |
 

 

                                               وحدت آری یا خیر؟        

 

حجت الله جودکی

 

 

 

به گزارش شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) حجت الله جودکی در یادداشتی که در سایت خبرآنلاین منتشر شده است به بررسی وحدت میان شیعه و سنی پرداخته و می‌نویسد:

خداوند در قرآن به مومنان می‌فرماید:

 

 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَميعاً وَ

لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ

عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذالِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون. ولْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ

يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ

 تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ.[1]

 

ای کسانی که ایمان آورده اید همگی ریسمان خدا را محکم بگیرید و متفرق نشوید. واژه حبل 5 بار در قرآن آمده، 4 بار به معنای ریسمان و یک بار به معنای رگ گردن. حبل در واقع محوری است که استحکام بقیه چیزها به آن وابسته است. در قرآن احکام متعددی وجود دارد که خداوند اجرای آن را از مومنان خواسته است. یکی از این حکم­ها، در آیات یاد شده بیان گردیده است. لذا اطاعت از آن بر همه کسانی که به خداوند ایمان آورده­ و دارای عقل هستند، واجب است. موضوع حکم هم مشخص است؛ وحدت همگانی برای اجرای فرامین خداوند و پرهیز از تفرقه و ناسازگاری در اجرای دستورات او.

 

در اینکه همه مسلمانان به عنوان کسانی که به خداوند ایمان آورده­اند، مصداق این آیه هستند، شکی نیست. با این وجود برخی از مسلمانان با تفسیر خاصی که از این آیه دارند، عملاً این حکم را تعطیل کرده و از حیز انتفاع انداخته­ و حتی بر خلاف آن عمل نموده­اند. این افراد چه کسانی هستند و چرا چنین می کنند؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه هفدهم آبان 1391 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |
  
   

على علیه السلام

 

 

 اسوه‌ی وحدت امت اسلامی و نخستین بنيانگذار تقريب مذاهب اسلامی

  

 

 

 

رويدادهاى شتاب آلود ساعات و روزهاى اوليه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) تأثيراتى ژرف و ديرپا بر تمامى جوانب اسلام تا به امروز گذارد و هر آنچه در آن برهه‌ى كوتاه در چند كوى و كوچه‌ى مدينه گذشت، در طول پانزده قرن موضوع هزاران منبر و مجلس و كتاب گرديد و هيچ عالم و عامى مسلمانى نبوده است كه در قلمرو انديشه و يا عاطفه در آن به تأمل ننشسته يا به هيجان برنخاسته باشد.

طرفه آنكه هماره هم آنانى كه وحدت ميان  مسلمانان را روياى كاذبه اى بيش برآورد نكرده اند يا در نهايت مصلحتى سطحى و مقطعى و هم آنانى كه وحدت را آرمانى اصيل و ضرورت اجتناب ناپذير باور داشته اند، در تأييد آراى خود، بيش از هر چيز از اين چند كوچه، در آن چند روز، دست مايه‌ى آثار خود فراهم مى كنند.

عمر بن خطاب كه مؤثرترين و پرتحرك ترين نقش آفرين در اين برهه است و تقريباً در تمامى صحنه هاى مهم اين چند روز جز مراسم تدفين پيامبر(ص) حضور دارد، خود بعدها از فرايند انتخاب ابوبكر بن ابى قحافه به "فلته " (امرى ناگهانى)([1]) ياد مى كند كه خداوند شر آن را بازداشت و نمى بايست كه تكرار شود.([2]) اخبار اين چند روز و روزهاى پس از آن تا تثبيت خلافت بر ابوبكر ابن ابى قحافه پر از آشفتگى است، صفحاتى چند از تاريخ طبرى به يمن شيوه‌ى تاريخ نگاريش([3]) اين آشفتگى در اخبار را به وضوح به پرده مى‌كشد جايى از قول حبيب بن ابى ثابت مى گويد:« على  در خانه بود كه آمدند و گفتند ابوبكر براى بيعت نشسته و او با پيراهن، بدون روپوش و ردا، برون شد كه شتاب داشت و خوش نداشت در كار بيعت تأخير شود و با ابوبكر بيعت كرد و پيش او بنشست و فرستاد تا جامه‌ى وى را بياورند و پوشيد و در مجلس بماند» ([4]) و در جايى ديگر از زياد بن كليب روايت مى كند«  عمر بن خطاب به خانه على رفت كه طلحه و زبير و كسانى از مهاجران آنجا بودند و گفت اگر براى بيعت نياييد خانه را آتش مى زنم».([5])

و از قول حميد بن عبدالرحمن حميرى مى گويد: « مردم بيعت كردند و بر آن بماندند، اما على و زبير بيعت نكردند و زبير شمشير عريان كرد و گفت آن را در نيام نكنم تا با على بيعت كنند. اين سخن به ابوبكر و عمر رسيد و عمر گفت شمشير زبير را بگيريد و به سنگ بزنيد.... آنگاه عمر سوى على و زبير رفت و آنها را به ناخواه بياورد و گفت يا به دلخواه بيعت كنيد و يا نا‌به‌دلخواه بيعت مى‌كنيد و آنها بيعت كردند».([6]) و همو در ديگر جاى از زهرى روايت مى كند كه على بن ابى طالب و بنى هاشم تا شش ماه - مدت زمانى كه فاطمه‌ى زهرا(س) پس از پدر بزيست - با ابوبكر بيعت نكرد.([7])

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه شانزدهم آبان 1391 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |
 

 

شقشقات 

 (۲)

 

اللهم أرنا الحق حقاً وارزقنا إتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه

 

خاستگاه

 

 شيعه در لغت به معنای پيرو، تابع وطرفدار است. ودر اصطلاح فرق و مذاهب اسلامی، به مجموعه مذاهبی اطلاق می گردد که به گونه‌ای ادعای انتساب به امام علی بن ابی طالب علیه السلام را دارند؛ الشيعه من شايع علياً و تابعه. مشهورترين و مهمترين مذاهب شيعه ؛ اماميه، کیسانیه، زيديه، اسماعيليه و غلاه بوده‌اند. امروزه اماميه مطرح ترين وپر شمارترين مذهب شيعی است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 و ساعت 4:9 بعد از ظهر |
 

 

 شقشقات 

 (۱)

 

اللهم أرنا الحق حقاً وارزقنا إتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه

 

ای ز تو فریاد به فریادرس

 

 

« ای مدنی برقع و مکی نقاب

   سایه نشین چند بود آفتاب

 

... منتظران‌را به لب آمد نفس

   ای ز تو فریاد به فریادرس

 

... باز کش این مسند از آسودگان

غسل ده این منبر از آلودگان

 

خانه‌ی غولند بپردازشان

در غله دان عدم اندازشان

 

... از طرفی رخنه دین می‌کنند

  وز دگر اطراف کمین می‌کنند

 

شحنه توئی قافله تنها چراست

قلب تو داری علم آنجا چراست

 

یا علیی در صف میدان فرست

یا عمری در ره شیطان فرست

 

 ... خلوتی پرده‌ی اسرار شو

ما همه خفتیم تو بیدار شو

 

  ز آفت این خانه‌ی آفت پذیر

دست برآور همه را دست گیر

 

هر چه رضای تو بجز راست نیست

با تو کسی را سر واخواست نیست

 

گر نظر از راه عنایت کنی

جمله مهمات کفایت کنی

 

دایره بنمای به انگشت دست

تا به تو بخشیده شود هر چه هست

 

با تو تصرف که کند وقت کار

از پی آمرزش مشتی غبار

 

از تو یکی پرده برانداختن

وز دو جهان خرقه درانداختن ... »

نظامی « خمسه » ؛ مخزن الاسرار

 

پاره‌ای از برنامه‌های برخی شبکه‌های ماهواره‌ای مذهب‌گرا و بسیاری از پایگاه‌های اطلاع رسانی و تارنماهای بی شمار مذهب گرا را  بنگرید.

بنگرید که اصحاب مذاهب اسلامی و بالتخصیص مذهب گرایان افراطی شیعی و سنی، چگونه بر یکدیگر می‌تازند.

بنگرید که اختلافات درون خانه را چگونه بر سر کوی و برزن آورده‌اند.

بنگرید که از هر معضل مبهم مذهبی، که اهل اندیشه را هزار و چند صد سال گرفتار خود کرده است،  چگونه سقزی برای جویدن همگانی ساخته‌اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 و ساعت 8:47 بعد از ظهر |
  

هدیه‌ای ناچیز،

تقدیم به حضرت آیت الله تسخیری،

 به‌پاس رنجی‌گران که از برای وحدت مسلمانان و تقریب مذاهب اسلامی‌کشید.

رنجشان گنجشان باد؛

اجرشان با خدای محمد (ص).

 

پیر ساربان                                                                    

 

---------

 

شیر خدا‌ست

 

 پیر ساربان

 

ز پارس سگان

 

باکش نیست

 

به بانگ خران

 

اعتنایش نیست

 

شیاطین جن

 

دمدمه می کنند ز پس

 

شیاطین انس

 

همهمه ‌‌می‌کنند ز پیش

 

پیر ساربان

 

زمزمه می‌کند آیه‌های آسمان

 

می‌‌دمد به گرد کاروان.

 

 

 

عجوزه‌ی تاریخ مویه می‌کشد

 

اندام خویش می‌درد

 

غول خون‌خوار تعصب

 

پر می‌کند فضای بیابان از غریو خود

 

پیر ساربان بی‌پروا

 

پیش می‌راند در این صحرای هول

 

کاروان همدلی را.

 

 

 

راه کاروان باریک چون موی

 

تیز چون تیغ

 

لیک ساربان یک‌دله می‌رود

 

وکاروان

 

کاین راه؛

 

راه پیموده‌ی علی (ع) است.

 

 

اردیبهشت ۱۳۹۱ - دوشنبه

 

 

+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:53 بعد از ظهر |
 

 

[ گفتگو ]  "آرمان وحدت" زینت انقلاب اسلامی و تنیده در آن است

ماخذ:

پایگاه اطلاع رسانی " ایران شرقی "؛

دفتر مطالعات و خدمات پژوهشی ایران و آسیای مرکزی.

http://iransharghi.com/index.php?newsid=5380

 

ایران شرقی : "محمد حسین امیر اردوش" رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران که همزمان نماینده ویژه مجمع تقریب مذاهب در تاجیکستان است در گفت‌و‌گو با خبرگزاری فارس در دوشنبه با اشاره به اینکه وحدت اسلامی یکی از اصول بنیادین اسلام است و بارها در قرآن، مسلمین به همبستگی سفارش شده‌اند، خاطرنشان کرد که حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری از باورمندان و عاملان به این اصل اساسی اسلام بوده و هستند.اینک توجه مخاطبان گرامی را به مشروح این گفت‌وگو جلب می‌کنیم.

 

س: با توجه به تقارن دهه مبارک فجر با هفته وحدت، درباره لزوم وحدت مسلمین و به تعبیری بعد بین‌المللی انقلاب و آرمان‌های مقدس حضرت امام (ره)، تحلیل و ارزیابی خود را بفرمایید.

امیر اردوش: در ابتدای عرایضم بر خود واجب می‌دانم که دهه مبارک فجر و میلاد مسعود فخر کائنات حضرت پیامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) را به همه مسلمانان بویژه هموطنان عزیز تبریک عرض کنم.

 

ج : در پاسخ به پرسش شما می‌توانم بگویم که وحدت اسلامی یک پدیده جدید و یا یک راهکار یا یک سیاست نیست که بنا به دلایلی یا تحت شرایطی اتخاذ می‌شود و یا چنانکه آن دلایل و شرایط مرتفع شد، وجوب وحدت اسلامی نیز مرتفع می‌شود، بلکه وحدت اسلامی یکی از اصول بنیادین اسلام است که بارها در قرآن کریم به آن تصریح شده است و مسلمانان از سوی خداوند متعال به همگرایی، پیوستگی و همبستگی دعوت شده‌اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |
 

 

متن سخنرانی ایراد شده رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان در 

 « مراسم فرخنده میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام (ص) 

و فرخنده میلاد حضرت امام صــــادق(ع)و هفتة مبارک وحدت اسلامی  

و گرامیداشت سی و سومین فجـــر پیــــــروزی انقـــلاب  

شکوهمنـــــداســلامی ایــــران در تاجیکستـــــان»

 

که پنج شنبه شب، ۱۹بهمن۱۳۹۰ ( شب ۱۷ ربیع الاول ۱۴۳۳ برابر با ۲۱بهمن ۱۳۹۰)

در سالن نمازخانة سفارت جمهوری اسلامی ایران در دوشنبه برگزار گردید.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله ربّ العالمين والسلام على سيّدنا و مولانا و حبیبنا و طبیبنا و شفعینا، محمد

 

وآله الاطهار وصحبه الابرار و من دعا بدعوته.

 

 

« برخـیز شـتربـانـا، بربـنـد کـژاوه(کجاوه)

کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

وز شاخ شجر، برخـاست آوای چکاوه

 وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر ،  از رود سمـاوه

در دیـده مـن بـنـگر، دریـاچـه سـاوه

 

وز سینه ام آتشکدة پارس نمودار .

 

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 4:2 بعد از ظهر |
 

 

 

 

نامت بماند تا ابد

ای جان ما روشن ز تو

 

تك چهره گي تمامي حقيقت و مالكيت انحصاري حقانيت

 

« تك چهره‌گي تمامي حقيقت و مالكيت انحصاري حقانيت» از آسيب هاي پنهان وحدت و تقريب مي باشد و كمتر به آن پرداخته مي گردد‌. به نظر می‌آید درمان این آسیب از مهم‌ترین و مفید‌ترین راه ‌های تحقق تقریب مذاهب اسلامی می تواند بود.

 

روشن است كه پيرو يا پيروان هريك از مذاهب اسلامي، مذهب خود را بر حق مي شمارد. ليكن چنانچه حقانيت يك مذهب نزد پيروان آن، به مفهوم مالكيت انحصاري تمامي حقيقت، يا به ديگر تعبير، اسلام حقيقي، تلقي گردد - كه اغلب مي گردد - ، ترجمان آن باطل انگاشتن ديگر مذاهب اسلامي است.

 

به قطع نظر از ميزان درستي يا نادرستي اين گزاره و مباحث معرفت شناختي مربوط، بديهي است كه با چنين باوري نمي توان در حوزه‌ی تقريب و وحدت ره به جايي برد. وحدت و تقريب ميان حق و باطل شدني نيست. پيروان هيچ مذهبي، حاضر به قرار گرفتن در كنار پيروان مذهبي كه ادعاي مالكيت انحصاري تمامي حقيقت و حقانيت و به ديگر تعبير ابطال مذهب ايشان را دارد، نمي باشند. ليكن با اين وجود شاهد مي باشيم كه اين امر بديهي، از سوي پاره اي داعيه داران وحدت و تقريب ناديده انگاشته مي گردد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |
 

 

 

 

« از درم‌ها نام شاهان برکنند

   نام احمد تا ابد بر می‌زنند

  نام احمد نام جمله انبیاست

چون‌که صد آمد نود هم پیش ماست»    

 مولانا

 

"اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام‌زنی به همسر پیامبر اسلام عایشه حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سید الانبیاء پیامبر اعظم، حضرت محمد(ص)، می شود."

 

فتوای حضرت‌ آیت‌الله العظمی خامنه‌ای،

رهبر معظم انقلاب اسلامی

 مبنی بر تحریم اهانت به نمادهای اهل سنت

1431/1389

 

بهار همسازگری اسلامی

 

در بیانات مقام معظم رهبری

 

- بهار 1430/1388 -

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |
 

 

Rüyadan Hakikate: Müslümanların Vahdeti

 

 

Rüyadan Hakikate: Müslümanların Vahdeti

"Rüya" ile "Gerçek" arasında ne kadar bir mesafe mevcuttur? Bazen bir göz kırpmak kadar yakın. Bazen ise yıllar, asırlar boyu kan, göz yaşı ve tere karışmış ve bazen katedilmesi imkansız bir mesafe. Her halukarda gerçi bazen asla hakikate kavuşmayan rüyalar olmuştur ama rüya ve hayaldan kaynaklanmayan hiç bir hakikati de bulmak mümkün değildir.
Brezilyalı düşünür "Paolokoilo" meşhur "Kimyacı" isimli romanında her bir insanın hayatının manasını, o insanın "benlik efsanesi"nin belirlenmesine ve kişinin bu şahsi efsanenin tahakkuku uğrundaki çabasına bağlı olduğunu belirtmekte. Söz konusu yazara göre tanımın doğru olması ve ciddi bir çabanın sürdürülmesi durumunda insanın tüm arzuları tahakkuk bulabilir.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در سه شنبه چهاردهم دی 1389 و ساعت 7:53 قبل از ظهر |
 

خاطره ای از  شهيدين

 آیت الله دکتر بهشتی و آیت الله دکتر مفتح

 به روایت آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی

 

 

 

 

 

                       

 

                 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در پنجشنبه دهم تیر 1389 و ساعت 8:17 بعد از ظهر |
 

 

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني

 

- 3-

 

 

 

فروپاشي خلافت عثماني ؛ خاطره اي تلخ و حسرت آور

 

در پس لايه   طنز اين اتفاق ، طنازى تاريخ نهفته است كه سخت تأمل آور مى باشد.

در فضاى باقيمانده از جنبش اتحاد اسلام ، فروپاشى امپراطورى عثمانى و نابودى خلافت اسلامى ، با توجه به پيشينه اين امپراطوري  در مقابله با سلطه جويى هاى غرب مسيحى ، و سرنوشت جهان اسلام پس از سرآمدن عمر عثماني به دنبال  جنگ جهانى اول ، به  خاطره اى تلخ و حسرت آور تبديل گرديد . 

اين تلخى و حسرت را مى توان در زندگى نامه  خود نوشت جالب و مهم سيد محمد حسن نجفى ، معروف به آقا نجفى قوچانى (متوفى 1363هجري ) ، از شاگردان و رهروان مرجع بلند آوازه شيعي ؛ آخوند ملا محمد كاظم خراسانى ، لمس نمود . او در جايى پيرامون وقايع جنگ جهانى اول در عراق چنين مى نويسد:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |
 

 

تجديد پيوند دنياي شيعي و دنياي سني در غروب عصر عثماني

 

  - 2-

 

 

 

 

 

جنبش اتحاد اسلام ؛ زمینه ساز پیوند

 

سلطان عبدالحميد دوم با جنبش ها، پديده ها و جرياناتى سياسى، نظامى و فرهنگيي مواجه بود كه پيشينيان او با بسيارى از آن ها روبرو نبودند يا بلوغ ، بروز و تاثيرات آن را تا بدين حد ، درك نكرده بودند . از آن جمله مى توان به موارد ذيل اشاره نمود :

 

- "مگالو آيديا" يا "آرمان بزرگ" يونانيان، كه به چيزى كمتر از احياى امپراطورى بيزانس بر ويرانه هاى امپراطورى عثمانى راضى نبود .[1]

 

- پان اسلاويسم ، كه با تحريكات امپراطورى بزرگ اسلاو ، يعنى روسيه تزارى ، در صدد سلب حاكميت عثمانى ، بر بيشتر سرزمين هاى اروپايى باقيمانده اش مى بود . دعوى حمايت و ولايت امپراطورى روسيه ، بر ارتودكس ها و اسلاوها در شعار روسيه ى تزارى، در مصاف با امپراطورى عثمانى پديدار است: "به عشق مذهب ارتودكس و نژاد اسلاو". [2]

 

- " ارمنستان بزرگ " ، طرح برپايى ارمنستان بزرگ در قسمت اعظم آناطولى شرقى (ولايات ارزروم ، بتليس ، وان ، ديار بكر ، معموره العزيز و سيواس ) با حمايت جهان مسيحيت ، به ويژه امپراطورى بزرگ ارتودكس، يعنى روسيه تزارى .گروه هاى انقلابى تجزيه طلب ارمنى از سويى شرق امپراطورى را به آشوب مى كشيدند ، و از ديگر سو در پايتخت امپراطورى ، عمليات تروريستى انجام مى دادند . سلطان خود نيز در مسير مسجد براى اداى نماز جمعه ، هدف اين دست عمليات قرار مى گيرد . و اگر چه جان به سلامت مى برد ، ليكن بيش از بيست تن از محافظان او به قتل مى رسند .[3]

 

- ريشه دوانى بيش از پيش فراماسونرى در امپراطورى ، به ويژه در ميان تشكيلات هاى مخالف (اپوزوسيون) حاكميت وقت . [4]

 

- نفوذ و تهديد صهيونيسم .[5]

 

- مطالبات متراكم ، متنوع و گاه شتاب زده  اصلاح طلبانه .

 

- رشد مصنوعى قوميت گرايى در ميان اقوام مسلمان امپراطورى ، كه مهم ترين آن همانا پان تركيسم و پان عربيسم بود. [6]

 

- به چالش كشيدن مشروعيت دينى نظام ، از سوى برخى از انديشمندان و اصلاح گران دينى با انگيزه هاى مختلف و جنبش هاى مذهبى - سياسى – نظامى ، مانند جنبش وهابيت در عربستان و جنبش مهدويت در سودان .

 

عبدالحميد دوم كه آخرين سلطان عثمانى به مفهوم واقعى اين واژه بود و خود گفته بود "گمان بكنم من خاتم الملوك خواهم شد" ، [7]  در دورانى به فرمانروايى رسيد كه قطعاً غبطه هيچ يك از اسلاف مقتدر او را برنمى انگيخت . قدرت هاى اروپايى ، ديگر بردبارى خود را براى دريدن امپراطورى از كف داده و پيش از مرگ بيمار محتضر ، پاره پاره كردن آن را آغاز كرده بودند . وي كه به گفته شاو ،  "خود را فردى اصلاح طلب مى دانست و در واقع نيز چنين بود " [8]، در رويارويى با معضلات و تهديدهاى متعدد بيرونى و درونى، سخت كوشانه و هوشيار وارد ميدان شد . مي توان گفت كه  مهم ترين و بارزترين سياست هاى راهبردى سلطان ، در اين  رويارويى ، پيوند زدن ميان خلافت عثمانى بود با جنبش اتحاد اسلام يا به تعبيري شايد متداول تر ، "پان اسلاميسم" كه  در فرهنگ سياسى امروزين ، مى توان با اصطلاح "اسلام گرايى" مترادف شمرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد حسین امیر اردوش در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 5:59 بعد از ظهر |